دکتر محمدمهدی مظاهری
در هفتههای گذشته، پیشنهاداتی از سوی اروپا و آمریکا برای حلوفصل بنبست هستهای ایران و بحران عراق مطرح شد. در حالی که تلاشهای دیپلماتیک ایران برای ادامه رایزنی و مذاکره با کشورهای مختلف برای حل و فصل مسالمتآمیز مسائل هستهای در سطح گسترده ادامه دارد، ولی در مورد پیشنهاد آمریکا برای مذاکره مستقیم در راستای کاستن از ناامنی داخلی عراق، هنوز ابهامات بسیاری باقی مانده است؛ چرا که هنوز تیم مذاکرهکننده با طرف آمریکایی مشخص نشده است و نیز برخی از جناحهای سیاسی ایران مذاکره مستقیم با آمریکا را به معنی عدول از "آرمانهای اولیه انقلاب اسلامی" میدانند. از سوی دیگر بیم آن میرود که پذیرش مذاکره با آمریکا به معنی قبول اتهامات واهی آمریکا مبنی بر دخالت در امور داخلی عراق قلمداد شود. سوالی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا پیشنهاد اخیر آمریکا نشاندهنده، چرخش سیاست خارجی آن نسبت به ایران و مسائل منطقه بوده و یا مقاومت ایران در مقابل خواستههای نامشروع آن، آمریکاییها را وادار به پذیرش واقعیتهای موجود و تن دادن به نرمش و سازش کرده است. بدون تردید همگان با مشکلات نیروهای اشغالگر آمریکایی در عراق آشنا هستند. به طوری که عدم توانایی این نیروها در برقراری امنیت و "اعاده دموکراسی" در آن، خشم افکار عمومی جهان را برانگیخته است. از این رو برخی از تحلیلگران مسائل سیاسی، ضمن اذعان به شکست آمریکا در ارایه عراق به عنوان الگویی از دموکراسی غربی برای کشورهای منطقه، ادامه وضعیت موجود را به معنی پذیرش شکست "پروژه خاورمیانه بزرگ" قلمداد میکنند. در همین حال برگزاری انتخابات جدید پارلمانی عراق علیرغم دشواریهای بیشمار داخلی، موجب تقویت گروههای شیعه نزدیک به ایران شده است. به طوری که مقامات آمریکایی به دلیل ترس از قدرتیابی شیعیان علنا مخالفت خود را با نخستوزیری مجدد جعفری اعلام میکنند. این در حالی است که بروز موج جدیدی از فشارهای داخلی عراق شامل بعثیهای سابق، مخالفین، القاعده و همچنین اصرار گروههای شیعی مبنی بر خروج فوری نیروهای اشغالگر، همزمان با افزایش فشارهای خارجی از جمله تحرکات سیاسی و تبلیغاتی همسایگان عراق و قدرتهای اروپایی و روسیه و چین و... آمریکا را مجبور ساخته است که در تدوین استراتژی جدید خود جدول زمانی برای خروج نیروهایش از عراق تعیین کند.
در واقع این روزها سخن رایج تمام محافل سیاسی آمریکا، اولویت حل و فصل مساله عراق است و شکست در عراق به عنوان "کابوس بزرگ" برای سیاستمداران آمریکایی درآمده است. لذا مقامات آمریکایی برای گریز از تکرار "فاجعه ویتنام" حاضر شدند هر طرح و اندیشهای را بپذیرند. از سوی دیگر با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا "بازهای کاخسفید"، با اندیشه حفظ قدرت ماموریت یافتند که به طریق ممکن به اوضاع نابسامان عراق سامان بخشند. در این راستا آمریکاییها همکاری با ایران را یک راه اجتناب ناپذیر میبینند. در اهمیت موضوع میتوان گفت که ماموریت بزرگی را شخص بوش به زلمای خلیل زاد سفیر خود در عراق سپرده است تا از نفوذ سیاسی ایران و ظرفیت ژئوپلتیک آن برای فرونشاندن آتش مهیب ناامنی و تروریسم بهره گیرد. نقش و جایگاه ممتاز ایران در منطقه و افزایش توانمندیهای داخلی آن موجب شده است که دولت بوش طرح همکاری با ایران را در راستای کاهش "دامنه بحران" دنبال کند. در همین حال برخی از منابع نزدیک به پنتاگون آشکارا تنها راه برون رفت از بحران عراق را در معامله با ایران میبینند. امر مسلم این است که خروج نیروهای اشغالگر از منطقه موجب اقتدار نظامی جمهوری اسلامی و تثبیت هرچه بیشتر قدرت آن در میان همسایگان خویش خواهد شد. در همین حال انگیزههای ایران از پذیرش مذاکره گرچه معطوف به حل بحران عراق و نوعی پاسخگویی به درخواست متحدان خود یعنی شیعیان عراق قلمداد شده است، ولی این امر میتواند حاوی نکات دیگری نیز باشد.
نکته اول اینکه طی ماههای گذشته افرادی همانند برژینسکی و کسینجر و کارتر اصول سیاست خارجی آمریکا در مورد ایران را مورد نکوهش قرار دادند و تنها راه برون رفت از مشکلات موجود را الگوی تعامل و موازنه سازنده با ایران اعلام کردند. این افراد در تلاش هستند، ضمن رد گزینه "تهاجم نظامی" الگوهایی را توصیه کنند که ایران و آمریکا را از حالت خصومت و دشمنی خارج کرده و به تعارضات دیرینه پایان دهد. نکته دوم اینکه افزایش توانمندیهای نظامی ایران و گسترش عمق دفاعی ایران در سطح منطقه نظیر، افغانستان، عراق، لبنان و... موضع آمریکا را در اعمال فشار نظامی به ایران مورد تردید قرار داده است. در چنین شرایطی، تهاجم نظامی به ایران هیچگونه مطلوبیتی را ایجاد نخواهد کرد؛ بلکه صرفاً منجر به گسترش دامنه بحران خواهد شد. طبعاً تهدید به حمله نظامی و هر نوع ماجراجویی سیاسی میتواند کل منطقه را در معرض تهدید قرار دهد. بنابراین گسترش نظامیگری نمیتواند زمینه ثبات منطقهای را فراهم سازد. به هر تقدیر طبیعی است که آمریکا برای خروج از بنبست عراق سعی میکند از برگ ایران به نفع خود استفاده کند؛ برای بسیاری از تحلیلگران مسایل عراق تردیدی وجود ندارد که اوضاع آنگونه که آمریکا خواسته به پیش نرفته است. حتی اطلاعات قطعی وجود دارد که انتخابات اخیر پارلمانی عراق به نوعی بر آمریکا تحمیل شده است، چرا که این کشور از همان ابتدا درصدد برگزاری انتخابات آزاد و مردمی نبوده است. از این رو آمریکاییها سعی دارند با تشکیل ائتلافهای منطقهای و حتی تدوین جدول زمان بندی خروج نیروهای شان از عراق به نوعی به واقعیتهای موجود تن در دهند. بحث دیگر اینکه، اگر قرار است بهبودی در روابط ایران و آمریکا از طریق مذاکره و برای حل مشکلات فی مابین صورت بگیرد، بدین معنا که جمهوری اسلامی ایران نگرانیهای امنیتی از سوی آمریکا نسبت به خود نداشته باشند، 90 درصد از این فرمول تابع این نکته است که دولتمردان کاخسفید با تغییر سیاست جنگ طلبانه خود در منطقه درک درستی از ماهیت انقلاب و تحول داخلی ایران داشته باشند، به نظر میرسد در ماتریس بین ایران و آمریکا مساله اصلی تحولات عراق و افغانستان نیست؛ بلکه مساله اصلی گسترش قدرت منطقهای و تقابل ایران با سیاستهای سلطهطلبانه این کشور در منطقه است. لذا هرگونه بحثی پیرامون عراق باید در چارچوب کلی مسایل ایران و آمریکا صورت گیرد؛ به عبارت دیگر بر روی میز مذاکره ایران و آمریکا در عراق باید مجموعهای از مسایل مورد اختلاف ایران و آمریکا به بحث گذاشته شود و برای آنها راهحلهای منطقی اندیشه شود.