سرگه بارسقیان
پیش از آنکه جورج دبلیو بوش ردای ریاست جمهوری آمریکا را بر تن کند و از فرمانداری تگزاس به کاخ سفید در واشینگتن پرتاب شود، روزی در جریان رقابت های تبلیغاتی در مسابقه اطلاعات عمومی یک شبکه تلویزیونی شرکت کرد و از بد حادثه نتوانست نام پرویز مشرف را که آن زمان فرمانده کودتای پاکستان خوانده می شد بر زبان آورد. همین کافی بود تا دستاویز رقبا و نشریات طنز قرار گیرد که ببینید نامزد ریاست جمهوری ابر قدرت دنیا، نام مشرف را نمی داند! حتی ال گور رقیب دموکراتش که آن زمان معاون رئیس جمهور بود در یک مصاحبه گفت: «فردا آماده ملاقات با نخست وزیر ازبکستان می شوم، می دانید نامش سلطانف است!»پس از آن هم وقتی بوش و الگور مقابل هم قرار گرفتند سیر تا پیاز زندگی شان رو شد و هویدا گردید که بوش معتقد به قدرت ایمان و مقید به دستورات دینی که حتی داعیه رسالت الهی دارد روزی همدم مشروبات الکلی بوده است.
نزدیکتر آییم. در همین ایتالیا که هفته گذشته یک انتخابات نفس گیر و شانه به شانه را پشت سر گذاشت، با وجودی که دو رقیب. برلوسکونی و پرودی. چهره های شناخته شده ای در بین مردم این کشور بودند اما بازهم رسانه ها در نقد عملکرد پیشین تا تاریکترین زوایای زندگی خصوصی شان را به صفحه کاغذ و صحنه رسانه آوردند؛ و حتی هزینه جراحی زیبایی برلوسکونی. کاشت مو و کشیدن پوست صورت. را اعلام کردند. این موضوع در اروپا یک رویه است. در خلال انتخابات اخیر بریتانیا کنجکاوی برخی رسانه ها به برنزه شدن پوست صورت نخست وزیر و گمانه زنی در خصوص هزینه های آن ، تونی بلر را وادار کرد اعلام کند با خوابیدن در باغچه خانه اش برنزه شده است نه با عمل مصنوعی پوست . مردم بریتانیا می دانند. آنگونه که در روزنامه هایشان نوشته شده است. بلر از زمانی که به قدرت رسیده، حدود 3 هزار دلار صرف آرایش مو و آمادگی خود برای شرکت در برنامه های مختلف رسانه ای کرده است. در فاصله سال های 1999 تا 2005 دفتر نخست وزیری بریتانیا برای آراستن آقای بلر جهت مصاحبه با رسانه ها 1826 دلار صرف کرده است. همچنین 1376 دلار به آرایشگران پرداخت شده است. این سیاستمداران پس از انتخاب هم مجبورند گزارش کار ارائه دهند و سیاست هایشان را قبل از اجراء اعلام کنند و لااقل به افکار عمومی فرصت دهند پیرامون آن نظر دهند و نقد کنند چرا که مسجل شده که از دانستن است که فضیلت می آید و با کارنامه روشن است که می توان معدلی درست به دست آورد. آنچه آمد گذری بود برای گریز به آنچه در کشورمان می گذرد. یک سالی است که افکار عمومی در انتظار اعلام اخبار مختلفی به سر می برند. انتظار برای اعلام طرح هسته ای احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل، اعلام اسامی نامزدهای وزارت در آخرین روزهای منتهی به معرفی به مجلس، عدم اعلام پیشنهادات مطروحه در مذاکرات هسته ای به بهانه قرار گرفتن آنها در مجرای دیپلماتیک، عدم اعلام زمان پیشنهادی ایران برای مذاکره با آمریکا در خصوص عراق، اعلام یکباره عدم تغییر ساعت رسمی کشور، اعلام اسامی مفسدان اقتصادی در آینده ای نزدیک، انتظار برای اعلام خبر مهم هسته ای (دستیابی به چرخه سوخت هسته ای و ... رسانه ها و افکار عمومی پس از اعلام این خبرها است که تازه مجال حلاجی آن را می یابند، حال نقد درست و غلط، سود و زیانشان پیشکش. حتی وقتی خبرنگاران از یک مقام دیپلماتیک کشورمان سوال می کنند آیا ما در حال حاضر با کشورهای اروپایی درحال مذاکره هستیم یا نه، می شنوند،«با کشورهایی که نمی توانم اسمشان را ببرم در حال مذاکره هستیم» هر بار هم یک شگفتی آفریده می شود بی آنکه اصل ماجرا به محک آزمون گذاشته شود. در زمینه پرونده هسته ای که به قول برخی از نان شب هم واجب تر شده همچنان به آینده حواله می دهند که «اندکی صبر، سحر نزدیک است.» در شرایط کم خبری و بل بی خبری است که هر شایعه ای صدرنشین می شود و هر احتمال ناممکنی، امکان پذیر. نمونه اش را پس از انتخابات ریاست جمهوری دیدیم که چه داستان ها پیرامون محمود احمدی نژاد گفتند و با علم کردن یک عکس مدعی شدند احمدی نژاد جزو گروگانگیرهای سفارت آمریکا در تهران در آبان 58 بوده است. همین کافی بود تا تازه سوابق رئیس جمهور منتخب مرور شود و مشخص گردد وی در جمع موافقان تسخیر سفارت نبوده و دیگر اینکه آن زمان برخلاف عکس مورد استناد چنین ریشی نداشته است. باید گفت محرم دانستن افکار عمومی داخلی و استمداد از رای و نظر صاحبنظران پیش از اجرای هر تصمیمی، خاصه تصمیمات کلان و سرنوشت ساز نه چیزی از هیبت تصمیم می کاهد و نه چیزی از قدرت تصمیم گیر می ستاند. پس دانستن تصمیم نهایی مسوولان در زمینه پرونده هسته ای خود فرصتی است برای مشارکت در زمینه مساله ای که ملی است ومتعلق به نسل امروز و فردای این مملکت. در آخر برای مبتکر این ایده از خدا طلب اجر کنیم که چند سال پیش در کنار لوگوی برخی روزنامه های اصلاح طلب می نوشت: «دانستن حق مردم است.»