* در بررسی سیره تبلیغی پیامبر(ص)، عدهای معتقدند که آغاز تبلیغ ایشان با آغاز رسالت حضرت مقارن بوده و عدهای هم با استناد به رفتارها و کرامتهای آن بزرگوار در قبل از بعثت، نقطه شروع تبلیغ ایشان را در همان سالها جستجو میکنند. ضمن تقسیم مراحل دعوت پیامبر(ص)، مایلیم تحلیل شما را در این زمینه هم بشنویم.
** وجود نازنین پیغمبر خدا(ص)، از ابتدا مبلغ حق، مبلغ عدل و مبلغ خوبیها بودهاند. من هم معتقدم که یک مرحله از این تبلیغ، قبل از نبوت پیامبر اکرم(ص) بوده است. مرحله بعدی، بعثت حضرت تا تبلیغ علنی ایشان را شامل میشود که از آن با عنوان مراحل سری تبلیغ یاد میکنیم. مرحله بعدی، از تبلیغ علنی رسولالله تا هجرت آن حضرت و مرحله نهایی نیز از هجرت تا رحلت آن بزرگوار را دربر میگیرد. برحسب روایات، از خود وجود پربرکت پیامبر(ص) داریم که آن بزرگوار در عالم نور هم نبی بودهاند و چون خاتماند، شروعکننده هم هستند. یعنی دایره نبوت با ایشان شروع و با ایشان هم ختم شده است. بنابراین هدایت نبی مکرم اسلام(ص) در طول تاریخ خلقت، مجرای هدایت همه انبیاء بود. در زمان تولد این شخصیت نورانی تاریخ، حوادثی را در عالم مشاهده میکنیم که همه بر حقانیت رسول عظیمالشان اسلام(ص) و دینی را که آن حضرت مبلغ آن است، حکایت دارد. بتها واژگون میشوند، تختهای سلاطین متزلزل میگردند، ایوان کسری فرو میریزد و آتشکده فارس، خاموش میشود. همه اینها تبلیغ تکوینی است که بر وجود نوری و عینی پیامبر(ص) در متن عالم دلالت داشت.
آن حضرت از همان اول که تولد یافت، خدا را نشان داد و تبلیغ کرد. با تولد ایشان، قدرت الهی جلوه کرد و جهان را متوجه نقطه شروع و کانون تبلیغ توحید نمود. در دوران کودکی نیز کرامتهای زیادی از آن وجود نازنین صادر شد. مثلاً پیامبر، از هیچ زنی شیر نگرفت و این درست به مانند جریان تبلیغی ـ تکوینی حضرت موسی(ع) بود که در دربار فرعون و به امر الهی، شیر هیچ بانویی را ننوشید، تا آنکه مادرش را به نزدش آوردند. نبی مکرم اسلام(ص) هم این گونه بودند. مادر بزرگوارشان شیر نداشتند. در بعضی اسناد تاریخی داریم که تعداد زیادی از زنان را به منظور شیر دادن نزد ایشان آوردند و آن کودک گرانقدر، شیر هیچکدام از آنها را ننوشید تا اینکه حلیمه را که به پاکدامنی و عفت مشهور بود، برای این کار برگزیدند و حضرت شیر وی را نوشید. واقعاً چه تبلیغی بالاتر از این وجود دارد و اساساً چند سال کار فرهنگی و سخنرانی لازم است تا بتوان خدا را این گونه نشان داد؟ این قبیل معجزات از همان دوران شیرخوارگی برای نبی مکرم اسلام(ص) وجود داشت و همه این کرامات، حقانیت دینی را تبلیغ میکرد که قرار بود توسط این کودک به جهانیان عرضه شود.
دوران نوجوانی و جوانی حضرت نیز از این قبیل رفتارها و اعجاز که بر همان نکته تأکید داشت، سرشار است. رفتارهای حضرت در میان مردم جاهل آن روز، نشاندهنده این نکته بود که این شخصیت، دستپرورده جای دیگری است و این محیط هرگز قادر به تربیت چنین شخصیتی نیست. پس حضرت حتی قبل از رسالت خود نیز، چشمههایی از تبلیغ و هدایت را با عمل خود در رگ تاریخ به جریان انداختند که هم حیاتبخش و هم کارساز بود.
* با آغاز دعوت علنی پیامبر(ص)، مشاهده شد که حضرت با جمع کردن اقوام و نزدیکان خود، ضمن تأکید بر توحید و یگانگی خدا، بر موضوع ولایت و جانشینی خود نیز تأکید میورزند. به لحاظ تبلیغی، این اقدام رسولالله چگونه تفسیر میشود؟
** به نکته ظریفی اشاره کردید. دعوت پیامبر به ولایت، در حقیقت دعوت به انسان کامل بود. ایشان با این کار خود قصد داشتند جامعه و مردم را به الگوها و عینیتهای واقعی دینی توجه دهند و صرفاً به تئوری و شعار کفایت نکنند. پیامبر با این اقدام خود نه تنها مردم را با قرآن خود به واژه «لااله الا الله» سوق میداد، بلکه عینیت توحید را نیز به آنها نشان میداد. تأکید حضرت بر جانشینی خود آن هم در آن روزهای اولیه دعوت، نشانگر آن است که اولین بیعت کننده با رسولالله، همان کسی است که منعی از پذیرش حق در وجودش نبوده و به محض اینکه حق بر او عرضه شده، آن را با تمام وجود خود پذیرفته است. طبیعی است اولین کسی که این استعداد و لیاقت را از خود نشان بدهد، برای بعد از پیامبر نیز استعداد و لیاقت وصایت پیغمبر و امامت مردم را داراست. پیامبر(ص) در حقیقت مأمور بود که بعد از القای «لااله الله»، مسأله الگو، رهبر، معلم و مرزبان قرآن را نیز به مردم معرفی نماید.
یک دین کامل، علاوه بر اینکه تئوری و طرحش کامل است، الگو هم ارایه میکند. الگوی کامل، هم نگهبان و دیدهبان است و هم خود، عینیت آن است. این است که بر اشخاص نیز اثر تکوینی میگذارد.
* اگر قرآن و آیات این کتاب آسمانی را به عنوان یکی از مهمترین ابزار تبلیغی پیامبر(ص) بدانیم، جاذبههای لفظی و سایر ویژگیهای این عنصر تبلیغی حضرت را چگونه تشریح میکنید؟
** در قرآن کریم آیهای داریم که میفرماید: «ما هر پیامبری را که فرستادیم، او را به زبان قومش مجهز کردیم.» (و ما ارسلنا من رسول الی بلسان قومه). طبیعی است که مراد از واژه «زبان» در این آیه، همین زبان معمولی نیست، بلکه مراد همان فرهنگ و ابزاری است که در همان عصر و زمان کاربرد دارد. مردم در زمان حضرت موسی(ع)، شیفته سحر و جادو بودند و این مقوله در آن عصر رواج داشت. حضرت موسی(ع) هم با لسان خود آن مردم آمد و چیزی را برایشان آورد که ساحرها در برابر آن عاجز بودند و سحرشان باطل شد. در زمان حضرت مسیح(ع) نیز مسأله طب رواج زیادی داشت. عیسی بن مریم(ع) مطالبی را در عمل به اثبات رساند که هیچ طبیبی قدرت انجام آن را نداشت. وجود نازنین پیامبر عظیمالشأن اسلام(ص) هم در زمانی مبعوث شدند که یکی از مسایل رایج آن زمان، پدیده شعر و ادبیات بود، به گونهای که حتی در کعبه نیز نمونههایی از این اشعار را نصب کرده بودند. پیامبر(ص) در این شرایط، قرآنی را عرضه کرد که ناسخ تمام زیباییها بود. یعنی خورشیدی بود که شمعهای ضعیف در برابر آن، تاب میدان داری نداشتند. بنابراین یکی از ابزارهای تبلیغی پیغمبر خدا(ص)، لحن زیبا، نثر زیبا و کلمات قشنگی بود که در قرآن وجود داشت.
کلماتی که توسط خود خداوند بیان شده بود و پیامبر منعکسکننده این کلمات بود. اساساً یکی از معجزات برجسته قرآن، زیبایی آهنگ این کتاب آسمانی است. آیات قرآن، درست به مانند دانههای مروارید به هم پیوستهاند. این بعد ظاهری قرآن کریم است که از آن با عنوان فصاحت و بلاغت یاد میشود. قرآن به عنوان مهمترین عنصر تبلیغی پیامبر، به گونهای فصیح و بلیغ است که خداوند متعال تمامی ادیبان و نویسندگان را به معارضه فرامیخواند که اگر میتوانند، سورهای به مانند این قرآن بیاورند. این زیبایی قرآن کریم، البته مختص به زمان نزولش نبوده و نیست. امروز هم متخصصان مربوط، آهنگ قرآن را، دلنشینترین و آرامبخشترین سخنها میدانند و کسی تاکنون نتوانسته به مانند زیباییهای قرآن، اثر زیبایی را خلق کند. طبیعی است که این عنصر زیبا و ارزشمند، چه نقشی را در دوران دعوت پیامبر آن هم در عصری که شعر و ادبیات، حرف اول را میزد، ایفا نمود.
* از جمله مسایل مهم در روش تبلیغی حضرت رسول(ص)، وضع شعائر دینی و ابتکار و اختراع نهادها و نمادهایی چون مسجد، نماز، اذان، اقامه، منبر و... بود که تا آن زمان رواج نداشت. نقش حقیقی این نهادها و نمادها در راهبردهای تبلیغی پیامبر(ص) و بخصوص در بقا و تثبیت دعوت آن حضرت، چگونه بود؟
** تردیدی نیست که رهبری در اهداف خود موفق و مکتبی در ارایه و تحقق ایدههایش پیروز است که ابتکار عمل داشته باشد. کارهای تکراری و یکنواخت، حتی اگر به کمال هم برسد، اثر کار نو را نخواهد داشت. از آنجایی که بشر تازگی را دوست دارد و نوآوری را میپسندد، پیامبر(ص)، در عین حالی که ادامه دهنده حرکت انبیای پیشین است، در حرکت خود نیز ابتکار و نوآوریهایی دارد که به نمونههایی اشاره کردید. برای مثال اولین کار تبلیغی که پیامبر برای جلب توجه سایرین انجام دادند، برگزاری نماز جماعت بود. نمازی که در سورهاش میخوانیم «ایاک نعبد و ایاک نستعین» این موضوع نشان میدهد که اسلام، مکتبی است که عبادت را به صورت جمعی میپسندد و هر مسلمانی که با این سوره مأنوس میشود، میداند که دیگر تنها نیست. خود این عمل یک شعار است و صرفاً یک رابطه شخصی بین انسان و خدا نیست.
در عین اینکه رابطه شخصی است، نمود و جلوه اجتماعی هم دارد، به گونهای که خیلی زیبا ترسیم شده و به وضوح میتوان ادعا کرد که هیچ عبادتی در هیچ دینی به زیبایی نماز نیست. از اذان و اقامهاش گرفته که در برابر ناقوس دیگران یا روشن کردن آتش، به راستی که ابتکار جالب توجهی تلقی میشود. ناقوس زنده نیست، ولی در اینجا یک موجود زنده که عینیت حق است، آن باطن خویش را در قالب عبارات آواز میکند. همه اسرار مبدأ و معاد، در این نماز گنجانده شده است و خدای متعال چنین معجونی را در دید عموم قرار داده است. آنگاه میفرماید برای همین عبادت جمعی هم پایگاه مقدسی را به نام مسجد قرار دهید. همه آنجا جمع شوید. هم این عبادت را در آنجا به انجام رسانید و هم سایر کارها را از آن مکان به بیرون منتشر کنید. وجود نازنین پیامبر(ص)، مادامی که در مکه بودند، به کنار بیتالله الحرام میآمدند و در آنجا به نماز میایستادند و به محض ورود به مدینه، مسجد قبا را ساختند. بنابراین هم شعارهای عینی، جذاب و پویا در تبلیغ دین لازم است و هم پایگاهی که شعائر از آنجا به گوش جهانیان برسد.
* ابلاغ بعضی از احکام دینی آن هم مدتها پس از بعثت پیامبر(ص)، نشان میدهد که آن حضرت ضمن توجه به دعوت تدریجی مردم، به ایجاد بستر مناسب برای تبلیغ دین و احکام نورانی آن توجه داشتهاند. جنابعالی به عنوان یک چهره تبلیغی، در این باره چه نظری دارید؟
** اسلام از آن جهت که دین فطرت است، هرگز یک کار تحمیلی را القاء نمیکند. به پدر و مادر یک کودک دستور میدهد که برای آشنایی فرزندتان با روزه، در ابتدا از او بخواهید که نصف روز را روزه بگیرد و پس از هفت سالگی و به تدریج او را با نماز آشنا کنید تا وقتی که به سن بلوغ رسید، با یک کار به ظاهر سخت مواجه نشود، طبیعی است که تا تقاضا ایجاد نکنیم، عرضه ما هدر خواهد رفت. وجود نازنین پیغمبر اکرم(ص)، در ابتدا تقاضا را درست میکردند و قبل از تقاضا، عرضه را نیز آماده کرده بودند. وقتی که وجود، زمینه، استعداد و قابلیت را محرز میدیدند، کالاهای مورد نیاز را هم عرضه میکردند. این سیره پیامبر(ص) را در تغییر قبله هم میبینیم. زیرا که حضرت، به محض آمدنشان، قبله را تغییر ندادند. و آنقدر فرصت دادند که مردم خود به این نتیجه برسند که بیگانگان آنها را به عدم ابتکار و دنبالهروی راه آنها متهم کردهاند. وقتی که در این زمینه برای مسلمانها آزردگیهایی به وجود آمد، زمینه را فراهم کرد که 17 ماه بعد از استقرار پیامبر در مدینه، تغییر جهت قبله اعلام شد. تحریم شراب نیز به همین منوال بود، کاری که برای مردم یک فرهنگ تبدیل شده بود، امکان نداشت که دفعه از مردم گرفته شود.
بنابراین خدای متعال به پیامبر مأموریت میدهند که اول زمینهسازی کنند و در زمین آماده، بذر را بپاشند. این شیوه عملی اسلام و پیغمبر اکرم(ص)، امروزه به عنوان یک مسأله علمی برای بشریت شده است. اگر بناست موفقیتی در کارمان باشد، حتماً باید شیوه پیامبر(ص) را مدنظر خویش قرار دهیم. یعنی اول زمینه را آماده کرده و بعد از آن مطالب عمیق اسلام را آن هم متناسب با کشمکشها اعلام کنیم.
* بررسی شیوه پیامبر(ص) نشان میدهد که آن حضرت متناسب با شرایط مختلف، از ابزارها و روشهای مختلف فرهنگی ـ ارتباطی برای تبلیغ دین بهره میگرفتند و ضمن حفظ اصول و اهداف دینی، هیچگاه با مخاطبان متعدد خود با یک روش واحد و تغییرناپذیر برخورد نمیکردند. این خطمشی رسولالله(ص) برای ما که داعیه تبلیغ دینی و انقلابمان را در داخل و خارج از کشور داریم، چه درسهایی را به همراه دارد؟
** بحثی نیست که اسلام، یک دین جهانی بوده و برای منطقه جغرافیایی خاصی هم نازل نشده است. اسلام یک دین بینالمللی و فرازمانی است. از این جهت باید بر همه محیطها اشراف داشته و در همه زمانها قابل اجرا باشد. یک دین جهانی و بینالمللی باید زبان متناسب با همه زمانها را داشته باشد در غیر این صورت این دین قابل عرضه در هر زمانی نیست. از آنجایی که زمانها پیوسته در حال تحول و تغییرند، باید متناسب با هر زمانی قالبسازی صورت گیرد، محتوا اگرچه یکسان است، ولی در هر زمانی، زندگی افراد هم به شکل خاصی است و متناسب با همان شکل، باید اسلام را نیز قالب ریزی کرد و با زمان منطبق نمود. پیامبر(ص) در همه 23 سال عمر شریف پس از رسالتشان، به همین شیوه عمل میکردند. مطالبی را که به سلمان میگفت، به ابوذر نمیگفت و گاهی به سلمان امر میکردند به ظرفیت ابوذر را در نظر بگیرد. برخوردی را که جعفر بن ابیطالب(ع) در حبشه و با پادشاه آن کشور میکند، برخوردی نیست که در مدینه هم بتوان آن را اجرا کرد. چون محیط آنجا، محیط مسیحیت است، سفیر پیغمبر خدا در آنجا نیز سوره مریم را میخواند و متناسب با آن فضا، حضرت مریم را از زبان قرآن تقدیس میکند. آنجا سخن از معجزات پیغمبر ما نیست، بلکه برای جذب دلها باید از آیات دیگری از قرآن بهره گرفت. این همان زمان شناسی است که در اسلام به آن تأکید شده است.
اساساً پیش رفتن با زمان و تطبیق فقه با نیازهای زمان، جزو مسایل غیرقابل تردید در دین ماست و اگر غیر از این بود، دین ما یک دین جهانی نبود و نمیتوانست در فتح مرزها و مرکبها توفیقی داشته باشد. اسلام متناسب با هر زمان، حرفهای برتری دارد، پس برماست که نیازهای زمان خود را بشناسیم و متناسب با آن قدم برداریم. این کاری است که پیامبر(ص) پیوسته انجام میدادند و نسبت به آن توصیه داشتند.