رامین شجاعنسب
تاریخ فرانسه از فرازونشیب زیادی برخوردار بوده است. علاقمندان به فرهنگ و تاریخ فرانسه آن کشور را با «ژاندارک» و «دوگل» می شناسند و بدبین ها آن را با «گیوتین» و «باستیل». از هر زاویه که نگاه کنیم چه در ارتباط با شخصیتها و چه در ارتباط با وقایع تاریخی ماندگاری نام افراد یا واقعه تاریخی تابعی از یک اتفاق و یا اقدام جسورانه بوده که همان باعث ثبت نام آنان در تاریخ شده است.
«سیسرون» فیلسوف بزرگ غرب می گوید: «افراد کوچک نمی توانند کارهای بزرگ انجام دهند». این حکایت بسیاری از افراد است که در طول تاریخ فرانسه در راس قدرت قرار گرفتند و بعد نام آنها برای همیشه به ورطه فراموشی سپرده شد.
سوال مقاله حاضر این است که جایگاه آقای شیراک در این برهه از تاریخ فرانسه در کجا قرار دارد؟
آقای شیراک به عنوان یک گلیست وفادار به آرمانهای ژنرال دوگل در برهه ای از تاریخ وارد کاخ الیزه شد که سیاستمدار و دیپلمات ورزیده و برجسته ای چون میتران سالها حاکم بلامنازع قدرت در فرانسه بوده است.
ورود آقای شیراک به صحنه انتخابات که با انشعاب در حزب گلیست همراه شد اولین نشانه های ظهور فردی با قدرت متوسط در فرانسه را آشکار در حالی IENA ساخت. شیراک به عنوان فارغ التحصیل مدرسه کادرسازی به این مقام مهم منصوب شد که افراد شایسته تر از وی در فرانسه صرفا به دلیل عدم تحصیل در این مدرسه از راهیابی به مقامات بالا محروم بودند.
نمونه آشکار این موضوع دوست توانا بسیار صمیمی و نزدیک رئیسجمهور آقای «ژان دیوید لویت» بود که علیرغم به قدرت رسیدن شیراک نتوانست موقعیت مناسبی در کانون قدرت در فرانسه پیدا کند.
افول قدرت فرانسه از ابتدای ریاست جمهوری شیراک آغاز شد. فرانسه که روزگاری حرف اول در اروپا و برخی نقاط دنیا را میزد بتدریج در اروپا به پادوی انگلیس تبدیل گردید و در مقابل رقبای سنتی خود مثل آلمان قدم به قدم عقب نشست. به همان اندازه که آقای شرودر در آلمان مستقل عمل می کرد آقای شیراک کشور خود را بیشتر به زیر یوغ آمریکا و اسرائیل کشاند.
فرانسه در این دوره با آمریکا در حمله به مهمترین شریک منطقه ای خود عراق شریک شد نفوذ خود در لبنان را فدای مطامع آمریکا و اسرائیل نمود و آنرا از دست داد و فرانسه را که سه قرن پیش بیش از نیمی از خاک آمریکا را مستعمره خود می دانست به مستعمره آمریکا تبدیل نمود ضمن اینکه بخش قابل توجهی از مستعمرات خود در آفریقا را نیز از دست داد.
زبان انگلیسی در دوره ریاست جمهوری آقای شیراک جایگزین زبان فرانسه شد و جوانان این کشور که روزگاری به زبان خود فخر می فروختند زبان محلی خویش را با تکیه کلامهای انگلیس مخلوط نموده و با لهجه آمریکائی به استقبال فرهنگ یانکی ها شتافتند. فرانسه در این دوره حتی جایگاه خود نزد فرانکفون های دنیا را نیز از دست داد.
آقای شیراک نشان داد که ظرفیت تبدیل شدن به یک چهره ماندگار تاریخی چه در شکل خوب و چه در شکل بد آن را ندارد.
کاش موضوع به همین جا ختم می شد. دوره ریاست جمهوری آقای شیراک دوره ای پر از آشوب جنایت نقض مسلم حقوق بشر و نژادپرستی منبعث از خود برتری بینی در مقابل مهاجرینی بود که به حق حقوق پایمال شده خود در آفریقا را در فرانسه طلب میکردند.
فرانسه در دوره ریاست جمهوری آقای شیراک به کشوری با فضای امنیتی و نظامی تبدیل شد. زندانها پر از افراد بیگناه گردید روح ناپلئون دوباره ظهور کرد و ژاندارک بر فرانسوی بودن خود افسوس خورد.
آقای شیراک فرانسه را به کشوری تبدیل کرد که امکان هرگونه موضعگیری مستقل و توام با جسارت از دولتمردان و دیپلماتهای فرانسوی گرفته شد. پرونده هسته ای کشورمان می توانست یک استثنا برای آقای شیراک و دولتمردان آن کشور باشد تا با قدرت در مقابل فزون طلبان و استعمارگران نوین ایستاده و عظمت فرانسه را به رخ آنان و رقبای اروپائی خود بکشند اما نه آقای شیراک بزرگمرد ورود به عرصه های اینچنینی بود و نه دیپلماتهای فرانسوی اجازه ورود به این صحنه را داشتند.
تحت این شرایط بنظر می رسد با اتمام دوره ریاست جمهوری آقای شیراک فرانسه شاهد پایان گلیسم در آن کشور نیز خواهد بود آیا آقای شیراک یک گلیست واقعی بوده است؟
نگارنده معتقد است که زمان برای آزادیخواهی و استقلال و تلاش برای سربلندی یک ملت و یک کشور هیچگاه توقف نخواهد کرد اما زمان برای آقای شیراک بسیار اندک است و قول «سیسرون» پابرجا که «تاریخ در این خصوص قضاوت خواهد کرد».