تاریخ انتشار : ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۲:۰۸  ، 
کد خبر : ۹۱۲۱۷
ایران پس از استیلاى اعراب

پایان تابعیت ایران


ضیاء‌الدین رجایی
در بین این قیام ها تنها قیام بابک خرم دین (سرخ جامگان) با تکیه به دهقانان و اقشار تهیدست که در آذربایجان بر ضد عباسیان خروج کرد و مردمانى از اصفهان، رى و همدان و دیگر ولایات به او پیوستند دوام پیدا کرد و زیاده بر بیست سال مزاحمت دستگاه خلافت را فراهم آورد و چون دستگیر شد او را به بغداد بردند. چون چشم معتصم خلیفه عباسى به بابک افتاد گفت اى سگ چرا در جهان فتنه انگیختى. بابک هیچ نگفت خلیفه دستور داد تا هر دو دست و پایش ببرند چون دستش ببریدند دست دیگر در خون زد و به روى خود مالید. معتصم گفت این چه عملى است که کردى. بابک گفت در این حکمتى است، گونه مردم به خون سرخ باشد. خون از تن برود زرد باشد، من روى خود به خون خود گلگون کردم که در برابر چون تو سگى زردچهر از دنیا نروم...1
و اما عکس العمل دوم ایرانیان به صورت غلبه ابومسلم بر بنى امیه و قدرت یافتن خاندان برامکه و آل سهل بروز کرد2 که با رفتار ناپسند هارون نسبت به برامکه و خصومت مامون نسبت به آل سهل و خاندان محترم على علیه السلام که مورد احترام و محبت ایرانیان بودند، گمان مى رفت عکس العمل سیاسى ایرانیان هم به نتیجه نرسیده و از آغاز بروز معدوم شد لکن بعداً آشکار شد که این حس خاموش نشده و متمایل به ظهور است.
روى کار آمدن طاهریان (259- 205 هجرى)، صفاریان (393- 254)، سامانیان (389-261)، آل زیار (434- 316)، آل بویه یا دیالمه (447- 320) و بسیارى سلسله هاى کوچک تر صورت هاى مختلف ظهور این حس استقلال جویى بود.
با ظهور این حکومت هاى مستقل ایرانى گرچه حس استقلال جویى ایرانیان تا به حدى ارضا شد ولى باید توجه داشت که یک آشفتگى سیاسى و اجتماعى در محیط ایران به وجود آمد و رژیم ملوک الطوایفى بیش از پیش در ایران قوت یافت. مثلاً مقارن ایامى که سامانیان در ماوراءالنهر و خراسان حکومت مى کردند، سیستان در دست صفاریان، رى، اصفهان و فارس در دست آل بویه و گرگان و طبرستان در دست آل زیار بود و تازه قلمرو هر یک از این سلسله ها یکپارچه در اختیار یک امیر یا سلطان نبود. آل بویه به دیالمه فارس، عراق، اهواز و کرمان و رى و همدان و اصفهان تقسیم مى شد و یا در همان حوزه حکومتى سامانیان عده اى از امرا و فئودال هاى بزرگ همچون چغانیان، آل عراق و خاندان سیمجور تمایلات استقلال طلبى داشتند و دولت مرکزى ناگزیر بود که با این تمایلات مبارزه کند. امیراسمعیل سامانى و جانشینان او با تمام کوششى که براى تثبیت حکومت مرکزى به عمل آوردند نتوانستند در بسیارى از نقاط دور دست مقصود خود را عملى کنند. خوارزم، ختلان و خجند رسماً جزء حکومت سامانیان بود اما در واقع حکام این نواحى به حال استقلال به سر مى بردند و از اجراى دستورهاى حکومت سامانى سرباز مى زدند.
بدین گونه حکومت هایى که ذکر آن گذشت هیچ یک قادر به برقرارى وحدت سیاسى در ایران نشدند و هر یک در بخشى از این مرز و بوم مى راندند و غالباً نیز با هم در جدال بودند اما تمامى این حکومت ها هدف سیاسى مشترکى داشتند و آن ریشه کن کردن نفوذ خارجى از ایران و احیاى زبان، ادبیات و رسوم ملى ایرانیان بود.
ضدیت یعقوب لیث صفارى با سلطه خلفاى عباسى چنان بود که نه تنها ایالات بزرگى را از حیطه اقتدار آنها خارج کرد بلکه قصد آن داشت که به بغداد لشکر بکشد و حکومت عباسیان را براندازد ولى اجل توفیق این کار را به وى نداد و به سال 265 هجرى در جندى شاپور درگذشت و این کار بزرگ در دوره آل بویه? انجام گرفت و احمدبن بویه به بغداد حمله کرد و در مقابل دروازه بغداد موضع گرفت. قراولان مستکفى خلیفه عباسى از ترس راه فرار در پیش گرفتند و احمد به آسانى وارد شهر شد، خلیفه ناگزیر به تسلیم شد و وى را معزالدوله لقب داد و برادرانش على و حسن هم به ترتیب به عمادالدوله و رکن الدوله ملقب شدند.
هنوز مدت زمانى از ورود معزالدوله به بغداد نگذشته بود که خبر یافت توطئه اى براى قتل او به تحریک خلیفه در شرف تکوین است? که پیش دستى کرد و مستکفى را به وضع تحقیرآمیزى از مسند قدرت به زیر افکند و المطیع بالله را به جاى او بر اریکه خلافت نشانید. یکى از مورخان رفتار معزالدوله را با مستکفى بالله چنین توصیف کرده است:
معزالدوله به دارالخلافه آمد. مستکفى بفرمود تا کرسى به جهت او بنهادند. معزالدوله بر آن بنشست، دو کس از اکابر دیلم به دستور معزالدوله پیش مستکفى آمدند و دست دراز کردند، او پنداشت که مى خواهند دستش ببوسند، دست به سویشان برد، دستش بگرفتند و از تختش فرو کشیدند، دستار بر گردنش انداختند و کشان کشان بیرونش بردند... مستکفى در بند معزالدوله بود تا بمرد!
این عمل متهورانه معزالدوله به دوران سه قرن تابعیت ایران از تازیان پایان داد و از آن پس در طول یکصد و ده سال سیادت آل بویه در بغداد، امیران این سلسله خلفاى عباسى را به دلخواه خود عزل و نصب مى کردند و گرچه اینان فرمانروایان واقعى دستگاه خلافت بودند ولى به مقام امیرالامرایى (سپهسالارى) اکتفا مى کردند و نامشان همیشه همراه با نام خلیفه در خطبه ها ذکر و در سکه ها ضرب مى شد!?
بعد از معزالدوله، ابوشجاع فناخسروبن رکن الدوله جاى عمش را در بغداد بگرفت و از جانب المطیع لله به عضدالدوله ملقب شد. وى پس از تسلط بر بغداد با دختر خلیفه ازدواج کرد و با آنکه همواره به بغداد در رفت وآمد بود ولى اقامت دائمى او در پایتختش شیراز قرار داشت. وى که از بزرگترین پادشاهان آل بویه است در شیراز قصر باشکوهى ساخت و در بغداد نیز عمارات عالى بنا کرد و به ساختن مسجد، بیمارستان و مرمت ابنیه قدیمى همت گماشت. بقاع متبرکه امام على در نجف و امام حسین در کربلا را به وجهى نیکو تعمیر کرد و بنا به وصیت خود در آستانه مرقد حضرت على مدفون شد.
ضدیت حکومت هاى ایرانى نه تنها با حاکمیت عرب بود، بلکه این حکومت ها با رواج زبان عرب در محیط ایران نیز سخت به مخالفت برخاستند. پس از پیشرفت هایى که در خراسان نصیب یعقوب لیث شد در وصف او به تازى شعر گفتند، چون خواندند یعقوب معنى آن ندانست و خطاب به محمدبن وصیف دبیر رسایل گفت: «چیزى که من درنیابم چرا باید گفت» پس محمدبن وصیف «شعر پارسى گفتن گرفت و شعر پارسى اندر عجم او گفت پیش از او کس نگفته بود»? و به این ترتیب یعقوب علاوه بر آنکه به نفوذ سیاسى خلفاى عباسى در قسمتى از ایران پایان داد زبان ملى ایرانیان یعنى لهجه درى را جانشین زبان عربى نمود و این عمل او از طرف سامانیان نیز دنبال شد. در این دوره بسیارى از آداب و رسوم ایرانیان زنده گردید و کتاب هاى گرانمایه و سودمندى نظیر تاریخ طبرى، کلیله و دمنه عبدالله بن مقفع به دستور امراى سامانى به فارسى ترجمه شد و نیز دربار سامانیان مرکز اجتماع گروه زیادى از دانشمندان و شعرا با اندیشه ها و مذاهب مختلف بود که با آزادى و به دور از هرگونه تعصب ورزى به کار خود مشغول بودند و مورد حمایت امراى سامانى قرار مى گرفتند که این سیاست آزادمنشانه را امراى آل بویه نیز تعقیب نمودند و نه تنها با اقلیت هاى مذهبى به رفق و مدارا رفتار مى کردند بلکه از افراد بصیر و دانا اهل هر فرقه و مذهبى که بودند استفاده مى بردند چنانکه عضدالدوله وزیرى نصرانى به نام هارون داشت که در تمام اقدامات فرهنگى و عمرانى که عضدالدوله انجام مى داد یار و یاورش بود.
امراى آل بویه به مذهب تشیع علاقه اى خاص داشتند. معزالدوله پس از تسخیر بغداد دستور داد که در مساجد شهر لعن معاویه و پسرش یزید نوشته شود و نیز در عاشوراى سال 352ه مردم را مجبور به بستن بازار و دکاکین کرد و زنان را گذاشت که از خانه ها بیرون آیند و موى پریشان نمایند و بر سر و روى خویش زنند و بر شهادت حسین بن على علیه السلام و یارانش شیون کنند و مردان دسته هاى سینه زنى به راه اندازند و بر سر و سینه خود کوبند و در رثاى حسین علیه السلام نوحه سرایى نمایند.
گفتنى است که حمایت امراى آل بویه از مذهب تشیع و احترام فراوان به ائمه اطهار بیشتر ریشه سیاسى داشت تا مذهبى. آنان مى خواستند با ترویج مذهب شیعه ایرانیان را از تسلط مذهبى تازیان رهایى بخشند که بعدها این سیاست از جانب صفویه دنبال نشد و شاهان این سلسله با انتساب خود به خاندان على علیه السلام و جانب دارى از مذهب شیعه کوشیدند تا مردم ایران را به عنوان جهاد مذهبى علیه عثمانى هاى سنى مذهب برانگیزند و کار این دشمن سرسخت را یکسره نمایند.
در دوران صفویه علاوه بر آنکه وحدت سیاسى در ایران برقرار شد (کارى که سلسله هاى ایرانى پیش از صفویه نتوانستند این امر مهم را انجام دهند و ایران را از ملوک الطوایفى نجات دهند) مذهب شیعه مذهب رسمى ایران گردید و پادشاهان صفوى در ضدیت با دولت عثمانى همه کوشش خود را صرف تبلیغ و تقویت این مذهب نمودند و براى روحانیون و علماى مذهبى مقام و موقعیت خاص قائل شدند و امتیازاتى برایشان در نظر گرفتند و همین توجه دستگاه حکومتى به مسائل شرعى زمینه مساعدى فراهم آورد در پیدایش فقهاى بزرگى همچون محقق ثانى، محمد بن حسین عاملى معروف به شیخ بهایى و مانند آنها! از طرفى شیادانى هم از موقعیت بهره جستند و محض برخوردارى از امتیازاتى که براى روحانیت به وجود آمده بود به کسوت آنها درآمدند و با سوء استفاده از ایمان و سادگى مردم احادیث و روایات و اخبار سخیف و بى اصل و پایه جعل کردند و به مذهب تشیع پیرایه ها بستند که عوارض ناشى از آن کمابیش تا به روزگار ما باقى است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات