تاریخ انتشار : ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۱:۲۵  ، 
کد خبر : ۹۲۱۴۸
درنگی در اندیشه های ابن خلدون

چرا این عمارت ویران است؟

سینا کلهر مقدمه: عبدالرحمن ابن خلدون در خانواده ای صاحب فضل به دنیا آمد و در علوم قرآنی، ریاضیات و تاریخ آموزش دید و در سراسر زندگی اش به عنوان سفیر، وزیر و عضو شورای علمی به سلاطین تونس، مراکش، اسپانیا و الجزایر خدمت کرد. او که به خاطر عدم اعتقادش نسبت به الهی بودن فرمانروایان دولتی دو سال را در زندان های مراکش سپری کرده بود، سرانجام در شمال آفریقا سکنی گزید و نزدیک به پنج سال مشغول مطالعه و نوشتن شد. پس از این بود که آوازه او در جهان اسلام پیچید و به عنوان خطیب مسجد الازهر قاهره، که کانون مطالعات اسلامی بود، انتخاب شد. در ذیل به بررسی اجمالی موضوعات اصلی و مسائل اساسی تفکر او می پردازیم.

شرایط محیطی که ابن خلدون در آن می زیست به صورت بارزی در شکل گیری تفکرات او تاثیرگذار بوده است. مسافرت های پیاپی به مناطق مختلف در غرب جهان اسلام او را با مسائل و مشکلاتی مواجه ساخت که در نظر او سرانجام به نابودی تمدن اسلامی منتهی شد. او در نامه ای به یکی از دوستانش می نویسد: «چرا این شهرهای ویران؟ چرا این زمین داغ زده؟ چرا این عمارت ویران شده؟ چرا این جاده ها خراب؟ چرا این بی ثباتی؟ چرا این دریای هرج و مرج؟ زمانی ما خورشید افتخار بودیم. چه شد که آن افتخار ما از دست رفت. دریغ و افسوس» .
تغییر و تحولات عمیق جهان اسلام به خصوص در غرب اسلامی که ابن خلدون خود شاهد آن بود، او را بر آن داشت که درباره علل و عوامل تغییر و دگرگونی نه در سطح محلی و منطقه ای، بلکه به صورت کلی اندیشه کند. از همین روی با اشاره به دوره های تاریخی مختلف که در آن ملت های گوناگونی حاکم بوده و تمدنشان به اوج رسیده و سپس نابوده شده است، می گوید: «روزگاری در جهان ملت هایی به سر می بردند که چون ایرانیان دوران نخستین و سریانیان و نبطی ها و ... که در وضع دولت ها و کشورها و سیاست و صنایع و لغات و اصطلاحات و دیگر خصوصیات مشترک با هم نژادان خویش هریک کیفیاتی مخصوص به خود داشتند، چگونگی آبادانی های ایشان در جهان نمودار است... پس از آن ها ایرانیان دوره دوم و رومیان و اعراب پدید آمدند و آن کیفیات و حالات گذشته تبدیل یافت و عادات آنان به وضع دیگری ... دگرگون شد. سپس اسلام ظهور کرد و همه آن احوال را زیر و رو کرد و انقلابی دیگر پدید آورد... آنگاه دولت عرب و روزگار فرمانروایی آنان به کهنگی و گرایید و گذشتگانی که عظمت و ارجمندی آن را استوار ساختند و کشور ایشان را بنیان نهادند، درگذشتند و زمام فرمانروایی به ... ترکان در مشرق و بربرها در مغرب و فرنگیان در شمال [رسید].» این تغییر و تحولات به شدت ذهن ابن خلدون را به خود مشغول کرده بود و سؤال اساسی او این بود که دلیل چنین تغییر و تحولی چیست؟؟
نبوغ ابن خلدون زمانی مشخص می شود که او پاسخ های سنت های فکری که در زمانش وجود داشتند را نسبت به این سؤال ناکافی می داند. اولین سنت فکری که احتمالا می توانست پاسخی برای پرسش ابن خلدون داشته باشد، سنت فکری افلاطون بود که در« مدینه فاضله » متبلور می شد. این سنت فکری در دوره تمدن اسلامی نیز توسط فارابی و دیگر متفکران ادامه یافت. سنت فکری که ابن خلدون با عنوان «سیاست مدن »از آن نام می برد نمی توانست پاسخی برای ابن خلدون داشته باشد. چراکه مسئله ابن خلدون تغییرات عینی بود که او مشاهده کرده بود، حال آن که سنت فکری که در قالب مدینه فاضله خود را نشان می داد، علاوه بر آن که غیر واقعی است،به طراحی سیستمی از نظریه اجتماعی می پردازد که حاصل آن تعادل و ثبات است.
سنت فکری دیگری که در زمان او در جهان اسلام وجود داشت، سنت ارسطویی بود. امکان پاسخگویی این مدل نظری را نیز ابن خلدون با اشراف نظری کامل بر کتاب سیاست ارسطو مورد تردید قرار می دهد. او معتقد بود این کتاب حرف هایی در مورد اجتماع دارد، ولی حق مطلب را ادا نکرده است.دلیل این امر نیز عدم تفاوت بنیادی میان نوع برخورد سنت افلاطونی و ارسطویی با مسئله تغییر است. هر دو سنت فلسفی پاسخ های کلی و فلسفی به مسئله تغییر می دهند. از همین روی تنها سنت فلسفی که تا اندازه ای توجه او را به خود جلب کرد، سنت فکری تاریخ نگاری عقلی در دنیای اسلام و چهره شاخص آن مسعودی بود. دلیل عمده توجه به مسعودی را باید در درک و فهم او از تغییر و تحولات اجتماعی و ثبت و ضبط آن جست وجو کرد.
با این حال ابن خلدون به رغم تاثیری که از مسعودی می گیرد، معتقد است فضل تقدم در بررسی مسئله تغییر به او اختصاص دارد، چراکه راه و روش تحقیق در این امر را گشوده و آن را برای دیگران روشن ساخته است. دانشی که از این روش یعنی روش تاریخی برای تحقیق در مسئله تغییر و تحول استفاده می کند، علمی است که ابن خلدون خود آن را بنیان می گذارد؛ یعنی علم عمران. به نظر او باید رشته علمی نوینی تاسیس شود تا با استفاده از روش تاریخی به بررسی مسائل اجتماعی بپردازد و در حیطه های مختلف از جمله عمران بشری به طور کلی و انواع گوناگون اجتماعات و سرزمین های آبادان و مسکونی که این اجتماعات در آن ها شکل گرفته و نیز در موضوع عمران و بادیه نشینی، دولت ها و خلافت و پادشاهی، شهرنشینی و شهرهای بزرگ و کوچک، هنرها و معاش و کسب و پیشه و راه های آن موضوع و در دانش و کیفیت اکتساب و فرا گرفتن آن به تحقیق و تفحص بپردازد.
علم نوینی که او تاسیس می کند هم به لحاظ معرفت شناسی و هم روش شناسی از علومی که تا آن زمان وجود داشته است، متفاوت است. از حیث معرفت شناسی او به نظر خاص خود که مکتسب از قرآن است می پردازد. برخلاف نظریه مثل افلاطونی، ابن خلدون به طبیعت و ذات انسان که عبارت از جهان ذاتی و کسب دانش توسط آلات و ابزار بدن خود اوست، اشاره می کند. بر این اساس، ابن خلدون بین مردم شرق اسلام و غرب اسلام تفاوت اصولی نمی بیند، بلکه تفاوت این دو گروه را در آثار حضارت می داند.»
انسان شناسی او به طور کلی تحت تاثیر تصویر انسان در قرآن قرار دارد . از همین روی او معتقد است که انسان موجودی است که در طینت او هم شرارت و هم نیکی منتشر است. خدا، سبحانه، در طبایع بشر نیکی و بدی هر دو را آمیخته است، چنانچه خدای تعالی فرماید: «اناهدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا» و نیز فرمود: «فالهمها فجورها و تقواها». بنابراین میان انسان ها به لحاظ طبیعت وجودی شان هیچ تفاوتی وجود ندارد. در این نظریه هر مولودی بر فطرت الهی به جهان می آید. آن گاه پدر و مادرش او را یهودی یا نصرانی و یا مجوس می کنند. این نظریه که معتقد به همسانی و برابری همه انسان ها با یکدیگر است را نظریه همانندی و همسانی انسان می نامند.
عصبیت
ابن خلدون برای تبیین تغییر و تحولات عصر خود از مفهوم عصبیت استفاده کرد. جانمایه اندیشه ابن خلدون در بحث از عصبیت عبارت از توضیح دادن نوع رابطه انسان با گروه اجتماعی است که او منشا آن را در درون انسان جست وجو می کند. به نظر او پیوند خویشاوندی و وابستگی به یکدیگر در طبایع بشر وجود دارد، هرچند که از یک نسب و دودمان نباشند. ولی این گونه وابستگی از خویشاوندی نسبی ضعیف تر است.به طور کلی ابن خلدون چهار نوع عصبیت را از هم تفکیک می کند: عصبیت ناشی از خویشاوندی، عصبیت ناشی از مذهب، عصبیت ناشی از هم سوگندی و عصبیت ناشی از هم پیمانی. از میان این چهار نوع، عصبیت ناشی از خویشاوندی و مذهب قوی تر و با متراکم شدن بر روی هم عامل شکل گیری دولت است. عصبیت خویشاوندی بر اصالت نسبی که در زندگی بادیه نشینی یافت می شود، مبتنی است. از این روی به دلیل شرایط اجتماعی و اقتصادی بادیه نشینی که منجر به ثبات ساخت خانواده می شود، عصبیت در بادیه نشینی بیشتر است. این میزان بالای عصبیت، معطوف به قدرت، غلبه و ریاست است، زیرا ریاست خود به وسیله قدرت و غلبه به دست نمی آید و غلبه هم تنها از راه عصبیت حاصل می شود. جامعه از قبیله های مختلف تشکیل یافته است و بنابراین عصبیت های مختلف است که به صورت مداوم با یکدیگر در کشمکش و نبردند. هرگاه یکی از عصبیت ها بر دیگر عصبیت ها غلبه کند، می تواند دولت را تشکیل دهد. نیروی قدرت و زور است که عصبیت های دیگر را وادار به پذیرش عصبیت پیروز می کند، اما به محض آن که دولت تشکیل شد و از ثبات و استقرار خود اطمینان حاصل کرد، عصبیت قومی و قبیله ای مورد سؤال قرار گرفته و بی نیازی از آن مطرح می شود. دلیل این امر نیز به ماهیت زندگی شهری مربوط می شود. شهرنشینی با ویژگی های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود زمینه زندگی در ناز و نعمت و به تبع آن تن پروری را فراهم می آورد و از سوی دیگر به دلیل ازدواج بسیاری از افراد در شهرها با گروه های مختلف، اصالت نسبی از بین می رود و اختلاط نسبی به همراه فروپاشی ساخت قبیله ای عامل اصلی نابودکننده عصبیت می شود. وقتی عصبیت که به مثابه مزاج دولت است زایل شد، نیروی حمایت و دفاع قبیله نقصان می یابد و قدرت توسعه طلبی آن ها از بین می رود. در نتیجه در این شرایط ملت های دیگری که عصبیت قوی نسبت به آن ها دارند، آن ها را از بین می برند. بنابراین دولت عرصه جابه جایی مداوم میان عصبیت های مختلف است. گروه ها با عصبیت های خاص خود بر تخت حکومت می نشینند و با عادت کردن به زندگی شهری و در نتیجه تن پروری، عصبیت خود را از دست داده و به ناچار مغلوب گروهی دیگر می شوند که عصبیت قوی تری دارد.
سبک زندگی
یکی از موضوعاتی که توجه ابن خلدون را به خود جلب کرده بود، تفاوت در شیوه زندگی شهری و بادیه نشینی بود. او درصدد بود دریابد علت چنین اختلافی چیست؟ باید دانست که تفاوت عادات و رسوم و شئون زندگی ملت ها در نتیجه اختلافی است که در شیوه معاش خود پیش می گیرند. در نتیجه دو شیوه زندگی یعنی بادیه نشینی و شهرنشینی تنها از لحاظ اقتصادی متفاوت نیست، بلکه نوع شیوه حکومت، برقرارکنندگان امنیت، نوع همکاری بین گروه های انسانی در بادیه و یا شهر، نوع ازدواج در این که درون گروه باشد یا برون گروه، سطح و نوع آموزش افراد و میزان همبستگی نیز متفاوت است . از همین روی روحیات آن ها نیز با یکدیگر تفاوت دارد، در حالی که بادیه نشینی به خیر و نیکی نزدیک است. شهرنشینان از خیر و نیکی دورتر هستند.بادیه نشینان از شهرنشینان دلیرترند و این امر که شهریان همواره از فرمان ها اطاعت می کنند موجب تباهی سرسختی و دلاوری آن ها می شود و حس سربلندی را از آن ها می گیرد. علت این که شهریان از خیر و نیکی دورند در این است که آن ها در ناز و نعمت و انواع لذایذ دنیوی غوطه ورند.
نظریه نسل ها
ابن خلدون صرفا به جابه جایی میان عصبیت های مختلف در حاکمیت توجه نمی کند، بلکه دوران حکمفرمایی یک عصبیت را نیز به تحلیل می نشیند. او دوران حکمفرمایی یک گروه را به سه نسل تقسیم می کند: «نسل نخستین نسلی است که در تشکیل دولت موثر بوده است. این نسل زندگی ساده ای دارد. بین افراد این نسل، اشتراک در فرمانروایی وجود دارد و به دلیل میزان بالای عصبیت، شجاع و دلاور و مایه بیم دشمنان می باشند. شرایط نسل دوم از نسل اول متفاوت است. آن ها در شرایط استقرار دولت و کشورداری و نتایج حاصل از آن یعنی ناز و نعمت قرار دارند. این نتایج باعث می شود که اولا اعضای این نسل از بادیه نشینی به شهرنشینی گرایش پیدا کند و به علاوه شیوه زندگی آن ها هم از تنگی به فراخی سیر می کند و سوم این که بین آن ها مطلق خواهی یا استبداد ظاهر می شود. این مجموعه عوامل سبب تغییر خوی و تفاوت آن ها با نسل اول می شود... با این حال بعضی از ویژگی های رفتاری، منش زندگی و ملکات اخلاق نسل اول هنوز در آن ها باقی است و به همین دلیل این نسل آرزو می کند که اوضاع و احوالی که در دوران نسل نخستین بوده بار دیگر بازگردد یا گمان می کند از میان ایشان رخت برنبسته است. نسل سوم با آرمان های نسل اول فاصله می گیرند، به طوری که زندگی بادیه نشینی یا ساده زیستی به کلی فراموش می شود و افراد غرق در تجمل و ناز و نعمت می شوند. علاوه بر این که عصبیت آن ها به کلی زایل می شود. در چنین وضعیتی دولت از درون دچار بحران می شود و در نتیجه زمینه انقراض آن فراهم می آید. آمادگی شرایط درونی و وجود مدعی از بیرون سبب انقراض می شود.»
به نظر ابن خلدون سه ویژگی اساسی بر دولت تاثیرگذار است تا چرخه شکل گیری و انقراض کامل شود. این سه عنصر شامل خودکامگی، توانگری و تجمل خواهی، تن آسایی و سکون است. بنابراین دولت ها ابتدا به دلایل شرایط اجتماعی و خصلت های روان شناختی هیات حاکمه گرفتار خودکامگی می شوند. پس از آن، دولت تازه تاسیس شده به دلیل دست یافتن به ثروت کشورداران پیش از خود، توانگر شده و در نتیجه از ضروریات زندگی فراتر رفته و به تجمل خواهی روی می آورند. در این باره بر یکدیگر تفاخر می کنند و هم در خوردن خوراک لذیذ و پوشیدن جامه فاخر و سوار شدن بر مرکوبات زیبا و تندرو بر ملت های دیگر نیز می بالند و جانشینان آنان در این امور بر پیشینیان سبقت می جویند.
شهرنشینی
به نظر ابن خلدون دولت ها قبل از شهرها به وجود می آیند، چراکه شهرها و پایتخت ها دارای هیاکل و ساختمان های عظیم و عمارت های باشکوه است و آن ها را برای عموم بنیان می نهند نه افراد ویژه و از این رو بنیان نهادن چنین بناهای عظیمی ناچار باید به همدستی گروه های بزرگ و همکاری جمعیت های بسیاری صورت پذیرد و از امور ضروری مردم به شمار نمی رود که موردنیاز همگان باشد تا آن ها از روی شوق و اضطرار بنا کنند، بلکه ناچار باید چنین جمعیت های کثیری را به اکراه و اجبار یا از راه تشویق به فرد به کار وادارند... و جز پادشاهان و دولت ها کسی قادر به انجام این نیست.پس از شکل گیری شهرها و ساخته شدن آن توسط دولت ها، دوام و بقای دولت نقش تعیین کننده در حفظ آن شهر دارد و همان طور که ابن خلدون می گوید: «دولت و پادشاهی به منزله صورت جمعیت، و مجموعه رعایا و شهرها همچون ماده آن صورتند». از این روی تا زمانی که دولت بقا داشته باشد و جمعیت شهر افزون شود، شهر در فرآیند توسعه قرار خواهد داشت.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات