روحالله حقیقتطلب
امروز یکسال از 27 خرداد 1384 یعنی برگزاری اولین مرحله از نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری میگذرد؛ انتخاباتی که در پی عدم احراز صلاحیت چندین کاندیدای شاخص خارج از قدرت شکل گرفت و با دخالت مقام معظم رهبری، فقط دو داوطلب به جمع کاندیداهای مورد تایید شورای نگهبان پیوستند؛ انتخاباتی که با چیدمان دقیق کاندیداها، یک حزب بیتابلو با چراغ خاموش اما کاملا منسجم و تشکیلاتی توانست سرنوشت انتخابات را به نفع شهردار سابق تهران رقم بزند و او را به مرحله دوم انتخابات برساند، انتخاباتی که حتی کاندیدای رسمی و علنی جناح راست سنتی را با حدود 5/1 میلیون رای به نفر ششم کاندیداها مبدل ساخت؛ اتخاباتی که سرنوشت کشور را دچار تحول و التهاب جدی نمود و زمینهساز جابجایی قدرت و برکناری خیل عظیمی از مدیران مجرب در دو کابینه سازندگی و اصلاحات گردید؛ انتخاباتی که با قانون شکنیهای فراوان، تخریب چهرهها و شخصیتها از سوی برخی نهادهای حکومتی و به اصطلاح بداخلاقیهای متعدد انتخاباتی همراه بود؛ و بالاخره انتخاباتی که به نظر نگارنده نقطه شروعی برای مرزبندیهای جدیدی در آرایش سیاسی احزاب و جریانهای سیاسی کشور شد.
امروزه برخی احزاب مایلند خود را سوسیال دمکرات نامیده و برخی دیگر مایلند خود را لیبرال دموکرات قلمداد نمایند؛ کما اینکه عدهای نیز خود را مترقی و نواگرا و دیگران را سنتی و متحجر میدانند؛ و عدهای دیگر نیز خود را در صف اصلاح طلبان میانهرو، عدهای هم خودشان را جزو محافظهکاران رادیکال وعده دیگر نیز خودش را چپهای مذهبی دانسته و تعدادی دیگر نیز مایلند خودشان را جزو سکولارهای مومن! بدانند.
اما آنچه پس از انتخابات نهمین دوره انتخابات رئیس جمهور مورد توجه جدی صاحبنظران علوم سیاسی در ایران قرار گرفت و آنچه که نیاز جدی ایرانیان برای دستیابی به توسعه سیاسی و بهینهتر برگزار کردن تمام انتخابات و از جمله دو انتخابات سال جاری است تاکید بر محور قرار دادن مردم سالاری واقعی مبتنی بر آموزههای دینی است.
به عبارت دیگر، «مردمسالاری» را باید مهمترین شاقول ما بین جریانات اجتماعی و اساسیترین ابزار تقسیمبندی احزاب سیاسی و بنیادیترین معیار برای مرزبندی بین اجزای موجود دو جناح سیاسی کشور دانست.
صد البته این «مردمسالاری» مبتنی بر آموزههای دینی آن هم با قرائت و تفسیر امام خمینی(ره) لزوما با دموکراسیهای رایج لیبرال دموکراسیهای امروزی یکسان نیست بلکه این «مردمسالاری» حتی از دموکراسیهای غربی هم بالاتر است.
چه بسا احزاب چپ که در تئوری معتقد به «مردم سالاری» هستند اما در عمل با دیکتاتوری و اقتدارگرایی به اتخاذ تصمیم میپردازند و چه بسا احزاب راست که متاسفانه ناآگاهانه با اندیشههای مردمسالارانه امام خمینی(ره) مخالفت میکنند، اما در عمل به رای و نظر مردم احترام قائل هستند و در اداره کشور هیچگاه بدون مشورت تصمیم نمیگیرند.
خلاصه آنکه بر اساس باور ما دو جریان بیشتر نداریم معتقدان نظری و عملی به جمهوریت متلائم با اسلامیت نظام بر اساس تفسیر امام خمینی(ره) و مخالفان نظری و عملی با جمهوریت مذکور. و به باور صاحب این قلم 27 خرداد صفآرایی دو جریان مذکور بود جریانی که رای مردم را صرفا وظیفه شرعی و تکالیف دینی و واجب الهی آنان میداند و برای آن هیچ نوع مشروعیت بخشی قائل نیست و جریانی که مشروعیت حکومت و حاکمان را ناشی از آرای مردم میداند.