مترجم: حسین رزمنده
سرهنگ معمرالقذافی، رئیسجمهور لیبی که پس از ماجرای تروریستی سقوط هواپیمای پان امریکن بر فراز لاکربی اسکاتلند، از سوی واشنگتن به حمایت از تروریست متهم شده بود پس از آنکه دو لیبیایی مظنون را به مراجع قضایی بین المللی تحویل داد، سایتهای هستهای خود را نیز بارکشتیهای آمریکایی نمود و راهی واشنگتن کرد. بارها و بارها قذافی خود را مغبون و سرشکسته از این معامله با کاخ سفید معرفی و از این همکاری اظهار ندامت و پیشیمانی نمود. او گفت که آمریکا سر ما کلاه گذاشت و هیچ امتیازی به ما ندارد.
اخیراً، بوش در یک حرکت سیاسی، اعلام نمود که لیبی را از فهرست کشوهای حامی تروریست خارج کرده و روابط دیپلماتیک کامل خود را با این کشور از سر گرفت.
این اقدام بوش در واقع ماهیت دوگانه سیاسی و پارادوکس مواضع ضد تروریستی و نقض حقوق بشر را در جهان بیش از پیش آشکار میکند؛ به طوری که از سال 1979 که سفارت آمریکا در طرابلس بسته شد تا چندی پیش، لیبی و شخص قذافی همواره به عنوان کشور حامی تروریسم و ناقض حقوق بشر معرفی میشد.
جالب اینکه در اوایل آوریل 2006، شون مک کورمک، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا اعلام کرده بود که ایالات متحده هنوز آماده نیست تا نام لیبی را از لیست کشورهای حامی تروریسم خارج کند.
اما اینکه به یکباره لیبی از فهرست حامیان تروریسم خارج می شود و معمر قذاقی رئیس به اصطلاح کشور دموکراتیک میشود، نکتهای است که باید آن را در تعاریف دو گانه از نوع آمریکایی «تروریسم» و یا «توبه نامه» و «اماننامه» رهبر لیبی جستجو کرد.
دولت ایالات متحده که خود را در میان مردم منطقه خاورمیانه و آفریقا، چهره این منفور میبیند، بر آن است که تا چهرهاش را در سطح منطقه ترمیم نماید و از دیدگاههای سیاسی کاری صرف در سیاست خارجی، ظاهراً پرهیز نماید.
از آن جایی که آمریکا در رابطه با بسیاری از کشورها سیاست خصمانه و غیر همسویی را در پیش گرفته و برای همراه نمودن آنها با واشنگتن سیاست تطمیع و تهدید را ارایه نموده است، لذا قذافی به دنبال فشارهای آمریکا برنامه هستهای خود را متوقف کرد و ننگی را خرید تا بقای حکومت خود را حفظ نماید.
اما این مسأله برای سایر کشورها تهییج کننده نبود. برقراری روابط آمریکا با لیبی پس از یک دوره اعمال فشار، الگویی است که واشنگتن قصد دارد آن را برای سایر کشورهایی که با آمریکا به زعم این کشور با جهان خصومت دارند، القا نماید.
ارزیابی سران غرب اگرچه ظاهراً در راستای منافع خود و آمریا ارایه شده است، اما آمریکا می خواهد با الگوی لیبی، کشورهایی چون ایران، سوریه و حتی کره شمالی را نیز به جرگه کشورهای تابع خود درآورد، اما آنچه این روزها برای جهان آزاد و کشورهای مستقل معنایی غیر از ترجمان و تعریف آمریکا را در بردارد، این است که موقعیت تمامی کشورهای مخالف آمریکا از شرایط متفاوتی برخوردار است. اسکات مک لئود، خبرنگار تایم میگوید: وقتی که به معمر قذافی در چادر سلطنتیاش ملاقات داشتم، او مرتباً از مشکلاتش با بوش گلایه داشت. در تمام سالهای زندگی اش او به عنوان پسر بد در نزد غرب بود. قذافی میگفت، من همان کاری را می کردم که بوش در حمله به عراق و علیه صدام انجام داد. بوش میگوید که من برای آزادی میجنگم، و من با کمک کردن به جنبشهای آزادیبخش و حمایت از آنها در جهان، در واقع برای پیروزی و آزادی، این کارها را میکردم. پس ما دو نفر (قذافی و بوش) فقط برای آزادی مبارزه میکنیم.
اما این گفتههای قذافی، ادعایی بیش نیست؛ زیرا از نظر کاخ سفید نام او و کشورش در فهرست تروریستها و حامیان تروریسم گنجانده شده بود. تا آنکه با اعلام رسمی وزیر خارجه آمریکا، ایالات متحده با لیبی روابط دیپلماتیک خود را از سر گرفت و نام لیبی را از فهرست کشورهای حامی تروریسم خارج کرد. رایس، خوشخدمتی قذافی با رد سال 2003 ـ با برچیدن سلاحهای کشتار جمعی خود و نیز اعلام برائت از تروریسم ـ و همکاری قابل توجه در پاسخ به تهدیدات مشترک جهانی که دنیای متمدن! پس از یازده سپتامبر با آن مواجه بود، از دیگر دلایل تبدیل شدن پسر بد به پسر خوب معرفی نمود.
اما حقیقت ماجرا چیز دیگری است فروپاشی شوروی سابق و پایان جنگ سرد، قذافی و کشور لیبی را از اردوگاه شوروی سابق به اردوگاه آمریکا کشاند. اما آمریکایی ها شرط پذیرش قذافی را در اردوگاه خود، همکاری با برنامههای از قبل آماده شده واشنگتن درباره اجرای نمایش برچیدن سلاحهای کشتار جمعی که هرگز وجود خارجی نداشته است، دیدند.
شرط و دلیل دیگر پذیرفتن لیبی توسط کاخ سفید، ظهور بنیادگرایی و همکاری قذافی با واشنگتن در سرکوب نیروهای اسلامگرای ضد آمریکایی در خاورمیانه و شمال آفریقا بود.
در این میان قذافی به آرامی، اما با اطمینان از سوی برادران عربش در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا پذیرفته شد. هر قدر او بیشتر به آمریکا خوشخدمتی میکرد، عربها او را بیشتر در میان خود جای میدادند. بویژه در زمان حمله آمریکا به عراق پس از اشغال کویت، قذافی از آمریکا برای استقرار در منطقه دعوت به عمل آورد. همین که دوستان فلسطینی قذافی اقدام به مذاکره با اسراییل نمودند او با مشغل نمودن خود به مسایل آفریقایی، توجه خود را نسبت به اتحادیه عرب ابراز نمود تا خود را از مناقشات خاورمیانه و روند سازش دور نگه دارد. در سال 2001 او اجلاس اتحادیه جدید آفریقا و میزبانی آن را برعهده گرفت. این امر ضمن آنکه قذافی را از انزوا خارج نمود، صنعت نفت لیبی را نیز رونق بخشید؛ به طوری که کارتلهای نفتی آمریکا از دهه 1990 برای بازسازی پالایشگاههای آن تحریمها را نادیده گرفتند.
قذافی مدتی دشمن دوست داشتنی واشنگتن بود. آمریکا بیست سال پیش طرابلس را بمباران کرد و به نوعی سوء قصد هوایی علیه شخص قذافی انجام داد؛ زیرا قذافی مظنون به حمله تروریستی برلین بود که طی آن دو آمریکایی کشته شدند. اما انزوای واقعی قذافی دو سال بعد از آن صورت گرفت که به دست داشتن در ماجرای انفجار هواپیما متهم گردید.
نکته جالب توجه این است که قذافی و صدام همچون شاه حسین اردنی و حسن مراکشی در یک مقطع تاریخی وارد صحنه سیاسی شدند، اما امروز همه آنها مردهاند، و صدام دوران محکومیت قبل از اجرای حکم را سپری میکند و قذافی نیز از یک پسر بد واشنگتن به یک پسر خوب تبدیل شده است.
در این میان شیراک و بلر هم قبل از همه وارد طرابلس شدند تا سلامهای گرم و استقبال خوش اروپا را به قذافی بدهند و در واقع امتیاز بزرگی از منابع قابل سرمایهگذاری در کشور نفتخیز لیبی بگیرند.
خبرنگار تایم در پایان میگوید: آخرین جملهای که قذافی به من گفت این است که دنیا به صورتی غمانگیز در حال تغییر است!