تاریخ انتشار : ۰۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۳:۳۳  ، 
کد خبر : ۹۰۷۳۵

روزهاى باشکوه

‌صالح اسکندری

ایران اسلامى در دهه فجر امسال روزهاى باشکوهى را سپرى مى‌کند. دستاوردهاى بى‌نظیر علمى از قبیل کشف داروى ایدز، درمان ضایعات نخاعی، پیشرفت‌هاى عظیم در علوم استراتژیکى همچون نانوتکنولوژی، سلول‌هاى بنیادین و در نهایت فناورى بومى هسته‌اى که همگى به دست جوانان این مرز و بوم محقق شده‌اند، بر عظمت این روزها افزوده است.
با گذشت 28 سال از انقلاب اسلامی، جامعه ایران شاهد تحولات و پیشرفت‌هاى شگرفى بوده که در طول چند صد سال گذشته بى‌سابقه است. یک مطالعه تطبیقى بین رشد اقتصادى و علمى کشور در دوره‌هاى قاجار و پهلوى با این چند سال پس از انقلاب به وضوح گویاى این موضوع است.
اما پدیده جهش علمى در این سالها را چگونه مى‌توان توجیه کرد؟
میشل فوکو در یک پارادایم مدرن مدعى است که دانش محصول قدرت است و اراده حاکمیت مى‌تواند در سمت و سو دادن دانش بسیار موثر باشد. بر اساس این تفسیر نمى‌توان نقش‌ هادى نظام جمهورى اسلامى ایران را در پدیده جهش علمى کشور نادیده گرفت. در واقع رشد فزاینده علوم در جامعه ایرانى از اقتضائات حتمى استراتژى‌هاى کلان نظام اسلامى است. نمونه عینى این اهداف بلندمدت در سند چشم‌انداز بیست‌ساله کشور به چشم مى‌خورد. رساندن ایران به مقام اول علمى در منطقه یکى از آمال اصلى سند چشم‌انداز 20ساله است.
اما نشاط علمى کشور را نمى‌توان صرفا در اراده حاکمیت خلاصه کرد. بلکه بخش معتنابهى از این رشد علمى متاثر از جنبش نرم‌افزارى مردمى است که از ابتداى انقلاب شکل گرفته و هر روز متکامل‌تر مى‌شود. این جنبش اگرچه در موازات و همسو با اهداف نظام اسلامى است اما توانسته ماهیت مردمى خود را حفظ کند.
شاید یکى از رموز جهش علمى جامعه ایرانى در 28 سال پس از انقلاب همین پاردوکسیکال «یگانگى و تفکیک» باشد. یعنى در عین حالى که جنبش علمى کشور ماهیت مردمى خود را حفظ کرده توانسته با استراتژى‌هاى نظام نیز سازگار گردد. اصولا اگر علوم ماهیت ابزارى صرف به خود بگیرند و قدرت تنها براى استمرار و استغنا و ارضاى خود دانش تولید کند نوعى بیگانگى بین جامعه و علم به وجود مى‌آید و مردم نسبت به بسیارى از علوم بدگمان مى‌گردند.
به عنوان مثال تز «برخورد تمدن‌های» ساموئل هانتینگون نظریه‌پرداز سیاسى آمریکایى در دولت کلینتون چندان مورد استقبال قرار نگرفت اما به همین دکترین در دولت بوش پسر به طور جدى توجه شد تا جایى که امروز استراتژى کلان سیاست خارجى آمریکا بر اساس این نظریه طراحى شده است. بوش جنگ در عراق و افغانستان را یک تضاد ایدئولوژیک مى‌خواند و از خطر امپراتورى اسلامى از اندونزى تا دروازه‌هاى اسپانیا دم مى‌زند. آنچه که به وضوح روشن است این است که دکترین هانتینگون در دولت کنونى آمریکا ماهیتى کاملا ابزارى به خود گرفته است اما همین دانش سیاسى با جامعه آمریکا غریب است. هنوز براى مردم آمریکا جنگ خونین تمدنى قابل توجیه نیست. اعتراضات روزافزون مردم ایالت‌هاى مختلف آمریکا به جنگ و حتى راهپیمایى‌هاى اخیر آنها در محکوم کردن اعزام تعداد بیشترى نیرو به عراق بیانگر همین بیگانگى بین دانش و جامعه است. اما جامعه ایرانى در 28 سال پس از انقلاب اسلامى تجربه نوینى از رابطه دانش و قدرت را به دست آورده است که در عین اینکه جهش علمى کشور یک جنبش مردمى است اما همسو با اهداف و استراتژى‌هاى کلان نظام نیز هست. مردم ایران با دستاوردهاى علمى در شاخه‌هاى مختلف بیگانه نیستند و اهمیت استراتژیک برخى از علوم را به خوبى درک مى‌کنند. نمونه عینى این یگانگى در «شعار انرژى هسته‌اى حق مسلم ماست» نمودیافته، که در هر دیار و برزن این سرزمین فریاد مى‌شود. شاید بهتر باشد دستاوردهاى علمى ملت انقلابى ایران را علوم انقلابى بنامیم.
والسلام

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات