تاریخ انتشار : ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۱:۳۳  ، 
کد خبر : ۹۱۱۲۶
در حاشیه کشته شدن رهبر القاعده در عراق

خودزنی از نوع آمریکایی


فائزه فلاطونی
خبر کشته شدن سرکردۀ گروه القاعده در عراق به وسیله جنگنده‌های اشغالگران آمریکایی بازتاب بسیار گسترده‌ای در سرتاسر جهان داشته است.
ابومصعب زرقاوی که فرماندۀ صدها عملیات تروریستی مرگبار در عراق شناخته می‌شود، سرانجام به دست همان کسانی کشته شد که به گونه‌ای پشتیبان گروه‌های تروریستی مانند طالبان و به تبع آن القاعده به شمار می‌آیند. نکته قابل توجه این است که چگونه سران کاخ سفید ناگهان از حمایت دست‌پرورده‌های خود، دست بر می‌دارند؟
هیچ پاسخی جامع‌تر از این نخواهد بود که بگوییم: طالبان و القاعده مهره‌های سوخته‌ای بودند که تاریخ مصرفشان به پایان رسیده بود. به یقین اگر تأمین منافع آمریکا بر حفظ این گروهک‌ها استوار بود، هرگز راضی به حذف آنان از صحنه سیاست جهانی نمی‌شد.
الف) زرقاوی کیست؟
به گزارش ایرنا، زرقاوی در مقام مسئول شبکه القاعده در عراق، از جمله چهره‌هایی بود که همواره از وی به عنوان عامل اصلی بمبگذاری و کشتار یاد می‌شد. در یک نگاه کلی، از زرقاوی نیز مانند اسامه‌بن لادن، رهبر گروه القاعده، به عنوان عامل مستقیم سازمان‌های جاسوسی غرب به ویژه «سیا» نام برده می‌شود که در پوشش مبارزه با آمریکا، زمینه مداخله نظامی این کشور در مناطق گوناگون جهان به ویژه افغانستان و عراق را فراهم کردند.
زرقاوی که در اردن به دنیا آمده است، نخستین‌بار در جایگاه رهبر گروهی موسوم به «توحید و جهاد» در عراق نمود یافت که در اواخر سال 2004 در شبکه القاعده ادغام شد. بیش‌تر اطلاعات مربوط به وی به مطالب دشمنان و هوادارانش محدود است، اما گفته می‌شود نام اصلی او احمد فاضل النزال الخلایه است که در سال 1966 در شهرک زرقا در شمال‌غرب امان پایتخت اردن به دنیا آمد و کنیه ابومصعب و نام شهر زرقا را بر خود نهاد و بدین‌ترتیب به ابومصعب الزرقاوی مشهور شد.
براساس گزارش‌های انتشار یافته، دوره نوجوانی و جوانی زرقاوی با ارتکاب رفتارهای نامعمول سپری شد. اما در دهه 1980 در دوران اشغال افغانستان به دست شوروی سابق، به آن کشور رفت و به عنوان فرمانده اعراب افغانستان، رهبری داوطلبانی را بر عهده گرفت که از کشورهای عرب برای جهاد ضد شوروی سابق عازم افغانستان می‌شدند. پس از پایان اشغال افغانستان، زرقاوی به اردن بازگشت و یک گروه بنیادگرا را با هدف استقرار نظام اسلامی؟! در آن کشور بر پا کرد. اما پس از مدتی به اتهام تلاش برای براندازی نظام حکومتی اردن، تشکیل خلافت اسلامی و دست زدن به اقدامات خشونت‌آمیز، محاکمه و به 7 سال زندان محکوم شد. وی پس از آزادی، از اردن گریخت. زرقاوی در دهه 80م یک اردوگاه آموزشی برای شبه‌نظامیان در شهر هرات افغانستان برپا کرد که احتمالاً همان زمان نیز با القاعده آشنا شد. با حضور وی در عراق، نام ابومصعب زرقاوی بیش از پیش بر سر زبان‌ها افتاد و حملات انتحاری، بمبگذاری‌های متعدد، گروگان‌گیری و بریدن سر شهروندان خارجی، او را دشمن شماره یک آمریکا در عراق مطرح کرد. در سال 2005 آمریکا 25 میلیون دلار برای سر زرقاوی پاداش تعیین کرده بود.
ب) آمریکا پشتیبان طالبان
براساس قرائن موجود، آمریکایی‌ها حامی و بلکه به وجودآورندة گروه تروریستی طالبان و القاعده بوده‌اند.
ریچارد میکنزی یکی از تهیه کنندگان و تحلیل‌گران CNN، در این باره می‌نویسد: «در افغانستان همه فهمیده‌اند که ایالات متحده آمریکا از طالبان پشتیبانی کرده و حتی کمک‌های مالی به آن‌ها رسانیده است.»
وی افزاید: «رابین رافایل (معاون وزیر امور خارجه آمریکا در امور آسیا) و دو نفر از همکارانش به خوبی نشان داده‌اند که دست کم گاهی برای طالبان هورا می‌کشند... برخی مقامات وزارت خارجه آمریکا به رغم دیدگاه‌های تحقیرآمیز طالبان نسبت به حقوق زنان از مبارزه جنبش آنان (طالبان) برای نظم و قانون تمجید کرده‌اند.»
انوراسحاق احمدی، استاد علوم سیاسی دانشکده پرو ویدنس آمریکا نیز می‌گوید: «سیاست‌های رسمی آن کشور (آمریکا) در جهت کمک به طالبان به کار گرفته می‌شود.»
جریان حمایت و کمک ایالات متحده به طالبان به خوبی آشکار می‌سازد که طالبان دست پروردة خود آمریکایی‌ها هستند. ذکر چند نمونه از این دست، مؤید مدعای مذکور است:
1- شرکت آمریکایی T.S.E قراردادی 250 میلیون دلاری برای توسعة شبکة سیستم تلفن همراه طالبان منعقد کرد که بزرگ‌ترین رقم سرمایه‌گذاری پس از دو دهه در افغانستان است. شرکت مزبور هشتاد درصد و طالبان بیست درصد آن را تأمین می‌کردند.
2- رابین رافائل از معاونان وزارت خارجة آمریکا، سناتور براون، رئیس کمیتۀ فرعی سنا در مسائل جنوب آسیا، ایندرفوت، معاون دیگری از وزارت خارجة آمریکا، بیل ریچاردسون، نمایندۀ آمریکا در سازمان ملل مخصوصاً پس از سلطة طالبان بر کابل مکرراً با این گروه در تماس مستقیم بوده و خط مشی‌ آن‌ها را تعیین کرده بودند وحتی به گزارش شبکة تلویزیونی استار (star) از قول یک نمایندۀ کنگرۀ آمریکا، آن کشور با ارسال کمک‌های غذایی به بخش‌های زیر کنترل طالبان از آن‌ها حمایت کرده است.
3- روزنامۀ اسپانیایی «الپائیس» گزارش داده بود: آمریکا طی چندین سال اخیر بیش از سه میلیارد دلار در اختیار طالبان گذاشته است.
4- حدود یک سال پیش از به وجود آمدن طالبان، شصت کماندوی آمریکایی وارد منطقة کوهستانی سو به حد در نزدیکی مرز افغانستان و پاکستان شدند. در آن زمان هیچ منبع موثقی اطلاع نداشت که آن‌ زمان‌ها به چه منظور وارد این منطقه شده‌اند. پس از ظهور طالبان مشخص شد که آنان برای آموزش جنگ‌های شهری و فرماندهی جنگ در شرایط افغانستان و آموزش افسران پاکستانی وارد این منطقه شده بودند!
5- واشنگتن برای توجیه حمایت خویش از طالبان و گمراه کردن افکار عمومی مردم آمریکا به ایجاد یک «دفتر سیاسی» برای این گروه و نیز یک «لابی» از افغان‌های ساکن ایالات متحده با عنوان «شورای همیاری برای همکاری ملی افغان‌ها» (C.C.A.N.C) مبادرت ورزیده بود. لابی مزبور که حدود 15 هزار عضو داشت با حمایت پنهان آمریکا به صورت یکی از گروه‌های فشار در آن سرزمین درآمد. واشنگتن برنامه‌های خود را در مورد طالبان و آیندة افغانستان ابتداد از زبان این گروه در رسانه‌های جمعی بازتاب داد تا به تدریج زمینه‌های لازم را برای حضور خویش در افغانستان آماده کرده باشد. براساس همین روابط، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا «گلین دیویس» در سال 1997 اظهار نظر کرده بود که: ایالات متحده در روابط با قوانین اسلامی‌ای که طالبان برمناطق زیر کنترل خود تحمیل می‌کنند، هیچ چیز چشمگیری برای مخالفت نمی‌بینند و در ماه بعد «رافایل» خاطر نشان کردکه: «طالبان باید به عنوان جنبشی بومی که قدرت پایداری را به نمایش گذاشته‌اند به رسمیت شناخته شوند.» که به گفته ریچارد مکنزی بیش از پیش این باور فزاینده را در افغانستان و خارج از آن تقویت کرد که ایالات متحده به ویژه سازمان سیا (CIA) ضمن تبانی با سازمان اطلاعات ارتش پاکستان (ISI) بانی پیدایش و رشد طالبان بوده است.
ج) دلایل پشتیبانی آمریکا از طالبان
حمایت بی‌دریغ آمریکا از گروه تروریستی طالبان بی‌دلیل نبوده است. کاخ سفید به اقتضای منافع خود از جنبه‌های گوناگون اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و استراتژیکی در قبال افغانستان و منطقه در پیدایش و حمایت از طالبان نقش اساسی را ایفا کرده است. بی‌گمان اگر آمریکا از این رهگذر منافعی به دست نمی‌آورد، در شکل‌گیری این جنبش تلاش نمی‌کرد، همان گونه که از بین بردن تدریجی این گروه که به مثابه «مهرة سوخته» به شمار می‌رفتند، در راستای تأمین منافع آمریکایی‌ها ارزیابی می‌شود. در مورد دلایل حمایت‌های پنهان و آشکار دولتمردان ایالات متحده از گروهک طالبان می‌توان به سه عامل اساسی اشاره کرد:
1- مقابله با اصول‌گرایی اسلامی در منطقه
ایالات متحده پس از شکست تاریخ ایدئولوژی کمونیستی، اصول‌گرایی اسلامی را از رقبای عمده خویش در عرصة جهانی می‌پندارند. آمریکا در برابر اسلام در چهارچوب نظریة «برخورد خونین تمدن‌ها» (تمدن غرب با تمدن اسلامی) موضع می‌گیرد و می‌کوشد تا به هر وسیلة ممکن از شکل‌گیری و رشد نهضت‌ها و دولت‌های اصول‌گرای اسلامی جلوگیری کند؛ چنان که «رمزی کلارک» وزیر سابق دادگستری آمریکا گفته است: «واشنگتن در حال حاضر اسلام را دشمن درجة یک خود می‌داند.»
2- زیر فشار قرار دادن نظام جمهوری اسلامی
جمهوری اسلامی ایران یکی از مخالفان جدی نظم نوین جهانی مورد ادعای آمریکا است. زمامداران کاخ سفید، ایران را مخالف منافع خود می‌دانند، بنابراین از هر راهی جهت زیر فشار قرار دادن نظام جمهوری اسلامی بهره می‌گیرند. از سازوکارهایی که آمریکا مؤثر تشخیص داده، منزوی کردن تهران در کنار مرزهای ایران است. واشنگتن برای تحقق این سناریو، ضمن حمایت از متحد منطقه‌ای خود (پاکستان)، طالبان را تقویت می‌کرد.
از دید مقام‌های آمریکایی، تداوم بحران‌های امنیتی در حاشیة مرزهای ایران موجب خواهد شد تا بخش عمده‌ای از توان جمهوری اسلامی در مقابله با آثار و پیامدهای منفی این گونه بحران‌ها صرف شده و این کشور فرصت و قدرت لازم برای مخالفت با روند به اصطلاح صلح خاورمیانه را نباید. به همین جهت است که یکی از شاخص‌های عمدۀ سیاست خارجی آمریکا را دشمنی‌ با ایران تشکیل می‌دهد.
3- دسترسی به ذخایر اقتصادی آسیای مرکزی
آمریکایی‌ها علاوه بر عوامل دیگر قدرت ملی، اقتصاد را یکی از مهم‌ترین متغیرهای تعیین کنندة تأثیرگذاری بر تحولات جهانی می‌پندارند، به همین جهت توجه ویژة خود را به سوی ذخایر عظیم اقتصادی (نفت و گاز) جهموری‌های تازه به استقلال رسیدة آسیای مرکزی معطوف کرده‌اند. آن‌ها برای جذب سودهای کلان شرکت‌های بزرگی مانند «یونیکال» و شریکش «ولتا» با استفاده از شبکه‌های «CIA» نه تنها سرگرم برنامه‌ریزی‌اند که به صورت علمی هم مشغول سازماندهی هستند. آمریکا در ازای حمایت‌های مالی و سیاسی از طالبان وظیفه‌ آن‌ها را مراقبت از لوله‌های انتقال گاز و نفت ـ از آسیای مرکزی به پاکستان ـ تعیین کرده است. بارنتا، و روبین تحلیل‌گران برجستة آمریکایی نیز در این زمینه با صراحت افشا کرده است که: مهم‌ترین وظیفة طالبان ایجاد امنیت برای راه‌ها و به طور بالقوه برای حفظ لولة نفت و گاز بود که کشورهای آسیای مرکزی را از طریق پاکستان ونه ایران، به بازار بین‌المللی وصل می‌کرد.
سخن پایانی
طبق آنچه گفته شد نمی‌توان وابستگی گروهک طالبان وشبکه‌های القاعده به آمریکا را انکار کرد. اما نکته‌ای که نباید فراموش شود این است که همه این گروهک‌های وابسته به محض پایان یافتن تاریخ مصرفشان، موردغضب سران کاخ سفید واقع می‌شوند. طالبان نخستین مهرة سوختة آمریکایی‌ها نبوده، قطعاً آخرین آن نیز نخواهد بود. آتش بی‌مهری سردمداران امپریالیسم جهانی نسبت به مهره‌های دست نشاندة خود هرگز از خاطرة تاریخ فراموش نخواهد شد؛ چه آن زمان که محمدرضا شاه این دوست وفادار آمریکایی‌ها با بی‌وفایی محض اربابان آمریکایی خویش روبه‌رو و به عنوان یک مهرة سوخته از شمار یاران نزدیک آنان خارج شد و چه آن هنگام که مهرة کارساز واشنگتن در منطقه یعنی صدام حسین به محض پایان یافتن تاریخ مصرف با خفت و خواری از سوی ایالات متحده طرد و در نهایت ساقط شد. بی‌شک برخورد کاخ سفید با این چنین مهره‌هایی به ویژه با جنبش تروریستی طالبان نوعی خودزنی از نوع آمریکایی آن به حساب می‌آید؛ چرا که برخورد سلبی دولت آمریکا نسبت به این مهره‌های دست نشانده، در حقیقت برخورد با به وجود آورندگان آنان است که امروزه پدید آوردنده دولت‌ها و گروه‌های جنایت کار خود آمریکایی‌ها هستند.
منابع در دفتر نشریه موجود است

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات