تاریخ انتشار : ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۲:۱۶  ، 
کد خبر : ۹۲۱۶۲

گزینه‌های حماس

بهراد فرهمند

در روز 25 ژوئن در جریان عملیات مشترک چند گروه پیکارجوی فلسطینی در مرز اسرائیل و نوار غزه یک سرباز نوزده ساله‌ ارتش اسرائیل به نام «گلعاد شلیط» ربوده می‌شود. ربایندگان خواستار آزادی زنان و کودکان اسیر فلسطینی در چنگال رژیم صهیونیستی در قبال آزادی سرباز مذکور شدند که این شرط گروه‌های فلسطینی از سوی اسرائیل رد شد و تل‌آویو تهدید کرد در صورت عدم آزادی وی و یا آسیب رساندن به او آسمان را بر سر حماس خراب خواهد کرد.
پس از انجام این گروگانگیری ارتش و نیروهای امنیتی از زمین و هوا و دریا سرزمین‌های فلسطینی به ویژه نوار غزه را آماج حملات وحشیانه قرار دادند و در این حین 64 نفر از مقامات دولت فلسطین را که در میان آنها 8 وزیر کابینه اسماعیل هنیه هستند به اسارت درآورده‌اند.
از طرف دیگر اسرائیل که این گروگانگیری را هدایت شده توسط دولت سوریه می‌داند هواپیماهای جنگی خود را بر فراز کاخ ریاست جمهوری در لازقیه به پرواز درآورد تا پیامی برای رهبران دمشق ارسال کرده باشد.
اسرائیلی‌ها معتقدند کلید حل مساله غزه در اختیار دمشق است و اولمرت نخست وزیر اسرائیل در تماس تلفنی با رایس وزیر امور خارجه آمریکا گفته است که دستور انجام این گونه عملیات از سوریه صادر می‌شود.
شرایط بوجود آمده نه تنها فلسطینیان را در مسیری دشوارتر از گذشته قرار خواهد داد بلکه می‌تواند سوری‌ها را که درگیر بحران ترور رفیق حریری می‌باشند و قطعنامه‌های صادره از سوی شورای امنیت چه در زمینه ترور نخست وزیر پیشین لبنان و چه در مورد تخلیه لبنان توسط ارتش سوریه که به شدت به اقتدار این دولت در لبنان خدشه‌ وارد کرده است را دچار دردسری تازه نماید.
ایالات متحده و اسرائیل دائما در کمین‌اند تا به هر بهانه‌ای دولت دمشق را تحت فشار قرار داده و حاکمیت آن را به خطر اندازند. شرایط نوین پیش آمده ممکن است موجب شود تا آمریکا و اسرائیل اقدامات دیگری را علیه این دولت آغاز نمایند.
دولت ایهود اولمرت عملیات گسترده نظامی اسرائیل در نوار غزه را «باران‌های تابستانی» نامگذاری کرده است و این دولت قصد دارد با این نامگذاری این پیام را دهد که پدیده‌ای غیر عادی در قلمرو دولت خودمختار فلسطین در شرف وقوع است چرا که فصل تابستان، فصل باران نیست و عملیات اسرائیل در غزه همچون باران‌های تابستانی غیر عادی خواهد بود.
از آغاز این حملات صدها نفر از فلسطینیان بی‌سرپناه کشته و مجروح شده‌اند هر روز به تعداد آنان افزوده می‌شود.
حجم خرابی‌های زیر ساخت‌های فلسطینی ناشی از حملات ارتش صهیونیستی به اوج خود رسیده است.
دولت تل آویو از زمان انتخاب حماس در انتخابات پارلمانی فلسطین که منجر به تشکیل دولت اسماعیل هنیه شد همت خود را بر سرنگونی این دولت قرار داد. از محاصره اقتصادی، ممنوعیت انتقال کمک‌های جامعه بین‌المللی به فلسطینی‌ها، ترور عناصر وابسته به حماس و جهاد اسلامی که به کشتارهای هدفمند مشهورند و سابقه آن به گذشته برگشته و اوج آن ترور شیخ یاسین و جانشین آن الرنتیسی می‌باشد و تاکنون این عملیات‌های تروریستی ادامه داشته است، گرفته تا ادامه ساخت دیوار حائل، و درخواست از دولت‌های جهان برای تحریم هرگونه ارتباط با حماس و جهاد اسلامی.
به طوری که دولت‌های غربی با قطع کمک‌های 2/1 میلیاردی خود به دولت فلسطین شرط از سرگیری آن را شناسایی دولت اسرائیل توسط حماس اعلام کرده‌اند.
شرایط پیش آمده کنونی محصول پاردوکسی است که حماس پس از پیروزی در انتخابات دچار آن شده است. حماس بدون تردید قبل از پیروزی در انتخابات پارلمانی فلسطین یک جنبش ضد هژمون بود. در کسوت یک جنبش، قدرت هژمونیک بین‌الملل و منطقه‌ای را در سطح نظام بین‌الملل به چالش می‌کشید، به طوری که تا قبل از کسب قدرت می‌توانست با بهره‌گیری از تناقضات درونی نظام جهانی، ثبات سیستم را با تهدید مواجه نماید.
این گروه مقاومت در سال‌های پیش مکررا از طریق فعالیت‌های شاخه سیاسی خود در دمشق و همچنین فعالیت‌های چریکی عملیات انتحاری موفق شده بود تا به طرح‌های صلح خاورمیانه که از سوی قدرت‌های هژمون بین‌الملل مطرح می‌شد آسیب رسانده و حتی آنان را ناکارکرد جلوه دهد.
این جنبش توانسته با عملکردهای سلبی از سرعت عملیات تخریبی طرف مقابل کاسته و هزینه‌های سیاست‌های یکجانبه دشمن را افزایش دهد.
دستاوردهای رفتاری حماس در قالب یک جنبش توانسته بود تمامی برنامه‌های قدرت هژمون را که می‌خواست بدون توجه ویژه به منافع مردم مظلوم فلسطین تنها در راستای منافع کلان نظام سرمایه‌داری بین‌الملل و همپیمان استراتژیک آن اسرائیل، عملیاتی شود، نقش برآب نمود.
امروز حماس با پوشیدن لباس قدرت می‌رود تا براساس تبدیل نهضت و جنبش به نهاد تغییر جهت دهد، اما بدنه این جنبش و حتی خود رهبران آن تمایلی به این تغییر جهت ندارند و حاضر نیستند الزامات پذیرش قدرت در صحنه داخلی و خارجی را که موجب خدشه وارد شدن به آرمان‌های جنبش می‌گردد را پذیرا شوند.
پیدایش دولت خودگردان فلسطین که محصول پیمان صلح اسلو می‌باشد، حاکمیت محدود فلسطینیان را در چارچوب مقررات خود مختاری در ذیل حاکمیت برتر یعنی اسرائیل تعریف نموده است و به این دولت اجازه تبدیل شدن به یک نظام سیاسی مستقل تحت لوای یک کشور را نمی‌دهد، تا وضعیت صلح در خاورمیانه میان اسرائیل و لسطین روشن شود، صلحی که با سنگ اندازی‌ها و بهانه‌تراشی‌های اسرائیل از یک سو و عملیات نیروهای مقاومت ضد سازش از سوی ذیگر به نتیجه نرسیده است.
دولت مرحوم یاسر عرفات هنگامی که پذیرفت از جنبش به نهاد تبدیل ود مجبور بود بر اساس توافقات منجر به تشکیل دولت خودگردان، اسرائیل را به رسمیت شناسد و بر سر میز مذاکره با آن نشیند و به الزامات یک دولت غیر مستقل پایبند باشد. اما جنبش حماس اگر چه پذیرفت در چارچوب دولتی به حکومت رسد که برآمده از پیمان صلح اسلو است اما، حاضر نیست اسرائیل را به رسمیت شناسند و همان راهی را رود که یاسر عرفات و خلف او ابومازن می‌روند.
نتیجه آن شرایط بحرانی است که امروز از دل آن فاجعه غزه برآمده است.
یا حماس باید به دوران مبارزات جنبش برگردد و یا تغییر رفتار داده و الزامات دولت خود، مختار بودن را بپذیرد. تناقضی که جواب یافتن برای آن بسیار سخت شده است و نمی‌توان پاسخی شایسته برای هواداران خود و مردم مظلوم پیدا نمود. یا باید با نبرد و ستیز حقوق مردم را از دشمن گرفت و یا در چارچوب دیپلماسی و قواعد حاکم به حداقل‌ها تن داد. حماس کدام راه را خواهد پیمود؟ آینده پاسخگو خواهد بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات