تاریخ انتشار : ۱۶ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۹  ، 
کد خبر : ۹۱۰۱۸

کارتون دردسرساز؛ خط یا خطا؟


مهرداد خدیر/ mehrdadkhadir@yahoo.com
«خبر»ترین خبرها، این روزها بی‌گمان ماجرای توقیف روزنامه «ایران» است. توفیقی که همه امید دارند واقعاً «موقت» باشد نه مانند «موقت‌»هایی که اردیبهشت ماه امسال پا به سال هفتم گذاشتند. هر دو سوی این ماجرا تأسف‌بار است و در واقع، هر سه وجه آن: هم وجه اول که توهین به هم‌میهنان آذری است (و خواننده ترک یا ترک زبان ما خرده خواهد گرفت که چرا «آذری» و «ترک» نه و این هم البته خود حکایتی است که باید بررسی شود) و شک ندارم که «مانا نیستانی» که ناباورانه این روزها در بند است چنین قصد و نیتی نداشته است. وجه دوم دستگیری دو روزنامه‌نگار است. عید امسال، اکبر گنجی که بیرون آمد آرزو کردیم دیگر هیچ روزنامه‌نگاری به حبس نیفتد. اما انگار این حکایت سرباز ایستادن ندارد و سوم توقیف روزنامه ایران.
بار آخر که «آسیا» توقیف شد آرزو کردیم این قصه نیز پایان گرفته باشد که نگرفته است. ماجرا از این قرار است که «ایران جمعه» و نه روزنامه «ایران» صفحه‌ای دارد برای کودک و نوجوان می‌نویسم «دارد» زیرا مگر می‌شود که «ایران» در توقیف بماند؟ در این صفحه مانا نیستانی که از کاریکاتوریست‌های خلاق و باذوق است نه یک طرح که طرح‌های مختلفی کشیده بود. اتفاقاً خود کاریکاتور یا در اصطلاح درست‌تر «کارتون»، ـ بدون نوشته‌اش ـ مشکلی ندارد. مشکل اصلی اما بر سر واژه «نه منه» است که به آذری همان «چه گفتی» فارسی زبانان است. تا اینجا هم نمی‌تواند به صورت مستقل اشکال داشته باشد. زیرا در گفتار فارسی‌زبانان مثل‌های ترکی بسیاری به کار می‌رود.
اشکال کار که واقعاً هم اشکال است ـ آنجاست که در متن به دستور زمانی اشاره شده است که البته آن هم فی‌نفسه و در عالم انتزاع توهین نیست. مثل کاری که مهران مدیری در مجموعه طنز «برره» می‌کرد. در آن متن هیچ اشاره‌ای به تلویح یا به تصریح به این موضوع نشده که منظور کدام زبان است. مثل مجموعه طنز «برره» که منطقه‌ای فرضی با دستور زبانی ساختگی را در نظر گرفته بود و به هیچ‌کسی هم بر نمی‌خورد. اما تمام اشکال در همان واژه است که آن متن را «نشانی» می‌دهد و این یک کلمه است که اسباب دردسر بسیار شده است. در واقع اگر به جای «نه منه» یک واژه «برره‌ای» آمده بود به راحتی می‌توانستند استدلال کنند که مراد از «دستور زبان» کذایی، همان زبان برره‌ای است؛ اما بی‌دقتی و بی‌سلیقه‌گی موضوع را به نقطه‌ای دیگر هدایت کرده است؛ خشم و اعتراض مردم آذربایجان، توقیف روزنامه ایران و دستگیری سردبیر و کارتونیست «ایران جمعه».
جالب این که خود «مانا» هم اصالتاً آذری است و شاید در یک لحظه بدون آن که منظوری داشته باشد به جای آن که واژه‌ای فارسی یا مانند نویسندگان «شب‌های برره» ساختگی و غیرواقعی را بنویسد به ترکی نوشته است! اینها را می‌نویسم چون می‌دانم اتهام تحریک قومیت‌ها چقدر سنگین است و دریغ است که هم‌وطنان غیور ما بخواهند یک روزنامه‌نگار قربانی شود تا حقوق آنها بازستانده شود. جای بسی افسوس است که در آستانه یکصدمین سالگرد مشروطیت، تبریز عزیز که جایگاه و پایگاه اصیل این جنبش و پویش ماندگار است آزرده از رنجی باشد که از آن او نیست. هیچ زخمی به دردآوری تحقیر نیست و هیچ دردی بالاتر از این نیست که بدون آن که هیچ گناهی مرتکب شده باشی مورد تحقیر و توهین واقع شوی. تحقیر، نفرت‌انگیزترین و اشمئزاز آمیزترین رفتاری است که می‌توان در حق یک انسان روا داشت. اما به نظر می‌رسد بیشتر یک سوءتفاهم یا اشتباه ناخواسته باشد و کلام درست را مؤسسه مطبوعاتی «گل‌آقا» آورده است که «کاریکاتوریست ایران، نه یک هنرمند فراری است که در پاریس یا نیویورک نشسته باشد و بی‌دغدغه پاسخ‌گو بودن در برابر اثرش کار کند و نه شخصی است که سابقه سیاسی داشته باشد و هنرش را وسیله‌ای برای رسیدن به اغراض سیاسی‌اش قرار دهد.
اگر کمی منطق را وارد این بحران کنیم دیگر نیازی به تکرار ترکیب نوپا و تنش‌زای کاریکاتور اهانت‌آمیز نیست. اصطلاحی که ناخودآگاه ذهن شنونده را به سمت ماجرای کاریکاتورهای روزنامه‌های دانمارکی هدایت می‌کند. آیا این کاریکاتوریست با آن کاریکاتوریست‌ها قابل مقایسه است؟» این مؤسسه این نگرانی را هم ابراز داشته است که «کاریکاتور، ابزار توهین شناخته شود».
درباره این اتفاق از چند منظر می‌توان تحلیل و نکاتی را یادآوری کرد:
ارگان با مدیریت و بدنه متفاوت
اول این که روزنامه‌ای که توقیف شده ارگان دولت است. مهم‌ترین وجه دولتی بودن آن هم این است که برخلاف تمام نشریات دیگر ـ به استثنای یک روزنامه اقتصادی که پویایی را در انطباق با قدرت می‌داند، هر که باشد ـ پس از روی کارآمدن آقای احمدی‌نژاد به او و دولت وی تغییر گرایش داده است. در واقع اگر دولت، اصلاح طلب باشد، «ایران» هم اصلاح‌طلب است و اگر دولت، اصول‌گرا باشد، «ایران» هم اصول‌گرا می‌شود. هر چند که روزنامه، اداره دولتی نیست که تا رییس تغییر یافت کارمندان نیز خود را با سیاست‌های رییس جدید منطبق کنند. روزنامه‌نگاران به جز کارمند یک دستگاه بودن شأن مستقلی دارند که فراتر از رابطه رییس و مرئوسی است و هر روزنامه‌نگار به سبب آن که مستقلاً تولید فکر می‌کند رییس است.
به همین خاطر است که بدنه دو روزنامه عمومی و دولتی همشهری و ایران، اصلاح‌طلب باقی مانده‌اند و شاید این اتفاق برای مدیران تازه «ایران» مصداق «عدو شود سبب خیر» باشد که خدا خواسته تا بتوانند به این بهانه همفکران خود را به مؤسسه تزریق کنند. به هر رو فهم توقیف روزنامه «دولت» بسیار دشوار و حتی غیرقابل هضم است. در دولت اصلاحات که بیش از یکصد نشریه به محاق توقیف رفتند «ایران»، بیش از 24 ساعت در توقیف نماند و تنها یک روز از کیوسک‌ها غایب بود. هر چند «ایران جوان» از فرزندان این مؤسسه گرفتار توقیف شد و هنوز به در نیامده است. شاید به خاطر سابقه «ایران جوان» بود که روزنامه اطلاعات به این صرافت افتاد که به جای روزنامه «ایران» از هفته‌نامه «ایران جمعه» خبر دهد. اما «ایران جمعه» مانند «ایران جوان» امتیاز مستقل ندارد هر چند کادر جدا و سردبیری دیگر دارد که همچون یک هفته نامه عمل می‌کنند.
نکته دیگر در باب این توقیف این است که این کار را برخلاف تقریباً تمام موارد گذشته دادگاه یا یکی از شعب بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب تهران و بر اساس شکایت واصله انجام نداده است. سه‌شنبه هفته گذشته هیأت نظارت بر مطبوعات با حضور 5 عضو از 7 عضو اصلی تشکیل جلسه داد. نشست‌های این هیأت روزهای دوشنبه و معمولاً دو هفته یک بار تشکیل می‌شود اما وقایع روز قبل از آن در تبریز موجب شد که جلسه فوق‌العاده تشکیل دهند و سه رای از 5 رای اعضای حاضر به توقیف روزنامه «ایران» تعلق گرفت. صاحب امتیاز روزنامه ایران، خبرگزاری جمهوری اسلامی است که به وزارت ارشاد تعلق دارد و رییس هیأت نظارت بر مطبوعات نیز وزیر ارشاد است. قابل حدس است که یکی از دو رأی منفی به توقیف روزنامه ایران از آن وزارت ارشاد بوده باشد و دیگری وزارت علوم که هر دو نماینده دولت هستند و به عنوان نمایندگان دولت ـ آن هم دولت اصول‌گرایان‌‌ ـ نمی‌توانند رأی به توقیف ارگان دولت بدهند.
این ماجرا برای وزیر ارشاد یک حسن هم دارد. می‌تواند ثابت کند در هیأت نظارت تنها یک رأی دارد. کما این که موافقت نکردن هیأت با صدور مجوز برای ارگان جبهه مشارکت موجب اعتراض این حزب گسترده‌ و فعال سیاسی شده است که چهره‌های مؤثر آن در دولت و مجلس حضور داشتند و ضمن تأکید بر حق قانونی خود این پرسش را نیز مطرح کردند که مگر وزیر و معاون مطبوعاتی او بر حق احزاب در برخورداری از نشریه و ارگان تأکید نکردند تا دیگران به ارگان حزبی بدل نشوند؟ معاون مطبوعاتی پاسخ داده بود که این دیدگاه و وزارت ارشاد است در حالی که هیأت نظارت هفت عضو دارد. 6 عضو دیگر عبارتند از نمایندگان مجلس، وزارت علوم، حوزه علمیه، نماینده مدیران مسئول، قوه قضائیه و سازمان تبلیغات اسلامی.
پیشینه کاریکاتورهای بحث‌انگیز
دوم: این اولین بار نیست که یک کاریکاتور یا طرح در روزنامه‌ای دردسرساز می‌شود. معمولاً کاریکاتورهای بحث‌انگیز به توقیف روزنامه انجامیده است: بالاترین مجازات ممکن. پاره‌ای از موارد در 15 سال اخیر که قبل از دولت اصلاحات و هم‌زمان با آن یا نمونه اخیر پس از آن دوران رخ داده قابل ذکر و یادآوری هستند.
فاراد
ـ در سال 71، نشریه فاراد، طرحی را چاپ کرد که «توهین به امام خمینی و اقدام علیه امنیت ملی» تشخیص داده شد و بسیار عجیب بود. نشریه‌ای غیرسیاسی در مطلب ورزشی کاریکاتوری آورده بود که چهره رهبر فقید انقلاب را تداعی می‌کرد. وکیل مدافع مدیر مسئول «فاراد» در دادگاه گفت: «موکل من ـ ناصر عرب‌ها ـ به مسئولیت خود عمل کرد و صفحه‌ای را که فاقد عکس بود کنار گذاشت و مطالب آن را بازبینی کرد. چون مطلب صفحه ورزشی بود قرار می‌شود عکس یک فوتبالیست در آن صفحه گذاشته شود به چاپ برسد. در اینجا آقای کریم‌زاده خیانت کرده و سر عکس فوتبالیست را برداشته و...» مدیر مسئول برای این که ارادت خود به امام را نشان دهد نسخه‌ای از ویژه‌نامه رایگان فاراد به مناسبت اولین سالگرد درگذشت رهبر فقید انقلاب را ارایه داد. هیأت منصفه وی را مجرم شناخت اما با توجه به خدمات او از جمله تخفیف 20 درصدی که برای آزادگان و جانبازان در کلاس‌های آموزشی خود در نظر گرفته بود خواستار تخفیف شدند. رأی دادگاه چنین بود: «6 ماه حبس، 50 ضربه شلاق تعزیری و لغو امتیاز نشریه فاراد». اشاره به اسامی اعضای هیأت منصفه هم در آن زمان خالی از لطف نیست: «صدر واثقی، گودرز افتخار جهرمی، عطاءالله مهاجرانی، محمدتقی فاضل میبدی، محمدجواد صاحبی، جلال رفیع و احمد مسجد جامعی».
گردون و مهاجرت
ـ در همان سال بحثی نیز پیرامون «مجله گردون» درگرفت. این دادگاه بسیار خبرساز شد زیرا هم هیأت منصفه و هم رییس دادگاه، بدون تأثیرپذیری از آن فضای خاص، حکم به برائت عباس «معروفی» دادند. هر چند که سه سال بعد با طرح شکایت دیگری از او پروانه نشریه‌اش لغو شد. هر چند در دادگاه اول نیامده بود اما یکی از موارد بحث‌انگیز طرح روی جلد شماره 15 و 16 بود که شاید اگر طراح آن کسی به جز پرویز کلانتری می‌بود می‌توانست به موارد اتهامی اضافه شود. موضوع «مهاجرت» و استفاده از تصویر «مادر» به عنوان «مام وطن» که برای برخی توهین به حجاب تلقی شد اما این نقاش خلاق توضیح داد: «این نقاشی موقعیت مادرانی را به تصویر کشیده است که فرزندان‌شان ترک‌شان کرده‌اند نه تنها قصد توهین در کار نبوده بلکه نقاشی احساس همدردی به این مادران دارد».
«گردون» بابت طرح کلانتری جان سالم به در برد اما سه سال بعد پرونده آن نیز بسته شد و دوم خرداد نیامده بود که معروفی ـ نویسنده رمان مشهور «سمفونی مردگان» ـ در پی مقاله‌ای از یوسف علی میرشکاک در کیهان با عنوان «عباس جدکمرزده» جلای وطن کرد و اکنون در آلمان روزگار می‌گذراند و در فضای مجازی حلقه ملکوت را به راه انداخته است.
«زن» و فائزه هاشمی
ـ سومین مورد قابل اشاره کاریکاتوری است که در روزنامه «زن» درج شد. هر چند حکم روزنامه «زن» در سال 77 بیش از دو هفته توقیف نبود اما در ابتدای سال 78 روزنامه‌ای که خانم فائزه هاشمی منتشر می‌کرد نیز به محاق توقیف رفت. برای این دومی دادگاهی برپا نشد و ظاهراً آقای هاشمی رفسنجانی به دخترش توصیه کرده بود فکر انتشار مجدد را از سر بیرون کند و احترام او سبب شد موضوع مسکوت بماند. دلیل توقیف نیز درج پیام «فرح دیبا» به مناسبت نوروز 78 ذکر شد. بدون آن که از او به عنوان «همسر شاه معدوم» یاد شود و اشاره به پیام تبریک نوروزی او ضرورتی داشته باشد. اما آن روزها صحبت از یک کاریکاتور با موضوع «دیه» هم بود. این اتفاق در بهار سال 78 رخ داد اما توفان در بهمن این سال برپا شد که موضوع چهارم است.
«آزاد» و نیک آهنگ کوثر
ـ در تب و تاب انتخابات مجلس ششم، آیت‌الله مصباح یزدی صحبت از چمدانی پر از پول به میان آورد که در بین روزنامه‌نگاران توزیع شده است. این بحث و اعتراض بر سر آن، دستمایه کاریکاتوری شد که نیک آهنگ کوثر در روزنامه «آزاد» کشید. او به زندان رفت هر چند که این حبس یک هفته بیشتر به طول نینجامید اما عطاءالله مهاجرانی در کانون اتهام قرار گرفت. او نیز در بهار همان سال از استیضاح مجلس پنجم جان سالم به در برده بود، استیضاح دیگری تهدید نمی‌کرد. زیرا محافظه‌کاران دریافته بودند که مجلس را از دست خواهند داد و در فاصله سه ماه باقی مانده یک استیضاح دوباره بیش از حد سیاسی‌کارانه می‌نمود. چنین شد که در قم شماری از طلاب بست نشستند که به خاطر کاریکاتور توهین به آقای مصباح وزیر ارشاد باید استعفا کند.
(هفته گذشته نیز خانم عشرت شایق نماینده تبریز قصد داشت این خاطره را تجدید کند و طرح استیضاح وزیر ارشاد را دنبال می‌کرد و البته به نتیجه نرسید. او و همفکرانش احتمالاً فراموش کرده بودند که تفکر مقابل وزیر ارشاد دوران کاریکاتور «آزاد» بر سر کار است). پیروزی اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس ششم موضوع را تحت‌الشعاع قرار داد. هر چند قبل از آن به خاطر تقارن با سالگرد پیروزی انقلاب و جشن‌های دهه فجر تحصن پایان یافته بود.
حیات نو
پنجمی هم ماجرای روزنامه «حیات نو» است. این بار کاریکاتوریستی وجود نداشت. یک طرح از اینترنت برداشته شده بود که مربوط به قضاوت در آمریکا در دهه‌های گذشته بود. اعلام این که تصویر قاضی آمریکایی به رهبر فقید انقلاب شبیه است، موجب اعتراض به روزنامه «حیات نو» به مدیریت «سیدهادی خامنه‌ای» شد. دادگاه ویژه روحانیت حکم به توقیف «حیات نو» داد تا همچون دو روحانی دیگر ـ موسوی خویینی‌ها و محتمشی‌پور ـ از ادامه انتشار بازماند. اما او یا سردبیر روزنامه به زندان نیفتادند. کاریکاتوریستی در کار نبود اما یک روزنامه‌نگار جوان ـ علیرضا اشراقی ـ مسئول چاپ و انتخاب آن کاریکاتور شناخته شده چند ماهی به زندان افتاد. روزنامه‌نگاری که در آن هنگام ششمین سال تحصیل در دانشگاه امام صادق(ع) را پشت سر می‌گذاشت و برای ادامه تحصیل او هم مشکلاتی به وجود آمد. برای هادی خامنه‌ای که هدایت تشکلی با عنوان «مجمع نیروهای خط امام» را بر عهده داشت اتهام توهین به امام بسیار سنگین بود. به همین خاطر از روزنامه‌نگار خود حمایتی نکرد. هر چند تحقیقات ثابت کرد هیچ تعمدی در کار نبوده است.
ماجرای کاریکاتورهای دردسرساز قطعاً بیش از اینهاست اما جالب اینجاست که هیچ‌گاه این موضوع دامان «گل‌آقا» و کیومرث صابری را نگرفت با این که بسیار بیش از روزنامه‌ها کاریکاتور چاپ می‌کردند.
خط یا خطا!!
ـ سومین منظری که بر این بحث می‌توان ورود کرد این است که «خطا» بوده یا «خط»؟ این دو واژه را حسین شریعتمداری در مقاله خود به کار برد و نوشت: «خطا» اگر سابقه قبلی در همان موضوع داشته و به طور مکرر نیز ادامه پیدا کند می‌تواند «خط» تلقی شود و در غیر این صورت با هیچ منطق و استدلالی نمی‌توان آن را یک «خط» و یا «توطئه حساب شده» تلقی دانست. این را کسی می‌نویسد که معمولاً در هر اتفاقی رد پای توطئه را جست‌وجو می‌‌کند.
اما جان کلام و تمام سخن همین است: خطاست نه خط. توطئه این نیست که مانای متفکر و هنرمند به اشتباه واژه‌ای را در دهان یکی از شخصیت‌های کارتون خود قرار می‌دهد. توطئه این است که در پی بهانه‌اند تا ایران را تجزیه کنند. توطئه نه این اشتباه که سوءاستفاده از آن است. حتی اگر مقاله‌ آقای شریعتمداری برای حمایت از سردبیر خود باشد که اکنون وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی است کاملاً منطقی و مستدل است. بر اشتباه نباید خرده گرفت. تکرار و اصرار بر اشتباه است که محکوم است. کما این که دو قضیه کاریکاتورهای روزنامه دانمارکی، تعداد و استمرار و تکثیر آنها در چند کشور اروپایی نشان داد که عمد و قصدی در کار بوده است.
ـ از این وجه هم می‌توان وارد این موضوع شد که اساساً ما ایرانیان با سخن رندانه و مبهم بهتر کنار می‌آییم تا صریح و روشن. چه بسا اگر این طرح‌ها نوشته نداشت و مثل کاریکاتورهای برادرش ـ توکا ـ بدون هیچ نوشته‌ای می‌بود این همه حساسیت‌ ایجاد نمی‌کرد. اینجا دیگر پای حکومت و دولت در بین نیست. آداب و عادات جامعه در میان است. بدین سبب که برخی ضمن انتقاد از کاریکاتور، با نگاهی انتقادی به واکنش‌های پس از آن می‌پردازند. از جمله احمد زیادآبادی که نوشته است: «در پرتو ناکامی خیزش اصطلاح‌طلبانه، در جهت تعریف و تحکیم هویتی تازه برای ملت ایران، اکنون شاهد جزیره‌ای شدن اجتماعی هستیم که هر بخش آن در پی یافتن هویتی خاص خود است و چون این هویت‌ها مبهم و دست نایافتنی است و در عین حال در سایه یک هویت کلان ملی قرار ندارد آمیخته به افراط و همراه با بازگشت به تعصبات و خامی‌های دوران پیشامدرن است».
روزنامه «ایران» نخستین نشریه پس از انقلاب است که واژه «ایران» را بار دیگر بر سر زبان‌ها انداخت. اگر «ایران» به عنوان مهم‌ترین وجه اشتراک ایرانیان مطرح شود، تعلقات منطقه‌ای و قومیتی نیز ذیل آن تعریف می‌شود و هیچ‌گاه یک ایرانی، ایرانی دیگر را تحقیر و استهزا نمی‌کند و در مقابل هیچ‌گاه نیز یک ایرانی، راضی نمی‌شود ایرانی دیگری ولو اشتباهی را ناخواسته مرتکب شده باشد گرفتار شود. تعلقات منطقه‌ای، قومیتی به جای خود، قدری «دُز» ایرانی‌مان را بالا ببریم.
توضیح:
1- مهم‌ترین منبع در بیان پیشینه‌های محاکمات مطبوعاتی کتاب سه جلدی و بسیار ارزشمند همکار روزنامه‌‌نگار و بانوی پرحوصله و نکته‌سنج ـ سرکار خانم عذرا فراهانی ـ است که با عنوان «اسناد و پرونده‌های مطبوعاتی ایران ـ دهه 70» منتشر شده است.
2- برای تیتر واژه «کارتون» را به کار برده‌ام که درست‌تر است و در متن بیشتر کلمه «کاریکاتور» را که رایج‌تر و آشناتر است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات