بررسی تاریخ جنگ ها و مداخلات نظامی و غیر نظامی کودتاها و شکنجه هایی که کشورهای سلطه گر علیه سایر جوامع تحمیل کرده اند بی تردید نام آمریکا را در صدر کشورهایی از این دست قرار می دهد به حدی که سازمان عفو بین الملل در این باره اعلام داشته است: در سراسر جهان در هر روز مردان زنان یا کودکان زیادی توسط حکومت ها یا گروههای سیاسی مسلح بی خانمان شکنجه و یا ناپدید می شوند و در اغلب اوقات ایالات متحده در این اقدامات غیر انسانی شریک است.
بررسی آمارهای مربوط به مداخلات آشکار و پنهان آمریکا تنها طی سالهای 1798 تا 1993 (1377 تا 1372) حاکی از دست کم 234 جنگ و مداخله مستقیم نظامی و غیر نظامی در کشورهای مختلف جهان بوده است. پنج مورد از این موارد عبارت از جنگهایی می باشند که ایالات متحده به راه انداخته است . این جنگها عبارتند از: جنگ با بریتانیا 1812 (1291 ) جنگ با مکزیک در سال 1846 (1225 ) جنگ با اسپانیا در سال 1898 (1277 ) ورود به جنگ جهانی اول در سال 1917 (1296 ) و ورود به جنگ جهانی دوم در سال 1941 (1320 ) برخی از این مداخلات عبارتند از مداخلات مستقیم نظامی آمریکا در برخی از کشورها که البته آنها را نیز می توان در زمره جنگهای آمریکا به حساب آورد : جنگ ناوگان دریایی آمریکا بدون اعلان قبلی علیه فرانسه در سالهای 1798 تا 1800 (1177 تا 1179 ) جنگ اول و دوم علیه برخی دول ساحلی شمال آفریقا به اتهام دزدی دریایی موسوم به جنگهای « پاربی » طی سالهای 1801 تا 1805 و 1815؛ جنگ کره طی سالهای 1950 تا 1953 (1329 تا 1332) جنگ ویتنام طی سالهای 1964 تا 1973 (1343 تا 1352) جنگ خلیج فارس در سال 1991 (1370) جنگ علیه افغانستان در سال 2001 (1380 )و جنگ علیه عراق در سال 2003 (1382)
در تاریخ ایالات متحده آمریکا روسای جمهور این کشور اغلب از لفظ دموکراسی حقوق بشر و نظایر اینها به عنوان توجیهی برای مداخلات در خارج از مرزهای خود استفاده نموده اند. تعدادی از مطالعات به بررسی میزان موفقیت تاریخی آمریکا در صدور دموکراسی به کشورهای دیگر پرداخته اند. اکثر مطالعات پیرامون مداخلات ایالات متحده به تاریخ ادعای صدور دموکراسی توسط این کشور با نوعی بدبینی می نگرند. تا همین اواخر محققان عموما موافق با نظر پروفسور آبراهام لوونتال بودند که تلاشهای آمریکا برای صدور دموکراسی را اغلب غیر سودمند دانسته است. البته وی اذعان داشته که در موارد معدودی نیز این مداخلات با هدف بسط دموکراسی توام با موفقیت بوده اند.
برخی از مطالعات صورت گرفته مانند مطالعه ای که جان ای . تیورس انجام داده است به این نتیجه منتهی شده اند که مداخلات آمریکا برای صدور دموکراسی نتایجی مختلط به بار آورده اند. هرمان و کیگلی در مطالعاتشان به این نتیجه رسیده اند که مداخلات نظامی آمریکا باعث افزایش دموکراسی در کشورهای هدف شده اند. مسکیتا و داونز به ارزیابی مداخلات نظامی آمریکا بین سالهای 1945 تا 2004 (1324 تا 1383 )پرداخته اند . آنها ابراز داشته اند که ایالات متحده در 35 کشور مداخله نظامی انجام داده است و تنها در کلمبیا نوعی دموکراسی تکامل یافته به ثمر نشسته است . پروفسور جاشوا موراویچیک نیز بر این نظر است که هر چند اشغالگری آمریکا برای دموکراتیزه نمودن دول محور (آلمان و ژاپن) پس از جنگ جهانی دوم از اهمیت قابل توجهی برخوردار بوده است اما شکست آمریکا برای دموکراسی سازی در جهان سوم ثابت نموده که اشغالگری نظامی آمریکا شرط کافی برای ایجاد یک کشور دموکراتیک نیست.
عده ای بر این باورند که موفقیت دموکراسی در دول محور سابق ممکن است به خاطر وجود درآمد سرانه بالا در آنها بوده باشد. استفان کراسنر بر این نظر است که درآمد سرانه بالا ممکن است به ایجاد یک دموکراسی کمک کند چون هیچ کشور دموکراتیکی با درآمد سرانه ای بالای 6000 دلار تاکنون به یک نظام سیاسی استبدادی رجعت نداشته است . مینکسین پی سامیا امین و ست گارز در مطالعه ای مشترک به این نتیجه رسیده اند که دموکراسی سازی هرگز به آن سادگی که مقامات آمریکایی فکر می کنند نبوده است . آنها بر این نظرند اکثر کشوهایی که ایالات متحده در آنها مداخله نظامی نموده است در مسیر دموکراتیزه شدن با شکست مواجه شده اند و حتی کمتر از یک دهه از پایان مداخله گری آمریکا اقتدار گرایی مجددا بر این کشورها حاکم شده است . از 14 نمونه مورد بررسی تنها سه نمونه (ژاپن و آلمان غربی پس از جنگ جهانی دوم و پاناما پس از 1989) در مسیر دموکراتیزاسیون موفق بوده اند. درچهار مورد مداخله گری نظامی آمریکا برای گسترش دموکراسی در کشورهای دیگر با شکست مواجه شده است که عبارتند از (کوبا در سالهای 1902 و 1909؛ پاناما در سال 1936؛ جمهوری دومینیکن در سال 1966).
آمریکا از ابتدای قرن بیستم تا پیش از آغاز جنگ جهانی اول به انحا گوناگون به مداخله نظامی و غیر نظامی در امور داخلی کشورهای آمریکای لاتین از جمله مکزیک نیکاراگوئه پاناما هندوراس و کوبا پرداخت که از آن جمله می توان به حمایت از شورشیان در پاناما به وسیله اعزام نیرو و کشتی های نظامی به این کشور در سال 1903 (1282 ) حمایت های سیاسی از پروفیرو واز دیکتاتور سابق مکزیک و اعزام نیروهای نظامی به هندوراس در 1905 (1284 ) اشغال نظامی نیکاراگوئه در 1910 (1289 ) ورود نیروهای دریایی این کشور به کوبا در 1912 (1291 ) اشاره کرد . با این حال آنچه به عنوان نقطه ی عطف دخالت های نظامی و غیرنظامی و حملات جنگی از سوی آمریکا به دیگر کشورهای جهان یاد می شود بی تردید شرکت در جنگهای جهانی اول و دوم طی سالهای 1914 تا 1918 و 1941 تا 1945 (1293 تا 1297 و 1320 تا 1324 ) میباشند.
مداخله سیاسی اقتصادی و نظامی آمریکا طی سالهای قبل و پس از پایان جنگ جهانی دوم به مناطق گوناگون جهان از جمله خاورمیانه نیز کشیده شد. اعمال فشارهای شدید آمریکا بر انگلیس به منظور جلب حمایت این کشور در امضای « توافقنامه خط سرخ » و غارت مشترک منابع عظیم نفتی خاورمیانه که طی سالهای 1920 تا 1928 (1299 تا 1307 )صورت گرفت بی تردید سرآغازی بر حضور همه جانبه آمریکا در خاورمیانه است.
تلاش برای تشکیل کشوری جعلی به نام اسراییل و حمایت های گسترده از این کشور موهوم در سال 1948 (1327 ) دخالت نظامی در سوریه در 1949 (1328 )و استقرار رادارهای جاسوسی در ترکیه به منظور مقابله با کمونیسم در شوروی سابق در 1955 (1334 ) از جمله مداخلات نظامی و اقتصادی آمریکا در خاورمیانه تا پیش از دهه 1970 بود . شرق آسیا نیز هیچ گاه از گزند حملات نظامی و مداخلات سیاسی و نظامی آمریکا در امان نبوده است . بی شک جنگ در شبه جزیره کره طی سالهای 1950 تا 1953 (1329 ال 1332 ) که به کابوسی برای مردم این شبه جزیره تبدیل شد یکی از مهمترین این حملات بوده است . در این خصوص هیچ گاه نمی توان به انفجار دو بمب اتمی در هیروشیما و ناکازاکی ژاپن در سال 1945 (1324 ) بدون هیچگونه توجیه استراتژیک که به کشته شدن صدها هزار تن از غیر نظامیان این کشور منجر شد اشاره نکرد. هم چنین فاجعه ای که آمریکا برای مردم ویتنام طی سالهای 1964 تا 1973 (1343 تا 1352 ) به وجود آورد مورد دیگری است که نمی توان آن را نادیده گرفت.
طی سال های میانی دوران جنگ سرد تا آغازین سال های دهه ی 90 میلادی تاریخ حملات نظامی آمریکا به گونه ای مملو از ثبت مداخلات نظامی و سیاسی بوده که به نوعی با آنچه که این کشور در 50 سال نخست قرن بیستم انجام داد برابری می کند . دخالت های گسترده نظامی در لبنان در 1958 (1337) سرنگونی عبدالکریم قاسم رهبر اسبق عراق در 1963 (1342 ) حمایت از جنگ شش روزه اعراب و رژیم صهیونیستی در 1967 (1346 ) اعطای کمک نظامی 2 2 میلیارد دلاری به رژیم صهیونیستی برای افزایش حملات به سوریه و فلسطین در 1967 (1346 ) و اعطای کمک 14 میلیون دلاری به شورشیان یونیتا به منظور براندازی حکومت قانونی آنگولا برگهای دیگری از تاریخ مداخله جویی های آمریکا در دیگر کشورهای جهان است.
اما شاید یکی از نقاط عطف تاریخ چندین دهه مداخلات نظامی آمریکا علیه دیگر کشورهای جهان حمله عراق علیه ایران و حمایت های آشکار آمریکا از این حمله باشد. هشت سال جنگ نابرابر و حمایت های همه جانبه آمریکا از عراق تاریخ را بر آن داشت تا از آمریکا به عنوان حامی اصلی این جنگ نابرابر یاد کند. اقدامات آمریکا علیه ایران به موازات افزایش پیشروی نیروهای ایرانی در مواضع عراقی ها با هدف جلوگیری از پیروزی ایران و شکست عراق تشدید شد و گسترش یافت زیرا پیروزی ایران در جنگ برای آمریکا غیرقابل قبول بود. این کشور در نخستین گام آشکارا در جهت حمایت از عراق نام این کشور را از فهرست کشورهای به اصطلاح تروریست حذف کرد و طرح های گسترده نظامی سیاسی و اقتصادی اش را برای کمک به عراق در جریان جنگ علیه ایران تصویب کرد.
بسیاری از تحلیل گران نظامی و سیاسی دهه ی 90 و سال های آغازین هزاره جدید را به عنوان دوره تازه ای از دخالت های سیاسی و نظامی آمریکا در کشورهای دیگر جهان برشمرده اند. سرآغاز این دوران جنگ خلیج فارس و به راه اندازی عملیات نظامی موسوم به ژططوفان صحرا » در سال 1991 (1370 ) بود که طی آن آمریکا ظاهرا برای ساقط کردن دولت عراق به اعزام نیروهای نظامی و تجهیزات پیشرفته جنگی به خلیج فارس اقدام کرد. از سوی دیگر سال های 1992 تا 1994 (1371 تا 1373 ) مقطع بحرانی برای آفریقا و سومالی به شمار می رفت . طی این سالها آمریکا با بهره گیری از پیشرفته ترین تجهیزات نظامی به سومالی وارد شد و در مدت دو سال اشغال این کشور و بمباران پیاپی آن تلفات انسانی فراوانی بر جای گذاشت. حضور نیروهای آمریکا در قالب نیروهای ناتو در بوسنی طی سالهای 1994 تا 1995 (1373 تا 1374 ) اشغال هائیتی و براندازی حکومت این کشور در 1994 (1373 ) و شرکت در جنگ کوزوو در سال 1999 (1378 ) که با قتل عام هزاران یوگوسلاو و صرب همراه بود نمونه های دیگری از حضور نظامی آمریکا در عرصه سیاسی جهان محسوب میشوند.
با شروع هزاره سوم افغانستان نخستین کشوری بوده است که به عنوان هدف اصلی مداخلات نظامی و سیاسی و به تبع آن اقتصادی آمریکا قرار گرفت .
حضور طالبان در افغانستان وقوع حملات 11 سپتامبر در سال 2001 (20 شهریور 1380 ) و وجود منابع غنی اقتصادی در خلیج فارس و قرار گرفتن این کشور مابین قدرتهای بزرگ دهه های آینده که هژمونی آمریکا را هر چه بیشتر به چالش خواهند کشید یعنی چین روسیه هند و ایران بهترین بهانه برای حمله به افغانستان و اشغال این کشور تحت عنوان «عملیات آزادی» بوده است. با حمله گسترده آمریکا به عراق و برنامه اشغال همه جانبه این کشور تحت عنوان «ایجاد عراق جدید» صفحه دیگری بر تاریخ جنگ های نظامی آمریکا افزوده شد.
جنگ 2003 (1382) عراق بی تردید از جمله حملات گسترده و پرهزینه آمریکا محسوب میشود؛ جنگی که تاکنون بسیار بیشتر از آنچه خود مقامات آمریکایی انتظار آن را داشتند دربردارنده تلفات گسترده نظامی و غیر نظامی بوده است.
در رابطه با مداخلات غیر نظامی آمریکا در امور کشورهای دیگر دانستن این واقعیت کافی است که درصد قابل توجهی از جمعیت روی زمین در کشورهایی زندگی می کنند که تحت تحریم های آمریکا قرار دارند. اعمال تحریم ها از سوی آمریکا در مقاطع زمانی گوناگون شدت و ضعف داشته است . همچنین قابل ذکر است که آمریکا در کودتاهای بسیاری در جهان چه به صورت مستقیم و چه غیر مستقیم دخالت داشته است که از جمله معروف ترین آنها می توان به کودتای 28 مرداد 1332 در ایران کودتا علیه رییس جمهور منتخب شیلی در سال 1973 (1352 ) کودتا در هائیتی کودتا در پاناما و کودتا در ونزوئلا اشاره کرد . از سال 1945 (1324 ) به این سو آمریکا مسول دخالت مستقیم وغیر مستقیم برای انجام کودتا و حذف و سرنگونی دهها حکومت بوده است که بسیاری از آنها حتی به صورتی دموکراتیک انتخاب شده بودند. برخی ازاین نوع دخالتها برای سالهای متمادی محرمانه و سری باقی مانده اند و تنها تعداد معدودی از این دخالتها آشکارا بیان شده اند. در مواردی نیز این نوع دخالتها موجبات اعتراض شدید و خشم مردم و مسولان کشور هدف را در زمان خود فراهم آوردند.
« ویلیام بلوم » نویسنده آمریکایی کتاب « دولت یاغی » می نویسد : از سال 1945 (1324 ) تا پایان قرن بیستم ایالات متحده تلاش کرد که بیش از 40 حکومت خارجی را سرنگون کند و بر ضد بیش از 30 جنبش ملی گرای مردمی که برضد رژیمهای غیر مردمی کشورهای خود اقدام می کردند وارد عمل شد. در این فرایند ایالات متحده باعث مرگ چندین میلیون نفر از مردم جهان شد و میلیونها نفر دیگر را با اقدامات خود محکوم به زندگی در درد و نومیدی نمود. علل واقعی دخالتهای آمریکا بسیارند اما برخی مانند منافع تجاری و اقتصادی دسترسی به منابع بازارها و پایگاههای نظامی ارزش استراتژیک یا حمایت سیاسی مهمتر از همه هستند.
« ویلیام کوهن » وزیر دفاع اسبق آمریکا در رابطه با منافع مداخلات آمریکا برای اقتصاد این کشور میگوید: توسعه و گسترش شرکتهایی مانند مایکروسافت بدون بهره مندی از وجود ارتشی قوی امکانپذیر نیست.
حضور ما در سرزمینهای ماورا بحار نظیر بوسنی کره و عراغ تاثیر مستقیمی بر اقتصادآمریکا دارند. به عنوان مثال صرف میلیاردها دلار برای حضور 100 هزار نیروی آمریکایی در کره جنوبی و ژاپن معقول است چرا که وجود آسیایی با ثبات بازارهای امن و مناسبی برای کالاهای آمریکایی فراهم می آورد. موفقیت نظامی در عراغ تضمین کننده جریان متداوم و امن نفت از خلیج فارس برای اقتصاد ما خواهد بود. دلایل توجیهی آمریکا بر حسب زمان و تغییر سیاست جهان تغییر می یابند. زمانی کمونیسم مهمترین توجیه آمریکا برای مداخله در امور دیگر کشورها بود و پس از جنگ سرد بنیادگرایی سلاحهای کشتار جمعی و تروریسم مهمترین توجیهات مطرح شده به وسیله آمریکا بودهاند.