1. انجمنها مکانی هستند که مردم میتوانند در آن فنون همکاری، حس همبستگی و زندگی عمومی را بیاموزند. این مراکز نقش آموزشی دارند؛ فنون بنیادین سیاستی به اهالی هر منطقه آموزش داده میشود و اصول رویکرد دمکراتیک در حل مشکلات اجتماعی توسعه مییابد.
2. انجمنها مکانی برای ایجاد و حفظ «ارتباط مردم با مسئولان» هستند. آنها در فهم، روشن کردن و بیان منافع و علایق جمعی به مردم کمک میکنند. انجمنها ظرفیت نظام سیاسی را در کنترل پیامدها و برون دادههای متنوع و پیچیده بر آمده از حکمرانی جدید، افزایش میدهند.
3. انجمنها در جست و جوی راه حلها و آزمایش آنها حرکت میکنند و موجبات اجرای مؤثر تصمیمات را فراهم میآورند. همچنین انجمنها توانایی ارتباط با افراد یا گروههایی را دارند که ارتباط رسمی مراجع حکومتی با آنها مشکل است و میتوانند فضاهایی را برای بحث و مشورت در مورد سیاستها فراهم سازند.
نقش انجمنها، به ویژه با جنبههایی از مشارکت که با حضور و تبادل نظر همراه باشد، مرتبط است. مشارکت فعال انجمنها در تصمیمگیریها، میتواند گروههای حاشیهای را هم به صحنه آورد. این امر همچنین موجب میشود که مشارکت شهروندان در فرآیند سیاسی در سطح محلی افزایش یابد. آنان از سویی با مشارکت در انتخابات و اعمال حقوق انتخاباتی خود به عنوان پایههای نظام مردم سالارانه، توازن قوامیان نهادهای سیاسی انتخابی و انتصابی (دولتی) را حفظ میکنند و از سوی دیگر، حضور خود را در مشارکت برای تصمیمگیری و اجرای امور محلی افزایش میبخشند.
در حقیقت انجمنهای داوطلبانه فعال در زمینه امور اجتماعی، نقش مهمی در سازماندهی اشکال همبستگی مدنی که برای برخی شهروندان، تنها گزینه برای مشارکت در امور تلقی میشود، ایفا میکنند؛ برای نمونه فعالیتهای برخی انجمنها یا افراد، به پیشبرد ورزش، تئاتر، سینما، هنرهای دستی، عمران محلی، ایجاد نهادهای مدنی در سطح خُرد و سایر موارد کمک میکند؛ حتی گاهی موجب تقویت و ترویج فرهنگ و آداب و رسوم محلی میشود.
مشارکت شهروندان در این گونه فعالیتهای اجتماعی، به ویژه فعالیتهایی که از طریق انجمنهای مذکور انجام میشود، به شکلگیری بافت اجتماعی جامعه کمک کرده، موجب تقویت همبستگی میان اعضا میشود. این دسته فعالیتهایی ارادی شهروندان، در بسیاری موارد، به مشارکت در روند سیاسی جامعه کشیده خواهد شد.
از سوی دیگر، بحران در الگوی دولت متمرکز، در بسیاری جوامع، موجب اهمیت روز افزون تمرکز زدایی و واگذاری امور محلی به نهادهای خود گردان محلی شده است. شناسایی خود گردانی محلی در قوانین اساسی و عادی، مبنای سامان دهی روابط میان مقامات اداری است و نظارت بر عملکرد مقامات محلی، به منظور برقراری توازن میان تأمین منافع عمومی، جامعه محلی و حقوق افراد، امری ضروری است.
شورا یا انجمن منتخبی که حق اظهار نظر در خصوص امور محلی را دارد، میتواند بهترین مرجع برای نظارت بر عملکرد مقامات اجرایی محلی باشد. در برخی کشورها، بر حسب قوانین، این شوراها حق بر کناری مقامات محلی، توبیخ، لغو اختیارات و تصمیمات مقامات محلی و مدنی را نیز در اختیار دارند و مردم هر منطقه نیز از طریق رأی دادن به اعضای این شوراها، نظارت سیاسی خود را اعمال میکنند.
به این ترتیب، مراجع محلی بر تصمیمات مقامات محلی، از حیث قانونی بودن و نیز به مصلحت بودن آن تصمیمات و نحوه مدیریت و اجرای آنها، نظارت خواهند داشت.
در ایران نیز بحث تشکیل انجمنهای ایالتی و ولایتی یا انجمنهای شهر و روستاها به تعبیر امروزی، شوراهای شهر، قدمتی به اندازه تدوین نخستین قانون اساسی در این کشور، در عصر مشروطه دارد. با پیروزی انقلاب مشروطه در سال 1285 شمسی، به دلیل مشکلات متعددی که در اداره امور شهرها و روستاها، در زمینههایی چون بهداشت، آبرسانی و عمران وجود داشت، نمایندگان مجلس اول مشروطه، در پی تدوین قانونی برای اداره امور شهرها برآمدند و در نتیجه؛ با استناد به اصول نود تا نود سوم متمم قانون اساسی، مصوب 1286 خورشیدی، انجمنهای ایالتی و ولایتی را بنیان نهادند. در این اصول آمده بود:
اصل نودم. در تمام ممالک محروسه، انجمنهای ایالتی و ولایتی، به موجب نظامنامه مخصوص مرتب میشود و قوانین اساسیه آن انجمنها از این قرار است.
اصل نود و یکم. اعضای انجمنهای ایالتی و ولایتی، بلاواسطه از طرف اهالی انتخاب میشوند؛ مطابق نظامنامههای انجمنهای ایالتی و ولایتی.
اصل نود و دوم. انجمنهای ایالتی و ولایتی، اختیار نظارت تامه در اصلاحات راجعه به منافع عامه دارند؛ با رعایت حدود قوانین مقرره.
اصل نود و سوم. صورت خرج و دخل ایالات و ولایات، از هر قبیل، به توسط انجمنهای ایالتی و ولایتی طبع و نشر میشود.
در همین راستا، مجلس اول مشروطه، نخستین قانون شهرداریها را با عنوان «قانون بلدیه»، در تاریخ 19 خرداد 1286 شمسی تدوین کرد. این قانون در 108 ماده، به تصویب نمایندگان مجلس رسید. هدف از تأسیس بلدیه (شهرداری) در این قانون، تأمین منافع شهرها و رفع نیازهای شهر نشینان معرفی شد.
در این قانون تشکیل انجمن بلدیه (انجمن شهر) نیز پیش بینی شده بود که اعضای آن را مردم انتخاب میکردند. البته مطابق این قانون، زنان حق رأی و شرکت در این انتخابات را نداشتند. انجمن بلدیه، اختیارات گستردهای در امور شهری دارا بود. ریاست اداره بلدیه نیز بر عهده رئیس انجمن بلدیه بود که از میان اعضای انجمن بلدیه، با اکثریت آرا انتخاب میشود و عنوان وی «کلانتر» بود و معاون شهردار محسوب میشد.
با تدوین این قانون، برای نخستین بار، مردم ایران توانستند در انتخاب اعضای انجمن بلدیه شرکت کنند و منتخبان آنها از اختیارات وسیعی در بلدیه (شهرداری) بر خوردار شدند. با آنکه انجمنهای بلدی اقداماتی را در سطح شهرها انجام دادند؛ اما در عمل تشکیل اداره بلدیه و انجمن به صورت قانونی، با مشکلات متعددی رو به رو شد.
با توجه به شرایط نا مناسب سیاسی پس از پیروزی مشروطیت و چالشها و تقابلهای دولت و مشروطه خواهان در مسائل مختلف، اقدامات اصلاحی بلدیه، تحت تأثیر این عوامل قرار گرفت. علاوه بر این، کمبود بودجه و درآمدهای مالی بلدیه و ضعف عملکرد اعضای انجمنهای، بلدی در کاهش کار آیی آن مؤثر بود؛ به این ترتیب، با توجه به شرایط و فضای سیاسی کشور در اوایل دوران مشروطیت، از تشکیل یک بلدیه قانونی حمایت جدی صورت نگرفت. تأثیر گذاری این عوامل به اندازهای بود که در مورد تهران، با گذشت حدود دو سال از تدوین قانون بلدیه، اداره بلدیه با ریاست خلیل خان اعلم الدوله ثقفی، در سال 1289 خورشیدی، به تدریج شکل منظم و قانونی به خود گرفت.
با همه اقداماتی که انجمن بلدیه در آن زمان انجام میداد، ضعفهای آشکاری نیز در عملکرد آنها وجود داشت، چنان که این مسئله با اعتراض نمایندگان مجلس مواجه، زیرا درمیان اعضای انجمن بلدیه، افراد مستبد و کسانی که با محتوای قانون به طور دقیق آشنا نبودند وجود داشتند و چون نظارت قانونی و مستمری بر کار آنها وجود نداشت، موجب خود سریهایی از سوی آنها شده بود.
بر این اساس، نمایندگان مجلس در صدد اصلاح قانون بلدیه برآمدند و در این راستا، در 9 رمضان سال 1329 قمری 1290 خورشیدی، با پیشنهاد دولت، مبنی بر انفصال انجمنهای بلدی موافقت کردند. اداره بلدیه نیز همچنان براساس قانون، به کار خود ادامه داد. با اینکه دولت سعی کرد، بلدیه را به خود وابسته کند، اما این کار تا کودتای 1299 عملی نشد. پس از کودتای 1299 و روی کار آمدن دولت سید ضیاء الدین طباطبایی، نخست وزیر تصمیم گرفت که بلدیه و دیگر نهادها را به دولت وابسته کند؛ از این رو با تدوین نظام نامهای در هیأت دولت، در سال 1300 شمشی، اداره بلدیه به دولت وابسته شد و بدینسان تحولات آن تحت تأثیر تصمیمات «قدرت سیاسی» قرار گرفت.
براساس این نظام نامه، ریاست تشکیلات بلدیه تهران، زیر نظر رئیس الوزراء قرار گرفت و نخست وزیر از طرف خود کفیلی را برای اداره بلدیه تعیین میکرد. با این همه، در این دوران، کمتر بحثی در مورد برگزاری انتخابات و تشکیل مجدد انجمنهای بلدیه صورت گرفته است.
به دنبال انقراض سلسله قاجاریه و روی کار آمدن رضا شاه پهلوی، روند تمرکز گرایی دولت با شدت بیشتری دنبال شد؛ از همین رو، دولت در 30 اردیبهشت 1309، قانون جدیدی را برای تشکیلات بلدیه تصویب کرد. متن قانون به منظور رفع مشکلات مالی دولت درزمینه امور شهری تدوین شده بود و نحوه دریافت عوارض و مالیاتها را برای دولت مشخص و راحتتر کرده بود.
با اینکه مطابق این قانون، تشکیل انجمن بلدیه پیش بینی شده بود؛ اما نظامنامه انجمنهای بلدی، به گونهای تدوین شده بود که دست دولت در اداره آن آزاد بود و براساس اهداف دولت کار میکرد. نحوه انتخاب اعضای انجمن بلدیه نیز استقلال مردمی خود را از دست داده، به صورت دو مرحلهای درآمد که در مرحله نخست، مردم تعدادی از اعضای انجمن بلدیه را انتخاب میکردند و در مرحله بعد، وزارت داخله (وزارت کشور)، از میان برگزیدگان مردم، تعدادی را به عنوان اعضای انجمن بلدیه انتخاب میکرد؛ برای نمونه، در مورد تهران، انتخاب اعضای انجمن بلدیه بدین صورت انجام میگرفت که در مرحله نخست، مردم 75 نفر را انتخاب میکردند و سپس وزارت داخله از میان برگزیدگان مردم 11 نفر را به عنوان نماندگان انجمن بلدی تهران انتخاب میکرد. همچنین رئیس بلدیه نیز منتخب وزارت داخله بود. هدف دولت این بود که انجمن بلدیه، به عنوان بازوی کمکی دولت برای اجرای طرحهای شهری باشد؛ نه اینکه با اظهار نظرها، مشکلی را برای دولت ایجاد کند.
به این ترتیب، انجمنهای بلدیه در این دوران، از هدف اصلی خود به کلی فاصله گرفت، به آلت دست دولتمردان، برای اجرای قوانین حکومتی مبدل شد، و از ماهیت مردمی خود دور افتاده بودند.
با روی کار آمدن محمد رضا پهلوی، روال کار شهرداری و انجمنهای بلدیه، همچنان به همان شکل سابق (تا 1328) ادامه یافت. با این همه، به دلیل مشکلات زیادی که در سطح شهرها وجود داشت و اینکه مردم نقش چندانی در ادامه امور شهری نداشتند، دولت وقت تصمیم گرفت که مجدداً انجمنهای شهری را فعال کند؛ هر چند هنوز هم به این مسئله با نگاهی قدرت گرایانه نگریسته میشد. هدف اصلی از تشکیل انجمنهای شهری در آن زمان، تثبیت هر چه بیشتر پایههای قدرت دولت مرکزی بود. به همین دلیل در قانون جدید هم قدرت زیادی به انجمنهای شهری و شهرداری داده نشد و عملاً ویژگیهای یک نظام سیاسی تمرکز گرا در قانون لحاظ شده بود.
نمونه بارز این امر، نحوه انتخاب شهردار بود. مطابق قانون جدید، انجمن شهر، به وسیله فرمانداری، سه نفر را به عنوان شهردار به وزارت کشور پیشنهاد میکرد و وزارت کشور نیز یکی را به عنوان شهردار معین میساخت. در این قانون، نظام دو گانه انتخاب اعضای انجمنهای شهری که در دوره رضا شاه مرسوم بود، حذف گردید و اعضای انجمنها، در یک مرحله انتخاب میشدند.
با روی کار آمدن دولت رزم آرا در سال 1329 تغییراتی در نگرش دولت نسبت به شهرداری و انجمنهای شهری ایجاد شد. دولت سعی کرد، با تدوین قانونی جدید برای شهرداریها، انجمنهای شهری را براساس اهداف دولت تشکیل دهد. در صورت تصویب و اجرایی شدن این قانون، انجمنهای شهری سابق منحل میشدند و انجمنهای جدید، با اختیاراتی وسیع، در حد یک ایالات خود مختار، تشکیل میشدند، چنان که مطابق قانون شهرداریهای سال 1329، انجمنهای شهری دارای اختیارات وسیعی چون عقد قراردادهای سیاسی، نظامی، بازرگانی و... با کشورهای خارجی، اجازه استخراج معادن، مانند طلا و نفت با همکاری شرکتهای خارجی و... بودند.
طرح چنین قانونی از سوی دولت رزم آرا که در زمان وی آزادیهای سیاسی بسیار محدود بود، به عنوان تضادی آشکار با ایدههای کاری وی به حساب میآمد. در هنگام طرح این قانون در مجلس شورای ملی، اقلیت اعضای جبهه ملی ایران، اعتراضاتی را نسبت به طرح چنین لایحهای، آن هم در زمانی که قضیه ملی شدن صنعت نفت مطرح بود، اعلام کردند. دکتر مصدق نیز اعتراض شدیدی نسبت به طرح چنین لایحهای از سوی دولت مطرح کرد و اظهار داشت:
«دول بزرگ دنیا... میخواهند ایران، وطن عزیز ما را با تصویب این ماده به دول خود مختاری تقسیم و بعد قسمتهای مورد احتیاج را تحریک به عدم اطاعت و خود سری کنند و آنها را به اندازهای تقویت کنند که به درجهای برسند که هر چه میخواهند از آنها استفاده کنند. اگر آمریکا و انگلستان میخواهند، دولتی تأسیس کنند و از آن دول امتیاز نفت یا تمدید امتیاز داری را بخواهند، چه مانعی است که دولت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی هم در آذربایجان و سایر ایالتهای شمالی این امتیاز را از پیشه وری و امثال آن نخواهند...».
همچنین آیت الله کاشانی با ارسال نامهای به دکتر مصدق و قرائت آن در مجلس، به این لایحه به شدت اعتراض کرد.
در واقع، هدف نهایی دولت رزم آرا، تحت فشار قرار دادن نمایندگان طرفدار ملی شدن صنعت نفت بود، چون اگر انجمنهای شهری، به اندازه مجلس یک ایالت خود مختار، اختیار میگرفتند، مطمئناً دولتهای استعمارگر به اهداف خود در مناطق نفت خیز بهتر میرسیدند و به این ترتیب، طرفداران ملی شدن نفت را به کوتاه آمدن از این قضیه وا میداشتند. در عمل، اکثریت نمایندگان، به رغم اعتراضهای صورت گرفته، به طرح این لایحه رأی دادند و برای بررسیهای بیشتر، به کمیسیون کشور داده شد و در جلسه خصوصی مجلس مطرح شد. پس از بررسیهای بیشتر این لایحه توسط نمایندگان، در این جلسه، حتی تعدادی از نمایندگان موافق دولت، به دلیل ماهیت لایحه، به مخالفت با آن برخاستند. به همین دلیل، دولت رزم آرا نتوانست این قانون را به مرحله اجرا در آورد.
واقعیت امر این بود که در کشور کثیر القومی چون ایران که کمتر از یک دهه قبل، در بحران قومی خطرناک، با هدف تجزیهطلبی، اعلام استقلال و خود مختاری در مناطق مهمی نظیر آذربایجان و کردستان را پشت سر گذارده بود و هنوز در حل مشکلات هویتطلبیهای قومی، زبانی، مذهبی و فرهنگی ناتوان بود، تشکیل انجمنهای شهری مستقل و اعطای اختیارات گسترده بدانها، در کوتاه مدت میتوانست، زمینه اعطای امتیازات اقتصادی و بهره برداری از منابع معدنی کشور را فراهم آورد و در بلند مدت زمینه ساز تجزیه کشور و بروز بحرانهای ناسیونالیستی قوم گرایانه شود.
در دوران زمامداری دکتر محمد مصدق، طی سالهای 1330 تا 1332، هر چند دولت ایران در یک شرایط خاص داخلی و خارجی، در قضیه نفت قرار داشت و به همین دلیل، پیگیری امور داخلی قدری به کندی صورت میگرفت، اما دکتر مصدق بعد از موضوع نفت، دومین برنامه دولت خود را اصلاح وضعیت شهرداریها و نیز قوانین مربوط به شهرداریها و انجمنهای شهر قرار داد. این قانون پس از طرح در مجلس و تصویب آن در تاریخ 11 آبادن ماه 1331، به تأیید دکتر مصدق رسید.
قانون شهرداریها در 90 ماده تنظیم شده بود و در قیاس با قانون 1328، اختیارات اعضای انجمنهای شهری در آن بیشتر شد. در قانون جدید انجمنهای شهر میتوانستند، یک نفر را از بین اعضای خود یا خارج از انجمن، به عنوان شهردار انتخاب و از طریق فرماندار، به وزیر کشور معرفی کنند. البته شهرداران شهرهایی مانند تهران و شهرهایی با جمعیت 100 هزار نفر به بالا، به فرمان شاه هم نیاز داشتند. براساس این قانون، عضویت در انجمنهای شهر، افتخاری بوده و اعضا حقوقی نمیگرفتند.
با توجه به اینکه براساس قانون سال 1328، در تعدادی از شهرستانها انتخابات برگزار شده بود و انجمن وجود داشت، پس از تصویب این قانون، با توجه به بخشنامه وزارت کشور، صرفاً در مناطقی انتخابات برگزار میشد که انجمن وجود نداشت یا تعداد اعضای آن کمتر از حد قانونی بود. انتخابات از شهرهای کوچکتر آغاز و پس از آن، در شهرهای بزرگ برگزار گردید.
با اینکه انتخابات در شهرستانهای مختلف برگزار شده بود؛ اما تا پایان دوره نخست وزیری دکتر مصدق، انتخابات انجمن شهر تهران، به دلایلی نظیر آماده نبودن تعیین محدوده و نقشه شهری، وجود افراد با نفوذی که وابسته به دربار بودند و شیوه جدید را نمیپسندیدند و عکس دار نبودن شناسنامههای مردم، برگزار نشد.
پس از کودتای 28 مرداد، تشکیل انجمنهای شهری با یک آزمون تاریخی دیگر مواجه شد. با توجه به سیاستهای دولت در آن زمان، تأثیر دیدگاه عامل «قدرت سیاسی» بر تشکیل این انجمنها به خوبی مشهود است و این موضوع یک ایراد اساسی طی دورههای شکلگیری انجمنهای شهری در ایران است. در واقع، پس از کودتای 28 مرداد، تلاش شد تا انجمنهای شهر، به صورت فرمایشی و با مدیریت از بالا و براساس منافع سیاسی دولتمردان ـ نه مردم ـ عمل کنند. به همین دلیل، در این دوران شهرداری کاملاً به «قدرت سیاسی» وابسته شد و دولت در نصب و عزل شهرداران نفوذ یافت.
در سال 1334 مجدداً قانونی در مورد شهرداری، با نام «قانون شهرداری 1334»، در 95 ماده تدوین شد که با تغییرات محدودی نسبت به قانون دوره دکتر مصدق داشت؛ البته دیدگاه این دوره نسبت به تشکیل انجمنها، اقتدار گرایانهتر بود، زیرا در قانون 1331 یکی از وظایف انجمن بلدیه، «اظهار نظر راجع به موضوعاتی که از طرف مقامات دولتی ارجاع میشود بود؛ ولی در این قانون این مورد حذف شد و در واقع هدف از تدوین قانون جدید، تقویت جایگاه برنامهریزیهای دولت در شهرها بود تا افزایش مشارکت مردمی. ادامه روند شکلگیری انجمن شهر نیز موید این موضوع است.
با پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357، بیش از آنکه مسئله تغییر قانون شهرداریها باشد، بحث بر سر تدوین قانون برای تشکیل شوراها بود که طی آن ساختار شهرداری هم متحول میشد. یکی از مباحث عمدهای که در اوایل انقلاب، به صورت جدی مطرح بود، تشکیل شورای شهر و شکلگیری نظام شورایی بود. از جمله فعالان این عرصه که تلاش زیادی برای تشکیل شورای شهر انجام داد، مرحوم آیت الله طالقانی، رئیس شورای انقلاب بود. ایشان با همکاری تعدادی از کارشناسان، طرح شوراهای محلی را تهیه کرده، در تاریخ 20 اردیبهشت 1358 اطلاعیه شوراها از سوی دفتر آن مرحوم منتشر شد.
شورای شهر مورد نظر آیت الله طالقانی اختیارات گستردهای داشت و بیشتر امور محل و منطقه خود را در اختیار میگرفت. هدف از تشکیل این شوراها، شرکت دادن مردم در اداره امور محلی بود؛ هر چند این شوراهای محلی، حتی پیش از پیروزی انقلاب و در جریان مبارزات مردم، به عنوان نهادها و کمیتههای خود جوش مردمی، تحت عنوان کمیتههای محلی به انقلابیون یاری میرساندند؛ اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی پیش از تدوین قانون اساسی، برای جلوگیری از تداخل و لوث شدن مسئولیتها، لایحه قانونی شوراهای محلی در 14 تیرماه 1358 و «قانون انتخابات شوراهای شهر و طریقه اداره آن»، در 14 تیر ماه 1358 و تصویب نامه هیأت وزیران درباره «اصول تشکیل اصول شوراهای کارکنان در مؤسسات دولتی و خصوصی»، در 15 مهرماه 1358 تصویب و به دولت ابلاغ شد.
در آن دوران برای تدوین اصول قانون شوراها، آیت الله طالقانی، نامهای به شرح زیر نوشته و از افراد مختلف برای اعلام نظر در این خصوص، تقاضای همکاری کرد.
«برادران عزیز! جناب آقای دکتر سید عبدالکریم لاهیجی، جناب آقای محمد مجتهد شبستری، جناب آقای طاهر احمد زاده، جناب آقای دکتر علی اصغر حاج سید جوادی، جناب آقای دکتر ناصر کاتوزیان و جناب آقای دکتر حبیب الله پیمان.
چنان که با خبر شدهاید، موضوع تشکیل شوراهای محلی و شوراهای ایالتی و ولایتی، از طرف این جانب به حضرت امام پیشنهاد و مورد تأیید معظم له قرار گرفت. برای نیل به این مقصود، ابتدا محتاج طرح و تفصیل جامعی هستیم. به نظرم رسید از شما برادران تقاضا کنم با یک نشست اختصاصی 3 تا 4 روزه و تبادل نظرهای لازم، طرح قابل اجرایی تنظیم و در اختیار این جانب قرار دهید. آقایان میتوانند در صورت تمایل و ضرورت، 3 یا 4 نفر دیگر از اهل خبره و ذی صلاح را به همکاری دعوت نمایند».
طرح مذکور، پس از انتشار در روزنامهها و کسب نظر خواهی از مردم، به وزارت کشور که هاشم صباغیان وزیر وقت و اکبر هاشمی رفسنجانی معاون وی بود، فرستاده شد؛ ولی اجرایی نگردید. براساس ماده یک این طرح «به پیروی از اصل شوراها و به منظور تأمین مشارکت مردم هر ناحیه در اداره امور عمومی و رعایت مقتضیات تاریخی و جغرافیایی و مذهبی شهرها و استانهای کشور، و اتخاذ تدابیر در حفظ و اشاعه فرهنگ و زبان و سنن بومی و قومی، شوراهای ده، بخش، شهر، شهرستان و استان، بر مبنای تقسیم جغرافیایی و سیاسی که در قوانین معین است، در سراسر کشور تشکیل میشود».
همچنین براساس ماده 3 طرح پیش نویس «انتخابات قطع نظر از ویژگیهای مذهبی، نژادی و زبانی انجام میشود و تمام ساکنان محل، حق شرکت در آن را دارند. کسی ساکن محل به شمار میرود که لااقل شش ماه پیش از شروع انتخابات در آنجا مقیم باشد».
عدم اجرای این طرح، با ناراحتی شدید آیت الله طالقانی مواجه شد؛ به گونهای که وی در آخرین خطبه نماز جمعه که به مناسبت سالروز 17 شهریور در بهشت زهرا برگزار شد، به این مهم اشاره کرد و ناراحتی خود را ابراز داشت.
«صدها بار من گفتم که مسئله شورا از اساسیترین مسائل اسلامی است. حتی به پیغمبرش با آن عظمت میگوید، با این مردم مشورت کن، به اینها شخصیت بده، بدانند که مسئولیت دارند، متکی به شخص رهبر نباشند؛ ولی نه اینکه نکردند، میدانم چرا نکردند، هنوز هم در مجلس خبرگان بحث میکنند در این اصول اساسی قرآن که به چه صورت پیاده شود. باید، شاید یا اینکه میتوانند نه! این یک اصل اسلامی است؛ این همه مردم از خانه و زندگی و واحدها باید در کارهایشان با هم مشورت کنند. علی (ع) میفرمود: «من استبد برأیه هلک»، یعنی هر که در کارهای خودش استبداد کند، هلاک میشود».
در واقع، «قانون شوراهای محلی» شورای انقلاب، حاوی اختیارات گستردهای در زمینههای مختلف بود. طی سالهای 1358 و 1359 طرح شوراهای محلی و برگزاری انتخابات آن، به یک چالش عمده میان دولت و احزاب تبدیل گردید و احزاب این دوره، از موضوع شوراها برای رسیدن به خواستهها و منافع حزبی، بهره برداری سیاسی میکردند. طی چنین شرایطی در مرداد ماه سال 1358، مجلس خبرگان قانون اساسی، بررسی موضوع شوراها را در دستور کار خود قرار داد.
در آن زمان، دیدگاههای مختلفی در مورد اختیارات شوراها، نحوه شکلگیری آن وجود داشت. عدهای طرفدار تمرکز گرایی و تعدادی دیگر خواهان تشکیل شوراهایی با اختیارات گسترده در حد مناطق خود مختار بودند. با این همه، نظریه تمرکز گرایی طرفداران بیشتری داشت. بر همین اساس، قانون شوراها در مجلس خبرگان قانون اساسی بررسی شد. پس از بحث و بررسی در زمینه مسائل شوراها، و پس از فوت آیت الله طالقانی، مجلس خبرگان در اصل هفتم و نیز اصول یکصد تا یکصد و ششم قانون اساسی، ایجاد شوراها را پیش بینی کرد.
در همین زمان که این مذاکرات در جریان بود، در شهرهای مختلف کشور، شوراهایی به صورت خود جوش شکل گرفت؛ برای نمونه، در اصفهان عنوان این شوراها «شوراهای همیاری» بود. در میان شوراهای تشکیل شده در روزهای نخست انقلاب، شورای اصفهان از کار آمدترین آنها بود، چرا که اختلافات و چالشهای دیگر مناطق در آن وجود نداشت. وظایف و اختیارات این شورا از سوی استانداری اصفهان به آن تفویض شده بود.
پس از آنکه کار بررسی قانون شوراها در مجلس خبرگان تمام شد، دولت موقت، لایحه انتخابات شوراها را در 45 ماده تدوین کرد. نخستین انتخابات شوراها، پیش از تشکیل مجلس اول در 20 مهرماه 1358 در کشور برگزار شد؛ اما با تمام تلاشهای صورت گرفته، نتیجه مطلوبی از این شوراها به دست نیامد و حتی مردم از آن استقبال زیادی نکردند. دلیل این مسئله، عواملی چون عدم اطلاع رسانی مناسب از صدا و سیما برای شناساندن اهداف شوراها و نیز درگیری میان احزاب و گروههای سیاسی بود.
این عوامل موجب شد که با توجه به موقعیت ضعیف شوراها و درگیریهای منطقهای و اختلافات سیاسی، شوراها عملاً پس از مدتی منحل شوند و فقط بعضی شوراها، مانند شورای شهر اصفهان باقی بمانند.
پس از آنکه در خرداد ماه 1359، مجلس اول تشکیل شد، یکی از موضوعاتی که در دستور کار مجلس قرار گرفت، موضوع شوراها بود. در سال 1360 «قانون تشکیلات شوراهای اسلامی کشور» در مجلس مطرح شد و پس از بررسیهای لازم در تاریخ اول آذرماه 1361 در 53 ماده به تصویب رسید. مدت کاری شوراهای شهر مطابق این قانون دو سال بود، چون با دیدگاه تمرکز گرا، به تدوین قانون شوراها مبادرت شده بود، به همین دلیل در مقایسه با طرحهای اوایل انقلاب، اختیارات شوراها محدود شد. از تفاوتهای مهم این قانون با قانون شوراهای سالهای بعد، وجود «شورای محله» و نظام دو گانه انتخاب اعضای شورای شهر است. در واقع شورای محله شورای پایه بود و اعضای آن با رأی مستقیم مردم انتخاب میشدند. از میان اعضای شورای محله، تعدادی برای شورای منطقه و از میان اعضای شورای منطقه، تعدادی برای شورای شهر انتخاب میشدند. با توجه به اینکه در این زمان کشور در شرایط جنگ به سر میبرد، بیشتر نمایندگان با تجدید قدرت شوراها موافق بودند. با تصویب این قانون، به دلیل شرایط جنگی و ترس از نیروهای گریز از مرکز که کنترل اوضاع را سختتر میکرد، شوراها تشکیل نشد و وزارت کشور به عنوان قائم مقام شورای شهر عمل میکرد.
از سال 1361 تا سال 1375، قانون شوراها پنج بار اصلاح شد؛ به عبارت دیگر، هر دوره مجلس اقدام به اصلاح قانون شوراها کرد تا اینکه در سال 1376 در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی، دولت وی تصمیم گرفت تا این اصل قانون اساسی را پس از قریب 20 سال اجرایی کند.