تاریخ انتشار : ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۲:۱۹  ، 
کد خبر : ۹۱۲۱۰
بازخوانى حماسه 8 ساله در گفت‌وگو با سردار سیدمحمد حجازى

براى جلوگیرى از تکرار جنگ باید قوى باشیم

مقدمه: در یک عصر نسبتا گرم تابستانى سردار حجازى فرمانده نیروى مقاومت بسیج سپاه با حوصله مثال زدنى حدود دو ساعت به سوالات ما درباره بسیج و دفاع مقدس پاسخ گفت. آن چه در پى مى آید حاصل این گفت وگو است...

* اگر موافقید با بررسى علل شروع جنگ آغاز کنیم...
** در اینکه روحیه شخص صدام در شروع جنگ تاثیر داشته تردیدى نیست چرا که صدام به لحاظ شخصى فردى قدرت طلب و زیاده خواه بود و این زمینه به طور بالقوه در او وجود داشت که اگر قدرت هاى بزرگ چند گزینه در اختیار داشتند تا به وسیله آنها به ایران فشار بیاورند بهترینشان صدام بود چرا که زمینه هاى لازم در او موجود بود. ولى زمینه هاى بالقوه صدام با چند گزینه دیگر ترکیب و برآیند آنها جنگ تحمیلى شد. یکى از آن عوامل خواست قدرت هاى بزرگ دنیا از جمله امریکا بود که از توسعه و پیروزى انقلاب اسلامى در کشورهاى دیگر به شدت نگران بودند و مى خواستند آن را محصور و محدود کنند و به نظرشان رسید یکى از راههایى که مى توانند به این هدف برسند راه اندازى یک جنگ است.
یکى دیگر هم کشورهاى منطقه بود که به شدت از تکرار انقلاب اسلامى در میان ملت هایشان مى ترسیدند و بنابراین از اقدام صدام حمایت کردند. ناگفته نماند که صدام هم مثل برخى کشورها از وقوع انقلاب اسلامى در کشورش نگران بود. پس به طور خلاصه روحیه قدرت طلبى صدام و هراس کشورها از گسترش انقلاب اسلامى باعث آغاز جنگ علیه ایران شد.
البته زمینه تاریخى هم در بین ایران و عراق وجود داشته و از هنگام تشکیل کشور عراق آنها به نوعى خودشان را رقیب ایران مى دانستند و درصدد حذف ایران بودند و خلاصه اینکه قدرت گرفتن و پروبال گرفتن ایران به نوعى براى آنها ناخوشایند بود. مثلا اختلافات ارضى بین ایران و عراق هم از جمله عللى بود که مى توانست منشایى براى شروع جنگ باشد.
* در آمار آمده که نزدیک به 44کشور به طور مستقیم و غیر مستقیم عراق را در جنگ علیه ایران یارى کردند. اگر مى شود یک تصویر کلى از این همکارى ها براى ما ترسیم کنید...
** به نظر من این کمکها را به چهار دسته مى شود تقسیم کرد. یک دسته کشورهایى بودند که کمک هاى مالى خودشان را به عراق دادند که عمدتا کشورهاى ثروتمند بودند. گروه دیگر حمایت ها حمایت هاى سیاسى بود که عمدتا متحدین غربى امریکا دست به چنین حمایتهایى مى زدند. این حمایت ها هم به شکل هاى گوناگون مثل تصویب قطعنامه هاى مختلف علیه ایران، پوشش رسانه اى اقدامات صدام و حمایت هاى دیپلماتیک انجام گرفت. دسته سوم حمایت هاى تسلیحاتى و تجهیزاتى بود که این حمایت ها هم به دو دسته تقسیم مى شدند.
دسته اى که صرفا به دنبال اهداف اقتصادى بودند و مى خواستند به بهانه اى تسلیحاتشان به فروش برسد. دسته دیگر هم به صورت هدفمند و با نیت هاى سیاسى تسلیحات و تجهیزات نظامى خودشان را در اختیار صدام قرار دادند.
سلاح هایى که در آن مقطع به سلاح هاى استراتژیک معروف بودند مثل هواپیماهاى سوپراتاندارد، تانک هاى تى 72و تا آن زمان به هیچ کشورى نداده بودند را در اختیار عراق قرار دادند تا با این سلاح ها با ایران مقابله کنند.
دسته چهارم هم حمایت هاى اطلاعاتى بود که عمدتا توسط امریکا، انگلیس و کشورهایى که قبلا در ایران داراى پایگاههاى قوى بودند انجام مى گرفت. مثلا وصل کردن سرخط هایى که در ایران داشتند با استخبارات عراق از جمله کارهایى بود که انجام مى شد. و یا اینکه از طریق ماهواره اطلاعات را در اختیار عراق و صدام قرار مى دادند.
در یک تصویر کلى این چهار زمینه عواملى بودند براى رسیدن کمک هاى مختلف به صدام در طول جنگ.
* تبیین این حمایت ها از صدام در طول جنگ نشانگر این نکته بود که نقطه قوت ما در جنگ تکیه بر نیروهاى مردمى و بسیجى بعد از توکل بر خدا بود یعنى صدام با نیروهایش در مقابل خیل عظیمى از مردم و ملت ایران قرار داشت. در اینجا مناسب است یادى کنیم از نقش حضرت امام در شکل گیرى این بسیج عمومى...
** اساسا دیدگاه حضرت امام در حل مسایل و مشکلات معطوف به نیروهاى مردمى بود. در پیروزى انقلاب اینطور بود در تصویب قانون اساسى، پایه گذارى ارکان نظام و بعد از آن هم در مشکلات مختلف در نقاط گوناگون مثل کردستان، گنبد، خوزستان و جاهاى دیگر هم به همین ترتیب بود و از حمایت مردمى استفاده کردند. به خصوص در موضوع عراق این مساله را حضرت امام بارها فرموده بودند. در حقیقت مشى امام در تمامى مسایل و بحران هاى اساسى به میدان آوردن مردم بود. در اینجا هم به طور طبیعى اینگونه بود. شاید یک برداشت روشن و مشخصى از اهداف و منظور امام از به صحنه آوردن مردم در جنگ وجود نداشت یعنى در اوایل خیلى این قضیه را با تعجب نگاه مى کردند که مثلا مردمى که آموزش ندیده اند و نظامى نیستند چگونه به صحنه جنگ وارد مى شوند؟!
من یادم هست که در همان مقطع بعضى ها طرح هاى خیلى عجیب و غریبى به ذهنشان مى رسید مثلا براى اینکه مردم را به صحنه بیاورند پیشنهاد مى دادند که جمعیت زیادى را به صورت تظاهرات و راهپیمایى به سمت جبهه ببریم. ما مى گفتیم که دشمن همه را به رگبار مى بندد و مى کشد ولى آنها اصرار داشتند که نمى تواند این کار را بکند. یعنى حتى یک همچنین ایده هاى نامربوطى هم مطرح مى شد که با تظاهرات برویم و سرزمین هاى اشغالى را پس بگیریم.
ولى دید حضرت امام این بود که از مردم در زمینه هایى که توانمندى دارند کمک بگیرند که این ایده تا به مرحله اجرا رسید زمان برد و مدتى گذشت. توانمندى در بکارگیرى مردم در ابتداى جنگ با آن چیزى که در انتهاى جنگ رخ داد خیلى با همدیگر تفاوت و اختلاف داشت.
یادم هست که روزهاى اول جنگ گروههایى که به جبهه مى آمدند سى - چهل نفره یا نهایتا هشتاد - صد نفر بودند. تازه این نیروها نه آموزش دیده بودند و نه تجهیزات داشتند. البته تعدادشان هم در کل خیلى محدود بود مثلا از یک استان حدود 30نفر مى آمدند. ولى بعدها یک تا دو لشکر به صورت آموزش دیده و سازمان یافته به مناطق جنگى مى آمدند.
* یعنى برخى فکر مى کردند که نیروهاى مردمى دست و پا گیرند و نباید به مناطق جنگى بیایند؟
** کارشناسان نظامى و برخى از برادران ارتشى دقیقا همین نگاه را داشتند یعنى مى گفتند که این نیروها کارى بلد نیستند و حتى اصطلاح گوشت لب توپ را هم براى آنها به کار مى بردند ولى بعدها کارکردها که معلوم شد دیدند که واقعیت چیز دیگرى است. مثلا تصور بر این بود که یک نفر براى آمادگى در جنگ باید حتما دوره هاى طولانى آموزش نظامى را پشت سر بگذارد ولى بعدها معلوم شد که با یک آموزش چند ماهه هم مى شود از نیروى مردمى به بهترین نحو در جریان نبرد استفاده کرد.
نقش انگیزه بعدها معلوم شد که یک انسان با انگیزه مى تواند آموزشهایى را که ظرف مدت 2 سال یک آدم بى انگیزه دریافت مى کند در مدت 2 ماه تا 3 ماه به بهترین شکل فرا بگیرد. این هم از جمله چیزهایى بود که ما در جنگ دریافتیم و تا قبل از آن این دید و نگاه وجود نداشت.
* حضرت امام در بکارگیرى نیروهاى جوان خیلى اعتماد به نفس داشتند و خیلى از کارهاى بزرگ را به راحتى به جوانان واگذار مى کردند. . . راستى خودتان در آن زمان که وارد عرصه جنگ شدید چند سال داشتید؟
** من بیست و چهار سالم بود...
* فکر نمى کنم فرماندهان شهید و حتى عزیزانى که هنوز در خدمتشان هستیم هم در آن دوران از همین سن و سال بالاتر بودند!...
** بله کوچکتر از ما هم خیلى بودند یعنى در آن زمان اگر کسى حدود 35سال سن داشت جزو افراد مسن به حساب مى آمد. معدل سنى فرماندهان سپاه و بسیج در آن زمان فکر نمى کنم از 25سال بیشتر بوده باشد.
* چرا بعد از آن دوران این حس و حال از بین رفت و دیگر کارها به جوانان واگذار نشد. الان خود شما در نیروى تحت امرتان چقدر به نیروهاى جوان اعتماد مى کنید و چقدر کارها را به آنها مى سپارید؟
** من بارها به دوستان گفته ام که نگاه کنید خودتان وقتى وارد انقلاب و جنگ و مسوولیت ها شدید چه سنى داشتید. خودم یادم هست که با 22سال سن عضو شوراى تامین یک استان بودم. یعنى در شوراى تامین استان تصمیم گیرى مى کردم با مقامات طراز اول مملکت ملاقات مى کردم و تحلیل ارائه مى دادم. به دوستانم مى گویم که آیا ما حاضریم امروزه کارها را به جوانانى با همین سن و سال واگذار کنیم و من خودم به عدم انجام این کار معترضم و تصمیم گرفته ایم که در رده هاى پایگاههاى مقاومت گردان هاى عاشورا و. . . از یک سنى به بالاتر نباشند و حتى حداقل هاى سنى را برداشته ایم. باز هم تاکید کرده ایم که دوره هاى مسوولیت هر سه سال یکبار عوض شود تا به این وسیله بتوان فرصتى به جوان ها داد و خوشبختانه در مدت 3-4 سال گذشته در مسئولان رده هاى صف مان یعنى رده هاى پایین چهار سال جوانتر شده ایم.
یعنى در حقیقت از نظر سنى8 سال به عقب برگشته ایم. هم به لحاظ تحصیلاتى یک مقطع ارتقا داشتیم و هم به لحاظ سنى3 الى4 سال جوانتر شدیم. منتها در مجموع کشور این مشکل وجود دارد که به جوانها آنطور که باید و شاید اعتماد نمى شود.
* یکى از مزیت هایى که جوانگرایى در اوایل انقلاب و جنگ به دنبال داشت کادرسازى براى ادامه انقلاب بود. فکر نمى کنید عدم توجه به این موضوع در سالهاى اخیر در آینده براى کشور مشکلاتى را به همراه داشته باشد؟
** اگر به این موضوع توجه نشود حتما مشکلاتى را در پى خواهد داشت. اما باید توجه کنیم که در طول سالیان انقلاب و جنگ افرادى با کوله بارهاى سنگین تجربه به وجود آمدند که جامعه به راحتى نمى توانست آنها را حذف کند و حق هم این بود که از تجربیات آنها براى پیشبرد اهداف انقلاب استفاده شود ولى با گذر زمان و وقتى که یک نسل جابجا شود این مشکل هم برطرف مى شود و دوباره امور به دست نیروهاى جوان خواهد افتاد.
* یکى از تحریفاتى که پیرامون دفاع مقدس مطرح مى باشد این است که آتش بس را به معناى صلح گرفتند در حالى که وضعیت موجود نه جنگ بود و نه صلح. به نظر شما از این منظر و با این تحریف چقدر ضربه خوردیم و چه کار باید کنیم تا همیشه آماده دفاع باشیم. اگر ممکن است در این زمینه تحلیل کوتاهى ارائه بفرمایید...
** یک ضررى به لحاظ تقویت بنیه هاى دفاعى متوجه ما شد که واقعا مى توانستیم با توجه به شرایط بعد از جنگ از این ضرر جلوگیرى کنیم و براى نهادینه کردن و تثبیت جایگاه نیروهاى مسلح در کشور از آن استفاده کنیم که این کار نشد.
همانطور که شما گفتید برخى تصور کردند که تهدید به کلى منتفى است و دیگر تهدیدى وجود ندارد و تمام توجهات به سمت مسایل دیگر رفت. البته ما معتقدیم که کار سازندگى بازسازى رشد اقتصادى و مانند آن حتما باید صورت مى گرفت ولى اینها در سایه امنیت است که مى تواند رشد پایدار و اطمینان بخشى داشته باشد. متاسفانه به این جنبه تقویت زیرساختهاى دفاعى توجه کمى شد.
من بارها گفته ام که در شرایط عدم آمادگى مورد حمله واقع شدیم و همیشه همینطور است. همیشه جنگها در وضعیتى اتفاق مى افتد که یک طرف در ضعف است. اگر طرفین در حالت قدرت باشند قاعدتا دست به جنگ نمى زنند. وقتى یک نفر در ضعف قرار مى گیرد طرف دیگر تشویق مى شود که جنگ را آغاز کند. بنابراین اگر ما مى خواهیم از تکرار جنگ جلوگیرى کنیم باید در قوت و قدرت باقى بمانیم و آمادگى هایمان را همیشه حفظ کنیم.
یکى از علت هاى عدم استفاده از تجربیات جنگ این بود که در قطعنامه هاى اخیر و پایانى جنگ امتیازات سیاسى بزرگى به دست آوردیم. عراق هم موظف شد که خسارت ها را پرداخت کند و متجاوز هم تعیین شد و. . . این بود که تحرک لازم از سوى مسوولان سیاسى در این زمینه دیده نشد و براى احقاق حقوق ایران و گرفتن غرامت کار ویژه اى انجام نشد، البته اگر کارى هم انجام شده است در مرحله اطلاع رسانى ضعیف بوده که امروز ما از آن بى خبر هستیم.
به نظر مى رسد در سالهاى اخیر به دلیل تهدیداتى که متوجه کشورهاى همسایه ما شده قدرى بعضى ها را به فکر واداشته که ما باید در زمینه امور دفاعى تقویت بشویم و در حقیقت رویکردى به سمت تقویت بنیه نظامى و دفاعى معطوف شده اما به نظرم هنوز کافى نیست.
* البته توانمندى هاى نظامى و دفاعى حد نهایت ندارد و هرچه تلاش بشود بازهم جاى کار هست ولى چیزى که مهم است اینکه در حال حاضر براى مقابله با تهدیداتى که متوجه ماست توانایى لازم را داریم یا خیر؟
** الحمدلله به نسبت گذشته توانمندى هاى ما خیلى رشد داشته و این هم یک شعار نیست و به خوبى قابل مشاهده است اما اینکه بگوییم ما یک قدرت هم طراز شده ایم این ادعاى نادرستى است. منتها اینکه مى توانیم از منافع خودمان دفاع کنیم و ضربه هاى اساسى به دشمن بزنیم حرف درستى است. در حقیقت دشمن این حساب را مى کند که اگر بخواهد به کشور ما حمله کند و نسبت به آن تعدى داشته باشد باید خودش را آماده دریافت ضربات مهلک کند و هزینه فراوانى براى آنها به همراه خواهد داشت. قاعدتا ما اصلا داوطلب ورود به جنگ نیستیم چون جنگ براى کشور خودمان هم خساراتى به همراه خواهد داشت چون به کشور و منافع مردممان علاقه مندیم دلمان نمى خواهد که خساراتى وارد بشود و دلمان نمى خواهد حتى یک نفر کشته شود براى همین مطلقا براى جنگ داوطلب نیستیم ولى این را هم مى گوییم که دشمن در حمله به ما خسارت هاى بیشترى خواهد دید چون آسیب پذیرتر از ماست. و ما این امکان را که به آنها ضربات مهلک بزنیم داریم.
* جنگ اخیر در لبنان چه تاثیرى در آگاهى ما از سطح توانایى دشمن داشت و چه تصویرى را از آمادگى هاى ما در مقابلمان قرار داد؟
** قبلا وقتى گفته مى شد که دشمن آسیب پذیر است و مى توان به آن ضربه زد و موفق نمى شود که اهداف خودش را پیاده کند بعضى افراد این صحبت را یک نوع شعار تلقى مى کردند و ما را به بى اطلاعى از پیشرفت هاى تکنولوژیکى و تسلیحاتى دشمن متهم مى کردند و مى گفتند شما از قدرت دشمن خبر ندارید اما جنگ اسرائیل علیه لبنان این مساله را به خوبى نشان داد که چه نسبتى بین تجهیزات لبنان و تجهیزات رژیم صهیونیستى وجود دارد. چه نسبتى بین اشراف اطلاعاتى دو طرف وجود دارد چه نسبتى بین تعداد نیروها وجود دارد. اصلا هیچ نسبتى برقرار نبود. توان اقتصادى پشتیبانى هاى مالى سیاسى دستگاههاى تبلیغاتى و جنگ روانى و خلاصه نیروى دفاعى اسرائیلى ها بسیار بیشتر بود. اما در همین صحنه که همه چیز غیر قابل مقایسه است مى بینیم که اسرائیل شکست مى خورد. پس این نشان مى دهد که یک عنصرى وجود دارد که آن عنصر تعیین کننده است و آن عبارت است از ایمان، انگیزه، ابتکار و آن چیزى که ما به عنوان نبرد نامتقارن از آن یاد مى کنیم.
جنگ لبنان هم براى ما مى تواند تجربه خوبى باشد و هم به دشمنان ما درس خوبى بدهد و این اعتماد به نفس را در مردم ما و رزمنده هاى ما به وجود بیاورد که مى توانند با وجود تفاوت فاحش با سطح تکنولوژى دشمن بازهم موفق باشند.
* سطح روحیه بسیجى در لبنان در حد قابل قبولى بود و حفظ هم شد و جواب هم داد. در کشور خودمان از نظر این روحیه در چه وضعى قرار داریم؟ و به طور مشخص نیروى تحت امر شما در این زمینه چه اقداماتى انجام داده؟
** شرایط و فضا خیلى از مواقع روحیات را متحول مى کند چه اینکه در دوران دفاع مقدس خیلى ها روحیه و نحوه زندگى و اعتقاداتشان متحول شد در انقلاب هم همینطور بود. در لبنان هم با شروع جنگ یک تحول معنوى و روحى در مردم اتفاق افتاد حتى در بین مسیحیان و اهل سنت. . . به طور طبیعى وقتى کسى قبل از جنگ به لبنان نگاه مى کرد انتظارش این بود که با شروع جنگ همه بیایند تجمع کنند و خواستار خلع سلاح یا پایان جنگ بشوند در حالى که به نفع مقاومت شعار مى دادند و این متاثر از فضایى است که ایجاد شده بود. نمى شود الان فضاى کشور را با زمان جنگ مقایسه کرد. حتما با وضع لبنان هم قابل مقایسه نیست در حقیقت فضا چیزى است که باید درونش واقع شد تا بتوان از آن بهره برد ولى به طور مثال در مقایسه روحیات در کشور ما قبل از جنگ لبنان قطعا وضعیت فعلى بسیار بهتر است و روحیه ها بسیار بالا است. حتى جوانانى که احساس مى کنیم نسبتى با ایثارگرى و مسایلى مثل جنگ و جبهه ندارند اگر مورد سوال قرار بگیرند که در زمان حمله به کشور چه کار مى کنند حتما پاسخ مى دهند که از کشورم حمایت مى کنم و برایش جانم را فدا مى کنم و واقعیت هم این است که این کار را انجام مى دهند. در جنگ هم این واقعیت را دیدیم چه اینکه کسانى به جبهه مى آمدند که باعث تعجب بودند.
در یک مقطعى از جنگ مسئول سازماندهى و پذیرش نیروهاى مردمى بودم و با گروه هاى مختلف برخورد داشتم. مثلا دانشجویى که در خارج از کشور و در بهترین وضعیت مشغول تحصیل بود به ایران برمى گشت و داوطلبانه در جنگ شرکت مى کرد. یا افرادى بودند که از نظر مالى و خانوادگى وضعیت بسیار خوبى داشتند و هیچ اجبارى هم براى رفتنشان به جبهه وجود نداشت ولى مى آمدند و اصرار داشتند که به جبهه بروند. این واقعیت ها در جنگ وجود داشت و الان هم جوانان ما جوانانى هستند که به تمامیت ارضى کشورشان پایبند هستند و در شرایط ویژه حتما صحنه ها را پر مى کنند. البته عده اى هم هستند که از همین الان پا به کار هستند و در هر زمانى چه صلح و چه جنگ آمادگى خودشان را براى دفاع از کشور و دینشان حفظ مى کنند. این واقعیت در رزمایش هایى که داریم به خوبى نمایان است.
جالب است بدانید در زمان جنگ لبنان یکى از مشکلات ما پاسخگویى به بسیجیانى بود که اعلام آمادگى مى کردند تا در صحنه نبرد با اسراییل وارد بشوند ولى به لحاظ سیاست هاى نظام و عدم نیاز لبنان به نیروى رزمى امکان فرستادن آنها وجود نداشت.
* سردار، اگر موافقید از جریان دفاع مقدس خیلى فاصله نگیریم... روز اولى که وارد صحنه جنگ شدید یادتان هست؟
** فکر کنم یک هفته یا هشت روز از جنگ گذشته بود. آن روزها در اصفهان بودم. گروهى در حال آموزش بودند که به کردستان اعزام بشوند. بعد که جنگ شروع شد جلسه اى فورى تشکیل دادیم و تصمیم گرفتیم که آن نیروها را به جاى کردستان به خوزستان اعزام کنیم. اکثر افراد آن گروه به شهادت رسیده اند و فکر نمى کنم چند نفرى بیشتر زنده باشند. خلاصه اینکه در آن مقطع من و مرحوم دکتر مسجدیان به خوزستان رفتیم تا محل اسکان آن نیروها را هماهنگ کنیم. وقتى وارد خوزستان شدیم اوضاع به هم ریخته اى بود و خلاصه از همان روزها کارمان را شروع کردیم.
* شما در جنگ بیشتر حضور ستادى داشتید یا عملیاتى؟
** هم فعالیت ستادى داشتم و هم عملیاتى ولى در ماه هاى اول بیشتر در ستاد بودم. در اوایل جنگ هم خیلى مرز مشخصى بین فعالیت هاى ستادى و عملیاتى نبود. آن موقع سردار صفوى مسئول عملیات جبهه هاى جنوب شدند و از من خواستند که در ستاد اهواز بمانم. البته آن موقع اهواز هم خط مقدم بود ولى ما در آنجا ماندیم و کار ساماندهى گروه هاى مردمى که از استان هاى مختلف مى آمدند را بر عهده گرفتیم. بعدها هم در قرارگاه قدس بودم.
* مى خواستم بپرسم آخرین روزى که در جنگ بودید چه روزى بود که دیدم شما هنوز هم با همان حجم و به همان گستردگى مشغول فعالیت و در حقیقت دفاع هستید. شاید به تعبیرى براى شما هنوز دوران جنگ تمام نشده است...
** البته حجم کار ما نسبت به دوران دفاع مقدس از نظر وقت و دایره مسئولیت بیشتر هم شده ولى آخرین روز جنگ را اگر روز پذیرش قطعنامه بدانیم یادم هست در قرارگاه قدس در منطقه شمال غرب بودم دقیقا اطراف خرمال. ساعت 2 بعدازظهر بود که خبر پذیرش قطعنامه از رادیو پخش شد و طى آن آقاى میرحسین موسوى نخست وزیر بیانیه اى دادند.
در حالت خواب و بیدارى از جا پریدم و به دقت بیانیه را گوش دادم، سردرد شدیدى سراغم آمد. بچه ها هم از ما توضیح مى خواستند که در عالم بى خبرى جوابى براى آنها نداشتیم. یعنى هم خودمان متحیر بودیم و هم باید جواب همکاران و بچه هاى رزمنده را مى دادیم. نگران پاتک دشمن هم بودیم که ممکن بود از حالت بلاتکلیفى نیروها سوءاستفاده کند. لحظات سختى بر من گذشت تا اینکه حضرت امام پیامى دادند و آرامشى به من و سایر نیروها دست داد.
بعد از آن هم چندین مساله دیگر مثل عملیات منافقین در کرمانشاه (مرصاد) را داشتیم و حتى در جنوب هم تا پادگان حمیدیه پیشروى کردند و این جواب کسانى است که با بى اطلاعى گاهى مى گویند چرا پذیرش آتش بس زودتر انجام نشد. در حقیقت حملات عراق بعد از پذیرش قطعنامه دلیل خوبى است براى اثبات روحیه توسعه طلبى آنها.
* شما بیشترین تاثیر را از کدام یک از فرماندهان زمان جنگ داشتید؟
** از لحاظ اخلاقى و روحى و معنوى تحت تاثیر شهید مهدى باکرى و شهید خرازى بودم. از لحاظ تدبیر، دوراندیشى و نگاه نافذ مى توانم از سردار شهید حسن باقرى نام ببرم. به لحاظ تفکر منطقى و نگرش و اعتقادات هم شهید حجت الاسلام میثمى شخصیت بالایى بود و نگاهى الهى به همه مسایل داشت و این ویژگى خیلى کارساز بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات