تاریخ انتشار : ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۱:۳۶  ، 
کد خبر : ۹۱۲۱۱

گفت‌وگو در سایه جنگ


مهران کرمی
ایران به هیچ بهایى از تلاش براى تولید سوخت هسته اى دست نمى کشد»، «آمریکا به هیچ قیمتى یک ایران داراى توانایى هسته اى را نمى پذیرد»
دو گزاره قید شده چکیده سیاست دو طرف اصلى پرونده هسته اى ایران یعنى جمهورى اسلامى و ایالات متحده آمریکا هستند. سیاستى که مى توان بر آن عنوان سیاست مبتنى بر قدرت Power Politics)) یا سیاست واقعى (Real Politics) را اطلاق کرد. بدین معنا که کشور دارنده این سیاست تمامى ظرفیت ها، توانایى ها و داشته هایش را براى رسیدن به هدف و تحمیل اراده اش بر دیگر کشورها به کار مى گیرد.
الف- در مورد جمهورى اسلامى رهیافت قدرت محور بدین صورت است که از ابزارهاى سیاسى (به رخ کشیدن نفوذ منطقه اى، در عراق، لبنان، فلسطین و سراسر منطقه)، اقتصادى (افزایش قیمت نفت در بازارهاى جهانى و راه اندازى بورس نفت با محوریت یورو به جاى دلار) و نظامى (رزمایش و به نمایش گذاشتن تازه ترین دستاوردها در زمینه فناورى موشکى) براى نشان دادن اراده جدى کشور در مقابله با هرگونه تهدید خارجى بهره مى گیرد. این سیاست اگرچه در سه دهه گذشته و حتى به تعبیرى از دو دهه پیشتر از آن همواره وجود داشته ولى در دوران ?ساله سیاست هاى اصلاح طلبانه محمد خاتمى در قالب تنش زدایى به سایه رفت ولى با انتخاب محمود احمدى نژاد در قالب سیاست تهاجمى مجدداً اعتبار پیشین را به دست آورد.
ب- ایالات متحده آمریکا نیز همچون جمهورى اسلامى از این رهیافت در بحث پرونده هسته اى ایران چه از راه هاى سیاسى (کشاندن پرونده به شوراى امنیت، تهدید به استفاده از همه گزینه هاى موجود)، اقتصادى (پیش کشیدن گزینه تحریم) و یا نظامى در قالب تهدیدآمیز استفاده کرده است.
رفتار و رویکرد هر دو کشور به گونه اى بوده است که نشان دهند در اقدامات خود جدى هستند. هر یک از طرف ها اقدامات طرف دیگر را جنگ روانى یا بلوف سیاسى توصیف مى کنند. ایران مى کوشد جامعه جهانى را از پیامدهاى زیانبار اقدامات تهدیدآمیز آمریکا آگاه کند و برحذر دارد. ایالات متحده هم مى کوشد اقدام ایران براى دستیابى به توان هسته اى را رویارویى جمهورى اسلامى با جامعه جهانى و نگران کننده قلمداد کند. این تهدیدها و خط و نشان کشیدن ها تا بدان جا رسیده است که یکى از مسئولان سیاسى _ نظامى جمهورى اسلامى براى آن توصیف دست به یقه شدن را به کار برده است.
سئوالى که در اینجا مطرح مى شود این است که آیا رویکرد قدرت محور در روابط بین کشورها و در این مورد بى روابطى دو کشور ایران و آمریکا، الزاماً سمت و سوى جنگ را نشانه مى رود و گریزناپذیر است؟ طبیعى است که سیاست مبتنى بر قدرت بیش از دیگر رهیافت هاى روابط بین المللى تقابل سیاسى میان کشورها را دامن مى زند و از آنجا که بر ترسیم یک جانبه منافع ملى و تحمیل آن بر مصالح جهانى تاکید مى کند، واکنش دیگر کشورها را در پى دارد.
اما از آنجا که فرض اساسى بر خردمند بودن بازیگر یا بازیگران بین المللى است، رویکرد قدرت محور در سیاست بین المللى الزاماً به معنى رویارویى نظامى و درگیرى نخواهد بود. هرچند که تاکید بر سیاست حمله پیشدستانه یا پیشگیرانه و حتى به کارگیرى سلاح هسته اى براى بازداشتن طرف مقابل از پیگیرى هدف هایش چنین رویارویى اى را جدى تر مى کند.
از سوى دیگر سیاست قدرت محور مى تواند تامین کننده منافع یک کشور یا هر دو کشور متخاصم باشد، در صورتى که این سیاست بخشى از سیاست رسمى یک یا هر دو کشور و نه تمامى اجزاى آن باشد. به عبارت دیگر هم ایران و هم آمریکا نشان داده اند که در نظر دارند با همه ابزار ممکن به هدف نهایى خود برسند و حریف را از رسیدن به هدف بازدارند، اما چنانچه این دو، راه هاى دیگر و از جمله مذاکره دوجانبه، یا پذیرش حکمیت سازمان هاى بین المللى و میانجیگرى کشور ثالث را بر خود نبندند، مى توان به فرجام خوش پرونده هسته اى امیدوار بود.
در موضوع عراق هرچند که نتیجه آن روشن نشد هر دو کشور نشان دادند که چنانچه منافع مشترک اقتضا کند، حاضرند از مواضع پیشین و ایده آل خود عدول کنند و اصل مذاکره را بپذیرند. طبیعى است که چنین موردى قابل تسرى به دیگر موارد اختلاف باشد.
رویارویى در پرونده هسته اى ایران اگرچه موضوعى است که آغاز آن دراختیار هر دو یا هر یک از طرفین است، اما با ابعاد و پیامدهاى منطقه اى، جهانى و اقتصادى که دارد پایانى نامشخص براى هر دو بر آن متصور است. از این رو چشم انداز کسب منافع اندک ولى قطعى بهتر از بى فرجامى یا پایان مبهم و نامشخص است. سیاست قدرت محور در مورد دو کشورى که همزمان از آن بهره مى گیرند اگر صرفاً هدف شکست و تحقیر دیگرى را دنبال کند، براى هیچ کدام یا دست کم یکى از آن دو فرجام روشنى ندارد ولى چنانچه در قالب سیاست کلان و جامع ترى پیگیرى شود، مى تواند براى هر دو سودمند باشد. گرچه دوراهى هاى متعددى در پرونده هسته اى ایران براى تهران و واشینگتن ترسیم مى شود ولى با فرض وجود بازیگران خردمند، ایران و آمریکا یک راه بیشتر ندارند و آن تن دادن به مذاکره است. جهان امروز به این گفت وگو نیاز دارد.
در روزهاى اخیر شخصیت هاى سیاسى زیادى از مقامات بلندپایه پیشین دولت هاى آمریکا همچون برژینسکى و آلبرایت و یا از اساتید علوم سیاسى در این کشور خواهان رویکرد به گفت وگو به عنوان تنها راه حل شده اند.
شاید گذشته از محتواى نامه محمود احمدى نژاد به جورج بوش که با توجه شخصیت ایشان کمتر قابل حدس زدن است، چنین ارتباطى بتواند دو طرف را به مذاکره مستقیم رهنمون شود. نامه احمدى نژاد با هر محتوایى شکستن خط قرمز منع مذاکره است و نامه نگارى سران مى تواند نقطه آغازى در این راه باشد.در سال 1990هم نامه نگارى هاى صدام حسین و هاشمى رفسنجانى رئیسان جمهور وقت عراق و ایران سرفصلى در روابط دو کشور بود که دست کم آزادى اسیران جنگى طرفین را به دنبال داشت. اگر نامه احمدى نژاد با دریافت پاسخى مثبت از جورج بوش همراه شود شاید سرفصلى دیگر در روابط ایران گشوده شود و در آن صورت بتوان گفت در سایه جنگ هم مى شود گفت وگو کرد و به نتیجه رسید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات