محمد ضیمران در مقاله ای که در شماره پنجم نشریه خردنامه نوشته است پس از تعریف سنت و تفاوت آن با فرهنگ به اجمال آرای هابر ماس درباره سنت و مدرنیته را بررسی می کند و آنگاه در نقد و ارزیابی این دیدگاه به بررسی برخی از بسترهای تعارض بین سنت و مدرنیته در ایران معاصر می پردازد.
بخشی از این مقاله به ترتیب زیر است: اندیشه درباره سنت و مدرنیته و فهم و دریافت مناسبت میان آنها را می توان در زمره مبرم ترین دغدغه های اندیشمندان معاصر به خصوص در کشورهای غیرغربی به شمار آورد: در نگاه نخست چنین به نظر می رسد که مدرنیته بدوا پدیده ای است غربی و بر پایه بنیان فکنی و واگشایی سنت و سرانجام گسست از آن امکان پذیر شده است. قبل از ورود به این بحث باید مدرنیته و سنت را به عنوان دو گفتمان عمده تحلیل کنیم.بدیهی است که فرهنگ به طور کلی مستلزم تعلیم و تعلم است و لذا آموختن و تعلم خود متضمن سنت است. می توان گفت مفهوم فرهنگ به تمامی گستره های فرهنگ ازجمله علم، هنر، ادب، تربیت، سیاست و دیانت اطلاق می شود.
اعتقاد به تمامی حوزه های فرهنگ و عملکرد در این عرصه ها را به اعتباری می توان سنت قلمداد کرد، در صورتی که از دست و زبان دیگران دریافت شده باشد. بدیهی است که انکشاف و دریافت فراداده های مزبور در صورتی معتبر تلقی می شود که راوی و یا آموزگار قابل اعتمادی آنها را منتقل کرده باشد و در متن آنها تغییر و یا اصلاح اساسی ایجاد نکرده باشد. سنت به عنوان خاستگاه معرفت و دانایی را باید از شایعات و رسم ناپایدار متمایز شناخت. شایعات و عادات زودگذر هرچند از ناحیه افرادی منتقل می شود اما نمی توان آنها را قابل اعتماد و درخور تقلید قلمداد کرد.
برعکس شایعات و عادات زودگذر همواره در معرض دخل و تصرف و جرح و تعدیل افراد مختلف قرار می گیرد. می توان گفت سنت متضمن حقیقتی است که از منبع موثقی نقل شده و تصرف در آن جایز نیست.سنت در عرصه فرهنگ معمولا به علت اعتباری که ناقلان از آن برخوردارند، درخور توجه و احترام است. سنت های قدسی معمولا میان خاستگاه یا مبدا و معاد ارتباط برقرار می کنند.
هزیود شاعر و پیامبر اساطیری یونان در اثر خویش تبارنامه خدایان Theogony یادآور شده است که موزها یعنی دختران زئوس با ندایی ایزدی در گوش من فراخواندند و به من الهام کردند که از چیزهایی که در آینده رخ می دهد و آنچه در گذشته روی داده مردم را باخبر کنم. بدین نحو می توان گفت سنت های قدسی تمامی ادیان ما را نسبت به مبد? و غایت هستی آگاه می سازند. به طور کلی سنت ها حامل اخباری هستند که شخص در پرتو عقل خویش قادر نیست به آنها دسترسی پیدا کند. در مواردی سنت های قدسی معمولا از عصر طلایی در گذشته ای دور خبر می دهند و لذا به مردم یاری می دهند تا نسبت به گذشته ای فراموش ناشدنی تذکر پیدا کنند.
به تعبیری سنت ها گنجینه اعصار طلایی گذشته ای بوده و اعتقادات، باورها و نهادهای مینوی را به ما تذکر می دهند تا ما قادر شویم با فراز و نشیب های عصر حاضر به گونه ای ژرف نگرانه روبه رو شویم و از آنها درس بگیریم. در مواردی هم سنت ها آینده ای درخشان را به ما نوید می دهند. از این رو می توان گفت سنت ها هم به گذشته تذکر می دهند و هم مکاشفه نسبت به آینده را امکان پذیر می کنند. به طور کلی در ژرفای سنت ها خاطره ها و یادمان ها نهفته است و این یادواره ها زمان و تغییر را برنمی تابند.در اینجا تذکر این نکته ضروری است که یکی از عناصر و خصلت های عمده سنت، منش و ماهیت هنجاری و امری آن است.
بدین معنا که به خصوص در سنت های دینی همواره مراجعی چون آبای کلیسا، علما، مجتهدین، فرزانگان و حکما یا حتی شاعران و عارفان، سنت ها را ماهیتی حکمی می بخشند. در این جاست که سنت مرادف با احکام پسندیده قلمداد می شود. برای مثال در مراحل اولیه مسیحیت کاتولیک مفهوم سنت دربرگیرنده تمامی منابع رسمی اعتقادی و شرعی که از ناحیه کلیسا منتقل شده بود می گردید. فرد اجلاس سنت نیز در متن کتاب مقدس قابل جست وجو بود. بعدها رفته رفته منابع غیر از کتاب مقدس در زمره سنت ها قلمداد شد. در اسلام سنت و جماعت، مفهوم سنت پیامبر به تدریج در قالب مجموعه ای از احادیث و اخبار در شش کتاب که از آن میان معتبرتر بود، جمع آوری شد.[...]