تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۰  ، 
کد خبر : ۹۱۳۹۸

از نوفل لوشاتو 57 تا پاریس 85


معصومه ابتکار
چند روز پیش، وقتی مسیر فرودگاه شارل دوگل پاریس را برای بازگشت به ایران طی می‌کردم در حاشیه جاده و لا‌به‌لا‌ی درختان ردیفی منظم از زیباترین خاطرات تکرارناپذیر زندگی‌ام شکل می‌گرفت و هرچه بر سرعت اتومبیل افزوده می‌شد گویی خاطراتم ریتمی ‌تندتر می‌یافت و متراکم‌تر روزهای زمستانی سال 57 را برایم زنده می‌کرد.
صدای مسئول تشریفات سفارت را می‌شنیدم که از برنامه آن روز ایرانیان برای تجمع در نوفل‌لوشاتو و گرامیداشت ایام حضور امام در آن دهکده به یاد ماندنی سخن می‌گفت و من افسوس می‌خوردم که به خاطر تنگی وقت امکان دیدار محلی که اولین بار امام خمینی را دیدم و راهم را برگزیدم، نداشتم.آن هنگام، دانشگاه‌ها بر اثر تظاهرات و تلا‌طم‌های انقلا‌بی تعطیل شده بود و من هم مانند همه دانشجویان و جوانان ایرانی به نوعی درگیر مسائل انقلا‌ب شده بودم. اما مرحوم پدر اصرار داشتند تا زمانی که دانشگاه‌های ایران تعطیل است برای ادامه تحصیل از پذیرشی که قبلا‌ از دانشگاه مدیسون ویسکانسین آمریکا داشتم استفاده کنم و به آنجا بروم. ‌ من هیچ علا‌قه‌ای به این کار نداشتم، بنابراین مدتی مقاومت کردم اما پس از چندی با درک نگرانی پدر، به یک شرط ادامه تحصیل در خارج از کشور را پذیرفتم؛ این شرط شامل سفر به پاریس و دیدار امام در نوفل‌لوشاتو قبل از رفتن به آمریکا بود. چه، پاریس در آن زمان کانون فعالیت‌های انقلا‌بی و دوستداران امام به شمار می‌آمد.
پدر نیز که خود مشتاق دیدار امام بودند از این موضوع استقبال کردند و با هم راهی این سفر به یاد ماندنی شدیم. ‌ در پاریس دوستداران امام خانه‌ای را برای هماهنگی‌ها و برخی فعالیت‌های ضروری آن روزها تهیه کرده بودند. یکی از هماهنگی‌های انجام شده در این خانه حرکت مینی‌بوسی از آنجا سر ساعت مقرر برای رفتن به نوفل‌لوشاتو بود که هواداران امام را به این وسیله در ساعات منظمی ‌مطابق با برنامه‌های امام به آنجا برساند. ما هم ابتدا به آن خانه کوچک رفته و سپس خود را با مینی‌بوس به نوفل‌لوشاتو رساندیم. ‌ در نوفل‌لوشاتو برای ورود به مقر امام وارد حیاطی شدیم که سمت راست آن چادر بزرگی برای تجمع و انجام نماز برپا شده بود و روبه‌رو هم ساختمان دوطبقه‌ای بود که پله‌های آن در بیرون قرار داشت. از پله‌ها بالا‌ رفتیم و در اتاق انتظار نشستیم. در اتاق آقای روحانی سیدی حضور داشتند که برخی خانم‌های حاضر تصور می‌کردند ایشان حضرت امام است. البته این تصور دور از ذهنی نبود، چون آن روزها مردم و علا‌قه‌مندان فقط عکس‌های نه‌چندان دقیقی را از امام دیده بودند و آن روحانی نیز مشترکاتی با ایشان داشت. اما نمی‌دانم چرا من حس می‌کردم که امام باید جور دیگری باشند و حتی به شوخی به خانم‌ها گفتم معلوم می‌شود هنوز امام را نشناخته‌ایم.
در میان همین گفت‌وگوها بود که امام وارد اتاق شدند. بله، خودش بود. این همان چهره‌ای بود که انتظار می‌رفت و همه برخاستیم. دلنشین‌ترین سخنانی که در تمام طول عمرم شنیدم همانی بود که آن روز در آن اتاق کوچک از آن روح بزرگ دریافت کردم و همان کلمات مبنای بسیاری از تصمیم‌گیری‌های اساسی زندگی‌ام شد. کلماتی که سبب شد دو ماه بعد به‌رغم استقرار کامل با امکاناتی خوب در شهر مدیسون ایالت ویسکانسین آمریکا و ثبت‌نام در دانشگاه و شروع کلا‌س‌ها،‌طاقت نیاورم و برای حضور در وطن و مشارکت در تحقق آرمان‌های انقلا‌ب برای همیشه آمریکا را ترک کنم. ‌ از محل دیدار با امام که بیرون آمدیم اتاق کوچکی را مشاهده کردم که در آن تعدادی از افراد مشغول تکثیر نوارهای سخنان امام بودند. نوارهایی که لرزه بر اندام یکی از قوی‌ترین حکومت‌های جبار زمانه انداخته بود و شور و عشق به اسلا‌م عزیز را در ملت ایران دوباره زنده کرد.
آن روز ظهر پشت سر امام در چادر نماز خواندیم. جمع زیادی از دانشجویان ایرانی و مسلمانان مقیم فرانسه حضور داشتند و گرمی ‌حضور امام حاضران را امید پیروزی می‌بخشید. امام با تکیه بر درخت سیب زیبایی که در حیاط بود پیامی ‌را به دنیا منتقل می‌کرد که ذهن و قلب میلیون‌ها انسان آزاداندیش و عزت‌طلب را به تسخیر درمی‌آورد تا استوار بر آرمان خویش بایستند و هرگز حتی پس از 3 دهه و تجربه صدها فراز و نشیب نیز یأس و ناامیدی از تداوم این مسیر به خود راه ندهند
...و حالا‌ بعد از 28 سال درست در همان روزها راهی پاریس شده بودم تا در یک اجلا‌س بین‌المللی به دعوت رئیس‌جمهور فرانسه شرکت کنم. آیا هنوز بر همان آرمان‌ها بودم؟ پرانگیزه و بدون یأس؟ آیا اصلا‌ می‌بایست به دنبال ارتباطی میان این دو سفر باشم؟ یا گذشته‌ها گذشته و می‌بایست به فرداها توجه داشت؟
صدای گفت‌وگوی همراهان در اتومبیل که از فضای نوفل‌لوشاتو در این روزها می‌گفتند پاسخی به این سوالا‌ت بود. مگر می‌توان بدون تکیه بر پشتوانه‌های افتخارآفرین تاریخی، فرداها را ساخت؟ مگر می‌توان از خاطر برد که عزت و آبروی امروز مسلمانان ـ که اینچنین دشمنان را برآشفته کرده است ـ از هجرت زیبای امام به فرانسه و رفتار متین و محترمانه وی با میزبانان فرانسوی و ساکنان دهکده نوفل‌لوشاتو آغاز شد؟ مگر می‌توان چهره باعزت و آزادیخواه آن روز اسلا‌م را که امام در مبارزه با رژیم منسوخ شاهنشاهی به جهان معرفی می‌کرد به دست فراموشی سپرد؟ مگر می‌توان ارتباط میان دیروز و امروز را گسست و به فکر فردای بهتر بود؟ مگر می‌توان طنین صدای تاثرانگیز شریعتی عزیز را از یاد برد: «آنها که رفتند کاری حسینی کردند و آنها که ماندند باید کاری زینبی کنند.»‌
به خاطر همین‌هاست که باید در پاریس 85 پس از گذشت 28 سال از نوفل‌لوشاتو 57 یک بار دیگر به حرکت امام می‌اندیشیدم و نقاط اشتراک و افتراق آن را با نشانه‌های مسلمانی در این روزگار بررسی می‌کردم تا بتوانم نقاط اشتراک را فراروی فردا قرار دهم و از نقاط افتراق تبری جویم تا بتوانم قطب‌نمای خود را با شرایط کنونی دوباره تنظیم کنم و ببینم بر گرد کدام نقطه می‌توانم قرار و آرام گیرم. از همین روست که ارزش این سفر برایم بیش از میزبانی بلندپایه‌ترین مقام کشور فرانسه، یادی بود که از امام و راهش در روح و جانم پیچید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات