15 خرداد ماه امسال یک خبر مهم تمامی مراسمهای گرامیداشت این روز را تحت تأثیر قرار داد. خبر اغتشاش در سخنرانی اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در حالی بازتاب گستردهای پیدا کرد که چندی پیش نیز نسبت به خاتمی در حرم مطهر حضرت معصومه (س) تعرض شده بود.
این خبر همانگونه که پیش بینی میشد بازتاب گستردهای در سطح رسانهها داشت. اما نقاط اشتراک خبرهای اولیه بسیار زیاد بود. یک مقام امنیتی در قم به "انتخاب" گفت که گروهی تندرو متشکل از تعدادی طلبه جوان، در برنامهریزی از پیش تعیین شده قصد داشتند در سخنرانی آقای رفسنجانی تشنج ایجاد کنند. وی همچنین خبر از ارتباط این طلاب جوان با برخی گروههای "نوظهور" و"تازه به قدرت رسیده" مستقر در قم خبر داد و گفت: دو ماه قبل در زمان ورود سیدمحمد خاتمی به حرم حضرت معصومه (س) نیز عده انگشت شماری تلاش کردند تا هنگام حضور وی در حرم، تنش ایجاد کنند."
پایگاه خبری بازتاب نیز خبر داد: "تازهترین اخبار رسیده حاکی از آن است که 6 تن از بر هم زنندگان مراسم که توسط ماموران بازداشت شده بودند، ساعتی پیش با توصیه هاشمی رفسنجانی آزاد شدند. گفته میشود تعدادی از اخلالگران برنامه از وابستگان موسسه مربوط به یکی از چهرههای مشهور بودهاند." خبرگزاری آفتاب نیز گزارش داد: "افراد یاد شده در چند نقطه صحن پراکنده شده بودند تا به اغتشاش خود رنگ مردمی بدهند اما مردم حاضر در مراسم با شعارهایی که میدادند از آنها تبری میجستند. در میان معترضین افراد شناخته شدهای حضور داشتند که وابستگی آنان را به برخی موسسات معروف قم نشان میداد."
با بررسی اخباری که خبرگزاریهای مستقل خبری، منتشر کردند به یک نکته مشترک برمیخوریم. نکته مشترک اکثر گزارشها حکایت از وابستگی اغتشاشگران به یک موسسه خاص دارد.
هر چند این خبرگزاریها و پایگاههای خبری به صورت رسمی نامی از این موسسه نبردهاند اما در گزارشهای تفصیلی بعدی معلوم شد دقیقاً منظورشان چه کسی و چه موسسهای است.
نگارنده نیز قصد ندارد در این یادداشت از موسسه مذکور و افراد نام ببرد چرا که اولاً، نام بردن از این موسسه کشف بزرگی نیست و بسیاری از فعالان عرصه سیاست و حتی مردم عادی که اخبار سیاسی کشور را پیگیری میکنند به خوبی میدادند، این افراد احتمالاً وابسته به چه موسسهای هستند و ثانیاً: به نظر میرسد افشاگری در مورد اسم و ظاهر یک تشکیلات خاص در حال حاضر مفید نیست. اما نکات دیگری وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرند:
1- پیش از حادثهای که برای هاشمی رفسنجانی در قم پیش آمد، برای سید محمد خاتمی نیز چنین اتفاقی روی داده بود. حمله به دو رئیس جمهور 16 سال گذشته کشور نمیتواند خیلی ساده و اتفاقی باشد. هاشمی رفسنجانی در کتاب "سوم تیر" از برخی نهادها و سازمانها نام میبرد که از یک سال پیش از انتخابات به سیاه نمایی 16 سال گذشته عملکرد دولتها پرداختهاند. چه کسانی همه دستاوردهای 16 سال گذشته را نفی کردهاند و چه کسانی در سخنرانیهای دو سال گذشته خود، دولتهای گذشته را آماج تندترین حملات خود قرار دادهاند؟ بیشک مروری بر رسانههای دو سال گذشته تا حدود زیادی ما را با پاسخ این پرسش آشنا میکند؟
2- چرا بعد از انتخابات ریاست جمهوری نیز مخالفان هاشمی و خاتمی دست از سر این دو بر نمیدارند؟ حالا که دولت جدیدی با شعار اصولگرایان و مورد علاقه شدید آنها روی کار آمده است، پس مشکل چیست؟
به نظر میرسد نزدیکی به انتخابات خبرگان رهبری و نقش احتمالی دو رئیس جمهور گذشته در سازماندهی روحانیون غیر محافظه کار و احساس نگرانی از بابب این انتخابات سبب شده است که اقدامات جدید پس از یک استراحت حدوداً یکساله صورت بگیرد. چه کسانی در انتخابات آتی خبرگان رهبری از ایفای نقش امثال خاتمی و هاشمی رفسنجانی نگران هستند و در طول ماههای اخیر به تخریب وجهه نامزدهای احتمالی تشکلهای غیرمحافظهکار پرداختهاند؟ پاسخ به این پرسش نیز تقریباً مشخص است.
3- همواره ثابت شده است که افراطیها زمانی وارد عرصه میشوند که احساس کنند، طرف مقابل در حال رشد در افکار عمومی است و از انسجام و اتحاد خوبی برخوردار است. لذا اتحاد دو رئیس جمهور سابق و تلاش آنها برای انسجام روحانیون غیرمحافظهکار در انتخابات خبرگان آتی موجب خشم افراطیها شده است. اینک افراطیها باز هم به راهبرد" فشار بر روی پدال گاز" روی آوردهاند تا از دیدگاه خود، رقیب را در این جاده وادار به چپ شدن کنند. هاشمی، کروبی، خاتمی، اصلاح طلبان و غیرمحافظهکاران باید بدانند تنها راه مقابله با این رانندههای بیترمز و بیتوجه به مقررات، هوشیاری، دقت و تعیین راهبرد "ضربه آخر" است.
لذا به نظر میرسد اولاً: نباید جاده را برای این رانندهها خالی کرد، باید مقابلشان ایستاد و با دقت رانندگی کرد، ثانیاً باید پشت سر خود، موانعی محکم از ابزارهای موجود ایجاد کرد. ثالثاً: هنگامه برخورد جا خالی داد تا به موانعی که از قبل تعبیه شدهاند برخورد کنند.شاید به این طریق بتوان یک بار و برای همیشه بیترمزهای تندرو را با تجربه تلخ "برخورد سر با جسم سنگین" مواجه کرد و این برخورد همان "ضربه آخر" است و در چنین هنگامهای است که بدون هیچ تلاش و هزینهای ضربه خوردگان، به خود افشاگری و هویدا کردن ماهیت خود میپردازند. چون به رغم همه ادعاها تحمل شکست و تاریخی را ندارند، آنها تنها به هوای جا خالی دادن رقیب و خالی گذاشتن جاده است که میگازند و همه شعارهایشان بلوفی بیش نیست. پس باید اجازه داد بگازند اما با مانع بخورد کنند.
رضایت هاشمی رفسنجانی برای آزادی اغتشاشگران، گام اول و مهمی است. چرا که اولا: با زندانی شدن چند معلول هیچ اتفاق خاص رخ نمیدهد. ثانیاً: در صورتی که جسم سخت با سر این رانندهها برخورد کند منجر به مظلوم نمایی آنان در آستانه انتخابات میشود و شاید این هم از خواستههای آنان باشد و ثالثاً: باید اجازه داد این رانندهها بگازند تا خودشان با جسم سخت بخورد کنند و برای همیشه فرصت مظلوم نمایی و قدرت مانور را از دست بدهند.