* تحلیل شما از برخورد با بانک پارسیان چیست؟
**من این برخورد را یکی از نمونههای بسیار روشن از تلاش برای منافع اقتصادی در درون گروههای قدرتمند اقتصادی میدانم، چون هیچ دلیلی پیدا نکردم که دولت بر اساس موازین دموکراتیک و قوانین و مقررات با بانک پارسیان درافتاده باشد. اما دلایل بسیاری پیدا کردم که علت درافتادن با بانک پارسیان بر سر تقسیم قدرت و قدرت اقتصادی و منابع مالی است. آنها نمیخواهند یک بانک و یک منبع مالی در اختیار رقیبانش باشد. به خصوص منبع مالی که به سرعت رشد کرده. من هرچه قوانین را نگاه کردم و گفتهها را شنیدم، خلافی که از حیث موازین و مقررات موجود و مورد تایید خود نظام صورت گرفته باشد ندیدم. برای اینکه اگر آنها کاری کردند همان کار را سایر بانکهای خصوصی هم کردند. بانک پارسیان بر اساس موازین و دستورالعملها و گرایشهای خصوصیسازی که بیشترین مقدارش را دولت به پیش برده فعالیت کرده. حال دولتی که سعی میکند خودش را طرفدار اراده مردم و خواستههای فقرا نشان دهد، ظاهرا بیشترین فشار را به خصوصیسازی میآورد
* چرا؟
** چون ممکن است منابع بانک پارسیان در انتخابات بعدی در اختیار گروههای رقیب او قرار بگیرد. الان در اینجا نبرد و جنگ بر سر موقعیت و قدرت اقتصادی است که در درون طبقات جریان دارد. احتمال میدهم که زینپس کسانی هم که در انتخابات گذشته فرصت را به هر دلیل ممکن از دست دادند در انتخابات بعدی اگر بر سر قدرت بیایند این کار را با بانکهای وابسته دولت بکنند. من گمان میکنم این موضوع ربط زیادی به اقتصاد ملی، منافع مردم، طبقه کارگر و زحمتکشان ندارد. جنگ داخلی قدرت سرمایهداری دولتی. جنگ بین بخشهایی از سرمایهداری دولتی، یعنی بخش میلیتاریستی با بخشی که یک مقداری فرصت را از دست داده، یعنی بخش بوروکراتیک. اگرنه آنچه در بانک پارسیان اتفاق افتاده عبارت بوده است از بهرهبرداری از فرصتهایی که همین دولت و دولتهای قبلی و دولت ماقبل ایجاد کردهاند. از زمان هاشمی رفسنجانی تا زمان خاتمی و احمدی نژاد مرتب بر طبل سیاستهای بازار آزاد و نولیبرالیسم کوبیده شد. گیرم هرکدام به شکلی. یکی از دولتها میگوید میخواهم سازندگی بکنم یکی اصلاحات میخواهد و آن یکی هم سخن از مردمی بودن میزند. اما همه آنها طرفدار سیاست تعدیل ساختاری و دادن داراییهای ملی و مردمی به دست بخش خصوصی خودمانیشان هستند. حال در اینجای سر بانک پارسیان با همدیگر اختلاف پیدا کردهاند. بحث من این است که اگر ما اخلاق سرمایهداری را قبول میکنیم و اگر یک نظم و نظامی را میپذیریم که در قانون اساسی آمده خب باید به قواعدش عمل کنیم. اگر میخواهیم قانون اساسی را تغییر دهیم باید به دیگران هم فرصت دهیم بخشهای دیگری از قانون اساسی را تغییر دهند که دوست ندارند..... به هر شکل اگر ما میخواهیم برای سرمایهگذاری فرصت قائل شویم باید این فرصت را برای همه قائل شویم. اگر گونهای از نظام سرمایهداری تایید شده است پس چرا فرمان پشت فرمان میآوریم و در اصول قانون اساسی تغییر پشت تغییر میدهیم. به هر حال فرض کنیم تغییر دادیم و لازم بود و خوب بود، همان را قبول کنیم. اما در همانجا هم باز به جنگ همدیگر میروند.
* و این جنگ چه تبعاتی دارد؟
** من افتخار میکنم به عقایدم که میگوید در جنگ سرمایهداری، بخشهای مختلف سرمایهداری همدیگر را پارهپاره میکنند؛ اما همین باور میگوید دود آن به جز اینکه به چشم بخشهایی از نظام سرمایهداری میرود به چشم مردم هم میرود. بانک پارسیان توانسته بود منابع مالی فراوانی فراهم کند. اگر این کارها غیر قانونی است که باید با آن برخورد شود. رییس جمهور که میگوید مفسدان اقتصادی را معرفی میکند پس کو این مفسدان؟ پس چرا معرفی نکرد؟ چرا نمیگوید این بانک پارسیان واقعا چه کرده؟ یا اینکه بانک پارسیان بر روی ابتکارهای مدیریتی استوار است؛ که من گمان نمیکنم چنین هوش و خردی در این شرایط اقتصادی ناتوان بتواند کار کند. مثل این است که بخواهید وسط کویر لوت گندم بهاره بکارید با بازدهی بسیار بالا. یا اینکه بانک پارسیان توانسته از منابع خودیهایشان استفاده کند و منابعش را بالا ببرد. اگر قرار است یک قانونمندی وجود داشته باشد خب این قانون همان قانونی است که به بانک پارسیان فرصت اوج میدهد. اگر به بانک خودیهای آن طرف فرصت رشد میداد، آن وقت هیچکس اعتراض نمیکرد. در همین 14 ماه گذشته چه نهادها و سازمانهایی به خاطر قراردادهایی که میبندند چه سودهای کلانی که نبردهاند. قانون میگوید هرکس میتواند سود ببرد و از فرصتها استفاده کند و ثروتمند شود. برخورد با بانک پارسیان نشاندهنده یک حقیقت مطلق مبنی بر وجود تضادها است.
* چرا بانک پارسیان در عرض چند سال به چنین رشدی رسید اما بانکهای رقیبش نتوانستند؟
** اولا اینکه اگر صبر بکنیم همینها هم قدرتمند میشوند. در زمان جنگ عدهای بودند که مظلومنمایی میکردند و وزارت بازرگانی را در اختیار داشتند. وزارتی که برکات برایشان داشت و ثروتهای کلانی پیدا کردند. حالا همین بنیادهای مهر رضا و غیره و غیره هم 10 سال دیگر به غولی تبدیل میشوند. دوم اینکه سرمایهداران و علاقمندان بانک پارسیان منابع مالی خودشان را به این بانک برده بودند. احتمالا ابتکارات مدیریتی هم بوده. من مدافع بانک پارسیان نیستم اما میگویم در چارچوب قوانین موجود اینگونه برخورد ناجوانمردی است. ما در طول تاریخ اقتصادیمان اشتباهات اینچنینی زیاد داشتهایم و این بسیار زیانمند است.
* برخورد با بانک پارسیان چه تبعات اقتصادی دارد؟
** بالاخره حریف هم ساکت نمینشیند. آنها هم ممکن است پشت پای مقابل بندازند. دود این کشمکش به لحاظ اقتصادی به چشم مردم میرود. چون اعتمادها گسیخته و پارهپاره میشود. منابع باز از بانکها فرار میکنند و امکانات سرمایهگذاری که از پیش داغان شده بود از بین میرود.