بهمن بدخشان
خبر پذیرش مذاکره با آمریکا درباره عراق از سوی جمهوری اسلامی ایران در آخرین روزهای سال 84 از آن موارد که به بمب خبری معروف میشوند هیچ کدام نداشت. این پذیرش و اعلام آن پس از دعوت «عبدالعزیز حکیم» رهبر پرنفوذ شیعیان و عراق و دوست قدیمی زمامداران تهران و به منظور تامین هر چه بیشتر مصالح عراق صورت گرفت، آن هم پس از این که مدتها آمریکا ایران را به مذاکره موضوعی درباره عرقا دعوت میکرد، اگرچه موضوع و مصلحت اول این مذاکرات عراق همسایه بحرانزده ایران است، اما از دید ناظرین و در بستر کلیتر، در میانه سیاست و بازی، چماق و هویج غرب و آمریکا با ایران، خصوصا در پرونده هستهای، ایران نیز در عین استفاده از سیاست گرز و چماق و در پیش گرفتن روشهایی چون ادامه غنیسازی اورانیوم و به چالش کشیدن غرب، در روزهای پایانی اسفند 84 یک باره هویج بزرگ خود را به آمریکاییها نشان داد، مذاکره در عراق همان که آمریکاییها برایش بیتاب بوده و بعد ناامید شده بودند و همان رویداد و رفتاری که از دید بسیاری در داخل و خارج از ایران بعید مینماید و اتفاقا قدر و قیمت آن بواسطه همین دشواریها در مسیر تحقق آن است؛ از سوی دیگر اعلام خبر مذاکره ایران و آمریکا درباره عراق به مثابه به جریان افتادن گویی آتشین در رقابت چوگانگون و مناقشه و تخاصم 27 ساله میان ایران و آمریکا بود، گویی که هر طرف تلاش دارد سمت و سوی حرکت گوی تازه به میدان آمده را تعیین و با بهرهمندی بیشتر از مزایا، دشواری و دردسرهای مترتب به آن (در درون و برون ایران و آمریکا) را از خود دور کند.
اگر چه ایران و آمریکا پس از واقعه 11 سپتامبر از سابقه تجربه مذاکره و همکاری موضوعی در قضایای افغانستان و روند بینالمللی دوست سازی در این کشور برخوردار هستند، اما ملاقات و مذاکره در بغداد با چالش هایی بیشتر و بالاتر از مذاکره در کابل برخوردار است، علاوه بر این که جنگ افغانستان و قضایای پس از آن وجه بین المللی بیشتری نسبت به عراق داشت، ماجرای عراق عربی بیش از افغانستان به وجه جهان اسلامی ایران ارتباط مییابد، اهمیت بین المللی بیشتر عراق و وجود منابع غنی نفت در کنار جمعیت کثیر شیعیان این کشور یکسره موقعیتی متفاوت با افغانستان را رقم زده است. موقعیتی که در بطن آن هرگونه سرپنجه شدن یا نزدیکی و مراوده تهران و واشنگتن با حساسیت بیشتری از سوی کشورها و محافل منطقه و جهان پیگیری می شود، هر چند مذاکره با آمریکا در اظهار نظر رسمی اغلب مسوولین یا چهره های سیاسی ایران امری نه واجب و نه حرام معرفی میشود. اما بر همگان آشکار است که وقوع آن دشوارتر از دشوار بوده است. از این روی در اوج تخاصم ایران و آمریکا بر پرونده هستهای ، بارها دعوت «زلمای خلیل زاد» سفیر آمریکا در عراق که اتفاقا از افغانستان به عراق رخت عزیمت و ماموریت برکشیده است، از سوی مسوولین ایرانی پاسخ ماند تا این که «عبدالعزیز حکیم» و پس از او دیگر مسوولین عراقی همچون «طالبانی» رئیس جمهور و «جعفری» نخست وزیر عراق که از دوستان قدیمی تهران نیز محسوب میشوند، این درخواست را تکرار کرده و از ایران خواستند برای تامین بیشتر مصالح و منافع عراق با آمریکا به گفت و گو بپردازد. چند روز پیش کابینه عراق به ریاست «جعفری» به بررسی مذاکره ایران و آمریکا درباره عراق پرداخت، «ابراهیم جعفری» در پایان این نشست گفت : این مذاکرات با حضور طرف عراقی و در بغداد برگزار خواهد شد، وی افزود : هم اینک نیروهای آمریکایی درعراق حضور دارند و عراق با ایران بیش از 400 کیلومتر مرز مشترک دارد، بنابراین گفتوگوها به نفع عراق است و به رفع مشکلات ما کمک می کند. این دعوت از سوی تصمیم گیران تهران پذیرفته شد تا بر نقش ایران به عنوان قدرتی منطقهای که دارای نفوذ طبیعی بالا درعراق است تاکید شده و در عین حال نشان داده شود که این تنها اروپا و آمریکا نیستند که در قضایای مختلف سیاست بین الملل می تواند سیاست پاداش و تنبیه یا هویج و چماق را توامان به کار گیرند، بلکه ایران نیز از چنین توانی برخوردار است و اگر روی کار آمدن دولت اصولگرای احمدی نژاد ذهن ها را بدین سو کشاند، که ایران از بازی چماق و هویج گریزان شده است، اتفاقا برعکس حالا وقت اعمال روشها و تکنیک هایی از سوی اصولگرایان در ایران فرا رسیده که پیشتر اشاره به آنها مثل مذاکره با آمریکا از سوی بعضی از اصلاح طلبان، حتی با تهدید مواجه میشده است . به واقع این در و هویج بزرگ که خصلت های گوی آتشی را هم دارد، نمی باید توسط هر کس و هر جناحی به کار می آمد، و حالا کسانی در ایران به قدرت رسیده و بر شورای عالی امنیت ملی تسلط دارند که از نظر خویش وهمفکرانشان از توان و لیقات به میدان آوردن این متاع قیمتی و استفاده بهینه آن برخوردار هستند، اما همه اینها دلایل لازم و کافی برای آن نیستند که خبر اعلام شده در انتهای سال 84 را بمبی خبری و به جریان افتادن گویی آتشین بنامیم؛ داستان آنجا شنیدنی تر میشود که نقدهایی صریح و اندیشه سوز در میان جبهبه اصولگرایان با حجم ووسعت بالا به میان می آید. اولین جرقههای مخالفت با سرمقاله و یادداشتهای روزنامه های معروف اصولگرایان آغاز شده و شورای عالی امنیت ملی و شخص دبیر آن به عنوان اعلام کننده سیاست مذاکره، مستقیم و سنگین به چالش کشیده می شود، پس از آن با نمایان شدن هر چه بیشتر خصلت های آتشین موضوع ، شماری از نمایندگان محلس و از جمله چهره های سرشناس اصولگرایان وارد کار شده و پس از آن کار به اعتراضات و تجمع دانشجویی مقابل شورای عالی امنیت ملی هم کشیده می شود، این در حالی است که در نخسیتن روزهای سال جدید مقامات و مسوولینی به تاسی از شورای عالی امنیت ملی بر حتمی بودن انجام مذاکرات ، حضور طرف عراقی در آن، محدود بودن بحث به مسائل عراق و همچنین محل مذاکره (بغداد) تاکید کرده و حتی یک مقام آگاه در شورای امنیت ملی تاریخ مذاکرات را روز 19 فروردین و محل آن را سفارت یک کشور ثالث در بغداد معرفی کرد، برخی منابع آگاه هم از منزل «عبدالعزیر حکیم» به عنوان محل ملاقات نمایندگان آمریکا و ایران یاد کردند. همزمان منابع سیاسی و خبری منطقه و جهان توجه ویژهای به موضوع نشان دادند، در بعد منطقهای به غیر از مسوولین عراقی می توان گفت استقبال عمدهای از موضوع صورت نگرفت، حتی برخی منابع سیاسی عرب گفتند که قطب دیگری باید به مذاکرات اضافه شود که همان نمایندگان جهان عرب باشند، اظهارات اخیر «حسنی مبارک» رئیس جمهور مصر مبنی بر وفاداری شیعیان عراق بیش از کشور خودشان به ایران که ناراحتی مقامات شیعه عراق از جمله نخست وزیر را در پی داشت نیز از سوی برخی کارشناسان در چارچوب نارضایتی دولتهای عرب از نزدیکی احتمالی ایران و آمریکا در موضوع عراق حکایت دارد، «ملک عبدالله» پادشاه جوان اردن هم چندی پیش با طرح هلال شیعی در منطقه به نوعی دیگر نگرانی اعراب را از حمایت ایران و آمریکا از روند سیاسی نوین عراق پس از صدام وپروسه دولت سازی در این کشور نشان داده بود. دولتهای عربی در قضایای عراق هم نگران وزن و قدرت جماعت سنی مذهب عراق در قدرت هستند و هم از این که دوست و متحد آنها آمریکا با رقیب و دشمن خود، ایران از یک روند سیاسی حمایت کند راضی نیستند، اما در عراق اکثریت با شیعیان است و این موردی قابل کتمان نیست که گرایش های مختلف شیعیان ، حتی کردها و بخشی از اهل سنت عراق از روابط دیرین و محکم با ایران و آمریکا برخوردار هستند و همین ها هستند که تکلیف دولت و دیگر نهادها چون پارلمان و غیره را در عراق تعیین می کنند. به هرحال با وجود نارضایتی های منطقهای دولتها و همچنین وجود احتمال نارضایتی توده های عربی و همچنین بالاگرفتن اعتراض ها در داخل نسبت به سیاست اعلام شده مذاکره با آمریکا به دعوت مقام های عراقی ، چالش هایی در این مسیر حادث شد خلاصه آن که آمریکایی ها هم گوی در اثر مشکلات داخلی خود وشاید هم بنابر نظر عده ای بنابر یک دسیسه ، زمان مذاکراتی را که قریب الوقوع نام گرفته بود به بعد از تشکیل دولت عراق موکول کردند.
در ادامه مخالفت های داخلی عده ای دانشجویان معترض در نامه خود به «محمود احمدی نژاد» رئیس جمهوری که گفته بود: به آمریکایی ها اعتماد نداریم اما به طور مشروط در مورد عراق با آنها مذاکره می کنیم ، نوشتند: اجازه ندهید آرمان و جبهه انقلاب ذبح شود، گروهی از حامیان رئیس جمهور یادآور شدند، باور نداریم حلقومی که باید فریاد تظلم ام القرای جهان اسلام و فریاد مظلومیت همه مظلومان جهان را در عالم طنین انداز کند، امروز ندای سرد و به خاکستر نشسته چانه زنی با دشمن درجه یک انقلاب را سر دهد. آنها اظهار داشته اند : چگونه است که جمهوری اسلامی ایرانی قریب 27 سال از هر گونه مذاکره با دولت آمریکا سرباز می زند و حتی در شرایط وخیم جنگ، مذاکرات مخفی مک فارلین با فرمان امام (ره) پایان مییابد اما امروز درخواست یک مقام عراقی در این خصوص به راحتی بهانه عبور از پررنگترین خطوط ممنوعه سیاست خارجی نظام اسلامی میگردد؟ در این میان برخی نمایندگان مجلس از تغییر آرایش غرب و شرق در برابر ایران پس از وقوع مذاکرات سخن گفته بودند و یا برخی مسوولین مثل وزیر امور خارجه اظهار کرده بودن که مبانی مذاکره با آمریکا تبیین شده و روشن است، اما دامنه نقدها در داخل باز هم بالاتر رفته، چهرههای اصولگرای بیرون مجلس و تنی چند از نمایندگان طی روزهای گذشته سوال هایی از این دست را پیش کشیده اند که مذاکره با آمریکا اگر برای مصالح عراق مجاز است چرا برای مصالح ایران نباشد، آیا با این مذاکرات به نفی حضور آمریکا در عراق که از سوی ایران نیروی اشغالگر نامیده میشود، مشروعیت داده نمی شود؟ دیگر این که تداعی پیش آمده مبنی بر وجه المصالحه قرار گرفتن عراق در پرونده هستهای از طرف ایران غیر اخلاقی و برای وجهه داخلی و بین المللی نظام آفت است. چرا مقامات آمریکایی در واشنگتن درباره مذاکرات با ادبیات سخیف و تحقیر کننده و از موضع بالا برخورد کرده اند.
پاسخ ثابت به سوال های متعدد
متولیان مذاکره با آمریکا درباره عراق تاکنون در برابر خیل پرسشها پاسخ های ثابتی داده اند که فراتر از مذاکره برای تامین مصالح عراق و به درخواست مقامات و در چارچوب مسائل این کشور نبوده است، علت این وضع احتمالا آن است که از روز اعلام خبر پذیرش مذاکره تا امروز روند قضایا پیشرفت خوشایندی نداشته است، چنانچه از شواهد پیداست در هر دو طرف (ایران و آمریکا) نیروهایی موافق و مخالف انجام مذاکره وجود دارند، موافقین با حزم و احتیاط فراوان قصد دارند ابتدا جنبههای دامنگیر و دشواری های مذاکره را به حداقل رسانده یا به سمت طرف مقابل هدایت کنند تا در نهایت با فراهم آمدن زمینه مساعد قصد خود را پیش ببرند، بر آیند این نیروها در ایران و آمریکا سرانجام وقوع یا عدم امکان مذاکره را رقم زده و ترسیم خواهند کرد، این خود مربوط به قضایای ماقبلی از مذاکره است و خود فصل مذاکره و فراز و فرود روند آن بحثی دیگر است که هنوز طرفین بدان وارد نشده اند. به نظر می رسد از دلایل عدم ارائه پاسخ متولیان امر به نقدهای صریح موجود، توجه آنها به جنبه های دیگر و پس زمینههایی است که هنوز وضعیت ثابتی ندارند، پرونده هسته ای یکی از موضوعاتی است که اگر چه قرار است در متن مذاکرات نباشد اما بیشک یک فرامتن مهم در مذاکرات ایران و آمریکا محسوب می شود، درحال حاضر طرفین درحال سبک و سنگین کردن یکدیگر هستند، شاید هم سیگنال و پیام هایی با واسطه یا بدون آن در حال رد و بدل شدن باشد، آنچه به چشم می آید ایجاد وقفه در انجام مذاکرات است، با توجه به مسائل بین المللی مبتلا به دو طرف مانند پرونده هستهای یا حتی تروریسم و حقوق بشر و فلسطین و همچنین شدت و سمت و سوی انتقادهای اصولگرایان وقفه ایجاد شد، در روند منتهی به مذاکره می تواند رفع شده و یا برعکس وضعیت از وقفه به محاق تبدیل شود. آخرین گفته های مقامات آمریکایی درباره ایران به سنگینتر شدن کفه منتقدان درایران کمک کرده است، این که یک سخنگوی آمریکایی گفته است هنوز برای مذاکره با ایرانی ها در عراق برنامه ای نداریم یا گفته های «خلیل زاد» سفیر آمریکا که در بغداد گفته است مذاکرات ایران و آمریکا پس از تشکیل دولت عراق انجام خواهد شد، از سوی محافل و منابع و نهادهای تصمیم گیر معنای نوعی پاپس کشیدن از سوی آمریکا داشته و در این شرایط طبعا بهترین دفاع، حمله دانسته شده و از این رو ایرانیها هم گفتهاند برای تعیین تاریخ مذاکره با آمریکا عجلهای نداریم و یا این که با آمریکا برای ترغیب به خروج از عراق مذاکره خواهیم کرد. چند روز پیش «علی لاریجانی» دبیر شورای امنیت از ضرورت تدوین جدول زمانی خروج نیروهای آمریکایی از عراق سخن گفت که علاوه بر پاسخی تلویحی به برخی نقدها نشان از آن داشت که فاصله با میز مذاکره چندان نزدیک نیست، سخن «محمدرضا باهنر» نایب رئیس مجلس و رئیس فراکسیون اکثریت اصولگرایان در مجلس را نیز باید در این چارچوب دید که گفته است اگر هر کدام از شرایط ایران برای مذاکره با آمریکا درباره عراق زیر سوال برود با آنها مذاکره نمیکنیم، برخی جریانهای سیاسی اصولگرا هم تفهیم دلایل ناامنی در عراق که به علت تحریک قومیتها و دخالت آمریکا در اداره عراق پیش آمده را فرمول قابل قبول مذاکره معرفی کرده اند.
طی روزهای اخیر نامهای مختلفی هم برای قرار گرفتن در تیم مذاکره مطرح شده اند که از آن جمله «محمدجواد اردشیر لاریجانی» است که روزی گفته بود حاضر است با شیطان در ته جهنم هم مذاکره کند و اتفاقا برخی او را مسافر جهنم بغداد و مذاکره کننده با شیطان معرفی کردند، اما با این وجود در حالی که «خلیل زاده» مدتهاست اعلام کرده از طرف رئیس جمهور آمریکا مجوز گفتوگو با ایرانیها را در اختیار دارد، هنوز معلوم نیست تیم مذاکراتی ایران چه ترکیبی خواهد داشت.
برخی گفتهاند «جعفری» یا «حسین تاش» معاونان شورای عالی امنیت ملی سرپرستی هیاتی را بر عهده خواهند گرفت که عضو ارشد دیگر آن «حسن کاظمی قمی » کاردار فعلی ایران در عراق خواهد بود، به هرحال ترکیب تیم اعزامی به بغداد برای انجام مذاکره هنوز معلوم نشده چرا که آمادهسازی شرایط و مقدمات مذاکره به طول انجامیده است.
گذشته از نام کارشناسان بالا در روزهای گذشته افرادی عمدتا خارج از نهاد شورای امنیت مطالب و گزارشاتی برای مقامات و مسوولان مختلف تهیه کردهاند که در این گزارشها آفات و مزایای مذاکره با آمریکا درباره عراق برشمرده شده است، بنابر اطلاعات موجود از جمله این آفات که در گزارشها قید شده مسالهدار شدن جمهوری اسلامی در جهان اسلام و نزد گروههای مبارز اسلامی در منطقه و همچنین بین نیروهای ارزشی در داخل قید شده و در بحث مزایا احتمال بهتر راه آمدن اروپا و دولتهای عربی با ایران پس از مذاکره با آمریکا آمده است، جالب این که در برخی از این گزارشها آفات رابطه با آمریکا کمتر از مذاکره با آمریکا دانسته شده است و تصریح شده آمریکا از ما تنها مذاکره برای مذاکره میخواهد و نه مذاکره برای رابطه. از طرف دیگر برخی مسوولان نظام مانند «اکبر هاشمی رفسنجانی» نیز هستند که دید خاص خود را دارند. هاشمی با ایثار خواندن طرح بحث مذاکره با آمریکا از سوی ایران در پاسخ به یک روزنامه عربی درباره این که آیا مذاکرات غیر از عراق به موضوعی دیگر هم اختصاص خواهد یافت؟ گفته است: خیرف اما حل موضوعات بزرگتر به موفقیت های کوچکتر وابسته است (به مضمون ) به هر روی مذاکرات اعلام شده ایران و آمریکا درباره عراق حداقل تا زمان تشکیل دولت جدید عراق به تعویق افتاده است، دولتی که برای تشکیل با چالش های جدی قومی و امنیتی مواجه میباشد و رقابت سختی میان گروههای سیاسی و نمایندگان کردها، اهل سنت و اهل تشیع با یکدیگر و حتی در میان خودشان درجریان است.
«کاظمی قمی » کاردار ایران در بغداد درباره نقاط افتراق و اشتراک ایران وآمریکا در بحث تشکیل دولت جدید عراق گفته است، ایران و آمریکا هر دو با تشکیل سریعتر دولت و همچنین تشکیل دولت وحدت ملی در عراق موافقاند، اما آمریکا مبنا و پایه کار را توافق میخواهد در حالی که ایران خواست مردم عراق و دموکراسی را پایه تشکیل دولت وحدت ملی می داند، یعنی لیست پیروز در انتخابات پارلمان باید طبق عرف و قوانین از دست بالا در دولت برخوردار باشد. وقفه در مذاکره مستقیم ایران و آمریکا در مرحله حساس کنونی عراق البته آنها را از طرح و پیگیری دیدگاه های خود در عراق باز نمیدارد، دو کشور در عین اختلاف دیدگاه مبنایی در عراق در زمینه حمایت از روند سیاسی نوین دیدگاه مشابهی دارند و در باقی قضایا از جمله میزان اعمال نفوذ و قدرت آمریکا و نیروی نظامی این کشور در عراق ومنطقه دارای اختلاف نظر هستند، یا همه اینها مذاکره و قرار گرفتن دو طرف دور یک میز به عنوان یک اتفاق جدید و مهم به فصلی دیگر موکول شده است، فصلی که اگر امور به منوال دیگری پیش نرود، حتی شاید فرا نرسد، شاید آنها که ابتدا به اعلام مذاکره به عنوان یک هویج بزرگ در عرضه رقابت و سیاست نگاه کردند قدری از جنبههای آتشین ماجرا غفلت کرده باشند، شاید هم روند وقایع در روزهای آینده به سمتی دیگر برود.
تابویی در حال شکست ؟
برخی محافل سیاسی عمدتا اصلاح طلب طی روزهای گذشته با استقبال از به جریان افتادن بحث مذاکره با آمریکا، آن را نشانه ترک برداشتن دیوار بلند ممنوعیت مجازی و غیر کارشناسی معرفی کرده اند و از شکسته شدن تابویی سخن گفته اند که سایه آن تا به حال بر ساخت سیاسی جامعه سنگینی کرده است، این همان نگرانی بخشی از نیروهای اصولگراست که قائل به ریخته شدن قبح موضوع بوده و معتقدند نباید بیشاز این به موضوع دامن زده شود، در این میان هستند کسانی که بر این باورند که حتی در صورت وقوع مذاکره موضوعی بین ایران و آمریکا در بحث عراق، نمیتوان از شکسته شدن تابوی مذاکره یا مراوده با آمریکا سخن گفت کما این که با مذاکره و همکاری موضوعی در قضایای افغانستان، تابوی مذاکره با آمریکا (در هر دو طرف) آبشخورهایی دارد که عمیق و اساسی اند، از آن جمله موضع نو محافظه کاران حاکم بر کاخ سفید به حکومت ایران و مشکوک بودن مقامات ایران به نیات و اعمال آمریکاست، به طوری که وقتی در جاهای دیگر و مهمتر اوضاع خوب پیش نرود، مذاکره موضوعی هم تحت تاثیر قرار میگیرد، این اتفاقی است که در ماجرای افغانستان رخ داده و پس از تجربه مثبت همکاری بین دو طرف که دولت افغانستان بدان مدیون است، ناگاه بوش، رئیس جمهور آمریکا ایران را در ردیف کشورهای محور شرارات قرار داد،از این رودر حالی که مشکلات و چالش های اصلی به قوت خود باقی بوده و بر آیند نیروها در داخل دوکشور به سود رابطه و مراوده یا حداقل کم کردن مزاحمت برای یکدیگر نباشد (که نیست) و مسائلی مانند پرونده هسته ای یا فلسطین از نمونه های بارز این ناسازگاری اساسی است، مذاکره موضوعی تنها یک تاکتیک جذاب یا همان هویج معروف عالم دیپلماسی است، هویجی که در این مورد اتفاقا خود دارای خصلتهای اتشین نیز هست و حرارت آن در داخل و خارج هنگامه برپا میکند. جذابیت ماجرا برای ناظرین هم درهمین است که دوکشور در اوج تخاصم و چالش سیاسی چگونه بر سر یک موضوع مشترک بساط همکاری و تعامل را فراهم خواهند آورد؟ و این تجربه تا کجا میتواند جلو رفته و به ثمر برسد. اوضاع و احوال پلان کلی مراودات ایران و آمریکا و نتیجه رقابت نیروهای داخلی دوطرف مذاکره درباره عراق رابا تاخیر مواجه ساخته و حتی در آستانه فرو رفتن در محاق قرار داده است، باید دید طی روزهای آتی متولیان برنامه اعلام شده مذاکره چه سیاست و تدبیری در پیش خواهند گرفت آنهم در حالی که روی آتشین ماجرا خود را بی محابا عرضه کرده است و مذاکرات با دوچالش از حیز انتفاع افتادن یا تعطیلی و توقف پیش از آغاز مواجه شده است، باید دید نیروهای مقید به انجام مذاکره در آمریکا و ایران درحالی که اعتبار خویش را هم به میان آورده اند خواهند توانست برنامه اعلامی خویش را تکمیل کرده و به انجام برسانند یا سیاست و روشی دیگر خود را به آنها تحمیل خواهد کرد؟