ترجمه: مسعود فروغیزاده
فلسفه سیاسی حاکم بر دولت لبنان از بدو پیدایش، مبتنی بر تقسیم قدرت میان جوامع گوناگون تشکیل دهنده این کشور بوده است.
زمینه تاریخی
اولین دولت سیاسی اقوام و گروههای مختلف لبنانی، شورای اجرایی بود که تحت نظارت دولت عثمانی آغاز به کار کرد. 12 کرسی این شورا به طور متناسب بر پایه میزان جمعیت تقسیم شده بود. قانون اساسی لبنان در دوره قیمومت فرانسه در سال 1926 نوشته شد. این قانون بیشتر منافع مارونیها را تامین کرد و قدرت قابل توجهی را از طریق رئیسجمهور به آنها اعطا کرد. در جریان استقلال لبنان در سال 1943، توافقنامه جدیدی میان لبنانیها به وجود آمد که به «معاهده ملی» شهرت یافت. این معاهده همچنین فرمول تقسیم قدرت میان مسیحیان و مسلمانان به نسبت 6 به 5 کرسی در پارلمان لبنان را به همراه داشت. بر اساس آن، رئیسجمهور مارونی، نخستوزیر سنی و رئیس پارلمان شیعه بود. این توزیع نسبی همچنین بر مشاغل اجرایی و کلیدی در کشور نیز اعمال شد.
اما مهمترین بعد این معاهده ملی ـ یک توافقنامه شفاهی که هرگز مکتوب نشد ـ شناخت متقابل میان دو مذهب اصلی بود که شالوده رضایت کامل جوامع مذهبی لبنان را بر پایه وحدت تحت یک جامعه ملی بنا نهاد. بر اساس آن، مسلمانان از خواسته خود به منظور حفظ وحدت با سوریه که کشوری ملیگرا از لحاظ تاریخی و عامل یکپارچگی عربها به شمار میآمد، گذشتند و مسیحیان نیز وابستگی خود به حمایت و دخالت خارجیها در کشور را که همچون اقلیتی در منطقه مسلمان محسوب میشدند، متوقف کردند. این توافق متقابل نه تنها منجر به ترسیم نقشهای برای مقابله با نفوذ بینالمللی و منطقهای در جوامع لبنان شد، بلکه با هدف مدیریت این شبکه در جهت منافع ملی لبنان طراحی شد.
لبنان پس از استقلال و تصویب معاهده ملی، وارد 3 درگیری اصلی شد. اولین درگیری در سال 1958 و زمانی به وقوع پیوست که شهرت جمال عبدالناصر و حمایت وی از ملیگرایی عرب در لبنان بالا گرفت. این جنبش متشکل از اکثریت مسلمانان، تهدیدی برای مسیحیانی بود که حامی رئیسجمهوری در راستای تصویب دکترین آیزنهاور بودند و پس از آن به اردوگاه غربیها پیوستند. شورشها در همین حال در لبنان تشدید شد و تنها با تشکیل یک دولت جدید توسط فواد شهاب که کشور را وارد یک آرامش نسبی کرد، به پایان رسید. این دوران به «شهابیست» شهرت دارد.
جنگ دیگران در لبنان
درگیری دوم در لبنان و اصلیترین آن، جنگ داخلی بود که در سال 1975 به وقوع پیوست که مجددا توازن قدرت را در کشور به هم زد. یکی از اصلیترین عوامل این جنگ، افزایش سریع تعداد آوارگان فلسطینی در لبنان و حضور سازمان آزادیبخش فلسطین (PLO) در این کشور بود. تغییر توازن به نفع مسلمانان به همراه ائتلاف آنها با سازمان آزادیبخش فلسطین، کشور را به سمت نوع دیگری از اختلافات در کشور سوق داد. نفوذ منطقهای مجددا در لبنان آغاز شد. شکست اعراب در سال 1967 و 1973 در مقابل اسرائیل، به افزایش شهرت سازمان آزادیبخش فلسطین به عنوان یک الگوی مبارزه برای آزادی و مقاومت اعراب منجر شد. این امر، حمایت کشورهای عربی از فلسطین را در پی داشت. در پی اخراج سازمان آزادیبخش فلسطین از اردن توسط ملک حسین، لبنان تنها کشوری بود که میزبان این سازمان شد.
بار دیگر سازمان آزادیبخش فلسطین، یک نهاد منطقهای جدید، ائتلاف طبیعی را با چپگرایان در لبنان تشکیل داد. این جنبش ملی در ارتباط با جنبش «الانام»، ائتلاف کمال جنبلاط رهبر چپگرای لبنان، حزب کمونیست لبنان، جنبش ناصری، حامیان ملیگرای عرب و مسیحیان میانهرو از جمله «ریموند اد» بود. این جنبش خواستار براندازی فرقهگرایی سیاسی و ایجاد یک نظام سکولار به جای آن بود. حامیان آن همچنین طرفدار حقوق فلسطینیها در راستای درگیریهای مسلحانه حتی از طریق خاک لبنان بودند. در سال 1985، این امر موجبات نگرانی مارونیها را به همراه داشت و آنها را به سمت تشکیل جبههای لبنانی با هدف دفاع از نظام و قانون اساسی سوق داد. این درگیری به مدت 15 سال به طول انجامید. زمینه اصلی این درگیری، شرایط نابسامان، درگیریهای فرقهای، کنترل شبهنظامیان، تغییر مواضع و دخالت گسترده خارجیها را دربر داشت تا حدی که این جنگ به «جنگ دیگران در لبنان» شهرت یافت.
جنگ داخلی لبنان شاهد حضور سوریها (2005 - 1976) در لبنان بود که به مدت طولانی پس از پایان جنگ نیز در آن کشور ادامه داشت. این جنگ همچنین شاهد 2 حمله وسیع اسرائیل در سالهای 1978 و 1982 و نقش نگرانکننده مصر، عربستان سعودی، عراق، لیبی، فرانسه، ایالات متحده و شوروی سابق و برخی کشورهای دیگر منطقه بود. این درگیری توسط توافقنامه «طائف» به پایان رسید. توافقنامه مذکور باعث اصلاح قانون اساسی لبنان شد و فرمول تقسیم قدرت برابر، میان ریاست جمهوری، نخستوزیری و پارلمان لبنان را دربر داشت و نسبت به براندازی فرقهگرایی از طریق نظام دو پارلمانی و غیر متمرکز متعهد شد.
درگیری کنونی
درگیری سوم لبنان نمایانگر وقایع کنونی این کشور است. شاید نتوان آن را یک رویارویی مسلحانه و تمام عیار نامید ، اما شاید در آستانه تبدیل شدن به چنین بحرانی باشد. در تاریخ 14 فوریه سال 2005، رفیق حریری نخست وزیر اسبق لبنان در جریان انفجاری در مرکز شهر بیروت ترور شد. پیشتر نیز چنین تلاشی برای ترور مروان حماده از وزرای لبنان صورت گرفته بود. شرایط سیاسی حاکم بر این دو حادثه، اکثریت لبنانیها را بر آن داشت که انگشت خود را به سمت سوریه نشانه روند. سرانجام انتخاب مجدد امیل لحود رئیس جمهور لبنان و قطعنامه 1559 شورای امنیت خواستار عقب نشینی نیروهای سوری از لبنان شد. قطعنامه مذکور همچنین خواستار خلع سلاح تمام شبه نظامیان در خاک لبنان در راستای اشارهای غیر مستقیم به مقاومت (حزبالله) و گروههای فلسطینی بود. با ترور حریری، جنبشی گسترده علیه هژمونی سوریه در لبنان به راه افتاد. مخالفان ضد سوری با تظاهرات در خیابانها و همچنین اعمال فشارهای بینالمللی، موجبات خروج سوریها از لبنان را به وجود آوردند.
ائتلاف 14 مارس
این رویدادها که با حضور احزاب مختلف در لبنان انجام شد، جنبشی را به نام 14 مارس به وجود آورد. نام این جنبش به دلیل تظاهرات گستردهای که یک ماه پس از ترور رفیق حریری در 14 مارس انجام شد به ائتلاف 14 مارس شهرت یافت.
این ائتلاف سرانجام به جنبش آینده حریری به رهبری پسر وی، سعد حریری، حزب سوسیالیست کمال جنبلاط به رهبری ولید (دروزی) پسر وی، جنبش میشل عون، نیروهای لبنانی به رهبری سمیر جعجع و حزب کتائب به رهبری امین الجمیل که فرزند وی پیر الجمیل (مارونیها) اخیرا ترور شد، ملحق گردید. این نخستین بار بود که اپوزیسیون مارونیها در اقدامی علیه هموژنی سوری، آشکارا به سنیها و دروزیها ملحق میشد. تمام این رهبران و حامیان آنها چنین میپنداشتند که به مدت بیش از 3 دهه از اقدامات سوریها آسیب دیدهاند. سوریه از سوی این ائتلاف به ترور افرادی چون کمال جنبلاط، بشیر الجمیل، مفتی حسن خالد و رفیق حریری و سایر افراد متهم شد. گروههای 14 مارس ـ به جز جنبش عون که از این ائتلاف جدا شد ـ به کسب اکثریت کرسیهای پارلمان در اواخر سال 2005 دست یافت و در نتیجه، برای اولین بار بدون دخالت سوریه، یک دولت جدید تشکیل شد. این دولت با رهبری فواد سنیوره وزیر سابق دارایی در دولت رفیق حریری که تصویری از میراث دولت پیشین در لبنان بود،تشکیل شد. نقش سنیوره به عنوان بخش مهمی از تیم حریری در راستای ثبات مالی در لبنان نشان دهنده کارایی و اجرای موثر وی بوده است. ائتلاف 14 مارس از حمایت گسترده آمریکا و هم پیمانان آن در این دوره برخوردار شد.
ائتلاف 8 مارس
در نقطه دیگری از این طیف، ائتلاف 8 مارس وجود دارد. نام این ائتلاف به دلیل تظاهرات گسترده در حمایت از سوریه و قدردانی از این کشور به دلیل عقب نشینی از لبنان شکل گرفت. حزب اصلی در این ائتلاف حزبالله است. این ائتلاف همچنین جنبش امل به رهبری نبیه بری رئیس پارلمان لبنان را در بر میگیرد. دیگر طرفداران سوریه نیز همچون سلیمان فرنجیه و حامیان آن نیز به این ائتلاف ملحق شدند. پدر بزرگ سلیمان در سال 1975 رئیس جمهور لبنان بود و کسی بود که در جنگ سال 1976 لبنان از سوریه خواست تا در این جنگ مداخله کند. از دیگر احزاب کوچکتر که به این ائتلاف پیوستند اسامه سعد از سازمان ناصری، طلال ارسلان از حزب دموکراتیک لبنان(دروزی)، حزب ملیگرا و سوسیال سکولار سوریه و عمر کرامی نخستوزیر اسبق بود که برادر وی (رشید) نیز از اشخاص برجسته سنی در شهر تریپولی به شمار میآمد. رشید کرامی در جریان جنگ داخلی توسط نیروهای داخلی ترور شد. ائتلاف 8 مارس در جریان انتخابات لبنان به خوبی در یک صف قرار نگرفت. به طوری که جنبش حزبالله در صف ائتلاف 14 مارس و جنبش آینده قرار گرفت و در چندین مسیر انتخاباتی منجر به پیروزی آنها شد. ائتلاف 8 مارس پس از انتخابات با امضای یادداشت تفاهمی که میان حزبالله و جنبش عون به انجام رسید شکل منسجمتری را به خود گرفت.
تبلور ائتلافها
سرانجام با تبدیل شدن این دو ائتلاف به 2 بلوک مخالف، جدایی میان آنها به صورت دقیق شکل گرفت. درخواستهای ائتلاف 14 مارس برای تشکیل دادگاه بینالمللی در خصوص ترور حریری به وضوح رژیم سوریه را هدف قرار داد که به حمایت آمریکا، اروپاییها و دولتهای عربی روبه رو شد. این موضوع که به طور برجستهای مورد حمایت آمریکاییها بود، جنبه سیاسی به خود گرفت و همچون تهدیدی علیه بشار اسد رئیس جمهور سوریه به شمار آمد. در همین حال، هم پیمانان سوریه در لبنان تنها قادر بودند با حفظ قدرت در نهادهای کشور به مبارزه با این مسئله بپردازند. از دیگر قدرت های مهم و حامی سوریه، محبوبیت گسترده حزبالله لبنان هم در داخل کشور و هم در منطقه است. این چالش بینالمللی میان این دو قدرت مخالف، تغییر مواضع در صحنه داخلی لبنان را منجر شد.
در طول سال 2006، لبنانیها در خصوص مسائل مورد مناقشه از جمله ریاست جمهوری لحود، تسلیحات حزبالله و دادگاه بینالمللی وارد گفت و گوهای ملی شدند. لبنان در طول سال 2006 شاهد فرازو نشیبهای شدیدی بود. برخی تحلیلگران جنگ ماه جولای 2006 در لبنان را نیز همچون تکههای پازل در درگیرها میان آمریکا و ایران و سوریه تفسیر کردند. این امر ممکن است درست باشد که این بحران در نتیجه رقابت نیرو میان حزبالله و اسرائیل ایجاد شد، اما این بار ممکن است بحران به دلیل تشدید سطح اقدامات انتقام جویانه میان دو اردوگاه مخالف صورت گیرد. با به پایان رسیدن جنگ ماه جولای، گروههای لبنانی به تلاشها و گفت وگوهای بیثمر خود باز گشتند. در همین حال شکست در این تلاشها، نتیجهای چون توسل به یک رویاروی دیگر را در پی داشت. درخواست حزبالله و هم پیمانان آن برای تشکیل دولت وحدت ملی پاسخی را درپی نداشت. واشنگتن همچنان با قاطعیت در حمایت از دولت سنیوره ایستاده است. چنین به نظر میرسد که در خواست ائتلاف 8 مارس با هدف استعفای دولت کنونی اولویت اصلی این ائتلاف به شمار میآید. همچنین تظاهرات خیابانی منجر به افزایش تنش ها و خشونتها در کشور شده است.
در حال حاضر، چنین به نظر میرسد که هر دو بلوک مخالف، بر عقاید خود پایبند هستنند و تمام بازیگران منطقهای و غرب خواستار پیدا کردن راهی برای خروج از این بحران هستند. با اعلام طرح جیمز بیکر وزیر امور خارجه اسبق آمریکا، سیاستهای جدید و فشار دموکراتهای کنگره آمریکا سیاست آمریکا در خاورمیانه شکل گرفت.
آمریکاییها تمایلی را برای نشستن با ایران و سوریه (همسایگان عراق) بر سر میز نشان دادهاند. آیا آمریکا در این راستا همکار ی خواهد کرد و آیا آنها امتیازاتی را خواهند داد و یا بر موضع یک طرفه خود پافشاری میکنند؟ آیا ایرانها و سوریها در آینده درخواستی خواهند کرد و سهم لبنان در این معامله چه خواهد بود؟