بهداد مهرباور
دولت نهم چه بخواهد و چه نخواهد هر هفته جنجال به پا میکند. این خیلی جالب است که دولت سیدمحمد خاتمی هر 9 روز با یک بحران مواجه میشد و دولت نهم شاید هر 9 روز یک جنجال درست میکند. هر چند که این دولت نیز معتقد است مطبوعات و رسانهها برایش جنجال درست میکنند.
بیتردید جدیدترین جنجالی که دولتیها به پا کردهاند، علنی شدن مخالفت آنان با تقویت احزاب است. هر چند اظهارات صفار هرندی وزیر ارشاد دولت احمدینژاد درباره احزاب، با واکنش احزاب اصلاحطلب و حتی اصولگرا مواجه شد اما به نظر میرسد باید به صورت جدیتری این موضع از سوی رسانهها پیگیری شود.
چرا که تضعیف احزاب منجر به تضعیف مردمسالاری و جمهوریت نظام میشود. ممکن است برخی از گروههای اصولگرا بگویند شرایط فعلی را برای تشکیل حزب از سوی خودمان مناسب نمیدانیم که این قابل درک است اما اگر کسی واقعاً با اصل حزب مخالف باشد در واقع با مهمترین ابزار جمهوریت و مردمسالاری مخالف است. لذا این رسالت مطبوعات به عنوان رکن مهم مردمسالاری است که از حیات و تقویت احزاب مستقل و غیر حکومتی دفاع کنند.
تبلیغات رسمی علیه احزاب
تضعیف جایگاه احزاب در کشور و تبلیغ علیه تحزب خیلی هم چیز عجیب و غریبی نیست. حداقلش این است که در طول سالیان گذشته برخی رسانههای فراگیر و ملی عزم خود را جزم کردهاند تا از رشد و تقویت احزاب قوی جلوگیری کنند.
برخی برنامههای رسانه ملی در ایام سومین دوره انتخابات شوراها موید این امر بود که تعدادی از مراکز قدرت از تقویت احزاب بسیار نگران هستند. این رسانهها در کوچه و خیابانها و در برنامههایی که تریبون آزاد میخواندند سعی میکردند مردم را تشویق کنند به کاندیدای احزاب رأی ندهند. چرا که از دید آنها احزاب یعنی "سیاسیبازی" و طبعاً شورا جای "سیاسیبازی" نیست. این چنین جلوه دادن احزاب در میان مردم آنهم از سوی رسانهای که باید دانشگاهی عمومی باشد و برنامههایش موجب ارتقای سطح فرهنگ عمومی شود، بسیار نگرانکننده است.
دولت نهم و احزاب
اما دولت نهم و احزاب. بیتردید دولت نهم تاکنون رفتار مناسبی با احزاب نداشته است. حذف یارانه احزاب از بودجه سال 1385 اولین اقدامی بود که دولت نهم درباره احزاب انجام داد. دخالت وزارت کشوریها در انتخابات شورای مرکزی خانه احزاب، برچیدن میز احزاب از ستاد انتخابات وزارت کشور، مجوز ندادن به تعدادی از احزاب برای انتشار روزنامه و مجوز ندادن به برخی تجمعات مهم نیز از دیگر اقدامات مهم دولت در قبال احزاب بوده است. اما به نظر میرسد این اقدامات به اندازه سخنرانیهای مداوم اعضای ارشد دولت و به ویژه رئیسجمهور علیه احزاب مهم نبوده است. رئیسجمهور احمدینژاد به صورت مستمر در سخنانش احزاب ایرانی را تضعیف میکند و گاه آنان را مترادف با فساد میداند.
هنگامی که احزاب عضو جبهه تحکیم دموکراسی درخواست مجوز کردند تا علیه تضییع حقوق کارگران تجمع برگزار کنند، دولت نهم از اعطای این مجوز امتناع کرد. اما رئیسجمهور احمدینژاد که قاعدتاً باید مدافع حقوق احزاب و کارگران باشد در کنفرانس خبری خود این اقدام را توجیه کرد و اظهار داشت ما از حقوق کارگران دفاع میکنیم نه احزاب. او هرگز پاسخ نداد اگر کارگران کشور از دست همین دولت مدعی دفاع از حقوق کارگران گلایهمند بودند و نسبت به اقدامات آن اعتراض داشتند، چگونه باید حرفشان را به گوش مسئولان برسانند؟ آیا واقعاً رئیسجمهور نمیدانست که کارگران غیر متشکل، توان دفاع از حقوق خود را ندارند؟ مگر میشود دولتی که مدعی دفاع از حقوق کارگران است به آنان بگوید شما بدون اتحاد و انسجام و فردی اعتراض کنید؟ مگر دولت این حق را دارد که شیوه نقد و انتقاد به خود را تعیین کند و به منتقدان دیکته کند که چگونه نقدش کنند؟
قطعاً جناب رئیسجمهور و اعضای دولتش به خوبی میدانند که تنها، تشکل و اتحاد و انسجام است که سبب نیل به اهداف از پیش تعیین شده میشود. چرا که اگر اینگونه نبود آقای رئیسجمهور بر ایجاد تشکلی نو از سوی کشورهای مخالف آمریکا اصرار نمیکردند. حتماً ایشان دریافتهاند که برای مقابله با آنچه که امپریالیزم میخوانند باید کشورهای مختلف و منتقد را متشکل کنند. پس چگونه میشود در داخل کشور چنین حقی را قائل نبود یا آنرا تضعیف کرد؟
البته احمدینژاد در طول مدت ریاست جمهوری خود بارها درباره نقش نداشتن احزاب در پیروزی خود،سخنانی را بر زیان رانده که مورد اعتراض محافظهکاران است. این اعتراضات زمانی جدی شد که احمدینژاد منکر حمایت احزاب محافظهکار از خود شد و در واقع با این حرفش خشم احزاب محافظهکار را برانگیخت.
در یک نمونه از این دست حبیبالله عسکراولای با سابقهترین عضو حزب مؤتلفه اسلامی در اظهاراتی از مواضع محمود احمدینژاد رئیس جمهوری مبنی بر اینکه احزاب نقشی در پیروزی وی در انتخابات ریاست جمهوری نهم نداشتهاند، انتقاد کرد. وی تاکید کرد که پایه انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری بر اساس احزاب بود و احزاب مردم را دعوت کردند که به صحنه بیایند. رئیس جبهه پیروان خط امام و رهبری افزود: اینکه رییس جمهوری میفرمایند من وامدار هیچ تشکلی نیستم حرف درستی است اما این به معنای این نیست که هیچ تشکلی در انتخابات رییس جمهوری نقش یا سهمی نداشته است. بخشی از حرکت مردم به جانب انتخابات ریاست جمهوری مربوط به احزاب اصولگر است که توانستند با هماهنگی، آقای احمدینژاد را به عنوان یکی از نامزدها معرفی کنند.
همچنین حبیبی دبیرکل حزب موتلفه نیز در واکنش به اظهارات احمدینژاد اظهار داشت: اگر کمی به قبل از انتخابات و زمانی که هنوز احمدینژاد شهردار نشده بود برگردیم میبینیم انتخاب احمدینژاد به عنوان شهردار تهران با یک کار سیاسی کاملا منسجم از سوی احزاب اصولگرا و البته با استراتژی موتور روشن و چراغ خاموش انجام گرفت... در یک مقطعی در آن دوران همه ما احساس کردیم آن جاذبههای گروههای دوم خردادی در حال نزول است... بر همین اساس گروههای مختلف اصولگرا تصمیم گرفتند بدون نام و نشان ولی با هویتی که دارند وارد میدان رقابتهای انتخاباتی شوند یعنی موتورشان روشن باشد ولی با چراغ خاموش حرکت کنند و از حدود دو سال قبل از انتخابات شورای دوم شهر تهران، این ارتباطات میان نیروهای اصولگرا برقرار شد... اگر نیروهای اصولگرا آن زمان محرمانه دور هم جمع نمیشدند و فهرست مشترکی با نام آبادگران در شورای شهر دوم نمیدادند، شورای شهری با این ترکیب نداشتیم... در جلسات محرمانه قرار بر این شد که نام آبادگران وارد انتخابات شود... معتقدم اگر منظور دولتمردان این است که حضور احزاب سیاسی در کشور ضرورت ندارد مخالفیم.
دیدگاه حامیان دولت درباره احزاب
البته این اشتباه است که تصور کنیم تنها رئیس جمهور و برخی دولتمردان میانه خوبی با احزاب ندارند. چرا که واقعیت نشان میدهد بسیاری از حامیان دولت نیز مخالف احزاب نیرومند و غیر حکومتی هستند. هر چند شاید نتوانیم دولت و حامیانش را در این زمینه متهم کنیم چرا که واقعاً برخی از دولتیها به دلیل باآشنایی با کارکرد و مزیت احزاب اینگونه موضعگیری میکنند، اما معمولاً در بسیاری از کشورهای دنیا، کسانی که با احزاب مخالفت میکنند در واقع یک جریان سیاسی قدرتمند هستند که با ظهور یک رقیب جدی و منسجم مخالفند. این جریانها قطعاً ثروتمند و قدرتمند هستند و البته ممکن است در پوشش مقابله با مافیای ثروت و قدرت اقداماتشان را انجام دهند.
بسیاری از اعضای رایحه خوش خدمت پیشتر به مخالفت جدی با احزاب پرداخته بودند. حال آنکه خودشان درصدد بودند با متشکل کردن اعضای ستادهای انتخاباتی رئیس جمهور سهم قابل توجهی از قدرت را از آن خود کنند. اینکه عدهای خواستار به دست گرفتن قدرت باشند و از ثروت و قدرت برای متشکل کردن هواداران خود بهره بگیرند اما صرفاً از به کار بردن واژه حزب پرهیز داشته باشند. بسیار خطرناک است.
اظهارات صفار هرندی و واکنشها
خوشبختانه اظهارات صفارهرندی وزیر ارشاد دولت احمدینژاد نیز با واکنش صریح و سریع اکثر قریب به اتفاق احزاب محافظهکار و اصلاحطلب مواجه شد. صفارهرندی با اشاره به آنچه که "تجربه ناموفق احزاب در کشور" خوانده بود اظهار داشته بود که تاکنون "روحانیت و بسیج، سازماندهی و تشکیلاتی نمودن جامعه را بر عهده داشتهاند".
"محمد نبی حبیبی" دبیرکل حزب موتلفه اسلامی با انتقاد از این سخنان، تصریح کرد که نهادهایی مانند روحانیت و بسیج نمیتوانند جای احزاب را در جامعه پرکنند. وی با تقدیر از نقش روحانیت و بسیج در تاریخ کشور و انقلاب اسلامی، افزود: این نهادها تفاوتهایی با احزاب دارند، به همین علت و برای اینکه هر کدام از این نهادها بتوانند تاثیر خاص خود را بر جامعه داشته باشند بهتر است هر کدام وظایف مربوط به خود را انجام دهند. دبیرکل حزب موتلفه اسلامی همچنین تاکید کرد که روحانیت نمیتواند جای احزاب برای سازماندهی مردم و جامعه را پر نماید... دبیرکل حزب موتلفه اسلامی در ادامه سخنانش، افزود: احزاب تاکنون از موفقیت نسبی در کشور برخوردار بودهاند و به همین دلیل معتقدم که ارتقای سطح فعالیتهای حزبی یکی از ضروریات نظام است.
دکتر مصطفی کواکبیان دبیرکل حزب مردم سالاری نیز از جمله منتقدان اظهارات صفارهرندی بود که وزیر ارشاد را دعوت به مناظره کرد. او که از مدافعین جدی جایگاه احزاب در نظام مردم سالاری است معتقد است که میتواند غیر منطقی بودن سخنان صفارهرندی را در یک مناظره به اثبات برساند. هر چند که بعید است وزیر ارشاد دولت نهم حاضر باشد برای دفاع از حرف خود و قانع کردن مردم تن به مناظره بدهد.
در همین حال حمید قزوینی سخنگوی خانه احزاب نیز با انتقاد از سخنان صفارهرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: وزیر فرهنگ وارشاد اسلامی خوب است که در سخنان خود در راستای تقویت هنجارهای پذیرفته شده جامعه تلاش کند و فرهنگ کار جمعی را تقویت کند. قزوینی توضیح داد: حضرت امام(ره) وقتی کهانقلاب به پیروزی رسید در تاسیس حزب جمهوری، هم به احاظ مالی هم به لحاظ معنوی کمک و حمایت کردند.
عضو شورای مرکزی مجمع نیروهای خط امام با طرح این پرسش که چرا حضرت امام(ره) در حالی که هم نهاد روحانیت وجود داشت و هم نهادهای دیگری مانند مساجد و... نهادی مانند حزب را تایید و تقویت کردند؟ تصریح کرد: این حرکت حضرت امام(ره) نشانه تایید کار جمعی بود حضرت امام(ره) حتی تعدادی از بزرگان انقلاب را هم که حزب جمهوری اسلامی را میخواستند تشکیل دهند، تشویق کرد.
وی تاکید کرد: حزب از نهادهای جدیدی است که در جهت افزایش مشارکت مردم و تقویت دموکراسی شناخته میشود و نظام جمهوری اسلامی آن را پذیرفته است. قزوینی در ادامه گفت: من نمیدانم آقای صفار هرندی چه الگویی از حزب را ناموفق میدانند. اگر منظور ایشان از ناموفق بودن کار حزبی، حزب جمهوری اسلامی است باید آن را شفاف بگویند، اگر یک حزب ناموفق بوده باید قضاوت دقیقی از آن داشت.
دبیرکل سازمان مجاهدین انقلاب نیز گفت: بسیج ارگانی است که کارش دفاع از امنیت ملی و موجودیت کشور است وهمه اقشار جامعه از این نظر در آن سهیم هستند. وی با بیان اینکه اگر بسیج وارد فعالیت سیاسی شود، انسجام و فلسفه وجودی خود را از دست خواهد داد، تصریح کرد: به همین دلیل حضرت امام(ره) تاکید داشتند که ارگانهای نظامی در سیاست دخالت نکنند.
فرار از حزب یعنی فرار از پاسخگویی
بسیاری از صاحبنظران سیاسی معتقدند حزب تنها راهی است که میتواند مردم را برای دفاع از حقوقشان متشکل کند و آنان را در راه رسیدن به اهدافشان یاری رساند.از این رو از دیدگاه اساتید علوم سیاسی و جامعه شناسی، حزب یعنی ابزاری برای جمعآوری افراد همفکر، تدوین برنامه، تربیت کادر متخصص و تلاش برای کسب قدرت توسط نیروهای متخصص و دارای برنامه. اما اینکه چرا برخی افراد سعی دارند واژه حزب و تحزب را نزد افکار عمومی تخریب کنند احتمالاً به این دلیل است که حزب سبب میشود آنان ناچار به پاسخگویی باشند و نبود حزب سبب میشود که قدرتمندان از پاسخگویی فرار کنند.
مگر میشود در عصر کنونی، افراد به صورت تکتک، از حقوق خود دفاع کنند و نسبت به وادار کردن حکومتگران به پاسخگویی اقدام کنند؟ بیتردید چنین چیزی محال است. لذا یک مرجع تقلید در اظهاراتی قابل تأمل تحزب را به عنوان مقدمه واجب، واجب اعلام کرده است.
درک این نظر مرجع تقلید مورد نظر بسیار آسان است. چرا که اگر امر به معروف و نهی از منکر واجب باشد و اگر امر به معروف شامل حال حکومتگران هم باشد، هرگز ممکن نیست تکتک افراد جامعه از عهده چنین امری برآیند. چرا که سخن از دو فرد نیست که یکی بخواهد دیگری را امر به معروف کند. بلکه سخن از حکومتگری است که قدرت و ثروت دارد و شهروندی که به راحتی میتواند توسط حکومتگر نابود شود. لذا باید برای امر به معروف کردن حکومتگران، مردم را در احزاب متشکل و منسجم کرد و با یک قدرت بالا یا حکومتگر سخن گفت تا تأثیر داشته باشد.
در مجموع به نظر میرسد که شعار پاسخگویی تنها زمانی از سوی حکومتگران محقق میشود که احزاب قوی و منسجم در کشور وجود داشته باشد. به عنوان نمونه اگر احزاب قوی و قدرتمند در کشور داشته باشیم، قطعاً مردم میتوانند از رئیس جمهور احمدینژاد بپرسند: زمانی که جنابعالی شهردار تهران بودید از عدم توجه دولت به شهردار سخن میگفتید و به طور مشخص انتقاد میکردید که چرا شهردار تهران در جلسات هیات دولت حضور ندارد. اما پس از آنکه رئیس جمهور شدید، نه انتقادات شهردار را تحمل میکنید و نه او را به جلسات هیات دولت راه دادید. چرا؟ یکی از شعارهای شما در انتخابات ریاست جمهوری نهم مبارزه با خویشاوند سالاری بود. در حالی که امروز برادر، با جناق و حتی خواهر برخی از چهرههای ارشد در جایگاههایی خاص قرار گرفتهاند. چرا؟ شما وعده دادید پول نفت را بر سر سفره های مردم می آورید اما تغییری در معیشت مردم ایجاد نشد، چرا؟ شما وعده دادید مشکل مسکن جوانان را حل میکنید، اما قیمت مسکن در یک سال و نیم گذشته به طرز وحشتناکی افزایش یافته است. چرا؟ شما وعده دادید تا پایان سال 1385 تورم را تک رقمی میکنید. اما تورم افزایش یافته است. امروز حتی گوجه فرنگی نیز به یک میوه غیرقابل دسترس برای ایرانیان تبدیل شده و قیمت آن از مرز 20000 ریال در کیلو نیز گذشته است. چرا؟ چرا بیکاری زیاد شده؟ چرا زنان خیابانی افزایش پیدا کردهاند؟ چرا معیشت مردم بهبود پیدا نکرده؟ و صدها چرای دیگر.
آیا خیلی بد است که مردم از منتخب خود سوال کنند و از او توقع داشته باشند پاسخشان را بدهد؟ حتماً در ظاهر همه میگویند، نه. مردم حق دارند بپرسند. اما چگونه باید بپرسند؟ آیا میشود تکتک شهروندان به ساختمان ریاست جمهوری مراجعه کنند واز رئیس جمهور بخواهند پاسخگوی رفتار دولتش باشد؟ آیا اگر مردم سیستان و بلوچستان نسبت به مسائل امنیتی و اقتصادی، مردم استان مازندران نسبت به رعایت نشدن حریم دریا و مشکل بیکاری، مردم استان گیلان نسبت به وضعیت نامطلوب چای، مردم استان کردستان نسبت به مشکل اقتصاد ضعیف و مردم استانهای دیگر درباره سایر مشکلات خود اعتراض دارند باید به ساختمان ریاست جمهوری مراجعه کنند؟ چنین چیزی محال است.
بنابراین به نظر میرسد که حداقل خاصیت احزاب این است که به نمایندگی از مردم و با اتکا به قدرت مردم میتوانند از قدرتمندان سوال کنند. اما چرا در حالی که حزب به عنوان یک نهاد مترقی پذیرفته شده و به لحاظ شرعی نیز ادله قوی و غیر قابل انکار در دفاع از آن وجود دارد عدهای سعی میکنند، تحزب در کشور ما پا نگیرد؟ به نظر میرسد فارغ از مخالفتهای دولت فعلی که ممکن است سهوی و از روی نا آگاهی باشد دلایل زیادی در مورد مخالفت قدرتمندان با احزاب وجود دارد که مهمترین آنها این است:
برخی از صاحبان ثروت و قدرت برای فرار از پاسخگویی به مردم راههای مختلفی را میآزمایند. یکی از این راهها این است که هرگز شناسنامه ای نداشته باشند. تا اگر محبوبیت یک نفر از مجموعه آنان در نظر مردم از میان رفت، بتوانند با تغییر تابلو و شعار، مردم را مجاب کنند به فرد دیگری از همان گروه که شعارهای قشنگ میدهد و حتی از هم گروهیهای پنهان خود انتقاد هم میکند رأی دهند. اگر این عده موفق شوند در واقع هم به ظاهر انتخابات برگزار شده و مردم فرد جدید را در یک روند دموکراتیک انتخاب کردهاند و هم در واقع همان گروه نامحبوب و غیر پاسخگو از طریق تابلو و نامزدی دیگر دوباره قدرت را به دست گرفته و لذا میتواند به همان اقدامات گذشته در پوششی جدید جامه عمل بپوشاند.
در واقع این دسته از مخالفان تحزب خود دارای حزبی سازمان یافته، قدرتمند و ثروتمند هستند که بسیاری از کرسیهای قدرت را تصاحب کردهاند. اما هیچ شناسنامهای ندارند که مردم بتوانند در انتخابات بعدی رأی به اخراج آنان از حکومت بدهند و با همین ترفند کرسیهای قدرت را میان افراد مورد اعتماد خود دست به دست میکنند و همچنان به افزایش قدرت و ثروت خود ادامه میدهند. لذا به رغم اجماعی که در میان مردم برای ایجاد تحول ایجاد میشود، هیچ تغییری در معیشت ملت به وجود نمیآید و آش همان آش و کاسه همان کاسه است.
از این رو به نظر میرسد اگر قرار باشد مردم به تحول مورد نظر خود دست یابند باید از میان این دو گزینه یکی را انتخاب کنند:
1- احزاب پنهانی که دارای ثروت و قدرت فراوان هستند و برای فرار از پاسخگویی به مردم و در واقع فریب تمام عیار ملت از تشکیل حزب رسمی سرباز میزنند و هر بار ذیل یک تابلوی زیبا اما بیمحتوا وارد عرصه سیاست میشوند.
2- احزاب رسمی و شناسنامهدار که دارای مرام نامه و اساسنامه مشخص هستند و مردم میتوانند همه چیز را درباره آنان بدانند و تصمیم بگیرند و در واقع این احزاب هیچ چیزی را در پس پرده پنهان نکردهاند و هر چه که هست در مقابل دیدگان ملت است.
با این توضیح باید قضاوت را به مردم سپرد تا از میان این دو گزینه یکی را برگزینند و البته گزینه سومی نیز وجود ندارد.