تاریخ انتشار : ۱۸ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۲:۴۰  ، 
کد خبر : ۹۱۱۳۶

دلدادۀ حکمت


منوچهر دین‌پرست
* حدود یک سال است از درگذشت استاد سید جلال‌الدین آشتیانی می‌گذرد و شما نیز از جمله افرادی بودید که ایشان و آثار استاد را به خوبی می‌شناسید. استاد آشتیانی از جمله علمایی بودند که در زمینه‌های مختلف فقه، اصول، فلسفه، حکمت، الهیات و منطق و عرفان مطالعه کرده و خود نیز صاحب نظر بودند. به نظر شما کدام جنبه استاد آشتیانی بیش از پیش می‌‌تواند احیاگر حکمت الهی باشد؟

** به نکته خوبی اشاره کردید. استاد آشتیانی از جمله دانشمندانی بودند که در زمینه‌های مختلف علمی صاحب نظر و اهل فضل بودند. اما اجازه دهید من در پاسخ به پرسش شما به دفاع استوار و جانانه‌ای از استاد آشتیانی از حکمت و فلسفه ایرانیان می‌کرد مطلبی را عرض کنم. اگر به آثار استاد سیدجلال الدین آشتیانی نظر بیفکنیم، کاملاً این موضوع دستگیرمان می‌شود که آشتیانی درد ایران داشته و برای ایران قلم می‌زده است. دغدغه خاطر آشتیانی چند مطلب است. یکی آنکه فلسفه اسلامی به ابن رشد ختم نشد و اگر در سایر اقطار عالم اسلامی رو به خاموشی نهاد، لیکن در ایران همچنان روشن ماند و اطراف و اکناف خود را نیز روشن نگه داشت. این چراغ در ایران روشن شد و در ایران همچنان روشن ماند. و سیر استکمالی خود را داشته تا به ملاصدرای شیرازی رسیده که آن را به صورت بدیع و تازه درآورد. به طول مثال بگویم که آشتیانی در مقدمه‌هایی که حدود سی سال قبل بر رسائل سبزواری نوشت، از برخی قلمها از جمله نوشته «ابراهیم مدکور» در مقدمه بر «شفا» به خشم آمده است و می‌نویسد: اولاً‌عنوان مقدمه خود را این گونه معرفی می‌کند «الالهیات فی العالم العربی» و ثانیا به صراحت می‌گوید:‌ «ویجئی ابن رشد فی القرآن السادس فیختم سلسله کبار الاسلامین!»
اما اشکال اساسی آقای آشتیانی به دکتر مدکور این است که: چرا او بدون مطالعه افکار متأخران از فلاسفه اسلامی که در محیط ایران پرورش یافته‌اند در نظر نگرفته و فلسفه اسلامی را به ابن رشد ختم کرده است و چرا نام مقدمه خود را «الالهیات فی العالم العربی» نامیده و نگفته است: فی العالم الاسلامی؟!
* به نظر شما مدکور این غفلت را از روی تجاهل انجام داده یا عمدی در کار بوده؟
** مدکور همه شارحان و حاشیه نویسان را نام برده، جز ملاصدرا. به استنباط آشتیانی جرم ملاصدرا فقط ایرانی بودن او بوده است! آشتیانی معتقد است که علی رغم آنکه ابن رشد حکیمی بزرگ در تاریخ فلسفه اسلامی است، ولی در عین حال بزرگان ایرانی پس از وی گوی سبقت را در حکمت از او برده‌اند. وی می‌گوید: دو نفر ابن سینا را نقد کرده‌اند و پا در کفش او نموده‌اند یکی فخر رازی و دیگری غزالی. بسیاری از منقاشات آن دو مشترک است. ابن رشد پاسخ غزالی را در تهافت التهافت داده و خواجه طوسی پاسخ رازی را. اگر این دو با یکدیگر مقایسه شوند، معلوم خواهد شد چه اندازه طوسی از ابن رشد نیرومندتر و متضلع‌تر می‌باشد.
آشتیانی می‌افزاید: میرداماد نیز از ابن رشد قویتر و متبحرتر است و نیز علامه شیرازی. تا چه رسد به شیخ اشراق و بالاخره صدرای شیرازی.
* اگر میرداماد از ابن رشد قوی‌تر بوده پس چرا توجهی به او نشده است؟‌
** علت اصلی عظمت دانشمندان معاصر این است که آنان از سر فلسفه اسلامی خبری ندارند. در چندین قرن حوزه‌های فلسفی در این ممالک تعطیل شد تا آنکه مجدداً به تبع غرب، دروس فلسفه رسمیت پیدا کرد. آشتیانی برای اثبات این مدعا بر این امر همت گماشت که آثار و فلاسفه پنج قرن اخیر را زنده کند، برای سه منظور: افکار و انظار جمعی از دانشمندان که شعله تابناکی در محیط علمی ایران بودند زنده خواهد ماند که از وظایف ماست و ما نباید به انتظار بنشینیم که خارجیان و اجانب بیایند و برای ما این کار را انجام دهند. ایران باید به دست ایرانیان زنده بماند. میراث فرهنگی او باید به دست خودش زنده شود. اثبات آنکه چراغ پرفروغ حکمت در ایران خاموش نشده است. برای اینکه ما به حکایت حکیمان اکتفا نکنیم، بلکه به حکمت آنان بپردازیم، باید حکمت آنان زنده شود، و سپس با توجه به تأثیر هر یک در دیگری به سیر تاریخی و علمی آن بپردازیم.
* نظر مرحوم آشتیانی در مورد ایران چه بود؟
** آشتیانی معتقد است که مردم ایران، دین اسلام را به عنوان دین حق و حقیقت پذیرفتند ولی به هیچ وجه زیر قیومیت حکام عرب نرفتند. ایرانیان هرگز به فکر انحراف از عقائد اسلامی نیفتادند ولی حکومت حکام عرب را حکومت اسلامی ندانستند و دریافتند که پیامبر اسلام برای نجات ملتها از ظلم و ستم حکام لجام گسیخته و اعلای کلمه توحید و ایجاد محیط مساوات و برابری و اخوت و مهربانی مبعوث شده است، لذا خلفای بنی‌امیه و بنی عباس را به چیزی نگرفتند و به فکر استقلال افتادند و از طریق کسب علم و معرفت، موجودیت خود را حفظ کردند و از برکت اسلام در کالبد خود روح تازه دمیدند و در راه خدمت به اسلام و اجماع بشری آنچنان مجاهدت نمودند که در مدتی نسبتاً قلیل محیطها و حوزه‌های علمی را قبضه کردند و آثار بسیار تحقیقی و نفیسی در جمیع علوم اسلامی به وجود آوردند. و از طریق تلاش پیگیر استقلال خود را حفظ کردند که هرگز مملکت خود را به صورت یکی از ایالات تابع امپراتوری خلفای عرب زبان تقدیم صاحبان قدرت در اعصار و دهور ننمودند. آشتیانی سخت می‌تازد بر آنان که معتقدند که ایرانیان حکومت اعراب را ناگزیر پذیرفتند ولی با بوجود آوردن تصوف به مبارزه با اسلام برخاستند. او می‌گوید:‌ اینان در دریای ضلالت غوطه‌ورند.
* اگر ممکن است قدری درباره نگاه استاد آشتیانی به عرفان مطالبی را بفرمایید؟
** اگر بخواهم استاد آشتیانی را در جمله‌هایی خلاصه کنم، می‌گویم: آشتیانی یک حکیم شیعی ایرانی است. یعنی در وی سه عنصر جمع است: 1- حکمت 2- ولایت 3- ملیت ایرانی. و نمونه تمام عیار فلسفه صدرائی است، صدرا سرور سلسله حکما و عرفائی است که نمایندگان تقکر ایران شیعی از عصر صفویه تاکنون می‌باشد. شیعه در میان سایر مکاتب و فرق اسلامی حافظ جنبه باطنی اسلام بوده و هست و این امر از امامان شیعه آغاز می‌گردد که همواره نگران بودند که مبادا اسلام جنبه باطنی و روحی خود را از دست بدهد و به ظواهر و پوسته اکتفا کند، که متاسفانه چنین شد. این که می‌بینیم عبادات اسلامی کاملاً جنبه تشریفاتی یافت و هیچ‌گونه اثر تربیتی ندارد و کشورهای اسلامی از مفاهیم اسلامی دور شدند و بر توسعه قلمرو خاکی اصرار ورزیدند، همه به خاطر همین نکته است. برخی از عرفای شیعه مثل سیدحیدر آملی و از متاخران آقا محمدرضا قمشه‌ای و شاگردش اشکوری، میرزا مهدی آشتیانی و شاه‌آبادی، و امام خمینی(ره) اصرار دارند جمیع مطالب ابن‌عربی را در مساله ولایت حمل بر قواعد اصول شیعه نمایند به همین مناسبت در مواردی مناقشه بر کلمات و شارحان محی‌الدین از جمله قیصری نموده‌اند و انصافاً برخی مناقشات آنها به قیصری وارد است.
حقیقت این است که کلمات محی‌الدین در امر ولایت مضطرب است و این اضطراب باعث شده شخصی مثل قیصری که سنی است آنها را به نفع معتقدات خود توجیه کند و بعضی از اعلام شیعه با تشیع تطبیق کنند. محی‌الدین در بعضی از آثار خود حضرت امیر را خاتم ولایت مطلقه می‌داند و در بعضی از آثار عیسی را خاتم ولایت مطلقه می‌داند. و از طرفی به مهدی موعود به عنوان خاتم اولیاء معتقد است. استاد آشتیانی در آخر شرح مقدمه قیصری در این زمینه تحقیق جالبی دارند. و ایشان هم با کمال دقت موفق شده‌اند که در مبحث ولایت که نه تنها حکمت بلکه تمام حیات معنوی شیعه مطرح است، با قواعد مسلمه عرفان نظری تطبیق و تحقیق نمایند. سیدحیدر آملی، قیصری را متهم می‌کند که او لطائف کلام محی‌الدین را به علت تعصب شدید در تسنن درک نکرده و به صورتی خشن بیان کرده است و در این امر بایستی به احادیث شیعه مراجعه می‌کرد. آشتیانی از عهده این کار به خوبی برآمده و با تسلطی که بر احادیث شیعه دارد به این موفقیت دست یافته است. برای آن که به سطح موفقیت ایشان دست یابیم به متنی از خود ایشان توجه کنید. هانری کربن می‌نویسد:
ندای تشیع تاکنون در جهان به زحمت شنیده شده است. امروزه مسائل به طور عمومی در سطحی مطرح می‌شود که این ندا از ما درخواست می‌کند خود را از آن جدا سازیم، اگر بخواهیم آنچه تشیع آن را تجلی امام می‌نامد درک کنیم. هیچ فیلسوفی که به وظائف انسانی خود آگاه است، نمی‌تواند در مقابل این امر بی‌‌تفاوت باشد. باید از آقای آشتیانی تشکر کرد که همه این امور را برای ما زنده و حاضر ساخته‌اند. آقای آشتیانی در پاورقی می‌نویسد: از برای آشنا نمودن طالبان حقیبت به مآخذ تشیع و اثبات این که بر طبق قواعد عقلی و عرفانی و اخبار وارده از حضرت محمد(ص) باید در هر عصری ولیی از اولیاء مظهر تجلیات حضرت ختمی باشد، به آثار و اخبار مسلم الورود از طریق عامه استدلال کرده‌ایم. در رساله مفصل مستقلی که در امامت تالیف نموده‌ایم، به اخبار و آثار مربوط به وارثان علم حضرت ختمی و اولیاء محمد بن عبدالله به نحو کافی استدلال کرده‌ایم. این رساله را ما بر طبق مبانی اهل عرفان و تصوف تالیف کرده‌ایم. این رساله منظور آقای کربن را تامین می‌نماید.
در این رساله مبسوطاً کلمات محی‌الدین را از فتوحات و عنقاء مغرب و آثار دیگر او نقل نموده‌ایم و اثبات کرده‌ایم که مبانی عرفان تسنن تنها منطبق با قواعد شیعه در امامت است. محی الدین در این مساله از مبانی شیعه بیشتر از دیگران متاثر شده است. ابوالعلا عفیفی استاد فلسفه و تصوف اسلامی دانشگاه اسکندریه در تعلیمات خود بر فصوص در چندین مورد به این امر تصریح کرده است. و باید به این نکته توجه داشت که محی الدین و دیگر عرفا مستقیماً از روایات ماثوره از ختم انبیاء در مورد عترت متاثر شده‌اند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات