ترجمه: نادر مازوجی
ولادیمیر پوتین رئیسجمهور روسیه درحالی که انسان پیچیدهای است، ساکت است و به سکوت تمایل دارد. سالهای زیادی از عمر خود را در سازمان اطلاعات اتحاد جماهیر شوروی قبل از فروپاشی آن (ک.گ.ب) سپری کرد. فعالیتهای او در ک.گ.ب در زمانی بود که این کشور، سالهای دشواری را پشت سر میگذاشت. او که یک ملیگراست، در تلاش برای بازگرداندن امپراتوری به روسیه است، چنانکه این مساله را در قضیه چچن عملا به اثبات رسانده است. پوتین برای منافع عالی روسیه هرگونه تدابیر و اقداماتی را که لازم باشد، به کار میبندد، اما روشهای به کار گرفته شده توسط پوتین بارها به تناقض با حقوق بشر و آزادیهای عمومی توصیف شده است.
به همین دلیل وی منتقدان زیادی در داخل و خارج روسیه دارد. این در حالی است که پوتین به هیچوجه، زندگی را به خود سخت نمیگیرد و معروف است که از میان شخصیتهای جهانی از جمله کسانی است که مظاهر زندگی را دوست دارد و از زمان ریاست او بر روسیه، کاخ کرملین هرازچند گاهی شاهد جشنهای باشکوهی است. در خصوص علاقه وافر پوتین به مظاهر زندگی، گفته میشود که ساعت مچی او با مارک «فیلیپ پاتیک» 60 هزار دلار قیمت دارد و این درحالی است که ساعت مچی جرج بوش رئیس جمهور آمریکا با مارک «تایم ایکس» 50 دلار قیمت دارد. این نوع روش زندگی پوتین با دوران کودکی او که گفته میشود، بسیار متواضع بوده، تناقض دارد. پوتین در سال 1952 در شهر لنینگراد (سنت پترزبورگ کنونی) که مهد انقلاب اکتبر 1917 نامیده میشود، به دنیا آمد. پدرش هم ولادیمیر نام داشت و همین نام را برای پسرش انتخاب کرد. از دوران کودکی وی، اطلاعات زیادی در دست نیست، اما آنچه که مشخص است او در خانوادهای فقیر و در یکی از فقیرترین محلات لنینگراد زندگی کرده است.
وی در دانشکده حقوق لنینگراد یعنی همان دانشکدهای که لنین در آن درس خوانده بود، تحصیل کرد. پوتین به ورزش جودو که برای دفاع از خویش است، پرداخت و همین باعث شده که وی قدی کوتاه و جسمی نحیف داشته باشد. از همان دوران تحصیل توجه [وافری] به فعالیت در سازمانهای اطلاعاتی داشت. در دوران دبیرستان، متاثر از فیلمهای اکشن و پلیسی بود و به همین دلیل درصدد رفتن به سازمان اطلاعاتی روسیه برآمد، اما او را قبول نکردند. به تلاشهایش در این خصوص ادامه داد تا اینکه موفق شد در فرصتی مناسب و در اواخر تحصیلات دانشگاهی خود در رشته حقوق، رسما در سال 1975 به ک.گ.ب بپیوندد. او با نام مستعار ستوان بلاتوف که ک. گ. ب برای او انتخاب کرده بود، به این سازمان پیوست.
پس از مدتی به شهر درسدن در آلمان شرقی برای انجام ماموریت رفت و این در حالی بود که آلمان دوران پروسترویکا (بازسازی اقتصادی) را پشت سر میگذاشت. هنگامی که دیوار برلین فرو ریخت و ساختمان اطلاعاتی اتحاد جماهیر شوروی در آلمان که تحت عنوان سفارت فعالیت میکرد، مورد هجوم قرار گرفت، پوتین پناهگاهی در آلمان نیافت. پوتین در آن شرایط از مشکلاتی که میخائیل گورباچف آخرین رئیس جمهور شوروی سابق و بوریس یلتسین اولین رئیس جمهور پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، با آن مواجه شده بودند، درس گرفت و همین موجب شد تا در رویارویی با تجمعات اعتراضآمیز با صلابت و قاطعیت برخورد کند. زمانی که از آلمان به روسیه بازگشت، در پی یک زندگی آرام بود، به همین دلیل در سمت معاون رئیس دانشگاه محل تحصیلش در لنینگراد به عنوان مسئول روابط خارجی دانشگاه مشغول به کار شد.
سپس از جولای 1989 تا آگوست 1999 ریاست سازمان اطلاعاتی «افاسبی» را که در پی انحلال ک.گ.ب به دلیل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تاسیس شده بود، بر عهده گرفت. پس از آن، مدت کمی فرماندار لنینگراد شد که این امر به دلیل محبوبیت مردمی او صورت گرفت. در 1999 ستاره زندگی پوتین درخشید و بوریس یلتسین رئیس جمهور روسیه، او را به عنوان نخستوزیر این کشور فدرالی منصوب کرد. قبل از استعفای یلتسین در 31 دسامبر 1999 پوتین به عنوان معاون دوم رئیس جمهور نیز انتخاب شد و در انتخابات ریاست جمهوری 26 مارس 2000 توانست پیروز شود. آغاز نخستوزیری پوتین در آگوست 1999 با تجدید بحران در شمال قفقاز همزمان بود و جنگجویان چچن در جمهوری داغستان مشغول جنگ بودند. پس از تصدی منصب ریاست جمهوری، در حالی که از نظامیان روسی در جمهوری مسلماننشین چچن سان میدید بارها در صفحه تلویزیون ظاهر میشد و در این تصاویر شمشیرهایی را به برخی از این نظامیان اهدا میکرد تا از این طریق تهدید روسیه علیه این جمهوری و دیگر مخالفان را نشان دهد. پوتین زمانی به قدرت رسید که دولت روسیه کاراییاش را از دست داده بود.
در زمان ریاست جمهوری یلتسین بسیاری در روسیه با حالتی مسخره میگفتند ما رئیس جمهوری داریم که هر روز صبح به محل کارش میرود. این مسخره کردن به این دلیل بود که یلتسین به علت بیماری، کمتر در دفتر کار خود حاضر میشد و اینگونه تفسیر میشد که کرملین فاقد هیبت و بزرگی است. در عین حال در زمان ریاست یلتسین بر دولت روسیه در دهه 1990، هرجومرج، فساد، اختلاس، وجود مافیای سازمان یافته در روسیه و غیره بهطور چشمگیری افزایش یافته بود، اما در چنین شرایطی، پوتین پس از رسیدن به قدرت توجه ویژهای به چچن داشت و سخنانی تند بر ضد چچنیها ایراد میکرد از جمله خطاب به آنها میگفت: «شماها را در هر کجا که باشید تعقیب خواهیم کرد» و «وجب به وجب از جزایر کوریل تا چچن از پیگرد شماها کوتاهی نخواهم کرد».
وی در چچن هر روشی را که برای نابودی جنگجویان چچن لازم بود، به کار گرفت که این سیاست او باعث شد چچنیها هیچ راهی برای پیروزی در مقابل روسیه نیابند، بهویژه پس از آنکه رهبران آن یکی بعد از دیگری کشته شدند و اگرچه بسیاری از سازمانهای حقوق بشر در جهان از اقدامات روسیه در چچن انتقاد کردهاند، اما واقعیت آن است که مساله چچن و توقف جنگ در آن اولویتهای کاخ کرملین مسحوب میشود. پیشتر ذکر شد که پوتین در تصمیمگیریهایش قاطع است. از جمله هنگامی که وی نخستوزیر بود و یلتسین رئیس جمهور، یلتسین تلاش میکرد از پخش موسیقی ملی اتحاد جماهیر شوروی در روسیه که پوتین آن را پس از فروپاشی شوروی دوباره بازگردانده بود، جلوگیری کند، اما پوتین با قاطعیت گفت یلتسین نظر خود را دارد و من نیز نظر خودم را و به این ترتیب توانست خواسته خود را تحمیل کند. برخلاف یلتسین، پوتین تمایل نداشت که اتحاد جماهیر شوروی بهطور کامل از اذهان مردم روسیه پاک شود و به صراحت اعلام کرد که نظام کمونیستی صرفنظر از جنایتهایش، بخش مهمی از تاریخ روسیه است و نقش حیاتی در تشکیل جامعه جدید روسیه ایفا کرده است.
نتیجه این امر، بازگرداندن بسیاری از سمبلهای شوروی سابق از جمله پرچم قرمز رنگ ارتش و موسیقی ملی شوروی سابق بود که البته در این مورد چند کلمه از اشعار آن تغییر یافت. در عین حال پوتین طی سخنانی در 25 آوریل 2005 با بیان این که سقوط اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بزرگترین فاجعه ژئوپلیتیک قرن بیستم بود، موجب ناخرسندی غرب و بسیاری از کشورهای همسایه خود شد. او کارهای زیادی برای روسیه انجام داده که از آن جمله تلاش برای بازگرداندن تمامیت ارضی روسیه پس از فروپاشی شوروی سابق و بازگرداندن استقلال این کشور از حاکمان منطقهای که در تلاش برای به یغما بردن استقلال روسیه بودند، میباشد. در مقابل، محدودیتهای گستردهای را بر رسانهها و روزنامهنگاران این کشور اعمال کرده و روزنامهنگاران و مطبوعات روسیه بهای سنگینی در مواضع انتقادآمیز خود نسبت به پوتین و دولت او پرداخت کردهاند.
این مساله موجب شده تا انگشتهای اتهام به سوی کرملین مبنی بر دست داشتن در ترورهای سیاسی برخی روزنامهنگاران و سیاستمداران مخالف نشانه روند. به عنوان مثال در 23 نوامبر سال جاری «الکساندر لیتویننکو» از افراد سابق سازمان اطلاعاتی کگب در شوروی سابق و «افاسبی» در روسیه به طور مشکوکی در بیمارستانی در لندن درگذشت. این در حالی بود که وی در سال 2000 فعالیتهای اطلاعاتی را کنار گذاشته و به انگلیس پناهنده شده و به تابعیت این کشور درآمده بود. اما در لندن به وسیله مادهای موسوم به «پلونیوم 210» مسموم شده و در بیمارستان جان سپرد. پس از این ماجرا، گروههای اپوزیسیون روسی و حتی خانواده لیتویننکو، دولت پوتین را مسئول قتل وی به دلیل انتقادات صریح از پوتین و دولت او و فاش کردن برخی اسرار مهم اطلاعاتی روسیه میدانند. برخی دیگر معتقدند کشتن این شخصیت برجسته اطلاعاتی روسیه هشداری به «بوریس بروزوفسکی» میلیاردر معروف و از افراد اپوزیسیون روسیه است که پیشتر دبیر شورای امنیت ملی روسیه و از نزدیکان یلتسین بود، اما سرانجام ساز مخالف را در قبال سیاستهای پوتین سر داده و به انگلیس پناهنده شده است که زمزمههایی مبنی بر شرکت او در انتخابات ریاست جمهوری روسیه در سال 2008 مطرح است.
در اقتصاد نیز، پوتین شروطی را برای اقتصاد آزاد اعمال کرده و رویکرد او به سوی اقتصاد بازار است و البته این در حالی است که وادار کردن مردم به قبول اینگونه تصمیمات به ویژه طبقه متوسط روسیه بسیار دشوار است. پوتین پس از ساماندهی اقتصاد در داخل، برای ساماندهی آن در خارج از این کشور نیز به بالا رفتن قیمت نفت و گاز تکیه کرد و از تمام مکانیزمها استفاده کرد تا غرب را مجبور کند که روسیه را به عنوان یک قدرت بینالمللی وزین در اقتصاد جهانی به رسمیت بشناسد و این به رغم اقتصاد، سیاست و جامعه بیمار روسیه بود. او همچنین تلاش کرد روابط با کشورهای مستقل مشترکالمنافع را گسترش دهد و در حالی که رضایت پنهان خود را از گسترش ناتو ابراز کرد تا از این طریق کشورهای حوزه بالتیک به آن ملحق شوند، نفوذ روسیه در اوکراین و بلاروس را نیز افزایش داد. در خصوص عراق، پوتین به شدت با حمله آمریکا به این کشور در سال 2003 مخالفت کرد.
در همین سال حزب متحد روسیه طرفدار پوتین، در انتخابات پارلمانی این کشور پیروز شد و ناظران بینالمللی در حالی که در ابتدا بر آزاد و شفاف بودن این انتخابات تاکید کردند، اما بعدا از رسانههای روسیه انتقاد و آنها را متهم کردند که آشکارا از حزب مذکور به نفع احزاب دیگر طرفداری کردهاند. ناظران بینالمللی این اقدام را تقلیدی از شوروی سابق توصیف کردند که به زعم آنها رسانههای آن تحت نظارت کرملین بود. در مسائل داخلی روسیه فاجعه گروگانگیری مدرسه «بسلان» توسط جنگجویان چچنی که به قتلعام گروگانها انجامید و ناکامی دولت مسکو در عملیاتهای دیگری همزمان با آن، موجب شد که پوتین در 13 سپتامبر 2004 طرحی را ارائه کند که به موجب آن حکام منطقهای که مستقیما توسط مردم انتخاب میشدند از آن پس توسط شخص رئیس جمهور و با موافقت پارلمانهای محلی انتخاب شوند. به دنبال این طرح، میخائیل گورباچف، بوریس یلتسین و کالین پاول وزیر خارجه سابق آمریکا با آن مخالفت و این طرح را انحراف از دموکراسی و بازگشت به نظام قدیم که طی آن مسکو زمام امور را در کل شوروی سابق در کنترل خود داشت، برشمردند.
در همان ایام، پوتین طرح ارائه شده از سوی کمیته مرکزی انتخابات را که به موجب آن مردم به جای کاندیداهای احزاب، به لیستهای حزبی رای میدهند، تصویب کرد. گفته میشود که هدف پوتین از این اقدام تحکیم و گسترش قدرت سیاسی خود است و اگرچه برخی رهبران غرب، پوتین را مستبد توصیف میکنند، اما رابطه او با جرج بوش رئیس جمهور آمریکا، گرهارد شرودر صدراعظم سابق آلمان و سیلویو برلوسکونی نخستوزیر سابق ایتالیا دوستانه است. او در 14 مارس 2004 برای دومین بار در انتخابات ریاست جمهوری روسیه پیروز شد و طی آن 71 درصد کل آرا را کسب کرد. این در حالی بود که باز هم ناظران بینالمللی اعلام کردند رسانههای روسیه به نفع پوتین تبلیغات کرده بودند.
او به دلیل سالها فعالیت در سازمانهای اطلاعاتی، بسیار محافظهکار و درونگراست. «لودمیلا» همسر پوتین میگوید: «ولادیمیر در طول زندگی مشترکمان دائما مرا امتحان میکند و همیشه بر من نظارت دارد و هر تصمیمی که بخواهد در مورد من اتخاذ میکند، به همین دلیل من در موجودیت خودم تردید دارم. او میگوید پس از یک سالونیم از ازدواج با پوتین فهمیدم که او افسر کمیته امنیتی ک. گ. ب است و نه کمیته تحقیقات جنایی، که البته این موضوع را هم نه از زبان خود پوتین، بلکه بهطو اتفاقی از زبان یکی از آشناها شنیدم.
لودمیلا میافزاید: کسانی که در چنین دستگاه حساسی کار میکنند نسبت به کسانی که با آنها در ارتباط هستند، حساسیت دارند. او میگوید: پوتین نه فقط من، بلکه تمام وزیران و نزدیکانش را نیز دائمان در بوته آزمایش قرار میدهد و تمایل دارد نسبت به تمام آنچه که در پیرامونش میگذرد، تردید داشته باشد. پوتین دو فرزند دختر دارد، «یکاترینا» که در سال 1985 و «ماریا» که در سال 1986 در شهر درسدن آلمان به دنیا آمد و آنها در مدرسه آلمانی در مسکو تحصیل کردهاند. پوتین برخلاف سایر رهبران روسیه، به اتفاق همسر و دو فرزندانش در مناسبتهای مختلف ظاهر میشود و برخلاف رهبران سابق، همه نوع ورزشی را از اتومبیلرانی گرفته تا جودو انجام میدهد و بهطور علنی در مقابل دوربینها بهویژه در کنفرانسهای جهانی حاضر میشود. او فردی متدین است و بهطور منظم در کلیسای ارتدوکس روسیه حضور مییابد. به زبان آلمانی و انگلیسی نیز مسلط است.