* جناب رویوران! برخورد تند رژیم صهیونیستی در واکنش به گروههای مقاومت حماس را که در قالب تهدید رسمی سران دولت حماس به ترور مطرح شده را چگونه ارزیابی میکنید؟
** تحولات سرزمینهای اشغالی بیارتباط با یکدیگر نیستند. مهمترین حادثهای که در فلسطین اتفاق افتاد این بود که نیروهای اسلامی در یک انتخابات آزاد اکثریت پارلمان را بدست آوردند و این امر بسیاری از قواعد بازی که در گذشته به نوعی میان جنبش فتح و رژیم صهیونیستی تعریف شده بود را برهم زد.
به همین دلیل از آن زمان سناریویی میان اسراییل، عناصر منطقهای و عناصری از داخل فتح تعریف و به اجرا گذاشته شد که در چارچوب آن ابزار محاصره اقتصادی از طرف کشورهای اروپایی و آمریکا، ایجاد بحران سیاسی از طرف ابومازن با توسل به انتقال گسترده اختیارات از دولت به رئیس تشکیلات در مجلس قبلی (شامل اختیارات امنیتی، مالی و مدنی)، مشارکت برخی کشورهای منطقه در پروژه اتهامسازی علیه حماس از جمله ارسال سلاح از سوی اردن با این هدف که حماس را گروهی تروریستی معرفی کنند و ادعای مصر مبنی بر اینکه عاملان حملات در شبهجزیره سینا، توسط نیروهای اسلامی در غزه آموزش دیدهاند طراحی شدهاند.
رژیم صهیونیستی هم اخیراً عامل جدیدی را وارد معادلات کرده و آن فاکتور امنیتی است در شرایط فشارهای چندجانبه سیاسی، اقتصادی و امنیتی، شاهدیم که بحث رفراندوم هم از طرف ابومازن مطرح میشود و اجزای یک سناریو در حال اجرا هستند، این در حالی است که طرح رفراندوم با چالشهای حقوقی به لحاظ اختیارات رئیس تشکیلات خودگردان روبرو است و علاوه بر آن منشوری که از سوی زندانیان مطرح شده جاری تضادهایی است که مبنا قرار دادن آن را با مانع روبرو میکند.
در این چارچوب، طرح ترور رهبران حماس از سوی اسراییل را باید در چارچوب اعمال فشار هماهنگ شده به حماس برای پذیرش طرح رفراندوم به شمار آورد.
* رژیم صهیونیستی اعلام کرده این رفراندوم را به رسمیت نمیشناسد، در این شرایط چه اهدافی را از اعمال فشار در این جهت دنبال میکند؟
** رژیم صهیونیستی از یک مشکل درونی رنج میبرد. اگر تحولات این رژیم را بررسی کنیم، میبینیم تا اوایل دهه 80 این رژیم، حزب کار در این رژیم حاکم بوده و بعد جریان دو حزبی میشود و بین حزب لیکود و کار، ائتلافهایی شکل میگیرد، اما از سال 2000 میلادی به بعد گرایش جامعه اسراییل از احزاب ملی به احزاب کوچک و غیرملی تغییر مییابد و این بدان معنا است که جامعه اسراییل از چارچوبهای ملی به ساختارهای واگرایانه و کوچک قومی و جغرافیایی گرایش یافتهاند که این مسأله برای رژیم صهیونیستی یک خطر جدی است.
برای درک بهتر این فضا باید به این مسأله توجه کرد که در طول تاریخ شکلگیری اسراییل، هیچیک از سیاستمداران این رژیم جرأت تعیین مرزهای اسراییل را خارج از ایده ساختگی نیل تا فرات، نداشتهاند، در حالی که شارون هنگام رسیدن به قدرت ابتدا طرح سرکوب انتفاضه در یکصد روز را مطرح کرد و در مرحله بعد با تئوری مشت آهنین و دیوار بازدارنده هم موفق نشد انتفاضه را سرکوب کند و در نهایت رسید به جایی که از نوار غزه عقبنشینی کند.
«اولمرت» هم همین مسیر را طی میکند و به همین دلیل در انتخابات آغاز سال بحث تعیین مرزهای نهایی اسراییل و عقبنشینی از کرانه باختری را مطرح کرده و این نشان میدهد رژیم صهیونیستی دچار بحران است.
* سران حماس اینک به عنوان اعضای رسمی دولت قانونی فلسطین به شمار میآیند نه به عنوان اعضای یک گروه مقاومت، تهدید به ترور مقامات دولت فلسطین چه آثاری در پی دارد؟
** تهدید مسئولان رسمی حماس در دولت به ترور چند پیام دارد. یکی اینکه اساساً اسراییل رسماً حماس را به عنوان یک دشمن معرفی میکند که هیچگاه آنها را معتبر نمیداند. تهدید به ترور سران حماس به دنبال یک هدف مشخص است و آن کم کردن تحرک آنهاست کمااینکه اسراییل از ترور آنها میان کرانه باختری و نوار غزه طبق پیمان اسلو نیز تاکنون جلوگیری کرده است تا کارکرد دولت جدید را محدود کرده و به ناکام گذاشتن آنها کمک کند. به بیان دیگر اسراییل با اعمال فشار بر حماس تلاش میکند آنها را دچار نوعی ناکارآمدی نشان دهد و مانع از آن شود که حماس کارنامه مثبتی در عملکرد حکومتی پیدا کند.