بسماللهالرحمنالرحیم
جرج بوش رئیس جمهور آمریکا طی یک سخنرانی تلویزیونی پیرامون استراتژی جدید آمریکا در عراق با ارائه یک تصویر کینه توزانه از نفوذ معنوی ایران در عراق و منطقه خواستار مقابله با نفوذ ایران شد و نکاتی را یادآور شد که در واقع ترکیبی از همان سیاستهای گذشته ارزیابی می شود و فاقد حرف جدیدی در این زمینه است.
محورهای اصلی سخنان بوش عبارتند از:
ـ ارتش آمریکا بایستی به هر قیمتی در عراق باقی بماند و شکست یا عقب نشینی از عراق تهدیدهای امنیتی را برای آمریکا بهمراه خواهد داشت.
ـ اوضاع مطابق پیش بینی های اولیه نیست و مرتبا وخیم تر می شود. خشونت های فرقه ای اوج گرفته است.
ـ استراتژی آمریکا در عراق موثر نبوده و نیازمند تغییر است ولی هیچ راه حل معجزه آسائی هم وجود ندارد.
ـ بوش ادعا کرد که ایران و سوریه حامی خشونتها هستند.
ـ شکست آمریکا در عراق باعث تقویت افراطیون مذهبی می شود و آنها به نوبه خود دولت های میانه رو را ساقط منطقه را ناامن و به منابع نفتی دست پیدا می کنند.
ـ خشونتها باعث تقسیم شدن بغداد به جزیره های فرقه ای گردیده و 80 درصد خشونت های فرقه ای در شعاع 50 کیلومتری بغداد رخ می دهد .
این اظهارات بوش بهمراه جملاتی برای اثبات ضرورت ادامه سیاستهای نابخردانه اش در عراق بیان شد تا به کمک آن چند نکته را فهرست کند.
بوش ادعا کرد ایران و سوریه به تروریستها و شورشیان کمک مالی می کنند و اجازه می دهند از خاکشان برای تردد به عراق بهره گیری نمایند.
جمهوری اسلامی ایران این ادعاهای تکراری بوش و دستیارانش را رد کرده و اشغالگران را منشا اصلی ناامنی عراق می داند و تصریح نموده است که تنها راهکار تضمین امنیت عراق؛ خروج اشغالگران از این کشور است.
بوش در ادامه برای افزایش حضور نظامی آمریکا اعلام داشت با اعزام 5 لشکر به استعداد 21 هزار و پانصد نفر سرباز دیگر جمع کل نظامیان آمریکا در عراق به 153 هزار نفر خواهد رسید.
بوش ادعا کرد که این تصمیمات و اقدامات برای جلوگیری از «تسلط ایران بر منطقه» ضرورت دارد.
دو روز پس از اعلام رسمی استراتژی جدید آمریکا در عراق خانم کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا با سفر به کویت و تشریح رئوس سیاستهای جدید آمریکا برای وزرای خارجه 8 کشور عرب از آنها خواست با سیاستهای ایران در منطقه مقابله کنند.
اگرچه رسانه های وابسته به آمریکا در روزهای اخیر ماموریت دارند سخنان اخیر بوش را بعنوان یک استراتژی جدید معرفی کنند لکن واقعیت اینست که هیچ عنصر تازه ای در اظهارات اخیر بوش یافت نمی شود و فقط برروی نفوذ معنوی ایران در عراق در منطقه «بزرگنمائی» شده و سعی گردیده تا نفوذ معنوی ایران بعنوان خطری برای کشورهای منطقه و بویژه کشورهای عرب معرفی شود.
در این زمینه نکات قابل توجهی وجود دارد که حساسیت نسبت به آنها می تواند ریشه ها و انگیزه های اصلی نگرانی واشنگتن را فاش کند. نحوه تعامل آمریکا در قبال ایران در تاریخ معاصر رامی توان به 4 مرحله تقسیم کرد.
اول آنکه آمریکا در دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی سعی داشت ایران را به «ژاندارم منطقه» تبدیل کند و با تقویت ایران به اهداف منطقه ای خود جامه عمل بپوشاند.
دوم آنکه باسقوط رژیم ستم شاهی و پیروزی انقلاب اسلامی آمریکا با تمامی توان خود علیه آن وارد عمل شد و حتی با تشکیل «شورای همکاری خلیج فارس» و فریب صدام برای حمله به ایران سعی کرد کشورهای منطقه را علیه ایران اسلامی بشوراند و خود نیز در مبحث تقابل و دشمنی با ایران از هیچ کوششی فروگذار نکرد.
سوم آنکه با شکست صدام و احساس ناکامی و ناتوانی کشورهای منطقه آمریکا باز هم از مقابله با انقلاب اسلامی ایران منصرف نشد و با لشکرکشی به افغانستان و عراق امیدوار بود به محاصره نظامی ایران بپردازد.
اما هرچه بیشتر در این مقوله تلاش کرد کمتر نتیجه گرفت و امروزه در عراق و افغانستان در باتلاق عظیمی گرفتار شده و راه نجاتی برایش متصور نیست.
بدین ترتیب واشنگتن تصور می کرد که می تواند به تنهائی ناکامی تمامی کشورهای منطقه در تقابل با انقلاب اسلامی را جبران کند ولی در میدان عمل دریافت که زمان به زیانش به پیش می رود و حتی با کمک دیگران هم کاری از پیش نخواهد برد.
و چهارم آنکه اعلام استراتژی جدید آمریکا در واقع به منزله شروع مرحله چهارم در این زمینه است که آمریکا یکبار دیگر از کشورهای عرب منطقه می خواهد برای رویاروئی با ایران تمامی توان و ظرفیتهای خودشان را به کار بگیرند. این درخواست عاجزانه خانم رایس در سفر به کویت چیزی جز اعلام عجز و ناتوانی مطلق آمریکا در مرحله برخورد با انقلاب اسلامی نیست و نشانگر آنست که آمریکا علیرغم ادعای ابرقدرتی خود نتوانسته اهدافش را در این زمینه محقق کند و یکبار دیگر دست به دامان کشورهای عرب منطقه شده است.
هنوز از پاسخ کشورهای عرب منطقه به درخواست خانم رایس برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران اطلاعی دردست نیست ولی سئوال جدی اینست که چرا کشورهای عرب و مسلمان منطقه بایستی با طناب آمریکا مجددا به چاه بیفتند و تجربه های تلخ گذشته را تکرار کنند؟
به راستی چرا بایستی ظرفیت ها و توان جهان اسلام در جهت تقابل علیه مسلمانان دیگر به هدر برود چنین تقابلی چه ضرورتی دارد و چه مشکلی را حل میکند؟
آمریکا یکبار شورای همکاری خلیج فارس را برای همکاری با صدام جنایتکار تحت فشار قرار داد ولی نهایتا صدام علیه تمامی آنها وارد عمل شد و زهرش را خالی کرد.
استراتژی جدید بوش یک «طرح ارتجاعی» برای تکرار همان اقداماتی است که ناکامی خود را در گذشته ثابت کرده و فقط به بدنامی آمریکا و مزدورانش منجر شده است. در اینکه آمریکا از ایران و انقلاب اسلامی ضربه خورده و نسبت به ملت ایران خصومت دارد تردیدی نیست. ولی باید پرسید که آیا برادران عرب و مسلمان ما توجیهی برای دشمنی علیه انقلاب اسلامی دارند ایران اسلامی باعث احیای اسلام در عصر حاکمیت کفر و الحاد شد و امروزه پرچمدار وحدت مسلمین است. اگر سران عرب دیروز حقایق را به درستی نمی دانستند و فریب خوردند امروز با نابودی صدام و ناکامی مطلق آمریکا دیگر هیچ بهانه ای ندارند که حقیقت را نمیدانند!
در هیچ مقطعی از تاریخ جهان آمریکا تا این اندازه منفور ملت ها نبوده و بطور همزمان ایران اسلامی هرگز در موقعیت ممتاز امروزی قرار نداشته است . در چنین شرایطی هر حرکت کشورهای منطقه در اعلام همبستگی با آمریکا علیه ایران پیشاپیش محکوم به شکست و خفت و خواری است خفتی که در تاریخ هم برای همیشه به ثبت خواهد رسید.