روانشناسان و جامعه شناسان واکنش جامعه آمریکا به یازده سپتامبر را با عکسالعمل افراد به بلایای غیر مترقبه زندگی شخصیشان تشبیه کردهاند که از مراحل متوالی ناباوری، هراس، خشم، انتقام جویی، و قبول عبور میکند. به یاد داشته باشیم که حملات یازده سپتامبر نخستین عملیات گسترده از زمان خاتمه جنگهای داخلی در خاک آمریکا بود. (گرچه آمریکا در جنگهای بسیاری در قرن اخیر شرکت کرده ولی هیچ یک از این جنگها به داخل آمریکا کشیده نشده) عدم آگاهی عامه مردم آمریکا از اوضاع بینالمللی و بخصوص آثار زیانبار سیاست خارجی دولتشان در جهان هم مزید بر علت شده. در ایام بعد از یازده سپتامبر مردم کوچه و بازار آمریکا با خلوص نیت سئوال میکردند «آخر مگر دولت ما چه کرده بود که مستحق این همه خشم و نفرت شده باشد؟» تصور میکردند رفتار دولت آمریکا با شهروندانش الگوی رفتار آن با دیگر دولتها و ملتهای جهان است. اینگونه ساده انگاری سیاسی که دامنگیر قاطبه ملت آمریکاست سابقه تاریخی دارد.
174 سال پیش الکسیس توکویل سیاح و متفکر فرانسوی در سفرنامه مشهورش: «دموکراسی در آمریکا» نوشت: آمریکا کشوری است از برون محاط به دو اقیانوس و از درون مملو از منابع طبیعی و انسانی. این است که مردم آن نیازی به سایر کشورهای دنیا احساس نمیکنند و در نتیجه در غفلت نسبی از اوضاع جهانی به سر میبرند. داوری تاریخی توکویل هنوز هم تا حدودی در مورد مردم آمریکا صادق است. به علاوه آنکه در این مدت کشورشان به ابرقدرتی سیاسی و نظامی هم تبدیل شده و غرور تعلق به چنین شبه امپراتوری نوینی خود مستمسک دیگری برای توجیه جهل بسیط و مرکب آمریکاییها نسبت به دنیا شده است. خلاصه آنکه بیشتر مردم آمریکا تا منافع مستقیم و روزمرهشان در مخاطره قرار نگیرد در مورد دنیای خارج کنجکاوی چندانی از خود نشان نمیدهند.
تلفات جنگ ویتنام، صفهای طویل بنزین در جریان تحریم نفتی اعراب، بحران گروگان گیری در ایران و این روزها درگیری عراق سبب آشنایی مختصر (و اکثراً مخدوش) مردم آمریکا با این مناطق شده. این است که طنزنویسی اخیراً اعلام کرده: «جنگ حکمتی الهی است برای یاد دادن درس جغرافیا به مردم آمریکا!» خلاصه آنکه به دنبال وقایع یازده سپتامبر مجموعهای از جهل و ترس و خشم مخرج مشترک احساسی خاصی در آمریکا ایجاد کرد که در قالب عکسالعملهای افراطی وطن پرستانه و به اصطلاح «شووینیستی» بروز کرد. اکثر خانهها و اتومبیلها به پرچم آمریکا مزین شدند و رهبران جامعه، به قول خانم سانتاگ به جای نقادی و روشنگری به نقش روانکاوی و مداحی بسنده کردند.
مثلاً وکلای مجلس نمایندگان آمریکا در خارج ساختمان مجلس آمریکا سرود ملی آمریکا را خواندند و رسانهها به جای استیضاح سیاستمداران شعائر ناسیونالیستی را آگراندیسمان کردند. طبیعی است که در چنین حال و هوایی متفکرانی که مردم را به تامل و تمایز میخواندند مغفول و یا متهم به بیگانه پرستی شدند و صدای روشنفکرانی مانند نورمن میلر، گور ویدال و نوام چامسکی طنین لازم را نیافت. از آن سو خشم کور مردم صاحبان قدرت در آمریکا را به این صرافت انداخت که با استفاده از آن از چارچوب مبارزه با تروریسم خارج شده به ماجراجوییهای سیاسی گستردهتری در دنیا دست بزنند.
دولت و یازده سپتامبر
دولت محافظه کار بوش که در انتخاباتی سئوال برانگیز و با سیاستهایی عزلت گرایانه و دروننگر و در عرصه بینالمللی با گرایشهای خودباورانه و با بیاعتنایی علنی به قوانین و قراردادهای بینالمللی روی کار آمده بود ابداً انتظار حمله انتحاری به این گستردگی و پیچیدگی، آن هم از جانب همدستان سابق آمریکا در افغانستان را نداشت ولی به سرعت خود را برای پاسخ به بحران و بعداً استفاده سیاسی از آن آماده کرد.
اتحادی از نومحافظه کاران و افراطیون پروتستان که در دفتر معاونت ریاست جمهوری آمریکا متمرکز بودند به وجود آمد که موفق شد با استظهار از وضعیت فوق العاده برنامههای دیرباز خود درباره تغییر نقشه سیاسی خاورمیانه را به رغم مخالفتهای بینالمللی و اخطارهای متحدان نظامی آمریکا در اروپا جامه عمل بپوشاند و در این کار هم تا مرحله تسخیر عراق پیش رفت و کار را به اینجا رساند. اینها هنوز هم با آنکه ادعای وجود سلاحهای کشتار جمعی در عراق و نیز فرضیه روابط پنهان آن با القاعده به طور قطعی رد شده از فرو کوفتن بر طبلهای تبلیغاتیشان دست برنمیدارند و با مطرح کردن اضلاع دیگر «محور شرارت» تلاش میکنند توجه مردم را از زوایای سئوال برانگیز سیاستهایشان منحرف کنند.
همچنان فاجعه یازده سپتامبر را توجیهگر سیاستهای تهاجمیشان در دنیا قلمداد میکنند، ولی روی آفتاب را برای همیشه نمیتوان گل گرفت، آن هم در جوامع آزاد و دموکراتیک. بوش در دوره اول ریاست جمهوریاش کوشید همه رسالت و میراث سیاسیاش را در مقابله با تروریسم یازده سپتامبر خلاصه کند و شتر همه مسائل داخلی و خارجی دولتش را جلوی این در بخواباند، ولی حالا مدتی است مردم آمریکا در صحت این ادعاها و در نتیجه در همه ادعاهای او شک کردهاند. شاخص آن هم سقوط شدید محبوبیت دولت بوش در میان مردم است. همشهریهای ما ضربالمثلی برای این اوضاع دارند:«امامزادهای که خودش درست کرده بود خصماش شد».