مسعود رفیعی طالقانی
کدام یک را میپسندید افراد افسرده یا فرد شاداب و پویا، احزاب خسته یا حزب فعال و اندیشهورز؟
یورگن هابرماس فیلسوف بزرگ و نامدار آلمانی جمله معروفی دارد که مضمونش چنین است، جامعهای که مردم آن سیاستورزی را به فراموشی بسپارند رو به قهقرا خواهد رفت. اگر کسی اهل مطالعات فلسفی و اجتماعی باشد بدون شک درخواهد یافت که منظور هابرماس از سیاستورزی چه بوده است بدون شک تحلیل او از سیاستورزی سودای آشوبگری و بر هم زدن افکار و اذهان عمومی و همچنین دنبالهروی کورکورانه از اشخاص و احزاب مختلف نبوده، بلکه مراد او از سیاستورزی ساختن ذهن خردگرا، شناخت باور و معرفت شناس است، منظور او از سیاستورزی و جامعه سیاست شناس بدون شک جامعهای با آکندگی از اذهان تحلیلگر و فعال بوده است.
اگر به تاریخ مراجعه کنید مثلا انقلاب فرانسه ملاحظه خواهید کرد که در زمان اتفاق افتادن جرقههای انقلاب از هر 10 فرانسوی 6 نفر در حد یک نویسنده بودهاند یعنی دارای ذهن تحلیلگر بودهاند و قطعا منظور هابرماس از جامعه سیاستورز چنین جامعهای است. حال چرا او جامعهای که سیاستورزی و تحلیل را به دست فراموشی سپرده است را به سوی قهقرا رفته میداند پاسخ این سوال بسیار واضح است، در صورت به وجود آمدن چنین شرایطی افرادی میآیند و برگردن آن مردم سوار میشوند و در بوق و کرنا اعلام میکنند که ما دارای اندیشه برتر و نژاد برتر هستیم و آنچه ما میگوییم درست است و قدرت تحلیل را از مردم سلب میکنند همچنان که نمونههای بسیاری را در دنیای کنونی میتوان مشاهده کرد. اینکه همواره گفتهاند تاریخ مدام در حال تکرار است غیرقابل انکار است جهان پیرامون ما تنها از نظر شکل در حال تغییر دایمی است اما محتوا همچنان یکی مانده است و میتوان به سادگی مصداق جملات معروف بزرگان اندیشه را در جای جای تاریخ مشاهده کرد. اساسا در بستر تحولات تاریخی است که اندیشههای گوناگون شکل میگیرند.
به همین جهت اگر خصوصا به تحولات 200 سال گذشته جهان نگاه کنید خواهید دید که اندیشهورزی به چه صورت بوده و چه مزیتهایی داشته است و عدم آن چرا ضربات سنگینی را بر پیکره اجتماع وارد ساخته است. اندیشهورزی چه در عرصه عمومی و چه در سطح اداره کنندگان جامعه تاثیر بسزایی داشته است مثلا اگر به حکومت یونان باستان نگاهی بیندازید متوجه خواهید شد مادامی که به دست اندیشمندان اداره میشده دارای توفیقات بسیاری بوده که هنوز هم آثار بسیاری از آن برجا مانده است که میتوان به عنوان نمونه به آثار سیاسی اجتماعی افلاطون و ارسطو اشاره کرد.هرچند نمیتوان هر اندیشهای را مفید فایده برای مردم اجتماع دانست، چه بسیار بودهاند اندیشههایی که در ظاهر در راستای فرهنگ سازی و ایجاد جریانات مثبت اجتماعی بودهاند ولی درصدد انهدام و از کارافتادگی اجتماعی برآمدهاند. امروز که جهان به صورت جامعه جهانی درآمده و دارای ا فکار عمومی در سطح دنیا شده است و به عنوان مثال برای فلسطین آمریکا هم تصمیمگیری میکند گستره اندیشهها و به تبع آن اندیشمندان سیاسی اجتماعی رو به فزونی گذاشته است.
چنانکه می دانید کشورهای بزرگ و ابر قدرت جهان با اشاعه تفکرات نوین خود در راستای تسلط به کشورهای ضعیفتر دنیا گام برمیدارند. آن چنان که گفته میشود موج آگاهی طبقاتی هر روز و هر روز در جامعه ما ایران مرتفعتر میشود اما به راستی این افزایش آگاهی چه بوده و اگر بوده چه سودی به ارمغان آورده است؟ ما در تاریخ کشورهای دارای سابقه فرهنگی و نظریه پرداز دنیا دیدهایم که چگونه مکاتب فلسفی و سیاسی امکان ظهور و بروز پیدا کردهاند و دنبال آن تحولات سیاسی اجتماعی بسیاری را در آن کشورها دیدهایم اما در کشور ما چنین فرصتی کمتر به وقوع پیوسته است وا غلب اندیشمندان ما منزوی بودهاند و این در حالی است که همگان میدانند با اشاعه اندیشههای مثبت جامعه متعالی و دارای رشد چشمگیر خواهد شد.
این گونه است که شکی نباید باشد آگاهی طبقاتی که از آن سخن رانده شد در ایران بیشتر به مسایلی نظیر تجارت الکترونیک و مدلباس و دریافت های رسانهای آن هم به طور ناقص و فاقد استاندارد لازم بوده است بیشک افزایش چنین آگاهیهایی که باید پله آخر تعاملات اجتماعی باشد نمیتواند در رشد جامعه و ترقی اطلاعات عاملی چشمگیر باشد مسئولین و دستاندرکاران اداره کشور باید بدانند که تنها حمایت از کرسی های نظریه پردازی و طرح های ضربتی اجتماعی با در نظر گرفتن همه بعد آن نمیتواند کشور را به سوی اندیشهورزی سوق دهد بلکه این اتفاق زمانی خواهد افتاد که استفاده از اندیشمندان و کنار هم قرارگیری اندیشههای آنان و پس از همه اینها تبلیغات گسترده عمومی باعث محقق شدن این مهم میشود. امروز در ایران تعداد کتابها و نشستهای سیاسی ، فلسفی و اجتماعی کم نیست اما این که چقدر مردم را در جریان کم و کیف آنها قرار میدهیم خیلی مهم است که متاسفانه این کار خیلی کم بوده است.
اندیشه های اندیشمندان ما در صورت اقبال پس از مرگشان به مرحله ظهور می رسد. اما به عنوان مثال فردی مانند ژان پل سارتر هنوز هم در نهایت احترام اندیشه اش ترویج میشود و آرام خفته است. کشور ما ایران در شرایط امروز که جامعه جهانی در حال پیشرفت در همه زمینهها اعم از سیاسی،اجتماعی، اقتصادی، تکنولوژیک و... است تنها نباید به پیشرفتهای تکنولوژیک بسنده کند چرا که از دیگر پیشرفت ها جا خواهد ماند و شاید بیان این نکته تکرار مکررات باشد اما همچنان لازم است پیشرفت همه جانبه کشور در گرو ترقی فرهنگ و خرد عمومی است و اینها در گرو پر شدن جای خالی اندیشه ورزی می باشد. جای خالی ای که در همه سطوح اجتماعی احساس می شود و پرشدنش بدون شک نیاز به کار بنیادین دارد.