رسول نمازی
تصمیم فرانسه برای اعزام دو هزار نیروی حافظ صلح سازمان ملل به مرزهای جنوبی لبنان و برعهده گرفتن نقش رهبری این نیروها، تمایل کاخ الیزه به حفظ نفوذ سنتی در لبنان را بار دیگر به نمایش گذاشت. سربازان فرانسه اکنون با کلاههای آبی آرم سازمان ملل در نوار جنوبی لبنان به صف خواهند شد تا به عنوان نگهبانان صلح میان حزب الله و اسرائیل پرستیژ و نفوذ خود در خاورمیانه را تقویت کنند. در کنار سربازان فرانسوی، هزاران سرباز دیگر نیز از کشورهایی چون ایتالیا، اسپانیا و ... برای پاسداری از صلح به لبنان اعزام خواهند شد، اما آنچه به فرانسه نقش رهبری بخشیده، به روایتی تاریخی پر فراز و نشیب این کشور با لبنان بر میگردد. روابطی که از زمان استقلال لبنان در دهه 20 میلادی کلید خورده و با وجود افت و خیزهای فراوان همچنان از استحکام برخوردار است. اغلب دولت مردان بیروت، فرانسویها را قابل اعتمادتر از دیگر دولتهای اروپایی میدانند. نگاهی به تاریخ روابط فرانسه و لبنان نقش این کشور در سرزمین زیتون را روشنتر میسازد.
لبنان مانند سایر بخشهای منطقه خاورمیانه پیش از جنگ جهانی اول بخشی از امپراتوری عثمانی محسوب میشد. حاکمیت امپراتوری عثمانی بر لبنان حدود 400 سال ادامه داشت. با شکست نیروهای امپراتوری آلمان در جنگ جهانی اول و اعلام انحلال امپراتوری عثمانی که متحد آلمان در جنگ به شمار میرفت در جریان کنفرانس صلح ورسای قرار بر این شد که بخشهایی از امپراتوری عثمانی- که مانند ترکیه وضعیت حاکمیت آنها مشخص نبود- تحت قیومیت فرانسه و انگلستان قرار گیرند. در اینجا بود که چهار منطقه مشخص شد.
فلسطین و عراق تحت نفود انگلستان قرار گرفتند و قیمومیت لبنان و سوریه هم به فرانسه سپرده شد. فرانسه قیمومیت خود بر سوریه و لبنان را به عنوان یک مجموعه اعمال میکرد و تفکیکی میان سوریه و فرانسه قائل نبود. حتی پس از تشکیل جمهوری لبنان توسط فرانسه در سال 1926 که در واقع به این کشور هویتی مستقل داد، قیومیت فرانسه بر سوریه و لبنان به صورت مشترک اعمال میشد. تاکید بر این مطلب به این دلیل اهمیت دارد که باعث میشود تاثیر سوریه بر لبنان را تا سطح ارتباط یک کشور قدرتمند بر همسایه خود کاهش ندهیم. سوریه و لبنان دارای ارتباط فرهنگی بسیار محکمی هستند که ناشی از سابقه تاریخی آنهاست. سلطه فرانسه بر لبنان تا سال 1943 ادامه پیدا کرد و در این سال آلمان فرانسه را اشغال کرد و دولت ویشی با استقلال لبنان و سوریه موافقت کرد، اما از آنجایی که دولت ویشی با آلمان نازی همکاری میکرد به آلمان اجازه داد هواپیماهای خود را برای حمله به نیروهای انگلیسی در عراق در لبنان و سوریه مستقر سازند. نگرانی از اشغال کامل لبنان توسط نیروهای آلمانی باعث شد دولت انگلستان دست به اشغال نظامی لبنان بزند.
علاوه بر این، سابقه تاریخی بلندمدت فرانسه در لبنان که بیش از همه از ماجرای قیومیت نشأت میگیرد، فرانسه نفوذ بلندمدت فرهنگی در این کشور دارد. زبان فرانسوی به همراه عربی زبانهای رسمی لبنان به شمار میروند و به خصوص در میان روشنفکران و تحصیلکردگان زبان فرانسوی محبوبیت زیادی دارد. شهر بیروت که برخلاف نقاط دیگر این کشور از منازعات به دور بوده است به سبب معماری فرانسوی متشکل از بلوارهای وسیع و فرهنگ بسیار مدرن آن با عنوان پاریس خاورمیانه شناخته میشود. نخستین دانشگاهی که در لبنان تاسیس شد دانشگاه فرانسوی سنت ژوزف بود. تمامی برنامه آموزشی مدارس لبنان رونوشتی از سیستم آموزشی فرانسه است. سیستم قضائی لبنان نیز بر اساس کدهای ناپلئونی تنظیم شده است.
این در حالی است که مسائل مذهبی هم نقش برجستهای در روابط میان فرانسه و لبنان بازی میکند. اگر چه از سال 1932 به دلیل حساسیتهای قومی و مذهبی سرشماری در لبنان صورت نگرفته است، اما احتمال میرود جمعیت آن از 35 درصد مسیحی، 35 درصد شیعه و 25 درصد سنی تشکیل شده است. در حالی که شیعیان لبنان معمولاً از حمایتهای معنوی ایران و سوریه برخوردارند، مسیحیان لبنان هم به دولت فرانسه اتکا دارند. همین اتکای مسیحیان به دولت فرانسه اتکا دارند. همین اتکای مسیحیان به زبان فرانسوی و فرهنگ کشور فرانسه بیش از مسلمانان باشد. ترکیب پیچیده جمعیتی لبنان باعث شده است که بر اساس یک پیمان غیررسمی میان مذاهب آن، رئیس جمهوری از میان مسیحیان و نخست وزیر از میان مسلمانان انتخاب شود. از آن جایی که قاعدتا مسائل روابط خارجی کشور بر عهده رئیس جمهوری است، رئیس جمهوری به فرانسه و عموما غرب گرایش دارد، در حالی که کابینه عمدتا مسلمان دارای روابط مستحکمی با ایران و سوریه است. این مسئله به خصوص در ماجرای آتش بس اخیر بین اسرائیل و لبنان نمود پیدا کرد. در حالی که «امیل لحود» از طرح اروپا و آمریکا برای صلح را حمایت میکرد، کابینه و وزیران مسلمان مخالفت خود را با برخی مفاد این طرح غربی اعلام میکردند. دولت فرانسه به شکل نیروهای حافظ صلح سازمان ملل نیز نقش برجستهای را در لبنان ایفا کرده است. در زمانی که جنگهای داخلی در لبنان جریان داشت نیروهای فرانسوی نخستین دسته از نیروهای بینالمللی بودند که وارد لبنان شدند، در پی حمله به صبرا و شتیلا هم رونالد ریگان تصمیم گرفت برای کاهش خشونتها از نفوذ فرانسه در لبنان استفاده کند. در 1983 یک حمله انتحاری به پادگان نیروهای بین المللی در بیروت به وسیله یک کامیون بمبگذاری شده که در آن سربازان فرانسوی و آمریکایی کشته شدند. با آنکه هیچ گروهی مسئولیت این بمبگذاری را به عهده نگرفت، فرانسه در تلافی حمله به پایگاه نظامی، اردوگاههای امل و حزب الله را در شهر بعلبک را منفجر کرد. موفقیت این عملیات هنوز مورد مشاجره است. در حالی که برخی معتقدند هیچ مظنونی در این عملیات کشته نشده، در یک گزارش سری به رئیس جمهوری میتران (که متعاقب آن به اطلاع عموم نیز رسید) اسامی بیش از 20 شبه نظامی شیعه لبنانی آمده است. حزب الله در تلافی اقدامهای فرانسه در لبنان و همچنین حمایت پیگیرانه دولت فرانسه از جنگ صدام علیه ایران که خود را در هواپیماهای میراژ فرانسوی تقدیم شده به صدام نشان میداد در تاریخ 12دسامبر سفارت فرانسه در کویت را بمبگذاری کرد.
در 21 دسامبر همان سال پس از بمبگذاری در یک کامیون و حمله به مواضع فرانسویها، جنبش جهاد اسلامی مسئولیت این اقدام تلافیجویانه را به عهده گرفت و یک مهلت 10 روزه برای فرانسه مقرر کرد تا لبنان را ترک کند. نیروهای فرانسوی که وضعیت لبنان را بسیار نامناسب ارزیابی میکردند در سال 1984 و با خشنودی کامل حزب الله، لبنان را برای همیشه ترک کردند. سالهای 1990 سالهای به نسبت بدون حادثهای بود، ولی «لیونل ژورسپن»، نخست وزیر چپگرا، در فوریه 2000 در یک کنفرانس مطبوعاتی در اسرائیل از حزبالله به عنوان یک گروه تروریستی یاد کرد. هوبرت ودرین، وزیر امور خارجه وقت فرانسه که با او همسفر بود به وی گفت: «کمی زیادهروی کردید!» در همین رابطه، رئیس جمهوری شیراک نیز با عصبانیت به ژوسپن یادآوری کرد که مسائل سیاست خارجی به رئیس جمهوری مربوط میشود، نه به نخست وزیر. ژاک شیراک تاثیرات حزب الله را در سالهای 1980 فراموش نکرده بود و مایل نبود با این اظهارات حزب الله را مجددا بشوراند. به همین دلیل شیراک با وجود ساقه کدورت با حزبالله، حسن نصرالله را برای شرکت در نشست کشورهای فرانسه زبان در بیروت اکتبر 2002 دعوت کرد. در تاریخ 17 دسامبر 2003، رابطه تقریبا خوب شیراک با حزب الله از بین رفت. شیراک با حمایت از مسئله ممنوعیت حجاب در مدارس دولتی فرانسه، خشم شیخ فضل الله را برانگیخت. وی در نامهای به شیراک نوشت، در صورت تصویب این قانون، احتمال عکسالعمل شدید مسلمانان وجود خواهد داشت. در سالهای اخیر، ابهامهایی در سیاست خارجی فرانسه نسبت به حزب الله وجود داشته است. در ماه می 2004، جان دیوید لویت، سفیر فرانسه در ایالات متحده، حزب الله را یک سازمان «اجتماعی» خواند. به علاوه، لویت اظهار داشت که دلیلی برای قرار دادن نام این سازمان در لیست سازمانهای تروریستی اتحادیه اروپا وجود ندارد.
با این وجود در ماه 2004، فرانسه و ایالات متحده با یکدیگر به حمایت از قطعنامه 1559 پرداختند و خواستار خروج نیروهای سوری لبنان و خلع سلاح شبه نظامیان، از جمله حزب الله، شدند. البته خواسته فرانسه بیشتر روی نکته دوم این قطعنامه متمرکز بود و همچنین تاکید داشت که مسئله خلع سلاح حزب الله تنها از سوی مقامهای لبنانی امکانپذیر است.
فرانسه در خاک خود نیز اقدامهای یک جانبهای را علیه حزب الله انجام داد، به ویژه در دسامبر 2004 پخش برنامههای شبکه تلویزیونی المنار متعلق به حزب الله را به بهانه وجود شعارهای یهودی ستیز ممنوع اعلام کرد؛ البته این اقدام به دنبال فشارهای بیش از حد سیاستمداران خشمگین طرفدار اسرائیل در فرانسه انجام شد. نکته بسیار تاثیرگذار در سیاست فرانسه، ترور رفیق حریری، نخست وزیر سابق لبنان و یکی از دوستان نزدیک ژاک شیراک، در 14 فوریه 2005 بود.
فرانسه عکس العمل خود را نسبت به این اقدام، با اتخاذ مواضع شدیدتری علیه حزب الله نشان داد و سعی کرد از موقعیت پیش آمده علیه حزب الله سوء استفاده کند، اما حتی گزارش کمیته تحقیق سازمان ملل هم هیچ اشارهای به حزب الله نداشت.
شیراک در تاریخ 29 اوت خطاب به سفیران فرانسه اعلام کرد که تک تک مفاد قطعنامه 1559 باید اجرا شوند و چند روز بعد دوست بلازی، وزیر امور خارجه فرانسه نیز، این مسئله را در مصاحبهای با روزنامه با الشرق الاوسط تصریح کرد. کاترین کولونا، وزیر مشاور در امور اروپایی فرانسه نیز پیشروی کرد و اقدامهای غیرقانونی و خشونت بار حزب الله علیه اسرائیل را محکوم کرد تا بدین وسیله حزب الله را هم به ماجرایی که در آن هیچ نقشی نداشت وارد کند.
تنها کاری که فرانسه برای نشان دادن خشم خود علیه حزب الله انجام نداد، وارد کردن نام حزب الله در لیست سازمانهای تروریستی اتحادیه اروپا بود. مقامهای فرانسوی معتقدند حزب الله یک حزب سیاسی است. به نظر آنها، نامیدن حزب الله به عنوان یک سازمان تروریستی میتواند ثبات لبنان را برهم زند. ژرارد آرو، سفیر فرانسه در اسرائیل، در تاریخ 27 سپتامبر اعلام کرد: فرانسه مایل است تا در روند پیشرفت دموکراسی سهمی نیز به حزب الله دهد. او برای متعادل کردن سخنان خود و به نوعی امتیاز دادن به طرف اسرائیلی اضافه کرد که فرانسه مایل است به حزب الله نشان دهد که در روند دموکراتیک، وجود اسلحه جایی ندارند.
پس از وقایع اخیر لبنان فرانسه هر چه از بیش از پیش شاهد چرخش در نگاه خود به حزب الله لبنان است. فرانسویها متوجه شدهاند تاکید بیش از حد آنها روی مسیحیان لبنان نه تنها ثبات را در این کشور برقرار نمیکند، بلکه میتواند زمینههای یک جنگ داخلی تمام عیار را فراهم سازد. بنابراین دادن نقشی اساسی به حزب الله لبنان و سایر گروههای شیعه در لبنان در صدر سیاست خارجی فرانسه در لبنان قرار گرفته است. از طرف دیگر با حمایتهای بیدریغ آمریکا از اسرائیل که این کشور را پیشاپیش تبدیل به میانجی غیرقابل قبول کرده است، نقش فرانسه در لبنان و برقراری ثبات و امنیت برجستهتر شده است و به نظر میرسد فرانسه به عنوان میانجی در بحران اخیر لبنان نقش بسیار مهمی را بر عهده داشته باشد.
فرانسه اعلام کرده بود تا زمان مشخص شدن شرح وظایف و اختیارات نیروهای حافظ صلح نمیتواند نیروهای بیشتری اعزام کند. به نظر میرسد فرانسه با توجه به تجربههای قبلی خود از این بیم دارد که نیروهایش را در برخورد با طرفهای درگیر از دست بدهد، اما فشار سازمان ملل و همچنین فرصتربایی نیروهای ایتالیایی که با ارسال 3000 نفر نیرو آمادگی خود را برای رهبر نیروهای حافظ صلح اعلام کرده بودند باعث شد که ژاک شیراک در یک بیانیه تلویزیونی همچنان بر تعهد خود بر فرماندهی نیروهای بینالمللی تاکید کرده و 1600 نفر دیگر از نیروهای خود را بر لبنان اعزام کند که نفرات ارتش فرانسه را در مجموع به 2000 نفر میرساند. بیانیه تلویزیونی شیراک نشان دهنده این است که ترس از تلفات نظامیان فرانسوی او را در وضعیت دشواری در مقابل افکار عمومی فرانسه قرار داده است. به خصوص که این روزها به انتخابات ریاست جمهوری فرانسه نیز نزدیک میشویم و هر اقدام نسنجیدهای میتواند وضعیت خراب راستها در نزد مردم فرانسه را خرابتر کند. باید منتظر ماند و دید که رهبری فرانسه بر نیروهای حافظ صلح در لبنان چه فرجامی خواهد داشت.