تاریخ تدوین حقوق بشر در اسلام
با گردآوری آیات قرآن کریم در همان نخستین سالهای نزول قرآن اولین مرحله تدوین حقوق بشر در اسلام انجام گرفت و تبیین مسائل مربوط به حقوق بشر در مجموعه آیات الهی در ذکر حکیم، گردآوری و تدوین شد. از اینرو میتوان تاریخ تدوین حقوق بشر در اسلام را به دهه دوم قرن اول هجری و دهههای آخر قرن هفتم میلادی نسبت داد، قرآن را در مقایسه با آنچه که در غرب تحت عنوان حقوق بشر تدوین شده است، یکی از کهنترین اسناد مدون در حقوق بشر شمرد.
با جمعآوری گفتهها و عملکردها و تقریرهای پیامبر اسلام (ص) و تدوین احادیث و سیره و تألیف جوامع حدیث و سیره نبوی، گام بزرگتری در زمینه تدوین حقوق بشر در اسلام برداشته شد و مبانی و ریشههای حقوق بشر در لابهلای کتابهای حدیث و سیره مطرح شد، و مانند دیگر بخشهای علوم اسلامی زمینه را برای بررسی و تحقیق و تحلیل اندیشمندان اسلامی فراهم آورد. قرن سوم هجری شاهد صدها کتاب جامع حدیثی و سیرهنگاری بود که با نامهای مختلف، اصول و مبانی تفکر جامع اسلام را در زمینه فرهنگ و تمدن بشری و از آن جمله حقوق بشر مطرح نمود. خوشبختانه اکثر این کتابها و جوامع حدیثی که شامل گفتهها و عملکردهای پیامبر (ص) در کل مسائل اسلامی است، از گزند حوادث تلخ و ویرانگر تاریخ مصون ماند و ما امروزه به بخش بزرگی از این میراث گرانبهای فرهنگی و علمی تاریخ صدر اسلام دسترسی داریم.
تنقیح کتابها، اصول و جوامع اولیه حدیث توسط محدثین و محققین اسلامی، مرحله جدیدی را در زمینه مسائل اسلامی و از آن جمله مسائل مربوط به حقوق بر در سیر تاریخی تدوین حقوق بشر در اسلام آغاز نمود. در این مرحله، کار تقسیم بندی موضعی احادیث و تبیین و طبقهبندی سند روایات و در نتیجه مشکل تعارض احادیث آشکار و منقح گردید.
با آغاز تدوین فقه و اخلاق (دو رشته بسیار مهم از علوم اسلامی) که شکل جامعتر آن در قرون سوم و چهارم تجلی نمود، مباحث حقوق بشر در اسلام در کتابهای فقهی و اخلاقی این عصر همچون مبسوط شیخ طوسی به طور استدلالی مطرح شد و مورد نقد و تحلیل قرار گرفت. تحولات بعدی فقه را- به ویژه در قرنهای هفتم و هشتم هجری- میتوان در کتابهای فقهی چون تألیفات محقق و علامه حلی جستجو نمود.
در دوران شکوفایی فقه اسلامی، در قرنهای سیزده و چهارده هجری، نیز مسائل حقوق بشر در اسلام، به صورت عمیقتر و روشنتری در لابهلای طبقهبندی و موضوع بندی سنتی فقه، در مباحث سیاسی فقه عنوان شد.
در عصر ما فقهای بزرگی چون حضرت امام خمینی- قدس سرهالشریف-گامهای بلندی در گشودن راههای جدید در بینش فقهی برداشتند که ضمن واردکردن مقولههای عرفانی در شخصیت و ارزش انسان به قلمروی مباحث فقهی حقوق بشر، با تکیه بر دو عنصر زمان و مکان در اجتهاد، افقهای جدیدی را برای صاحب نظران در برداشت از نصوص اسلامی متناسب با انسان معاصر بازنمودند.
تحول حقوق بشر در تاریخ اسلام
مطالعه تحولات حقوق بشر در دوران حیات پیامبر اسلام (ص)، نشانگر یک انقلاب سیاسی و ارزشی در زمینه مسائل حقوق بشر میباشد. احترامی که پیامبر (ص) به عنوان شخصیت برتر الهی و مقام رسمی سیاسی برای انسانها- با هر عقیده و رنگ و طبقه اجتماعی- قائل بود و شخصیتی که به زنان داد و اعمال جاهلیت را در زمینههای تحقیر و تبعیض و ستم نسبت به انسانهای محروم تقبیح نمود، در تاریخ بشر کمنظیر است.
وقتی پیامبر (ص) زنده به گور کردن دختران را به عنوان یکی از زشتترین صورتهای تحقیر بشر مورد تقبیح قرار میدهد و یاران خود را به آزادگی و اظهارنظر حتی در برابر نقطه نظرات خود تشویق میکند و نشستن ساده و بدون نشانه در حلقه یارانش را بر تکیه بر مقام و اریکه قدرت ترجیح میدهد، تصویری از تعالی حقوق بشر ار در تاریخ و سراسر عصر خود ترسیم میکند. یاران پیامبر (ص) که تربیت شده این مکتب بودند، هر کدام الگویی از این تصور و تصویر بودند، در این میان حضرت علی (ع) بیش از هر شخصیت دیگر در این زمینه سختگیر و روشنگر بود.
برای روشنتر شدن این موضوع کافی است به برخی از رفتارهای سیاسی امام (ع) در برخورد قضایی با حضور خود در دادگاه عدل اسلامی و نفی تبعیضهای ناشی از انتساب به پیامبر و قریش، و نیز به دستور اکیدی که آن حضرت برای پیرمرد نصرانی سائل صادر فرمود که از بیت المال برایش جیره تعیین کنند، توجه شود.
حضرت علی (ع) حتی امتیازاتی چون حضور در جبهههای بدر و حنین را در تقسیم مزایای اجتماعی مردود شمرد و از شکلگیری عوامل فشار که به دنبال کسب امتیازات بودند، ممانعت نمود، و رضایت مصلحت عمومی را اساس حکومت و مظهر اراده الهی برشمرد و تا آخرین لحظه عمر پربرکت خود از حقوق انسانها و آزادگی ایشان دفاع و حمایت نمود.
متأسفانه در دوران خلافت امویها، نظام طبقاتی و اندیشه امتیاز طلبی و انحصارجویی، ابتدا از طریق تحریف ارزشهای اسلامی و سپس با اتکا بر قدرت مالی، نظامی و سیاسی در مناطقی که از معارف اصیل اسلامی دور بودند، جایگزین مساوات و آزادگی و احترام به حقوق انسانها گردید و خلافت از این خط اصیل اسلامی منحرف و بسیاری از ارزشهای اسلامی در زمینه حقوق بشر تحریف شد.
بنی عباس نیز که ابتدا برای مبارزه یا انحصارطلبی و رفتار ضد بشری امویان برخاسته بودند، سرانجام به دلیل ماهیت عوامل مؤثر در انتقال قدرت به گروه اجتماعی جدید، به همان راه اسلاف خودکشانده شدند، و این بار با شیوهای دیگر ارزشهای اسلامی تحریف شد و تبعیض و بیاحترامی و تحقیر به انسانها به صورتی شدیدتر از گذشته اعمال گردید.
اگر بنیامیه بنابر اصل خرافی برتری نژادی دست به نقض حقوق بشر زدند، بنیعباس با این تصور که چون از خاندان پیامبرند، خود را گروه ممتاز و برتر صاحب امتیاز شمردند و از این رهگذر برای توجیه رفتار غیر انسانی و ضد اسلامی خود، به نوعی دیگر از تحریف ارزشهای اسلامی دست یازیدند. بررسی جنبشها و قیامهای سیاسی و مسلحانهای که در این دو دوره از تاریخ اسلامی رخ داده است، نشان میدهد که انگیزه بسیاری از این تحولات، ریشه در تبعیض و تحقیر و تضییع حقوق اساسی افراد و ارزشهای اسلامی مربوط به این حقوق دارد.
در دوران امپراتوری عثمانی، گرچه زیرپاگذاردن حقوق و آزادیهای اساسی ملتهای مسلمان و نیز غیرمسلمان به امتیاز نژادی و امتیاز مذهبی کمتر ارتباط پیدا میکند، ولی اینان نیز مانند اسلاف اموی و عباسی خود، تبعیضها و تحقیرها و ستمها و تضییع حقوق انسانهای تحت حکمت خود را زیر پوشش برخی از ارزشهای اسلامی، مانند جهاد و ایجاد پان اسلامیزم انجام دادند و با ملتها و قبایل غیر ترک و ملتهای غیر مسلمان، رفتاری تحقیرآمیز و مبتنی بر تبعیض داشتند. تصویر خشن و غیرعادلانه و نقض حقوق بشری که ترکهای عثمانی از اسلام در دوران حکومت مستبدانه خود ارائه دادند، سالهای متمادی موجب شد که اسلام در اندیشه غربیان در شکل یک تهاجم نظامی بیرحمانه و رفتار خشن و تحقیرآمیزی بشری تصویر شود و تز «اسلام با شمشیر پیشرفت کرده است» در اذهان آنها رسوخ نماید. تا آنجا که بسیاری از روشنفکران و نویسندگان مسلمان، برای شستشوی ذهنی غربیان و از میان بردن این ذهنیت غلط، به ناچار راه افراط را پیمودند و دیگر اصول سیاسی اسلامی چون جهاد و نفی سبیل را مردود شمردند، و اسلام را در پوششی از تسلیم و سازش ارائه دادند.
در دو قرن اخیر با کمال تأسف، نفوذ فرهنگ و استعمار غربی، اکثر مسلمانان را از هویت اسلامی بیگانه کرد و آنان را به گرایشهای تجددطلبانه و معنی نادرست روشنفکری و رفتار و تفکر غیرمسؤولانه لائیک سوق داد. در حقیقت، در قرن اخیر، مسلمانان در زمینه احترام به حقوق بشر نه بدرستی راه و رسم اسلامی را داشتهاند و نه رفتار کاملا غربی را اعمال کردهاند.
هنگامی که امروز قوانین اساسی کشورهای اسلامی را در زمینه حقوق بشر، و رفتارهای سیاسی را در این کشورها در زمینه حقوق اساسی و آزادیهای فردی، مطالعه میکنیم، آثاری از گرایشهای شعاری به اندیشه غرب در زمینه حقوق بشر را مییابیم، ولی بیگانگی از هویت اسلامی و دوری از ارزشهای والای اسلامی در زمینه حقوق بشر، آنها را به بیمایگی و تضاد گفتار و عمل کشانیده است
تنها حادثهای که در این عصر قابل ذکر است، تدوین حقوق بشر اسلامی است که اعضای سازمان کنفرانس اسلامی در سال جاری به آن دست یافتند و تصویری نه چندان دور از واقعیتهای اسلامی با تلخیص از حقوق بشر را در یک میثاق بینالمللی اسلامی ارائه دادند.