به نظر میرسد در جوان یک ویژگی خاص هست که او را هم موثر میکند و هم آسیبپذیر. آن ویژگی چیزی جز «مطلقانگاری» نیست. جوان به طور طبیعی مطلقگراست، یعنی احساس میکند چیزی که در باور اوست، او را به عرش میرساند و برای آن هم حاضر است جانفشانی کند. به همین دلیل هم، چون مطلقهایی که جوان دانشجو در ذهن دارد در بیرون، وجود عینی ندارد، او را آسیبپذیر کرده و گاهی دچار خطا و اشتباه میکند. البته جوان و دانشجویی که مطلقگراست اگر تشخیص درست بدهد میتواند بسیار تاثیرگذار باشد، چیزی که از عهده پیران سالخورده خارج است. حرکت از جانب جوانی است که آرمان خودش را شناخته و برای آن جانفشانی میکند. بسیاری از تحولات اجتماعی در طول تاریخ معاصر از این حرکتهای دانشجویی متاثر بوده است.
ویژگی «مطلقگرایی» دانشجو در آرمانخواهی او تجلی پیدا میکند که این پدیده گاهی با تفکرات واقعگرایانه تعارض دارد: آیا آرمانخواهی با اکثریتطلبی همساز است؟ به نظر من الزاماً همساز نیست. اکثریت، ملاک برای حکومت کردن و اداره کشور است، ولی ملاک برای تفکر و یا دستیابی به حقیقت نیست. اشتباهی که گاهی صورت میگیرد این است که اکثریت را به عنوان یک پایه دموکراسی و حرف اکثریت را به عنوان یکی از نمادهای آزادیخواهی مطرح میکنیم اما اکثریتخواهی و طالب اکثریت بودن را با آرمانخواهی، درست حلاجی نمیکنیم و دچار تعارض میشویم. تعارضاتی که در چند سال گذشته درون حرکتهای دانشجویی به وجود آمد ناشی از این قضیه بود که معلوم نشد کجا آرمانخواهی است، کجا اکثریتطلبی.
گاه دانشجوی آرمانخواه به دنبال اکثریت رفت و آرمانهایش را از دست داد و گاهی دانشجوی آرمانخواه، اکثریت را نفی کرد و دموکراسی خواهی و معیارهای حرکت اجتماعیاش را از دست داد. به نظر من تعارضی که امروز درون حرکتهای دانشجویی وجود دارد، ناشی از آرمانخواهی و اکثریت طلبی است. دانشجویی که اکثریت دارد لزوماً نمیتواند آرمانخواه باشد و برعکس اگر آرمانخواه بود و اکثریت نداشت آیا آن وقت میتوانیم به آن بگوییم حرکت دانشجویی؟ به نظر من به همین دلیل ما الان شاهد جنبش دانشجویی نیستیم.
من پیش از انقلاب، وارد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شده بودم. در دانشگاه به یکی از دوستان دوران دبیرستانم برخوردم که او و خانوادهاش را میشناختم و میدانستم که گرایشهای مارکسیستی دارند. یک روز دوست مارکسیست من، که یک سال پیش از من وارد دانشگاه شده بود، مرا به کتابخانه دانشکده برد و گفت این دوست من از بچه مسلمانهاست و میخواهد فعالیت کند. روال عادی به شکلی بود که همه، علیرغم اختلاف ایدئولوژیک و تفاوت دیدگاهها در حوزه فعالیتهای متفاوت اصل فعالیت یکدیگر را قبول داشته و با همدیگر تعامل داشتند.
دانشجوهای چپ مارکسیست با شعار کارگری، دانشجوهای مذهبی هم با شعارهای اسلامی و مردمی فعالیت و با مردم ارتباط پیدا میکردند. با دردهای آنها آشنا میشدند و آنها را مطرح میکردند. به همین دلیل به نظر من مهمترین ویژگی دانشجو که آرمانخواهی اوست در شعار عدالت محوری خلاصه میشود و محور بعدی که مکمل آن محسوب میشود آزادیخواهی است. برای استقرار عدالت در جامعه و رسیدن به آن دانشجو همیشه شعار آزادی را مدنظر خود قرار میدهد. این دو مقوله آزادی و عدالت به عنوان آرمانهای اصیل دانشجویی در دورههای مختلف کنار هم بوده، منتها گاهی یکی بر دیگری تفوق پیدا میکند، اما خمیر مایه اصلی همان عدالت خواهی و آزادیخواهی ست. یک فرد به عنوان دانشجو ویژگیهایی دارد که در این مجال فرصت برشمردن یکایک آنها نیست.
داستانی که خدمتتان عرض کردم میتواند یک ملاک برای جنبش دانشجویی باشد. جنبش دانشجوییای که آن دانشجوی مارکسیست علیرغم اختلاف حوزه فعالیتهایمان و علیرغم این که میداند ما از لحاظ ایدئولوژیک در تضاد کامل با یکدیگر هستیم؛ این چنین احساس مسئولیت و مدارایی دارد؟ آیا امروز هم علیرغم اختلاف نظرها قدر یکدیگر را میدانیم؟ آیا چنین رفتارهایی در درون حرکتهای دانشجویی امروز ما وجود دارد؟ امروزه با کوچکترین اختلاف نظر، به دنبال برجسته کردن اشکالات همدیگر هستیم، یکدیگر را نفی میکنیم و به هم انگ و تهمت میزنیم. اینها نشانه عدم سازگاری است؛ تا زمانی که این چنین باشیم جنبش دانشجویی به معنای واقعی وجود ندارد. وقتی که دانشجویان آرمانخواه که هر کدام اقلیتی از جامعه دانشجویی هستند، برای خواست و اعتلای ملت فصل مشترک خودشان را دنبال کنند، آنگاه هست که تبدیل به جنبشی میشوند برای دست یافتن به هدف مشترک و دنبال کردن آن با تبیین درست. این امر به جنبش دانشجویی هویت میبخشد. اگر به آن دست پیدا کردیم میتوانیم ادعا کنیم جنبش دانشجویی داریم. بد نیست که ما مقاطع مختلف را بررسی و مصداقیابی کنیم و ببینیم در چه زمانی جنبش دانشجویی داشتهایم و چه موقع نداشتهایم و بالاخره این که در واقع جنبش دانشجویی چگونه دوباره میتواند شکل بگیرد.
سیری در انجمنهای اسلامی دانشگاه
از آنجا که برگزارکننده این جلسه، انجمن اسلامی دانشجویان است میخواهم اشارهای به سرگذشت انجمنهای اسلامی دانشجویی بکنم؛ چون جدای از روز 16 آذر ـ که متعلق به حرکت کلی دانشجویان است ـ انجمنهای اسلامی بخشی از این دانشجویان هستند که دارای رسالت خاص مربوط به تفکر دینی خودشان هستند.
این رسالت چه بوده و چه شده است؟ چه بر سر ما آمده است و چاره چیست؟ چرا امروز از آن هویت انجمن اسلامی که دارای تاریخچه در این دانشگاه و این کشور است اظهار نگرانی میشود؟ چه کسانی اظهار نگرانی میکنند و چه کسانی حق دارند اظهار نگرانی کنند و چه کسانی باید نگران باشند؟ متاسفانه با روندی که وجود داشته بخشی از تقصیرها متوجه خود متولیان انجمنهای اسلامی و بخشی از تقصیرها متوجه حاکمیت بوده است؛ حاکمیتی که نتوانست حرکتهای دانشجویی را تحمل کند و احساس خطر کرد و به دنبال احساس خطر محدودیت ایجاد کرد و محدودیت موجب اضمحلال و سرگشتگی در بین انجمنهای اسلامی شد. زمانی پس از انقلاب و انقلاب فرهنگی، در دانشگاه انجمنهای اسلامی دانشجویی بودند و جهاد دانشگاهی هم تاسیس شده بود.
پس از بازگشایی دانشگاهها یکی از بحثهایی که در انجمنهای اسلامی و جهاد دانشگاهی وجود داشت این بود که آیا نیاز هست که دو نهاد اسلامی درون دانشگاهها وجود داشته باشد؟ یا جهاد دانشگاهی بماند یا انجمن اسلامی. پس از بحثهای زیاد به این نتیجه رسیدند که هر دو بمانند. جهاد دانشگاهی به دنبال یک سری رسالتهای نزدیک به حاکمیت رفت و انجمنهای اسلامی هم به عنوان تشکلهای دانشجویی مستقل به فعالیت خودشان ادامه دادند. چیزی که آن موقع شکل گرفت انحصاری بودن فعالیتهای انجمن اسلامی در دانشگاه بود.
این ادعای انحصاری بودن که ناشی از شرایط پس از انقلاب فرهنگی و زمان جنگ بود تا پس از رحلت حضرت امام هم ادامه پیدا کرد. در آن اواخر که بنده در دفتر تحکیم، خدمت بعضی از دوستان بودم این بحث در میان مجموعه پیش آمد که این ادعای فعالیت انحصاری از کجا آمده است؟ آیا این ادعا درست است یا غلط؟ در آن زمان تشکلهای جامعه اسلامی دانشجویان و اتحادیه انجمنهای اسلامی آقای طبرزدی هم با گرایشی دیگر در دانشگاهها فعالیت کردند و کارشان هم تخطئه انجمنهای اسلامی بود.
پس از رحلت حضرت امام تک مضراب آنها این بود که دفتر تحکیم وحدت و انجمنهای اسلامی ضد ولایت فقیه هستند و با این عنوان دائماً انجمنهای اسلامی را تحت فشار میگذاشتند. این بحث که آیا باید و یا میشود فعالیتهای انحصاری را ادامه داد یا نه؟ به نتیجهای نرسید. تا این که شورای عالی انقلاب فرهنگی آیین نامه تشکلهای دانشگاهی را نوشت و به جامعه اسلامی دانشجویان و اتحادیه انجمنهای اسلامی آقای طبرزدی مجوز فعالیت داد.
انجمنهای اسلامی از این ادعای انحصاری بودن فعالیت دست برنداشتند و چالشها درون دانشگاه ادامه پیدا کرد. متاسفانه باید بگویم در مجموعه دفتر تحکیم وحدت هیچگاه این جمعبندی به وجود نیامد که سایر تشکلهای درون دانشگاهها به رسمیت شناخته شوند. هنوز هم دفتر تحکیم وحدت هیچگاه اعلام موضع رسمی نکرده که آیا تکثر را در دانشگاهها به رسمیت میشناسدیا نه؟ و این به نظر من نقطه ضعفی است که نسلهای پیشین و امروز دفتر تحکیم وحدت در آن سهیماند.
در دوم خرداد 1376 تحولی پیش آمد که شعار اصلی آن پذیرش تکثر در جامعه بود. پس از دوم خرداد ـ که برای همه غافلگیرکننده بود ـ تا یکی دو سال همه حرفها این بود که پیام دوم خرداد چیست؟ در آن زمان با تشکلهایی که شورای هماهنگی گروههای خط امام نامیده میشدند خدمت آقای خاتمی رسیده بودیم. من گفتم پیام دوم خرداد این بود که بخشهای مختلف جامعه میگویند ما هم هستیم و نقش موثر خودشان را در این انتخابات اثبات کردند و اگر بخواهیم پیام دوم خرداد را دریابیم. باید بپذیریم که بخشهای مختلف جامعه هستند و حق دارند. ما باید این حق را در درون دانشگاهها به رسمیت بشناسیم که نشناختیم، نه طیف راست را به رسمیت شناختیم، نه طیفهای اسلامی را. طیف نیروهای غیرمذهبی هم به رسمیت شناخته نشدند.
در آن زمان دفتر تحکیم و حاکمیت در این امر تشریک مساعی کردند و این خطایی بود که صورت گرفت. آنچه که باعث شد این اتفاق بیفتد و امروز این مشکلات را در درون دفتر تحکیم وحدت و انجمنهای اسلامی ببینیم این است که این تشکلها در دانشگاه به رسمیت شناخته نشدند.
در اوایل دوران دولت آقای خاتمی به بنده مسئولیتی در وزارت بهداشت و درمان دادند و در این امر با وزارت فرهنگ و آموزش عالی همکاری داشتم که آیین نامه تشکلهای دانشجویی را بنویسیم. ماده اول پیشنویس تهیه شده آن این بود که کلیه فعالیتهای دانشجویان در دانشگاهها آزاد است مگر چند مورد که ذکر شده بود.
در شورای عالی انقلاب فرهنگی آن را تغییر دادند و گفتند هرگونه فعالیتی که بخواهد در دانشگاه صورت بگیرد باید مجوز داشته باشد. این خطایی بود که پس از دوم خرداد توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی صورت گرفت. پیشبینی شده بود وقتی تشکلی به حد نصاب رسید بتواند اعلام موجودیت کرده، دفتر داشته باشد و نظرات خود را تبلیغ و ترویج و همفکران خود را هم جمع کند.
در روز اولی که آیین نامه در شورای انقلاب فرهنگی مطرح شد، آنها عنوان آیین نامه تشکلهای اسلامی را پذیرفتند، اما تشکلهای دیگر را نپذیرفتند و عملاً هیچ تشکلی که دیدگاهی مغایر با شورای انقلاب فرهنگی داشت نتوانست در دانشگاه مجوز بگیرد. به نظر من این شورای عالی انقلاب فرهنگی است که علت اصلی در به وجود آمدن این وضعیت در درون دانشگاهها و انجمنهای اسلامی است. اگر اجازه میدادند هر گرایشی تشکل خودش را داشته باشد و اندیشه خودش را جمع کند امروز ما فضای شفافی درون دانشگاهها داشتیم و تکلیف روشن بود. نه این که با عنوان انجمن اسلامی فعالیتهایی صورت بگیرد که خود انجمن اسلامی هم نمیتواند از آن دفاع کند یا با عنوان انجمن اسلامی کسانی در این مجموعه شرکت کنند که اعتقادی به فعالیت اسلامی نداشته باشند. این دانشجو اگر چه کار شایستهای نمیکند ولی مقصر اصلی او نیست. مقصر کسانی هستند که به او اجازه فعالیت ندادند تا ناگزیر شود بیاید در پناه انجمنهای اسلامی فعالیت کند. به نظر من، بر سر عدم پذیرش تکثر در دانشگاهها باز همان اشتباهی که در دفتر تحکیم وحدت و حاکمیت در آن زمان اتفاق افتاد در درون انجمنهای اسلامی تکرار شد.
از یک سو حاکمیت مانع فعالیت دانشجویان دارای اندیشههای دیگر شد و از طرف دیگر برخی دانشجویان با زیرپا گذاشتن صداقت دانشجویی، درون انجمنهای اسلامیای آمدند که مرام آن را قبول نداشتند و جایگاهشان نبود و انجمنهای اسلامی دچار دوگانگی در درون خود شدند و حالا نباید دانشجویان یقه یکدیگر را بچسبند؛ برای این که تشریک مساعی این دسته از دانشجویان و آن بخش از حاکمیت که به ظاهر مخالف هم بودهاند موجب این نابسامانی شده است.
باید همه برای پذیرش تکثر و فعالیتهای دانشجویی تلاش کنند. به هر صورت دفتر تحکیم وحدت وظیفه دارد که در وهله اول تکثر را بپذیرد، جامعه اسلامی دانشجویان را به رسمیت بشناسد و از حقوق دانشجویانی که تفکر انجمن اسلامی را ندارند ولی خواهان فعالیت در جهت آرمانهای خودشان در دانشگاه هستند، دفاع کند. دانشجویانی هم که به ناحق درون انجمنهای اسلامی آمدهاند و ناگزیر شدهاند که بیایند، انجمنهای اسلامی را ترک کنند؛ تشکل خودشان را بسازند. بدین معنا که یک فعالیت سالم سیاسی را در دانشگاهها به وجود بیاوریم. چرا باید دانشجوها با هم در بیفتند؟ بیاییم قضیه را اصولی حل کنیم. اگر همه بخواهند میتوانند یک جنبش دانشجویی برای به دست آوردن حق سازمانیابی و تکثر در دانشگاهها به راه بیندازند.
جنبش دانشجویی امروز برای حق فعالیت دانشجویی در جهت آرمانهای دانشجویان و آرمانهای جوانان کشور میتواند شکل بگیرد.
در راستای این شعار میتوان امیدوار بود که جنبش دانشجویی هم شکل بگیرد. اما متاسفانه در کل جامعه هم این مشکل را داریم. زمانی که دوم خرداد اتفاق افتاد، های و هوی کردند که آقا! جوانهای ما بیدین شدند. ما گفتیم نه! جوانها بیدین نشدند پردهها کنار رفته، جامعه دارد ماهیت و هویت خودش را نشان میدهد.
پیش از دوم خرداد فکر میکردید که همه چیز یک دست است و همه با شما هم رای و هم نظر هستند، ولی دوم خرداد این پرده و حجاب را برداشت و معلوم شد درون جامعه افراد مختلف با تفکرات و انگیزههای مختلف وجود دارند. جوانهای ما که ظاهر خود را آن طور درست میکردند تا بتوانند به دانشگاه بیایند و فرصت شغلی داشته باشند هر آنچه که بودند را نشان دادند. متدین و غیرمتدین خودشان را نشان دادند. ما به عنوان حاکمیت، متوجه شدیم که درون جامعه ما چه میگذرد. این که متوجه شویم در درون جامعه چه میگذرد نعمت الهی بزرگی است. فکر نکنید که جامعه عوض شده، چشم و گوش شما به واقعیتهای جامعه باز شده است. متاسفانه این نعمتی که پس از دوم خرداد خداوند بر حاکمیت این کشور ارزانی داشت، پاسداری نشد.
دانشجو آرمانخواه است، ولی دانشجو زمانی موثر است که با تودههای مردم پیوند داشته باشد. زمانی موثر است که شعاری را که مطرح میکند درد مردم و ملموس برای مردم باشد. ما اصلاحطلبان و شما دانشجویان و جامعه مطبوعاتی اصلاحطلب، همه این اشتباه را کردیم اما نباید آن را ادامه بدهیم. باید آنچه مطرح میکنیم مطابق با چیزی باشد که در واقعیت جامعه ما ملموس است یعنی بتوانیم به دردهای واقعی جامعه برسیم. اگر به آن پرداختیم میتوانیم موثر باشیم و برای این کار پیوند با مردم لازم است. توده دانشجوهای ما دقیقاً با مردم منطبق هستند، اما متناظر دانشجویان فعال را در جامعه پیدا نمیکنید.
ویژگی فعالیت دانشجویان، تجمع در محیطی است که بتوانند همدیگر را تشدید کنند. دیگران هم هستند، ولی فرصتی مثل شما نداریم که این گونه جمع بشوند و شعار یکسان فهم شدهای سر بدهند. این فرصت را شما و دانشگاه دارید. اما دانشجویان برآیند جامعه ما هستند. دانشجویان مثل توده مردم ما هستند. دانشجویانی که فعال هستند شاید 5% یا 10% یا 15% هستند که روی 85% بقیه هم تاثیر میگذارند. اینها چه چپ باشند و چه راست، چه ملیگرا باشند و چه مذهبی، هر چه باشند بخش فعال دانشجویی هستند و تاثیرگذار. آنها اگر بتوانند 60% بقیه دانشجویان را پیرامون شعاری که میدهند جمع کنند صدایشان در جامعه شنیده میشود. اگر شما توده دانشجوی دانشگاه را حول محور شعارهایی که مطرح میکنید نتوانید جمع کنید نمیتوانید در جامعه تاثیر بگذارید؛ مگر این که شعاری مطرح کنید که پیوند عمیقی با دردهای مردم جامعه داشته باشد و 60 – 50% بقیه دانشجویان دانشگاه را نیز به حرکت در بیاورید. اگر این اتفاق بیفتد آن موقع میتوان ادعا داشت که در جامعه موثر هستیم، در غیر این صورت باید به فکر چاره در درون خودمان باشیم.
قابل ذکر است که آقای شکوری راد این مطالب را در قالب یک سخنرانی در 16 آذرماه 1384 در دانشکده فنی دانشگاه تهران عنوان کرده بود.