وقتی به روزهای دهه فجر میرسیم، خاطرات دوران مبارزه و روزهای خوش پیروزی ، زنده و شفاف در ذهنمان رخ می نماید و وقتی راه رسیدن آن روزها به امروز را باز هم در ذهنمان طی میکنیم، دچار یک نوع سردرگمی میشویم. نگارنده از آن افرادی نیست که وقتی به سوال بی جواب ، یا حتی با پاسخ غیر قابل قبول پرسش هایشان میرسند، از گذشته خویش و عملکرد و رفتار خود پشیمان شوند.
در ایران اسلامی انقلابی بزرگ به مثابه رویدادی بیمانند در جهان اسلام صورت پذیرفت که همه امید ما در آن تبلور داشت. این که آیا حق داشتیم همه امیدمان را در انقلاب متبلور ببینیم یا نه، بحث مفصلی میطلبد، اما مطالباتی داشتیم که میباید درپی انقلاب به آن دست مییافتیم. لذا ضرورت دارد همین میزان مطالبات دست یافتنی را امروزه که 28 سال از آن روزهای خون و آتش و انتظار، میگذارد ، پیگیری کنیم.
در بهمن 57، انقلابی به پیروزی رسید که خواه ، ناخواه بسیاری از معادلات سیاسی و فرهنگی جهان را متاثرساخت و به هم ریخت. اگر چه قبل از پیروزی ، نزدیک به ده ماه اکثر رسانههای مهم جهانی، درگیر انقلاب اسلامی ، اهداف ، برنامهها ، طرح جایگزینی و رهبری آن بودند، پس از پیروزی نیز به طور مرتب و همزمان با رخدادهایی که در ایران و منطقه خاورمیانه روی میداد خبرهای ایران و منطقه را پیگیری میکردند. اما خود ما درگیر بسیاری از کشمکش های بازدارنده و فلج کننده بودیم و نتوانستیم آنچه را در شعارهایمان در بیانات رهبر کبیر انقلاب اسلامی و در دستور گروه های مرجع آن زمان بود، مورد توجه جدی قرار بدهیم و کشورمان را آن گونه که می خواستیم و میپنداشتیم درست است، بسازیم. ملت ایران در آن روزهای سرنوشت ساز، سه شعار محوری استقلال،آزادی، جمهوری اسلامی را فریاد میکرد.
استقلال و آزادی، نیاز همیشگی همه انسانها است که در هر زمان و هر مکان چون حق بزرگ زیستن است و در تمامی انقلابها وجود داشته و دارد. اما جمهوری اسلامی پیشنهاد حضرت امام خمینی بود که مورد پذیرش بیش از 98 درصد مردان و زنان واجد شرایط رای دادن آن زمان قرار گرفت. تا آن موقع در هیچ سرزمین و تاریخی، مدل جمهوری اسلامی پیشنهادی رهبران انقلاب ما ، استقرار نیافته بود تا بتوان الگویی فرا راه مدیران و مجریان قوای سه گانه نظام اسلامی قرارگیرد. به همین دلیل در تئوری و در عمل دچار یک نوع ناهماهنگی شدیم.
در پیش زمینه نظام جمهوری اسلامی، تصویری از حکومت حضرت علی و قبل از آن شیوه مدیریت پیامبر عظیم الشان اسلام، در جزیره العرب نشان داده میشد که اگر چه چارچوب و کلیات آن را پذیرفتیم اما در جزییات و به خصوص در حوزه اجرا، باهزاران مساله و موضوع ریز و درشت مواجه شدیم که بر ابهامات و پیچیدگیهای اداره جامعه در اواخر قرن بیستم میافزودند. در میانه راه البته با موانع مهمی، چون جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، برخوردهای ابرقدرت ها، شریک شدن درگرفتاری محرومان و مظلومان جهان، اختلافات کم و بیش زودگذر بلند پایگان، سوءمدیریتها، تنگنظریها و شیطنتها و کشمکشهای پیدا و پنهان کسانی که فکر میکردند حکومت کردن حق آنها است، باعث شد راه ما به آن مدینه فاضلهای که وصفش را از رهبران و بزرگان و پیشتازان مبارزه شنیده بودیم ، ختم نشودو مسیر دیگری را که با آن راه تفاوتهای فراوان دارد، طی کنیم .
در چنین شرایطی مردم ایران و به ویژه آن دسته از جوانانی که هیچ خاطره ملموسی از روزهای مبارزه و درگیری ندارند، خواستار تغییراتی در شیوه اداره جامعه شدند. این خواسته در انتخابات دوم خرداد 76 تجلی پیدا کرد، اما دولت برآمده از خرداد 76 ، با هزاران مانع کوچک و بزرگ که هر روز از طرف مخالفانش در مسیر تغییر و رسیدن به خواست و مطالبات مردم، ایجاد میکردند، موفق به انجام خواستههای ملت ایران نشد، تا این که در تیرماه 84 دولتی سرکار آمد که مدعی شد، میخواهد خواستههای انقلابیون نخست را جامه عمل بپوشاند. ولی افسوس که این با آن تفاوت بسیار دارد. رییس دولت نهم در تبلیغات انتخاباتی وعده میداد که ارزش های جامعه و نیازهای مردم را با ارزشها و نیازهای اول انقلاب همساز و هماهنگ خواهد کرد.
این وعده، البته نزدیک به یک سوم واجدین شرایط رای دادن را به سمت رییس جمهور فعلی متمایل کرد و دو سوم بقیه منتظر ماندند که این فرد نه چندان شناخته شده چگونه ما را با خاطرههایمان پیوند اجرایی میزند. دیری نپایید که همگی متوجه شدیم این وعدهها و این انقلابی که به قول دکتر احمدی نژاد کم اهمیت تر از انقلاب اسلامی 57 نیست گلی به سر ملت ایران نمیزند. ملتی که از نظر عدد و رقم به جمعیت به دو برابر آن روزها رسیده و در این ربع قرن مطالبات جدید و بسیار گسترده دیگری نیز رویاروی زندگی آنهاست. نزدیک به بیست ماه است که منتظریم مطالبات اولیه انقلاب اسلامی سال 57، توسط دولت و اعضای آن جامه عمل بپوشد و مدینه فاضله گم شده مان را احیا شده ببینیم، ولی ندیدیم که ندیدیم.
فرض کنیم زمان آن رسیده که مقایسهای بین آنچه میخواستیم و آنچه دستمایه دولت فعلی است و بدان افتخار میکند، داشته باشیم. این مقایسه میتواند در حوزه اقتصاد، فرهنگ، اجتماع، سیاست، آزادی قلم و بیان، آزادی اندیشه،احترام به روشنفکران، آرامش در سیاست خارجی، امنیت اجتماعی در داخل، مبارزه با خود محوری، پرهیز از قشریگری، ایجاد وحدت در میان مذاهب اسلامی، احترام به قومیتها و اقلیتهای مذهبی، فراهم کردن زمینههای رشد و شکوفایی استعدادها، ارزش نهادن به دانشجو و دانشگاه، اجتناب از سانسور، بهرهگیری از علوم روز، احیای روش های فراموش شده مدیریت به ویژه منطبق با روشهای حضرت علی وبرخورد علی گونه با مخالفین و... و... آیا امروزه ما در چنین فضایی هستیم؟! آیا به سمت این فضا پیش میرویم؟قضاوت درباره آن آسان است...