تاریخ انتشار : ۲۰ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۸  ، 
کد خبر : ۹۱۲۷۵
رویارویی شهید بهشتی و منافقین

از رجزخوانی خوشم نمی‌آید


دکتر جواد منصوری: در تاریخ معاصر ایران دهه 40 و 50 از ویژگی خاصی برخوردار است. چه بسیار افراد و گروه‌ها و جریان‌های فکری و تشکیلاتی به علت عدم درک شرایط و واقعیت‌های موجود در صحنه معادلات سیاسی آن دوران از مسیر اصلی انقلاب که مبتنی بر خواست و اراده مردم و رهبران واقعی آن بود منحرف شده و به این ترتیب از صحنه خارج شدند. زیرا نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) تفاوت‌های زیادی با مبارزات سیاسی و حتی دینی دیگری که تا آن زمان شکل گرفته بود داشت.
یکی از جریان‌های فعال و مطرح در این دو دهه جریان دو چهره بسیار پیچیده نفاق بود. جریان مزبور از اوایل دهه 40 با شعارهایی جدید و شیوه مبارزاتی مارکسیستی و ادعای اسلامی در صحنه مبارزات داده شده به دلایلی توانست افراد زیادی را جذب و هوادار خود نماید که مهم‌ترین آنها عبارتند از: 1- ضدیت با رژیم شاه و با هدف سرنگونی آن. 2- غالب اعضای موثر آن دارای سوابق مبارزاتی بودند. 3- اکثر اعضا دارای تحصیلات دانشگاهی و از موقعیت خوبی در میان مبارزان برخوردار بودند. 4- مطالب منسجم و یا ادبیاتی جدید و با ترکیبی از اصول اسلامی و اصلاحات سیاسی رایج ارائه می‌کردند. 5- رابطه تشکیلاتی و فعال با سازمان آزادی‌بخش فلسطین.
در سال 1350 که نفرت از رژیم شاه به اوج خود رسید تعداد زیادی از اعضای سازمان دستگیر، محاکمه و تعدادی از آنان اعدام شدند. از این رو محبوبیت و مقبولیت سازمان و افکار آن تا حدود زیادی بالا رفت. اما بعد از مدت کوتاهی با روشن شدن ابعاد فکری و اعتقادی و حتی رفتاری و اخلاقی سازمان و اعضای آن افراد معدودی از جمله شهید دکتر بهشتی حمایت و پشتیبانی خود را از سازمان قطع کردند. هر چند که به عنوان یکی از گروه‌های مبارز و مسلمان فعالیت داشتند و جوانان زیادی را جذب می‌کردند.
شهید بهشتی، شهید مطهری و شهید باهنر از جمله کسانی بودند که با شیوه‌های منطقی و مستدل به نقد افکار و نظرات سازمان مجاهدین خلق پرداختند. اما اعضای سازمان هیچ‌گونه نقدی را برنمی‌تابیدند و به شدت هرگونه دیدگاه متفاوت را محکوم می‌کردند. از این رو نسبت به افرادی که دیدگاه‌ها و مواضع سازمان را نمی‌پذیرفتند برخوردی حذفی، توهین‌آمیز و کینه‌توزانه داشتند.
پس از پیروزی انقلاب شهید بهشتی و هم‌فکرانش معتقد به نوعی آرامش و تا حدودی سکوت نسبت به سازمان بودند زیرا وضعیت کشور ایجاب می‌کرد که نظام جدید تثبیت و امنیت و تمامیت ارضی حفظ شود و از هرگونه درگیری غیر ضروری اجتناب شود. اما سازمان هماهنگی گروه‌های ضد اسلامی شعارهایی تحریک‌کننده و تخریب‌کننده را مطرح کرد: 1- دیکتاتوری آخوندیسم محکوم است. 2- روحانیت نباید در امور کشور دخالت کند. 3- اسلام ارتباطی با روحانیت ندارد. 4- روحانیون به حوزه‌ها برگردند.
از آنجا که امکان مقابله و معارضه با امام(ره) نبود سازمان آیت‌الله دکتر بهشتی را از روزهای اول پس از پیروزی انقلاب اسلامی مورد هدف قرار داد. دلایل این رویکرد عبارت بود از: 1- فردی تشکیلاتی و با تفکراتی منسجم و با برنامه بود. 2- شخصیتی محبوب، با نفوذ و مورد اعتماد مردم بود. 3- یکی از چند شخصیت مورد مشورت و مورد اعتماد امام بود. 4- ماهیت منافقانه، سوابق و افکار و عملکرد سازمان را به خوبی می‌شناخت و به خوبی می‌توانست افکار عمومی را نسبت به سازمان آگاه و در صورت لزوم به حرکت درآورد.
مختصری از زندگی دکتر بهشتی
پیش از آنکه پیرامون مواضع دکتر بهشتی در برخورد با پدیده نفاق با عنوان سازمان مجاهدین بررسی و تحلیلی شود مختصری از سوابق خدمات و عملکرد وی برای آشنایی بیشتر و ریشه‌یابی علل ترور شخصیت و سرانجام به شهادت رسیدنش مفید و با اهمیت است.
سید محمدحسین بهشتی در سال 1307 در خانواده‌ای روحانی در شهر اصفهان متولد شد. در سال 25 برای ادامه تحصیل عازم قم شد. همچنین با تحصیل در نظام آموزش دولتی در سال 30 دیپلم و در سال 38 دکترای الهیات را دریافت کرد. در سال 33 دبیرستان دین و دانش را در قم تاسیس نمود. در سال 42 به همراه چند نفر از مدرسین مبارز مدرسه حقانی را پایه‌گذاری کرد. در سال 44 انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا را تشکیل داد. در سال 49 به تهران بازگشت و علاوه بر تفسیر قرآن در جلسات با گروه‌های مبارز همکاری می‌کرد. در سال 55 به اتفاق شهید مطهری و شهید مفتح و چند نفر دیگر از روحانیون جامعه روحانیت مبارز تهران را سازماندهی کرد و مبارزات سال‌های 56 و 57 را با نظر امام هدایت و در آذر ماه 57 شورای انقلاب اسلامی را به فرمان امام تشکیل داد.
پس از پیروزی انقلاب با احساس ضرورت تشکیلات سراسری با همراهی چند نفر از مبارزان مورد اعتماد امام حزب جمهوری اسلامی را پایه‌گذاری کرد. وی در تاسیس بسیاری از نهادهای انقلابی نقش موثر و تعیین‌کننده داشت. در مجلس خبرگان در سمت ریاست(اگرچه نایب رییس بود) با تدبیر و درایت ویژه ضمن مدیریت جلسات در تصویب بسیاری از اصول مهم و سرنوشت‌ساز قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تاثیرگذار بود. فعالیت‌های مبارزاتی، علمی و خدمات آن شهید به اندازه‌ای است که یکی از علل اصلی حسادت و کینه گروه‌های ضد اسلامی و التقاطی و هدف سازمان‌های جاسوسی بود.
افرادی که از نزدیک با او فعالیت و گفتگو داشته‌اند می‌دانند که تفکرات عمیق و دقیق نظم و انضباط در گفتار و رفتار، اخلاص و تقوای در عمل، صلابت و قاطعیت در مدیریت از وی شخصیتی بی‌نظیر ساخته بود.
از این رو متاسفانه حتی مورد حسادت بعضی از دوستانش قرار داشت که به خاطر ملاحظات حیثیتی نامی از آنان برده نمی‌شد ولی آن بزرگ با سعه‌صدر و اغماض تمامی دشمنی‌ها و غرض‌ورزی‌ها و رفتارهای ناجوانمردانه را تحمل می‌کرد.
نگاهی کوتاه به شایعاتی که توسط منافقین(مجاهدین خلق) و گروه‌های دیگر و بعضی افراد معارض منتشر شد و شهرها و صفحات نشریات سال‌های 58 تا 60 نوشته شده برای اطلاع آنان که در سال‌های گذشته نبوده‌اند نقل می‌شود تا معنای این کلام امام که فرمود بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد روشن شود: بهشتی سرمایه‌دار است. بهشتی قصری دارد که از طاغوتیان به جای مانده است. بهشتی انحصارطلب است. بهشتی با هایزر ملاقات و گفتگو کرد. بهشتی از فعالیت مبارزین در آلمان جلوگیری می‌کرد. بهشتی سابقه مبارزاتی ندارد. در مصاحبه‌ای که با وی در سال 58 شد به بخشی از این شایعات پاسخ داد.
* گفته می‌شود که اسم شما جزء موسسین بانک اسلامی است و 20 میلیون تومان هم سهام دارید و در بهترین خانه‌ها زندگی می‌کنید و آیا شما یک فئودال و سرمایه‌دار نیستید؟
** دکتر بهشتی: اجمالا بنده در زندگی چیزی ندارم جز خانه‌ای که در آن می‌نشینم، نه زمین دارم و نه کارخانه‌ای و نه سهمی. خانه من خانه‌ای است که هفت سال در آن زندگی می‌کنم لذا نمی‌تواند از طاغوتیان به جای مانده باشد.
* می‌گویند روحانیت از جمله شما یک موضع انحصارطلبی اتخاذ کرده و تمایل دارد که تمام مسائل را زیرنظر خود اداره کند.
** این یکی از نیرنگ‌های استعمار است که می‌خواهد مجددا روحانیت را که عامل موثری در بسیج نیروها و پیروزی انقلاب است از مردم جدا کند... من چنین رویه‌ای دارم که همیشه از اینکه قدرتی به من محول شود خودداری می‌کنم... هیچ‌گاه دنبال مسئولیت جدید نبوده‌ام که به دست بگیرم.
* می‌گویند زمانی که شما در آلمان بودید از فعالیت مبارزین جلوگیری می‌کردید و اساسا مدت زیادی نیست که به جرگه فعالین پیوسته‌اید.
** حقیقت این است که من از رجزخوانی خوشم نمی‌آید. انسان هرگاه برای خدا مبارزه کند ارزش دارد و اگر برای خدا نباشد که هیچ، ولی حال که پرسیدید اشاره می‌کنم. شروع فعالیت سیاسی من بر اساس انگیزه‌های اسلامی به سال‌های 1329 مربوط می‌شود. در آن زمان جوانی بودم که در مبارزات نهضت ملی ایران برای ملی شدن نفت حضور داشتم. در سال 1331 در حوادث 30 تیر در اصفهان نقش داشتم. بعد از آن بر فعالیت‌های تشکیلاتی و برنامه کادرسازی معتقد شدم و روی این معیار عمل کردم.
در سال 41 آغاز نهضت امام خمینی در مبارزه حضور داشتم تا آنجا که در سال 42 ساواک من را مجبور به ترک قم کرد. در تهران با هیات موتلفه کار می‌کردم. در سال 44 به آلمان رفتم و اتحادیه دانشجویان مسلمان گروه فارس‌زبان را که نقش موثری در فعالیت‌های مبارزات اسلامی داشت با همکاری چند نفر از جوانان به وجود آوردیم...
منافقین و ترور شهید بهشتی
از ابتدای سال 58 که نقش دکتر بهشتی در سازمان‌دهی نیروهای حزب‌الله، تشکیل نهادهای انقلابی(نظیر سپاه پاسداران، دادگاه‌های انقلاب، جهاد سازندگی و...) و مواضع قاطع در قبال گروه‌ها و جریان‌های انقطاعی، منافق و ضد اسلامی آشکار شد، ضدیت و توطئه برای ترور فیزیکی و ترور شخصیت وی آغاز گردید. رسانه‌های غرب، گروه‌های معارض با جمهوری اسلامی در یک اقدام هماهنگ جنگ روانی ـ تبلیغاتی بر ضد دکتر بهشتی را تشدید کردند و در اشکال مختلف ادامه دادند. شهید بهشتی اگرچه از نظر فکری و اعتقادی به شدت مخالف دیدگاه‌ها، آموزه‌ها و شیوه‌های تشکیلاتی و مبارزاتی منافقین بود ولی معتقد به تحمل آنان بود، زیرا درگیری و تجزیه نیروهای داخلی را زمینه‌ساز سوءاستفاده دشمنان خارجی می‌دانست.
در جلسات شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و همچنین در جلسات شورای انقلاب بارها در مقابل کسانی که معتقد به حذف سریع سازمان و برخورد فیزیکی با آن بودند دعوت به گفت‌وگو، مناظره و درک شرایط می‌کرد. زمانی که جنگ تبلیغاتی برای ترور شخصیت دکتر بهشتی به اوج خود رسید ناگهان شعارها بر ضد حزب جمهوری اسلامی بالا گرفت. زیرا هدف منافقین تحریک اعضای حزب برای درگیر شدن و به راه انداختن جنگ داخلی بود.
از این رو آیت‌الله بهشتی با تاکید دستور دادند که هیچ کس حق ندارد در دفاع از ایشان با منافقین درگیر شود. اگرچه اجرای این دستور برای اعضای حزب ویژه جوانان بسیار مشکل بود ولی به دلیل نفوذ و محبوبیت فوق‌العاده آن بزرگوار مراعات شد.
لذا با وجود فعالیت‌های گسترده منافقین بر ضد حزب جمهوری اسلامی اعضای حزب عکس‌العملی نداشتند. در سال 59 منافقین حملات تبلیغاتی خود را بر ضد شهید بهشتی تشدید کردند. زیرا اولا در اواخر سال 58 گروه متلاشی و از بین رفت لذا برنامه ترور فیزیکی با شکست روبه‌رو شد، ثانیا اولین مجلس شورای اسلامی با برنامه‌ریزی و اقدامات حزب و درایت دبیرکل آن دکتر بهشتی بسیاری از معادلات و تحلیل‌های جریان‌های معارض و ضد انقلاب را برهم زد.
تصور منافقین این بود که با انتخاب بنی‌صدر این سازمان می‌تواند اکثریت مجلس را در اختیار داشته باشد که در آن با هماهنگی جریان‌های ضد انقلاب در داخل و کمک قدرت‌های بزرگ خارجی و در راس آنها آمریکا تمام حاکمیت نظام را به دست می‌گیرند. منافقین که امکان موفقیت و رسیدن به قدرت را از دست رفته می‌دانستند پس از تشکیل دولت شهید رجایی، سیاست برخورد با شهید بهشتی را تغییر دادند.
در هماهنگی با بنی‌صدر و طیف نیروهای ضد انقلاب علاوه بر جنگ تبلیغاتی با حزب جمهوری اسلامی دستگاه قضائی و اقدامات قانونی دادگاه‌ها و درگیر کردن نیروها با مراکز را هدف قرار دادند. دکتر بهشتی در مقام رییس دیوان عالی کشور(که رییس قوه قضائیه بود) کوچکترین برخورد شخصی و خطی با منافقین و دیگر گروه‌های معارض نداشت و از این رو بارها در جلسات شورای مرکزی حزب مورد انتقاد و اعتراض اعضاء قرار می‌گرفت. وی در پاسخ می‌گفت که ما مشغول برنامه‌ریزی و سازمان‌دهی و بنیان‌گذاری قوه قضائیه جدید می‌باشیم و منافقین می‌خواهند که ما را از این کار اساسی و مهم بازدارند و درگیری روزمره کنند و به آنان بگویند که حجت‌الاسلام هم برای مردم کار نکرد.
زمانی که منافقین تصمیم به مقابله آشکار با امام و جمهوری اسلامی گرفتند اولین مانع بزرگ را دکتر بهشتی در موفقیت و نفوذ او می‌دانستند. لذا از اواخر سال 59 چندین بار قصد ترور و به شهادت رساندن وی را داشتند که موفق نشدند.
در حالی که آیت‌الله بهشتی هیچ‌گونه اقدام امنیتی و قضائی بر ضد منافقین انجام نداد و معتقد بود که نباید به صورت فردی و شخصی عمل شود بلکه نیازمند سازوکار قانونی و تایید امام می‌باشد. در اولین جلسه شورای مرکزی حزب بعد از 14 اسفند 59 دانشگاه تهران شهید بهشتی در مقابل پیشنهاد ممنوع‌الخروج کردن بنی‌صدر و عده‌ای از سران گروه‌ها به ویژه منافقین و برخورد قضائی و قانونی با آنان گفت: ما باید دلایل حقوقی و قانونی جمع‌آوری و پس از قطعی‌شدن اتهام و احتمال خیانت و تبانی اقدام کنیم.
به علاوه چون موضوع به نظام مربوط می‌شود باید تایید امام را هم داشته باشیم. سخنان آیت‌الله بهشتی در مسجد امام(مسجد شاه سابق) در اواخر سال 59 و متن نامه‌ای که در همان زمان برای امام نوشتند که چند سال بعد منتشر شد حاکی از شناخت کامل منافقین و اقدامات تهدیدآمیز و توطئه‌های آنان دارد. اما او نخواست از موضع فردی و شخصی تصمیم بگیرد بلکه تبعیت و اطاعت خود را از ولی‌فقیه و رهبری انقلاب عملا به اثبات رساند.
زمینه‌های فاجعه 7 تیر
در اردیبهشت 60 که سازمان بر اساس جمع‌بندی و تحلیل وضعیت کشور به این نتیجه رسید که باند بنی‌صدر نابسامان بود و امکان همکاری نیروهای مسلح با بنی‌صدر در درگیری با نظام و بالاخره حمایت دولت‌های بزرگ خارجی می‌توانند با یک حرکت مسلحانه جمهوری اسلامی را سرنگون و حکومت را بدست گیرند، از این رو با همکاری سازمان‌های اطلاعاتی! خارجی و هماهنگی با سایر نیروهای معارض روز 30 خرداد را برای تعیین تکلیف نهائی نظام انتخاب کردند.
ماجرای 30 خرداد 60 با وجود خسارت‌ها و مسائلی که داشت ضربه سختی به طرح منافقین وارد کرد. لذا از آن به بعد شیوه ترورهای گسترده و به راه انداختن قتل‌های پی در پی برای مرعوب کردن مردان و مسئولین اتخاذ کردند.
اولین و بزرگ‌ترین طرح تروریستی برای حذف تعداد زیادی از نیروهای انقلاب در 7 تیر 60 توسط یکی از اعضای سازمان نفوذی منافقین در دستگاه‌های جمهوری اسلامی به اجرا درآمد. فاجعه 7 تیر در ظاهر موفقیت بزرگی برای منافقین و در واقع عاملی برای حذف بسیاری از جریان‌های معارض و انحراف و انسجام نیروهای انقلابی شد.
اگرچه متاسفانه خیلی زود این واقعه و درس‌های آن به فراموشی سپرده شد و بار دیگر منافقین در چهره‌ای دیگر و پیچیده‌تر شکل گرفتند که خود داستان غم‌انگیز دیگری است. در پایان بخشی از سخنان حضرت امام(ره) بعد از فاجعه 7 تیر دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی که در واقع خلاصه و جمع‌بندی دقیقی از قضایای سال‌های اولیه پس از پیروزی انقلاب و معرفی بهتر شهید بهشتی می‌باشد نقل می‌شود:
این پیشامد(فاجعه 7تیر 60) برای همه ملت ما ناگوار بود و یک اشخاصی که برای خدمت خودشان را حاضر کرده بودند و خدمت‌گزار این کشور بودند اشخاصی بودند که من آنها را از بیست سال بیشتر می‌شناسم، از ابرار بودند. از اشخاص متعهد بوده‌اند که در راس آنها مرحوم شهید بهشتی است.
ایشان را من در مسائل بیشتر می‌شناختم؛ مراتب فضل ایشان و مراتب تفکر ایشان و مراتب تعهد ایشان بر من معلوم بود. آنچه که من راجع به ایشان متاثر هستم شهادت ایشان در مقابل او ناچیز است و آن مظلومیت ایشان در این کشور بود. مخالفین انقلاب که بیشر متعهدند موثر در انقلابند، آنها بیشتر مورد هدف قرار داده‌اند. ایشان مورد هدف اجانب و وابستگان به آنها در طول زندگی بود... در این واقعه فجیع، به دست عمال آمریکا و به دست اشخاصی که شناخت [اشاره به کتاب شناخت منافین دارد] آنها را خوانده باشد می‌داند که به هیچ یک از اصول اسلامی اعتقاد نداشتند، به دست اینها شهید شدند و به درگاه خدا شتافتند و نحن انشاءالله بهم لاحقون. ما.(1) حضرت امام(ره) در پیامی خطاب به ملت مطالب مهمی پیرامون فاجعه 7 تیر بیان کردند و به دقت ابعاد قضیه و عبرت‌های آن را توضیح دادند. در بخشی از پیام جمله‌های مربوط به شهید آیت‌الله بهشتی دارد که به نکته مهمی اشاره می‌فرماید:
شما [منافقین و وابستگان به آمریکا] با شهید بهشتی که مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار در چشم دشمنان اسلام بود، دشمنی سرسختانه داشتید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات