میترا سجادی ـ پروین زرین کلانتری
با کشف نفت در خاورمیانه (ایران و عربستان و عراق و...) نقش و جایگاه این منطقه در چارچوب منافع استعماری انگلیس مضاعف شد و لندن با قدرت و قوت بیشتری به سیاست نفوذ در کشورهای خاورمیانه پرداخت.
رهبران انگلستان پس از این اهمیت خارقالعادهای برای خاورمیانه و کشورهای واقع در این منطقه و نیز راههای آبی واقع در آن قائل شدند. شاید جامعترین تعریف پیرامون جایگاه خاورمیانه و خلیجفارس در دوران جنگ سرد و نظام دو قطبی حاکم بر جهان را «ریچارد نیکسون» رئیسجمهور اسبق آمریکا ارائه کرده است.
وی پیشبینی کرده بود در دوران حاضر قدرت نظامی و اقتصادی هر کشور بستگی و ارتباط کامل با نفت دارد. در نتیجه منطقه خلیجفارس در دهه پایان قرن حاضر (بیستم) منبع و منشأ تمام حوادث توفانزا خواهد بود. هرگاه اتحاد شوروی (روسیه فعلی) قدرت بستن شیرهای نفت خاورمیانه را بهدست آورد، مسلماً قدرت به زانو درآوردن ممالک صنعتی غرب را نیز خواهد داشت. برای نیل به این مقصود، به هیچوجه سلطه و استیلا بر ممالک منطقه مذکور مشابه اشغال خاک افغانستان ضرورتی ندارد، بلکه شورویها با توسل به طرق دیگر از قبیل فشارهای سیاسی خارجی و یا ایجاد شورش و طغیانهای داخلی به سهولت قادر خواهند بود که غرب را از این منابع محروم نمایند.
نیکسون با اشاره به اینکه همهگونه انرژیهای جایگزین ممکن است تنها پاسخگوی بخشی از نیازهای بشری باشند، میافزاید: در حال حاضر که ما در «عصر نفت» زندگی میکنیم، تا دهها سال آینده منطقه خلیجفارس همچنان از اهمیت استراتژیکی بسیار شگرفی برخوردار خواهد بود.
به این عبارت که یکی از مناطق پرآشوب و بیثبات و ناآرام که بویژه در معرض شدیدترین تهدیدهای توأم با محاصره میباشد و در عین حال بهصورت حیاتیترین مراکز جهانی مورد توجه قرار گرفته است، همانا منطقه خلیجفارس خواهد بود.
به موازات اینکه زغال سنگ و نیروی محرکه حاصل از آن جای خود را به نفت میداد، بریتانیای کبیر یعنی نخستین قدرت بزرگ جهانی زغالسنگ جای خود را به کشور ایالات متحده آمریکا یعنی نخستین قدرت بزرگ جهانی نفت واگذار کرد.
نخستین چاه نفت جهان در سال 1859 میلادی در ایالت پنسیلوانیای آمریکا حفر گردید و با توجه به منابع عظیم نفتی آمریکا، این کشور بزرگترین تولیدکننده و صادرکننده نفت جهان شناخته شد. پس از چندی نفت و مشتقات حاصل از آنکه باعث تولید هواپیما، کشتی، تانک و کامیون با سوخت بنزین گردید، از ضروریات و الزامات نظامی در جهان شد. در جریان جنگ بینالمللی اول ژرژ کلمانسو نخستوزیر فرانسه گفت: نفت مانند خون برای پیروزی در جنگ ضروری است و سپس مارشال فوش از فرماندهان نظامی ارتش فرانسه تأکید کرد: هرگاه نفت در اختیار نداشته باشیم، قطعاً در جنگ شکست میخوریم و بعدها لرد کرزن وزیر خارجه اسبق بریتانیا نیز گفت: متفقین در جنگ جهانی اول و دوم تنها سوار بر موجی از نفت به سمت پیروزی پیش رفتهاند.
زبیگنیو برژینسکی تئوریسین برجسته سیاست خارجی آمریکا و مشاور امنیت ملی کارتر رئیسجمهور سابق آمریکا پیرامون خاورمیانه و خلیجفارس میگوید: این منطقه شبیه «زه کمانی» است که تا انتها کشیده شده و آماده است تیری کشنده بهسوی جهان پرتاب کند. از شاخ آفریقا تا افغانستان و از ایران تا خاور نزدیک زه این کمان است. این «زه» کانون رقابت سنگین ابرقدرتها است و کانون پیرامونی آن نیز هر لحظه ممکن است مشتعل شود و جهان را به هیجان درآورد.
پروفسور «جورج اوون» استاد تاریخ و خاورمیانه دانشگاه هاروارد درباره خاورمیانه معتقد است اصطلاح خاورمیانه در اصل مفهومی ژئواستراتژیک است که برای نخستینبار در مورد منطقهای بین خلیجفارس و پاکستان به کار رفت. این اصطلاح (خاورمیانه) طی دوران جنگ جهانی دوم منطقه وسیعی از مصر تا ایران و از سوریه و عراق تا سودان را دربرمیگرفت که تحت کنترل مرکز «تأمین حفاظت منافع خاورمیانه» در قاهره بود. در نیمقرن اخیر مفهوم خاورمیانه ابعاد تازهای پیدا کرد و به واسطه رونق روابط متقابل کشورهای خاورمیانه که به سبب مشترکات اسلامی ـ عربی فزونی میگرفت، رواج چشمگیری یافت. رفتهرفته دامنه مفهوم خاورمیانه به کشورهای غیرعربی مانند ایران، ترکیه و اسرائیل هم گسترش یافت. چرا که این کشورها بنابه دلایل متعدد جغرافیایی، نظامی و اقتصادی (مسائل نفتی) با مجموعه کشورهای غربی روابط نزدیکی داشتند. دولتهای مغرب (شامل الجزایر، تونس و...) ابتدا در محدوده خاورمیانه نبودند، اما در دهه 80 میلادی و با ترسیم نقشه جدید اقتصاد منطقه توسط بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول خاورمیانه در مورد محدوده وسیعتری بهکار رفت و افکار عمومی جهان نگرش تازهای نسبت به این ناحیه سوقالجیشی پیدا کردند.