تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۵  ، 
کد خبر : ۹۱۶۶۲

میرسکی: جنگ دینی بین اسلام و مسیحیت افسانه است


مقاله تحلیلی پروفسور "گئورگی میرسکی" دکترای علوم تاریخ، کارمند ارشد انستیتو اقتصاد جهانی و روابط بین المللی آکادمی علوم روسیه
شاید در گوش مردم امریکا، ترکیب اسم فردی عجیب تر از اسم باراک حسین اوباما نباشد. دو اسم اول عربی هستند: باراک از واژه "مبارک" و حسین، اسم محبوب مسلمانان شیعه، اوباما نیز کلاً از زبان قبایل آفریقایی است. 44-летняя Мишель Обама
دو اسم اول اوباما بطور نمادین نشان می دهند که در کدام منطقه از جهان او با دشوارترین مشکلات روبه رو می شود: نه در اروپا، نه در روسیه، بلکه در جهان اسلام. در آنجا حساس ترین نقاط قرار دارند، در آنجا مناقشات اصلی شعله ور می شوند. تنها نامبردن از مسائل افغانستان و پاکستان، ایران، عراق، فلسطین و اسرائیل، کافی است.
برای اوباما، پیروزی در جنگ افغانستان و جلوگیری از اشغال مجدد این کشور توسط طالبان امری ضروری است، حداقل به این دلیل که چنین چیزی با رویداد 11 سپتامبر 2001 پیوند داده شده است. در آن زمان القاعده که زیر پر و پال طالبان در افغانستان پنهان شده بود، افراد انتحاری خود را به برج های نیویورک فرستاد. حیثیت آمریکا به جلوگیری از بازگشت طالبان بر سر قدرت بستگی دارد، اما مسئله در این است که طالبان پایگاه و پناهگاه خود را در مناطق کوهستانی شمال غرب پاکستان ساخته است که مردم آنجا نیز Барак Обама в гостях у своей приемной бабушки Сары Огвел Онянго (Sarah Ogwel Onyango) в Кении, 1995 годهمانند خودشان از قبایل پشتو هستند. اگر این پایگاه نابود نشود، جنگ می تواند تا ابد ادامه پیدا کند، این کار را تنها ارتش پاکستان به کمک آمریکا می تواند انجام دهد. اما پاکستان که در اثر مناقشات تضعیف شده، مورد حملات گروهک های افراطی اسلامی قرار گرفته و از داشتن رهبران قوی و معتبر محروم است، متفق مطمئنی برای ایالات متحده آمریکا نیست.
مشکل دوم ایران است. غنی سازی اورانیوم در آنجا بدون هیچ وقفه ای ادامه دارد. چکار باید کرد که ایرانیان سلاحТеракт в Кабуле هسته ای نداشته باشند؟ درباره حمله نظامی دیگر صحبتی نیست، نمی توان در دو کشور مسلمان جنگید و به سومین نیز حمله کرد، این تنها تاییدی بر تبلیغات اسلامی درباره این خواهد بود که آمریکا جنگ صلیبی علیه اسلام را اعلام کرده است. رئیس جمهور اوباما گفته است که نباید اجازه داد که ایران به قدرتی هسته ای تبدیل شود، اما در عین حال وعده داد که با مقامات ایران وارد مذاکره شود. اما بدبختی در این است که هیچکس نمی داند در سر این مقامات چه می گذرد: آیا حقیقتاً تصمیم گرفته اند بمب اتمی بسازند، یا همانند کره شمالی از مسئله هسته ای بعنوان برگه معاوضه در چانه زنی با آمریکایی ها استفاده کنند و یا اصلاً برای تحکیم مواضع خود در داخل کشور است؟
Иран, ядерная программаاگر اوباما موافقت کند که ایران را از فهرست کشورهای "محور شرارت" حذف کرده و وعده دهد که هیچ اقدامی برای سرنگونی رژیم ایران اتخاذ نکند، منطقی خواهد بود که انتظار داشته باشیم تهران سانتریفیوژهای خود را متوقف کند. اما اگر دیپلمات های ایرانی، استادان بزرگ "کار به درازا کشاندن"، شروع به صحبت درباره پیشنهاداتی بکنند که به آنها می شوند و مدت زیادی مانور بدهند و در همان زمان روند غنی سازی اورانیوم را به سرحدی برسانند که تا تولید بمب تنها یک گام فاصله داشته باشد، چطور خواهد شد؟
مسلم است که می توان مسکو را بیشتر جذب تلاش ها برای حل دیپلماتیک مناقشه کرد، اما تضمینی نیست که این تاثیری بر مقاصد سران ایران بگذارد. این را نیز نمی توان فراموش کرد که نگرانی مردم اسرائیل از فکر اینکه قدرتی که رئیس جمهورش اعلام می کند دولت یهودی باید از نقشه جهان حذف شود، بمب اتمی می سازد، هر روز افزایش پیدا می کند. اوباما که بر دیپلماسی متداول آمریکا مبنی بر تامین امنیت اسرائیل تایید کرده است، نمی تواند درباره این فکر نکند که اسرائیل را از ضربه پیشگیرانه به ایران بازدارد و یا اینکه وارد حمله نظامی مشترک شود.
مسئله عراق از همه چیز ساده تر است، اوضاع در عراق بهتر شده است، تلفات در بین مردم و نظامیان آمریکا کاهش یافته است، ارتش عراق تحکیم شده است.Война в Ираке مواضع نوری المالکی نخست وزیر کشور تقویت شده است و بنظر می رسد که طبقات سیاسی سنیان و شیعیان به ناگزیر بودن آشتی اعتراف کرده اند. مسلم است که افراط گرایان از هر دو طرف تنها منتظر خروج آمریکایی ها هستند تا مبارزه بر سر حکمفرمایی در کشور را از سر گیرند، ولی بنظر می رسد که اوباما چندان عجله ای در خروج نیروها نخواهد داشت.
اما جایی که در آن اتفاقات غیرمنتظره بطور حتم رخ می دهد، فلسطین است. این یک بن بست واقعی است. رویدادهای اخیر نشان دادند که حماس حتی پس از متحمل شدن خساراتی چشمگیر در اثر عملیات نظامی اسرائیل در غزه، اعتبارش خود در چشم ملت فلسطین بیشتر شد و وجهه یک قهرمان را بدست آورده است. امید مقامات اسرائیل به این که مردم جان به لب شده غزه به رهبران خود پشت کنند، واقعیت نیافت. برعکس، آنها نه حماس و بلکه اسرائیل و آمریکا را نفرین می کنند. امید داشتن به فتح و محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین که بنظر می رسد با او می شود کار کرد و درباره چیزی به توافق رسید و غزه ی حماس را بدست سرنوشت سپرد، بیهوده است. چه کاری با عباس می توان داشت؟ درباره Израильские войска в секторе Газаچه چیزی می توان توافق کرد؟ درباره وضعیت اورشلیم، درباره سرنوشت مناطق استعماری یهودی در کرانه غربی رود اردن، درباره ضمانت دولت فلسطین؟ بدون غزه چنین دولتی نمی تواند وجود داشته باشد، این جزئی لاینفک از فلسطین است و در غزه، حماس حتی از برسمیت شناختن اسرائیل بعنوان دولتی قانونی امتناع می کند، تنها برای مدتی محدود موافق با آشتی است و در هر صورت با خوار شمردن حتی فکر تقسیم اورشلیم را رد می کند که بدون آن تحقق ایده "دو کشور" ممکن نیست. بویژه که در انتخابات آتی، حماس می تواند نیروی حاکم در کرانه غربی باشد.
سازش ناپذیری در آنسوی سنگر نیز تقویت می شود. بیشتر استعمارگران یهودی در کرانه غربی (که تعداد آنها حدود 200 هزار نفر است)، حتی نمی خواهند حرف این را بشنوند که مناطق آنها را خراب کنند. اسرائیلی ها انتفاضه اخیر با عملیات متعدد انتحاریون فلسطینی را به یاد دارند و بسیاری می گویند: "ما از جنوب لبنان خارج شدیم، حزب الله با موشک هایش آمد، از غزه خارج شدیم، حماس با موشک هایش آمد. از کرانه غربی هم می رویم و حماسی ها می توانند قدرت را بدست گرفته و موشک های ایرانی را در چنان فاصله ای مستقر کنند که سختشان نباشد به تل آویو و فرودگاه اصلی کشور موشک پرتاب کنند". Боевики ХАМАС, Сектор Газа, Палестина
راه خروج چیست؟ آیا همه چیز را باید همین طور که هست گذاشت؟ ادامه یافتن اشغال کرانه غربی رود اردن توسط اسرائیل بمعنای مبارزه دائم با ملی گرایان فلسطینی و باری دیگر انجام حملات نقطه ای به شهرهای فلسطینی است. آیا باید به ایده دولت واحد در خاک فلسطین، آنطور که اکنون برخی از اعراب نیز پیشنهاد می دهند، بازگشت؟ اما عامل جمعیتی علیه یهودیان است: طبق محاسبات کارشناسان، بعلت سطح بالای زاد و ولد اعراب اکنون جمعیت آنها در سراسر خاک فلسطین 5.5 میلیون نفر است و تا سال 2020 به 8.5 میلیون می رسد، اما جمعیت یهودیان 6.4 میلیون نفر است.
Ливни, Нетаньяху, Либерман, Баракسران اسرائیل باید اقرار کنند که اگر نتوانند از طریق عملیات نظامی حماس را درهم بشکنند، باید از طریق سیاسی بدین کار اقدام کنند. این بدین معناست که باید دولت متحد فلسطینی که در آن حماس نیز شرکت داشته باشد را برسمیت بشناسند. در جهان عرب و اروپای غربی و در روسیه نیز فتح و حماس را به ائتلاف فرا می خوانند. دولت اوباما نیز به همین متمایل است. اما رویارویی بین دو فراکسیون فلسطینی (که هر یک در قلمروی خود حکمفرماست) بسیار طولانی شده است... در هر صورت در برابر دولت اوباما مسئله ای فوق العاده دشوار وجود دارد. اگر مواردی مشخص را کنار گذاشته و مسئله جهان اسلام را در کل مطرح کنیم، در درجه اول باید از این افسانه که جنگ بین اسلام و تمدن مسیحی در کار است، دست برداریم. در کل اسلام گرایان افراطی و جنگجو جهان غرب را نه مسیحی، و بلکه بی خدا و کافر می دانند. آنها نیز با جهان غرب می جنگند تا اجازه ندهند ارزش های اسلامی توسط غرب با طرح های حقوق بشر مغایر با اسلام، پلورالیسم عقاید، تساوی حقوق زنان و غیره از بین برود. اما اسلام گرایان افراطی تنها بخشی اندک از ساکنین جهان اسلام هستند. اکثر قریب به اتفاق مسلمانان خشمگینانه علیه سیاست آمریکا اعتراض می کنند و بسیاری نیز بن لادن را تایید می کنند، اما آنها نمی خواهند در دولتی فوق العاده دینی، همانند دولت طالبان در افغانستان زندگی کنند که در آنجا به صورت دختران بخاطر اینکه مدرسه می روند، می توانند اسید بپاشند. Международная террористическая сеть "Аль-Каида" распространит видеозапись с обращением лидера организации Усамы бен Ладена и "последней волей" одного из террористов, организовавших теракт в Нью-Йорке 11 сентября 2001 года
حتی در عراق نیز شبه نظامیان سنی که سال ها سربازان آمریکایی را می کشتند، در نهایت به متفقین و همکیشان خود که از سایر کشورهای عربی زیر پرچم "القاعده" آمده اند، پشت کردند. این افراد تاحدی از اسلام گرایان افراطی و وحشی گریشان خسته شده اند که وارد ائتلاف با آمریکایی ها شده و می گویند: "آمریکا بد است، اما القاعده بدتر است". بسیاری از نظرسنجی ها نشان می دهند که در کل مسلمانان مخالف "چیزهای غربی"، مثل آزادی بیان، انتخابات دموکراتیک، آزادی در خبررسانی نیستند تا چه برسد به دستاوردهای مادی تمدن غربی. تایید اینکه اسلام در اصل مغایر با دموکراسی است، بی اساس است. و اگر بادهای سیاسی در جهان به آن جهتی که بوش می خواست نمی وزند، پس می توان امید داشت که شبکه بین المللی تروریستی اسلام گرایی افراطی با دعوت به جهاد جهانی دیر یا زود در قعر جامعه خواهد بود. کمک به این روند، وظیفه اصلی باراک اوباماست.
اما این کار ساده ای نیست. اول اینکه، باید روحیه هژمونی و تعصبات ضداسلامی که هنوز در بین دولتمردان آمریکایی وجود دارد را برطرف کرد. نباید به این سخنان دسیسه آمیز گوش فرا داد که همه تماس ها با اسلام گرایان افراطی بخودی خود منجر به افزایش تهدیدات برای اسرائیل می شود و از این رو حماس را تنها باید نابود کرد، و نباید امید نداشت که در این سازمان بین "اعتدالیون" و "متعصبین" شکاف ایجاد خواهد شد. دوم اینکه، اسلام گرایان افراطی که از پیروزی اوباما خشمگین هستند، تلاش می کنند به امت اسلامی در جهان ثابت کنند که امید داشتن به اوباما بعنوان "ضد بوش" بی اساس است و "شیطان بزرگ" تغییر نمی کند، حتی اگر در بالاترین مقام کشور یک سیاهپوست باشد. و برای اینکه این را اثبات کنند، نیاز به چیز زیادی هم نیست: تحریک کردن اوباما به هرگونه اقدامی که می تواند ضربه ای به اسلام بزند، دقیقاً همانطور که "القاعده" روز 11 سپتامبر با حمله به آمریکا بوش را تحریک به حمله به افغانستان کرد.
Нью-Йоркبیشتر اسلام شناسان خاطر نشان می کنند که درست نیست نظر امت اسلامی نسبت به آمریکا را کاملاً منفی و آشتی ناپذیر دانست. می توان از این آغاز کرد که حدود 6 میلیون مسلمانی که در آمریکا زندگی می کنند، بهیچ وجه خود را مورد تبعیض نمی دانند. حتی سطح درآمد آنها تا حدی بیش از شاخص متوسط در کشور است؛ 52% مسلمانان آمریکا از طبقه متوسط و تنها 10% دارای درآمد پایین هستند. همین واقعیت که در جهان اسلام بدان واقفند، امتیازی برای آمریکاست. علاوه بر این، طبقات تحصیل کرده مسلمانان دستاوردهای آمریکا در عرصه های مختلف زندگی (فناوری، دانش، سینما و غیره) را عالی ارزیابی می کنند و در اولین فرصت، بسیاری از جوانان در تلاش برای مهاجرت به آمریکا هستند.
در رابطه با تاثیرات القاعده و کلاً تروریسم بین المللی افراطی-اسلامی باید گفت که در این باره بیش از حد مبالغه شده است. قتل مردم بیگناه هرچه بیشتر انزجار مسلمانان اروپا و بیش از آن آمریکا را بر می انگیزد. سیاست مشخص آمریکا در رابطه با عراق، افغانستان و فلسطین خشم مسلمان را بر می انگیزد: آمریکا را به این متهم می کنند که "همه جا دخالت می کند"، می خواهد نظامی برقرار کند که به نفع خودش باشد. در اصل از این لحاظ، آنتی امریکانیسم اسلامی تفاوتی با نظر منفی رو به افزایش نسبت به آمریکا در سایر نقاط جهان ندارد. تنها مسئله در این است که این اقدامات آمریکا بیشتر در جهان اسلام رخ می دهند. از این رو نیز مسلمانان نسبت به سایر ملت ها پیامدهای آن را بیشتر و از نزدیک حس می کنند. به همین دلیل اگر سیاست آمریکا در زمان اوباما حتی تا حدی نیز تغییر کند، تلنگری برای بهبود وجهه آمریکا در جهان اسلام خواهد بود. Москва Собор Василия Блаженного Бейрут Мечеть Пророка Мухаммада
پاسخ به سوالی که امروز در سراسر جهان مطرح است، یعنی اینکه آیا باراک اوباما گرایش منفی سیاست آمریکا که در زمان بوش پدیدار شده بود را درهم می شکند یا خیر، و آیا او می تواند "آمریکایی دیگر،" قدرتی با "صورت انسانی" را را به جهانیان نشان دهد، از بسیاری لحاظ به موفقیت سیاست رئیس جمهور جدید آمریکا در جهان نگران اسلام بستگی دارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات