دکتر عبدالوهاب المسیری
"یوری اونیری" نویسنده و روزنامهنگار "اسرائیلی" و از اعضای اسبق کنست از جمله صهیونیستهایی بود که از همان آغاز پی به این نکته میبرد که تحقق رویای صهیونیسم امری محال است و از همان دهه 50 در مجله خود با نام "هائولام هزه" (این دنیا)، به نقد سیاستهای صهیونیسم میپرداخت.
اونیری به صهیونیستها در مورد اینکه سرنوشتی همچون پادشاهی صلیبی داشته باشند، هشدار میداد؛ پادشاهانی که امروز جز خرابههایی چند از آنان باقی نمانده است.
این نویسنده صهیونیست در کتابی که با نام "اسرائیل بدون صهیونیسم" در سال 1968 منتشر کرد، به مقایسهای میان پادشاهان صلیبی و دولت صهیونیستی پرداخت و اینگونه نوشت: «اسرائیلیها نیز به سان صلیبیان در محاصره نظامی قرار دارند، چرا که وجود فلسطینیان را در این کشور نادیده انگاشتهاند و به هیچوجه نمیخواهند این مسئله را بپذیرند که صدها سال است از سکونت عربها در سرزمین موعود میگذرد.»
در سال 1983 و پس از حمله وحشیانه صهیونیستها به لبنان، اونیری در مقالهای که در محله "هائولام هزه" با عنوان "پایان چه خواهد بود؟" به چاپ رسید، نوشت: «وسعت بخشهایی را که پادشاهان صلیبی به تصرف خود در آورده بودند، بسیار بیشتر از مناطقی است که دولت صهیونیستی در اختیار دارد. صلیبیها قادر به هر کاری بودند به جز زندگی در صلح و آرامش چرا که میانهروی و همزیستی مسالمتآمیز از عناصری بود که با مولفههای اصلی تفکر صلیبی مخالفت داشت. با ظهور نسل جدید در میان صلیبیها و پیدایش گرایشهای نوین در میان مهاجران استعمارگر اروپایی که جدیدا وارد فلسطین شده و خواستار صلح بودند، تلاشهای امرای این قوم نیز به باد رفت. در ابتدا امرای صلیبی تمام تلاش خود را صرف میکردند که دولتشان همان صبغه استعمارگرایانه خود را داشته باشد و حتی ساختار اقتصادی و نظامی صلیبیها نیز به گونهای بود که مانع از برقراری هرگونه صلح میشد، پس از آن نیز دامنه حاکمیت صلیبیها در یک و دو نسل گسترش یافت ولی پس از آن مرحله ضعف آغاز شد و تنش در روابط میان مسیحیان صلیبی و مسیحیان شرقی افزایش یافت و این خود یکی از فاکتورهای اصلی در ضعف جامعه مهاجر محور و اشغالگر صلیبی بود. در چنین وضعیتی کمکهای مالی و جمعیتی غرب به صلیبیان کاهش عجیبی یافت و یک جریان بیداری اسلامی مجال ظهور پیدا کرد و فعالیتههای برای مقابله با سلاطین صلیبی آغاز شد و مسلمانان راهها و شیوههای بازرگانی جایگزینی را یافتند که آنها را از نظام بازرگانی که تحت کنترل صلیبیها بود، بینیاز میکرد.
پس از مرگ نسل اول حاکمان و امرای صلیبی، افرادی ضعیف روی کار آمدند و جایگزین و میراثدار آنان شدند؛ در همین زمان در آن طرف، یعنی در جبهه اسلام فرماندهان رشیدی مجال ظهور و فعالیت یافتند، از صلاح الدین ایوبی قهرمان اسطورهای گرفته تا سلطان بیبرس مملوکی. پس از این دوره دیگرحرکت کفههای ترازوی قدرت به نفع صلیبیها نبود و از همین رو بود که هیچ چیزی نتوانست جلوی شکست و فروپاشی حکومت آنان را بگیرد."
در سال 1987 و با آغاز انتفاضه اول "اونیری" مقالهای را با عنوان "ضربه کشنده" نگاشت و تاکید کرد: «با وجود آنکه نیروهای اسرائیلی از خشونت و قدرت در برخورد با فلسطینیان استفاده میکنند، ولی ادامه انتفاضه در ذات خود به معنای پیروزی فلسطینیان و ناتوانی نیروهای اسرائیلی در مهار انتفاضه است و از همین رو، برای خاموش کردن آتش انتفاضه باید به توافقنامه اسلو و دیگر توافق نامههای صلح پناه برد."
اونیری که خود یکی از برجستهترین نویسندگان و روزنامهنگاران "اسرائیلی" به شمار میرود و به بررسی موشکافانه واقعیتهای موجود در جامعه صهیونیست میپردازد، در مقالهای که با عنوان "بزرگترین غائب" نگاشته است. به مسائلی که پیش از این گفتیم، میپردازد و میگوید که واژه صلح یکی از منفورترین واژهها در فرهنگنامه صهیونیسم است تا جایی است که محال است که یک سیاستمدار در "اسرائیل" از آن استفاده کند.
این نویسنده صهیونیست برای اثبات مدعایش به موضع احزاب "اسرائیلیها" در قبال صلح میپردازد و میگوید: «حزب کادیما که این همه در مورد امید و امید و امید صحبت میکند، توضیح نمیدهد که منظورش از این امید چیست. از سوی دیگر، آن حزبی که از قدرت صحبت میکند که تبعا جایی از صلح در برنامههایش نیست. حزب لیکودهم که سخنی از صلح به میان نمیآورد زیرا تنها چیزی که بنیامین نتانیاهو با آن آشناست همان ایجاد رعب و وحشت در قلوب همگان است. از همین رو، واژه صلح از دایره راهکارهای موجود در اندیشه ژنرالهای کهنهکار صهیونیست بیرون میرود؛ ژنرالهایی که حماس و تشکیلات خودگردان را تهدیدی استراتژیک برای وجود "اسرائیل" میدانند.»
اونیری در ادامه بحث خود در رابطه با موضع احزاب صهیونیستی در قبال صلح میگوید: «از همه مضحکتر وضعیت حزب میرتس است. این حزب در گذشته یکی از اصلیترین احزاب سکولار و داعیهدار گفتگو و صلح بود، ولی در جریان انتخابات اخیر وضعیتش کاملا تغییر کرد و کلیپ تبلیغاتیاش عبارت از تصویر زنان و مردان صهیونیستی بود که عریضههای خود را در داخل دیوار ندبه میگذاشتند. در این کلیپ یک زن دعا میکرد که موفق به کسب یک مدرک دانشگاهی شود؛ یک همجنسباز خواستار ازدواج با فلان همنوع خودش بود؛ یک پدربزرگ از خدا میخواست که مالی به او بدهد تا بتواند برای نوههایش هدیه بخرد؛ یک خانم مسیحی که درخواستش از خدا آن بود که او را به عنوان یهودی بپذیرند؛ یک مادر که آرزو میکرد بتواند فرزندانش را به مهدکودک بفرستد و یک زن که آرزوی جدایی از همسرش را داشت. سوال اینجاست براساس دیدگاه مسئولان تبلیغات انتخاباتی میرتس چه چیزی را هیچ کس تمنا نمیکرد؟ درست گفتید جواب این پرسش صلح است.»
اونیری از این همه نتیجه میگیرد که در حال حاضر بیشتر صهیونیستها تحقق صلح را یک توهم میدانند که در عرصه واقعیت قابل دستیابی نیست و حزبی که در مورد صلح سخن میگوید، در عالم توهم و خیال [هپروت] سیر میکند و احمقانهتر از همه تصور آن است که یک حزب عربها را دوست دارد و آیا احمقانهتر از این هم وجود دارد؟
اونیری در ادامه به مسئله اجماع در میان صهیونیستها میپردازد و میگوید: «نکتهای که تمامی احزاب صهیونیست بر آن اجماع دارند، تشکیل یک دولت یهودی است که اکثریت در آن متعلق به یهودیان است، دولتی که موید تفکر عقبنشینی و در اندیشه ترسیم مرزهای نهایی "اسرائیل" به صورت یک جانبه باشد. به نظر این احزاب مرزهای نهایی این کشور اراضی واقع در منطقه میان دیوار حائل و خط سبز را نیز دربرمیگیرد و علاوه بر آن دشت اردن، قدس بزرگ که شامل مجتمعهای شهرکنشینی "معالیه آدومیم" و مناطق واقع در میان این شهرک و شهر قدس و همچنین مجتمعهای شهرکنشینی "آریل"، "الفی منشی"، "مودیعین عیلیت"، "گوش عتصیون" و مناطق ویژه امنیتی را نیز در خود جای خواهد داد. با این همه اولمرت بر عدم ترسیم مرزهای نهایی تاکید دارد و با این کار دیگر محدوده وجود مجتمعهای شهرکنشینی مشخص نخواهد بود؛ به هر حال چیزی که در این میان کاملا روشن است، تصمیمی است که مسئولان دولت عبری در مورد الحاق بیش از نیمی از کرانه باختری در سر میپرورانند، ولی نتانیاهو پارا از این هم فراتر میگذارد و بر این باور است که پذیرش این مرزها در حکم خیانت و تسلیم در برابر عربهاست و لیکود خود اندیشه دیگری دارد و براساس نقشهای که این حزب برای تعیین مرزهای نهایی تعیین کرده است، دیوار حائل تا قلب کرانه باختری کشیده خواهد شد.»
این همان تصویری است که یوری اونیری از تفکر صهیونیستها ارائه میدهد و نقطه محوری این تفکرات با وجود اندکی تفاوت باز هم یکسان است. بیگمان شهرکنشینان صهیونیست وضعیتی مشابه مهاجران استعمارگر صلیبی دارند و حفظ امنیت دغدغه اصلی آنان است و دیگر توانایی اندیشیدن به صلح را ندارند. حالت جنگ یک حالت روانی حاکم بر تفکر و احساس آنان است که دلیل آن را هم باید در اقداماتشان جستجو کرد؛ آنان سرزمینی را اشغال کرده، مردمانش را آواره ساختهاند و گمان میبرند مسئله تمام شده است و ساکنان اصلی این سرزمین دیگر به سرنوشتشان تن داده و گردن نهادهاند، ولی مقاومت فلسطین نشان داد که صهیونیستها سخت در اشتباهند و با این وجود باز هم صهیونیستها به جای آنکه درصدد تعامل با واقعیتهای موجود باشند، گمان کردند آن چیزی را که نمیتوان با زور گرفت، باید با زور بیشتر گرفت (البته به قول شارون). از همین رو، احزاب صهیونیستی همان طور که از آتش دوری میگزینند، از واژه "صلح" نیز دوری میکنند؛ البته در این میان افرادی در دو طرف (عربی و غربی) وجود دارند که همچنان شعار صلح را سرمیدهند و بر ضرورت حل مشکل از طریق مذاکره با حکومت غاصب صهیونیست که حتی از استفاده از واژه "صلح" هم ابا دارد، تاکید میکنند.