* برخی مفاهیم با انقلابها ایجاد می شوند، همین مفهوم استکبار است، این مفهوم در سایر انقلابها چگونه شکل گرفت؟
** مسلماً همه انقلابها دشمنانی داشتند و دشمنان خود را با اصطلاحات و واژگانی تعریف می کردند .مثلاً لنین امپریالیسم و کاپیتالیسم و سرمایه داری را دشمن نخست انقلاب بلشویکی می دانست، در فرانسه، استبداد و دیکتاتوری فردی را به عنوان عنصر سلطه و دشمن خود تلقی می کردند.
امپریالیسم به طور کلی حتی برای کشورهای جهان سوم به عنوان یک دشمن مطرح بود منتهی حوزه آن محدود بود مثلاً فرض کنید بلشویکها وقتی از امپریالیسم سرمایه داری تعریف می کردند در عین حال دیکتاتوری پرولتاریا را نیز تمجید می کردند .یعنی همه دیکتاتوری را نفی نمی کردند .متقابلاً وقتی لیبرالها در انقلاب فرانسه بحث مقابله با دیکتاتوری را مطرح می کردند و به آزادی فرد معتقد بودند در مورد دیکتاتوری سرمایه سخنی نمی گفتند و آن را قبول داشتند .وقتی به طور کلی در مورد امپریالیسم صحبت می کردند حرفی از امپریالیسم فرهنگی نمی کردند و همه آنها امپریالیسم را از دیدگاه مادی و اقتصادی مطرح می کردند .انقلاب اسلامی اولین نظامی بود که بر پایه معیارهای ایدئولوژیک خود، کلمه استکبار را در مقابل استضعاف به کار برد .این انقلاب مستضعفانی را هم که استضعاف را بپذیرند محکوم می کرد .بنابراین واژه استکبار پدیده جدیدی است که با انقلاب اسلامی در سطح جهان مطرح شد و نتوانستیم در لاتین معادلی برای آن پیدا کنیم.
* آقای دکتر ، انقلاب با تحولات دیگر اجتماعی مثل رفرم، نهضت و یا کودتا چه تفاوتی دارد؟
** بسیاری از تحولات سیاسی و اجتماعی را به غلط انقلاب نامیده اند؛ انقلاب یکی از انواع تحولات سیاسی و اجتماعی است ولی همه تحولات سیاسی و اجتماعی نیست .همانگونه که شما اشاره کردید ما حداقل شش نوع تحول سیاسی و اجتماعی را در تاریخ معاصر جهان شناسایی کرده ایم که عبارتند از کودتا، رفرم، شورش، نهضتهای آزادیبخش ضد بیگانه و نهضتهای تجزیه طلبانه. در عین حال انقلاب هم یکی از این موارد است. کودتا حرکتی است توطئه آمیز و غیر قانونی که به وسیله عده ای از درون ساختار که عموماً هم نظامی هستند علیه نظام حاکم شکل می گیرد .در این حرکت، مردم هم هیچ گونه نقشی ندارند .این حرکت می تواند ایدئولوژی داشته باشد و می تواند نداشته باشد .رفرم حرکتی است قانونی و تدریجی برای اصلاح نظام حاکم و نه برای تغییر آن نظام.
* با این تعریف، بهتر نیست حرکتی مثل انقلاب مشروطه را هم رفرم بنامیم تا انقلاب؟
** بله، دقیقاً .مشروطه را می توان رفرم دانست چون نهضت مشروطه اگر چه به نام انقلاب مشروطه از آن یاد می شود، ولی واقعیت این است که این نهضت نیامد تا نظام شاهنشاهی را در آن دوره تغییر دهد؛ بلکه برای این شکل گرفت تا آن را اصلاح کند و از حالت استبدادی، به نوعی قانون گرایی و نظام مشروطه تبدیل شود. اما، شورش حرکتی مردمی است برای نفی حاکمیت موجود که برنامه ای را برای جایگزینی آن ندارد و معمولاً شورشها یا تبدیل به کودتا می شود و یا انقلاب، لذا می توان گفت شورش حرکت کوری است که هدف آن نفی نظام موجود است .برای مثال، می توانیم به شورشهایی که در زمان جعفر نمیری و یا شورشی که در فیلیپین علیه فردیناند مارکوس شد، اشاره کنیم. تمامی این شورشها در پی نفی شخص بودند.
نهضتهای آزادی بخش ضد بیگانه نیز حرکتهای مردمی است که برای نفی حاکمیت بیگانه مطرح است و معمولاً در اینجا تلاش است تا سلطه بیگانه را از کشور و جامعه خودشان دور کنند، انقلاب الجزایر در حقیقت نهضتی ضد استعماری و ضد امپریالیستی بود .در هند نیز حرکت گاندی نهضتی آزادی بخش از سلطه بیگانه بود و به همین علت می بینیم که در این کشورها فرهنگ بیگانه باقی می ماند، یعنی سلطه گران می روند ولی فرهنگ آنها باقی می ماند .مثلاً هنوزفرهنگ فرانسوی در الجزایر باقی مانده است .نهضتهای تجزیه طلبانه، حرکت جمعی مردمی علیه حاکمیت مرکزی است؛ یعنی بخشی از جامعه که مایل نیست زیر سلطه حکومت مرکزی باشد برای جدا شدن قیام می کند وبه همین دلیل به آن نهضت، جدایی خواهان می گویند؛ مانند آنچه در بنگلادش اتفاق افتاد. بنگلادش جزیی از پاکستان بود که مرکز آن در راولپندی قرار داشت، ولی مردم این کشور قیام کردند؛ یعنی هدفشان محدود به همین جدا شدن از مرکز بود .و یا در اریتره که این کشور با نهضتی که بر پا شد از اتیوپی جدا گردید .در یوگسلاوی نیز این اتفاق افتاد و باعث جدایی قسمتهای زیادی شد .اما انقلاب یک پدیده بسیار نادر و دارای حرکتهای بنیادین است.
* با آنچه اشاره شد، ممکن است تعریفی دقیقتر از انقلاب ارایه بدهید.
** در تعریفی که ما از انقلاب داریم، انقلاب را حرکتی بنیادین در جهت تغییر نه تنها ساختارحاکم بلکه ارزشها و روشهای حاکم و جایگزینی آن توسط حکومتی مردمی و توأم با خشونت می دانیم؛ یعنی به سادگی و از طریق مبارزه ساده نمی توان انقلاب کرد .به هر حال، به در گیری و برخورد بین مردم و نیروهای مخالف انقلاب نیاز است.
* چه امتیازی نسبت به انواع مختلف حرکتهایی که به آن اشاره کردید، دارد؟
** در انقلاب کاملترین نوع تحول و تغییر سیاسی و اجتماعی وجود دارد، سه عنصر نقش مهمی در اینجا نقش دارد؛ نقش حضور مردم در انقلاب حتماً ضروری است و به عنوان یک رکن اساسی مطرح است .در انقلاب به ایدئولوژی نیازهست؛ چون ایدئولوژی دو کار می کند، اول آنکه نظام موجود را نفی و دیگر اینکه نظام مطلوب را ارایه می کند .عنصر سوم در این میان رهبری است .شورشها رهبری ندارند .ولی مردم در آنها نقش و حضور دارند .در کودتا رهبری حضور دارد ولی مردم نیستند. در انقلاب هر سه عنصر وجود دارند و مانند سه عنصر وجود انسان یعنی جسم و روح و مغز که مغز رهبری می کند، روح به جسم حرکت می دهد و جسم هم حرکت می کند.
* با وجود این، تعداد انقلابها از انگشتان یک دست فراتر هم نمی رود؟
** بله، اگر بخواهیم انقلابهایی را که نه کودتا هستند و نه رفرم و نه شورش بشناسیم، مجموع این انقلابها در طی دویست و پنجاه سال گذشته شش انقلاب بیشتر نمی تواند باشد .اولین انقلاب، انقلاب فرانسه، دومین آن در 120سال بعد انقلاب روسیه و بعد از آن انقلاب چین و بعد کوبا و ایران و نیکاراگوئه است .این شش انقلاب بودند که هیچ فرم دیگری نمی توان بر آنها اسم گذاشت.
* انگلستان چطور؟
** انگلستان هم رفرم بود .یعنی حرکت کرامول، حرکتی برای سرنگونی رژیم حاکم نبود، هرچند رژیم حاکم باقی ماند ولی درحقیقت در راستای اصلاح رژیم بود .حرکت کرامول شبیه حرکتی بوده است که ستارخان و باقرخان و رهبران مشروطه در ایران دنبال کردند و شما می بینید که همچنان نظام سلطنتی در آنجا باقی است .حتی آنچه در آمریکا موجب استقلال این کشور شد، نهضت ضد بیگانه بود یعنی آنها دیگر نمی خواستند زیر بار استعمارگران اروپایی باشند، ولی در عین حال شما می بینید که همچنان ارزشهای اروپایی در جامعه آمریکا حاکم است و رابطه و رفاقت و همرنگی آنها هم تغییر نکرده است و همچنان وجود دارد.
* انقلاب ایران با این انقلاب دیگری که به آن اشاره کردید چه تفاوتی دارد؟
** انقلابها درعین حال دو نوع اند؛ یکی انقلابهایی که می آیند و ساخته نمی شوند و دوم انقلابهایی که نمی آیند ولی ساخته می شوند .به این معنا که انقلابهایی وجود دارد که در اثر ضعف نظام حاکم و در اثر ضعف در مسایل اقتصادی و نظامی و سیاسی و مدیریتی و حمایت بین المللی خود به خود آماده فروپاشی اند؛ تقریباً می توان گفت غالب انقلابها به جز انقلاب اسلامی در این مقوله جای می گیرند؛ یعنی در واقع این انقلابیون نبودند که موجب سقوط رژیم حاکم شدند، بلکه رژیم حاکم به خودی خود در حال فروپاشی بود و انقلابیون بر ویرانه های آن رژیم حاکم سوار شدند .در حالی که انقلاب اسلامی از نوع دوم است یعنی انقلاب اسلامی ساخته شد و نیامد .در شرایطی که رژیم حاکم شاه در قدرتمندترین شرایط خود قرار داشت .از لحاظ اقتصادی با افزایش بهای نفت، دولت شاه، دولتی ثروتمند بود که نه تنها مقروض نبود، که پولش را هم بین کشورهای دیگر سخاوتمندانه تقسیم می کرد. ارتش هم نه تنها برای مدتی طولانی شکست نخورده بود بلکه به همه امکانات مدرن نظامی مجهز بود ضمن اینکه وفادار هم بود و از حمایت بین المللی تمامی کشورها نیز برخوردار بود. با وجود نظام دو قطبی هم شرق و هم غرب از این رژیم حمایت می کردند و هیچ نقطه ضعفی در آن نمی توانیم ببینیم، حتی در مدیریت سیاسی با برخورداری بیش از صد هزار نفر کارشناس طراز اول دنیا بخصوص کارشناسان آمریکایی دارای مدیریتی توانمندی بود و وضعیت آن اصلاً شباهتی به روسیه زمان نیکولای دوم نداشت، شباهتی به لویی شانزدهم فرانسه هم نداشت.
این کشورها واقعاً از اداره کشور ناتوان بودند ولی در ایران کشور را آمریکایی ها و انگلیسی ها با داشتن کارشناسان طراز اولی که فرستاده بودند اداره می کردند و به همین علت انقلاب اسلامی نوعی بی بدیل است. اما اینکه چرا این انقلاب توانست با وجود قدرتمندی نظام حاکم توفیق یابد می توان گفت در مورد ارکان سه گانه انقلاب هیچ یک از انقلابها به قدرت انقلاب اسلامی نمی رسد، یعنی حضور مردم در انقلاب ایران یکپارچه بود شما از انقلاب فرانسه می شنوید که می گویند انقلاب اشراف و بورژواهاست یعنی اقلیت خاصی انقلاب کردند. در انقلاب روسیه کارگران و سربازان انقلاب کردند .انقلاب فرانسه از پاریس فراتر نرفت و انقلاب روسیه هم از مسکو و سن پترزبورگ فراتر نرفت .انقلاب چین هم که انقلابی وسیعتر بود به انقلاب کشاورزان محدود شد یعنی دیگر نه کارگران نقشی داشتند و نه دانشجویان و نه کارمندان.
* کوبا چطور؟
** انقلاب کوبا، انقلابی چریکی بود یعنی گروه جوانی به صورت چریکی انقلاب کردند ولی انقلاب اسلامی، انقلابی یکپارچه بود و شهر و روستا، کارگر، کشاورز، دانش آموز، دانشجو و ...همه در این انقلاب شرکت داشتند و شما نمی توانید هیچ قشری را به جز اقلیتی که از رژیم شاه منتفع می شدند از شرکت در انقلاب مستثنی کنید .همه مناطق جغرافیایی در انقلاب ایران نقش داشتند؛ شما می بینید که حتی شهرهایی مثل شیراز و مشهد و اصفهان زودتر از تهران سقوط کردند و به دست انقلابیون افتادند و لذا انقلابی به تمام معنا مردمی در ایران شکل گرفت.
در بعد رهبری، پتانسیل رهبری جدا از رهبری نظام سیاسی در کشور ما وجود داشت و آن هم در مکتب اهل بیت(ع )و تشیع بود. مردم خود را ملزم و مقید می دانستند که از مرجع تقلید تبعیت کنند؛ امام، یک رهبر کاریزمای فی نفسه و رهبر چریکی نبود، بلکه مشروعیت خود را از مذهب مردم و اعتقادات آنها می گرفت و اعتقادات مردم بر این اساس بود که به محض فوت یک مرجع باید فرد دیگری را برای رهبری انتخاب کنند و در حقیقت نوعی رهبری دوگانه در جامعه ما همواره وجود داشت یکی رهبری نظام سیاسی و دیگری هم رهبری مذهبی مردم و لذا کاربرد آن هم خیلی قوی بود .مردم بر اساس اعتقادات خود، فرمان مرجع تقلید را فرمان رسول خدا(ص)، ائمه(ع )و خدا می دانستند و بنابراین بر خود فرض و واجب می دانستند که این چنین از او پیروی و اطاعت کنند.
ایدئولوژی دیگر انقلابها تماماً مادی و ماتریالیستی است و یا مبنای سوسیالیستی داشت و یا مبنای لیبرالیستی و همه هم وعده خوشبختی در آن دنیا را می دادند ولی ایدئولوژی انقلاب ایران وعده پیروزی دنیوی و اخروی را می داد و مرگ را پایان زندگی نمی دانست بلکه مرگ را آغاز زندگی می دانست و به همین دلیل انقلاب اسلامی عنصری را به نام شهادت به صحنه آورد که شهادت را عین پیروزی می دانست و این قدرت عظیمی به نیروهای مردمی داد که توانستند با دست خالی در مقابل رژیم تا دندان مسلح شاه پیروز شوند.
* اما با این وجود انقلاب فرانسه را انقلاب کبیر می دانند؟
** ببینید، انقلاب اسلامی با ویژگیهای منحصر به فرد به پیروزی رسید .ما اگر بخواهیم انقلاب فرانسه را انقلاب کبیر بنامیم، انقلاب اسلامی در برابر آن انقلاب اکبر است، زیرا برد انقلاب اسلامی هم فوق العاده وسیع و گسترده بود .انقلاب فرانسه تحولی را در منطقه ای از دنیا و در اروپا ایجاد کرد، انقلاب روسیه تحولی را در همسایگان خود ایجاد کرد و خیلی زود هم این تحول متوقف شد ولی انقلاب اسلامی تحول عظیمی را ایجاد کرد که اگر بخواهیم آن را درست تشریح کنیم حداقل در چهار سطح می توانیم ببینیم؛ نخست از حیث تاریخی، انقلاب ایران نقطه عطفی تاریخی است از سه نقطه عطف تاریخ دنیا که توانست تاریخ بشریت را رقم بزند اولین آن بعثت پیامبر بود که تمدن و پیشرفت ایران باستان را به جامعه اسلامی منتقل کرد و به مدت هزار سال مسلمانان حرف اول را می زنند و غربی ها این دوران را دوران تاریکی می نامند.
نقطه عطف دوم رنسانس است که موجب بیداری غرب و به خواب رفتن مسلمانان شد و به مدت پانصد سال غرب را بر تمام دنیا مسلط کرد .انقلاب اسلامی نقطه عطف سوم است که موجب بیداری یک و نیم میلیارد مسلمان شد .این تعداد می روند تا تاریخ دنیا را با توجه به اعتقاداتشان و با توجه به موقعیت ژئوپولیتیکی و با توجه به منابع و ذخایر عظیمی که خداوند در اختیارشان گذاشته است تعریف کنند .بنابراین انقلاب اسلامی تاریخ عظیمی را در تاریخ بشریت به وجود آورد .در سطح جهانی نظام حاکم را که نظام سلطه غرب بود به چالش کشاند .به این معنا که انقلاب اسلامی در دوران نظام دوقطبی شکل گرفت و اولین حرکتش حتی زمانی که امام(ره )قیام کردند علیه نظامهای بین المللی بود .زمانی که ایشان فرمودند آمریکا از شوروی بدتر، شوروی از آمریکا بدتر و انگلیس از هر دو پلیدتر و همه از هم پلیدتر به این مسأله اشاره دارد .شما اگر تاریخ تحولات جهانی را بعد از جنگ جهانی دوم مرورکنید ملاحظه می کنید که تمامی تحولات تابع نظام دو قطبی حاکم بوده است یعنی یک سوی ماجرا شرق و سوی دیگر آن غرب بوده است، حتی انقلاب چین و کوبا ولی انقلاب اسلامی تنها پدیده ای بود که از این قانونمندی تبعیت نکرد و جالب اینکه نظام دو قطبی با وجود اختلافهایی که با هم داشتند علیه انقلاب اسلامی متحد شدند و تا پایان جنگ تحمیلی هم چنین شرایطی هم بود ولی انقلاب اسلامی نظام شکن بود و امروز هم نظام حاکم را قبول ندارد و لذا مهمترین معضل آنها که می خواهند نظام تک قطبی را حاکم کنند این است که انقلاب اسلامی اجازه حاکمیت آن را نداد .به طور کلی انقلاب اسلامی ارزشهای حاکم بر نظام را به زیر سؤال برده است، یکی از این ارزشها حاکمیت سلطه بر ملتهاست.
انقلاب اسلامی تعریف جدیدی از قدرت ایمان شهادت را ارایه داده است لذا در سطح جهان اسلام هم تحول عظیمی ایجاد و موجب پدیده های جدیدی شد .یکی بیداری اسلامی است .یک و نیم میلیارد مسلمان قبل از انقلاب در خواب غفلت به سر می بردند .دوم بازگشت به خویشتن بود یعنی دیگر نگاه نمی کردند که مارکسیستها و سوسیالیستها چه می گویند بلکه می خواستند ببینند که اسلام چه می گوید و این بسیار مهم است که خودشان را هم باور کردند و متوجه شدند که دارای قدرت لایزال الهی هستند که می تواند در برابر قدرتهای سلطه گر با تمام توانمندیهای مادی شان به مقابله بایستند و پیروز شوند و این بسیار مسأله مهمی است .شما می بینید که بعد از انقلاب اسلامی دیگر نهضتهای سوسیالیستی و مارکسیستی از جهان اسلام رخت بر بستند و به تاریخ سپرده شدند و این حرکتها، حرکتهای اسلامی است و از سوی دیگر نظامی را ایجاد کرد که بر پایه معیارهای عقیدتی و مذهبی بود و نهادی را به نام جمهوری اسلامی به وجود آورد.
* آقای دکتر !سرانجام انقلابهای دیگر چقدر با انقلاب ایران قابل مقایسه است؟
** انقلابهای دیگر، همه با پیروزی، حالت انقلابی خود را از دست دادند و تبدیل به نهاد شدند ولی انقلاب اسلامی اینگونه نشد، انقلاب اسلامی نهاد جمهوری اسلامی را خلق کرد ولی خودش همچنان از مرزها فراتر رفته و آن روحیه پویایی خود را حفظ کرده است، به همین دلیل شما می بینید که انقلابهای دیگر بعد از مدت کوتاهی به دیکتاتوری تبدیل شدند .انقلاب فرانسه به دیکتاتوری ناپلئون تبدیل شد، انقلاب روسیه به دیکتاتوری استالین، انقلاب کوبا به دیکتاتوری کاسترو، انقلاب چین به دیکتاتوری مائو تبدیل شد ولی بعد از انقلاب اسلامی، روحیه انقلابی سالهای 57و 58همچنان حفظ شده و مردم همچنان در صحنه هستند در حالی که در این انقلابها مردم از صحنه خارج شده بودند اما در انقلاب ایران هنوز مردم حرف اول را می زنند .در عین حال انقلاب اسلامی در دنیای مدرن با سیستمهای مدرن خود را تطبیق داده است و نظامی بر پایه دموکراسی، آزادی و استقلال بنا نهاده شده است .
آمریکایی ها امروز حتی بر روی چینی ها و روسها هم می توانند فشار وارد کنند اما بر روی ایران نتوانسته اند و عصبانیت آنها هم برای همین است .مهمترین مسأله در این مقوله هم مبارزه با استکبار بر اساس معیارهای عقیدتی و فکری است که تا امروز نتوانسته اند با آن مخالفت و مقابله کنند.