تاریخ انتشار : ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۲:۱۴  ، 
کد خبر : ۹۲۱۸۲

حمل به صحت یا حمله به صحت؟!

ابراهیم حاجی محمدزاده

«آغاز پیدایش فتنه ها پیروی از هوای نفسانی است، و نیز بدعتهائی که گذاشته می شود. بدعتهایی برخلاف کتاب خدا، آنگاه کسانی کسان دیگر را در اموری که مخالف دین خداست، یاری می کنند. اگر باطل با حق درهم نمی آمیخت بر جویندگان حق پنهان نمی ماند و اگر حق به باطل پوشیده نمی گشت زبان معاندان از طعن بریده می شد. ولی همواره قسمتی از حق و قسمتی از باطل درهم می آمیزند. در چنین حالی، شیطان بر دوستان خود مستولی می شود و تنها کسانی رهائی می یابند که الطاف الهی شامل حالشان شده باشد.»
نهج البلاغه خطبه50
در سالگرد یکصدمین سال مشروطیت گروهها و جناح های مختلف از منظر مواضع خود در انقلاب اسلامی جلسات و سمینارهای گوناگون برپاکرده و اظهارنظرهایی نمودند. در این میان رهبر معظم انقلاب به یکی از اساسی ترین عوامل انحراف مشروطیت تأکید ورزیدند که متأسفانه تابحال کمتر به آن پرداخته شده است. ایشان فرمودند:
«نکته ای که در کنار این مسئله، مورد توجهم هست، این است که چه شد که غربی ها، مشخصاً انگلیسی ها، در این مسئله کامیاب شدند، از چه شگردی استفاده کردند که کامیاب شدند. درحالی که مردم که جمعیت اصلی هستند، می توانستند در اختیار علما باقی بمانند و اجازه داده نشود که شیخ فضل الله جلو چشم همین مردم به دار کشیده شود، قاعده قضیه این بود. به نظر من مشکل کار از اینجا پیش آمد که اینها توانستند یک عده ای از اعضای جبهه عدالتخواهی- یعنی همان اعضای دینی و عمدتاً علما- را فریب دهند و حقیقت را برای اینها پوشیده نگه دارند و اختلاف ایجاد کنند. انسان وقتی به اظهاراتی که مرحوم سید عبدالله بهبهانی و مرحوم سیدمحمد طباطبائی در مواجهه و مقابله با حرف های شیخ فضل الله و جناح ایشان داشته اند نگاه می کند این مسئله را درمی یابد... و حرف هائی را که از سوی روشنفکرها و به وسیله عمال حکومت گفته می شد و وعده هائی را که داده می شد حمل بر صحت می کردند... انسان می بیند که حساسیت آنها را در مقابل انحراف کم کرده اند اما حساسیت بعضی ها مثل آشیخ فضل الله باقی ماند...»
روحانیون و مؤمنین مجاهد صدر مشروطیت به علت ضرورت مقابله با دشمن مشترک، استبداد قاجار، با نادیده انگاشتن تمایزهای اصولی و اعتقادی خود با لیبرال های غرب زده فرنگی مآب، با حمل به صحت مشروطه مشروعه را با مشروطه پارلمنت های غربی و مخالف حضور دین در سیاست یکی دانستند و زمانی بخود آمدند که پیکر شهید شیخ فضل الله نوری را بالای دار و مدرس ها را تبعیدی و شهید بدست رضا قلدر نوکر انگلیسی ها دیدند و... متأسفانه این حمل به صحت ها، بعلت اعتقاد به ضرورت مبارزه در میان منادیان و پیروان اسلام در یکصدسال اخیر با افت و خیزهائی از جمله در جریان ملی شدن نفت و کودتای 1332 ادامه یافت.
بدنبال تصمیم آمریکا به دین زدائی در ایران، که تضمین کننده سلطه بر کشورهای اسلامی است، و آگاهی و درک به موقع امام خمینی(ره) از پیامدهای شوم این توطئه، امام(ره) به همراه روحانیون متعهد، رهبری مبارزه با آمریکا و رژیم وابسته و مزدور شاه را به عهده گرفت که منجر به قیام تاریخی پانزده خرداد 1342 و تبعید امام گردید.
بدین سان زمینه های این قیام و ادامه آن برای اولین بار بدون حضور روشنفکران ملی گرا و لیبرال فراهم آمد؛ زیرا که آنان یا بی تفاوت عمر می گذراندند و یا اینکه با بهره بری از رانت های نظام ستمشاهی چشم به آینده دوخته بودند و عده اندکی از آنان نیز که در بازداشت بسر می بردند همگی چشم به چراغ های قرمز و زرد و سبز آمریکا داشتند تا وارد صحنه شوند.
تجربه تلخ نهضت مشروطیت و کودتای 1332، سرکوب قیام پانزده خرداد و پشتیبانی بی چون و چرای آمریکا از رژیم منحوس پهلوی و گسترش روزافزون فاصله بین فقیر و غنی و جدیت نظام در اشاعه فرهنگ منحط غرب و ترویج فحشاء و بی بند و باری و ضرورت عکس العمل در مقابل تمامی این ناهنجاری ها و از طرفی پیروزی انقلاب الجزایر، ویتنام، کوبا، چین و...، و پیشتازی حرکت های اندک و پر سر و صدای گروههای مارکسیست در ایران نظیر لو رفتن گروه جزنی معتقد به اقدام قهرآمیز مبتنی بر تجربه کوبا و مشی مارکسیست- لنینیستی، آغاز جنگ چریکی شهری توسط گروه «احمدزاده- پویان» نظیر حمله به بانکها و کلانتری ها و لو رفتن آنان در سال 1349، دستگیری گروه جنگل در تهران و جنگل های سیاهکل، دستپاچگی رژیم شاه در مقابله با این گروه و چاپ و پخش و نصب عکس رنگی 9 تن از فراریان گروه سیاهکل بر در و دیوار تهران و شهرهای بزرگ و و تعیین جایزه برای دستگیری آنان، همه و همه التهاب خاصی را بین مبارزان مسلمان و روحانیت متعهد القاء می نمود. برای روشن شدن جو حاکم بر جامعه و مبارزان متعهد و مومن آن زمان بازگو نمودن خاطره ای از شهید رجائی بسیار راهگشا است.
شهید رجائی برای نگارنده تعریف میکرد عصر روزی که در روزنامه حادثه جنگل سیاهکل چاپ شده بود من برای ادای نماز مغرب و عشاء به مسجد هدایت رفتم. در آن زمان بیشتر نمازگزاران به منظور احتیاط بیشتر با در آوردن شلوار و با زیرجامه نماز می خواندند. من نیز پس از پایان نماز و شنیدن صدای چند نفر از دوستان در پشت سرم با همان زیرجامه به نزد آنان رفتم و با نشان دادن روزنامه با کنایه گفتم؛ مارکسیست ها از ما جلو افتاده اند. ما در مقابل خدا و مردم چه حرفی برای گفتن داریم؟
از طرف دیگر استقبال جوانان از سخنرانی های دکتر شریعتی در حسینیه ارشاد و برانگیخته شدن شور انقلابی و مبارزه جوئی در میان آنان، شرایطی را فراهم آورد که به مجرد آگاهی از وجود گروهی مخفی که با ادعای اعتقاد به اسلام در پی مبارزه مسلحانه بودند، شور و هیجانی در آنان ایجاد می کرد. تا جایی که بسیاری از گروه های باسابقه مبارزاتی نظیر «حزب ملل اسلامی»، که از زندان آزاد شده بودند نام گروهی بنام «حزب الله» را برگزیدند و در نهایت عده ای از آنان به منافقین (مجاهدین خلق) پیوستند و یا گروه های تازه تشکیل شده و ابتدائی مثل گروه ابوذر که همواره درصدد تماس با آنان بودند. آقای دکتر ابراهیم یزدی یکی از اعضای رده بالای نهضت آزادی آن روزها در خارج از کشور با اینکه مدعی هستند 80صفحه بر کتاب شناخت منافقین (مجاهدین خلق) نقد نوشته اند ولی در عمل سایر کتب آنان را که مبتنی بر اصول مارکسیسم نگارش یافته بود با امضای نهضت آزادی در سطح گسترده پخش می نمودند. (1)
شهید والامقام و مبارز خستگی ناپذیر آیت الله مطهری درباره شرایط ویژه آن زمان می فرمایند: «همه ما- همه روحانیت- بی محابا از اینها «مجاهدین خلق» حمایت کردیم و فقط امام بود که توقف داشت. بعد از اینکه فهمیدیم این طرز تلقی به اصطلاح سرانجامش به چی منتهی خواهد شد، متوجه شدیم که امام درست فکر می کرد و تنها او بود که اشتباه نکرد همه به ایشان فشار آوردیم و سفارش کردیم به ایشان که حمایت کنند تنها ایشان بود که نلغزید» (2) اجازه دهید شرح ماوقع را از زبان امام بشنویم:
«... قبل از اینکه این دسته در داخل ایران به فعالیتی دست بزنند یک نفر از جانب آنها نزد من آمد و اظهار داشت که ما جمعیتی هستیم که بر مبنای قرآن می خواهیم قیام مسلحانه کنیم به مبارزه چریکی دست بزنیم و از شما می خواهیم که ما را تایید و حمایت کنید. به قرآن و نهج البلاغه خیلی تمسک می کرد و از خدا و پیغمبر دم می زد. به او گفتم که من جمعیت شما را نمی شناسم و از عقاید و افکار شما بی اطلاعم و به این حرف ها هم نمی توانم اعتماد کنم. او برای اینکه اطمینان مرا بتواند جلب کند حدود یک ماه هر روز نزد من می آمد و از عقاید و افکار جمعیت خود برای من حرف می زد. من فقط گوش می دادم و هیچ گونه اظهارنظری نمی کردم. بعضی از نوشته هایشان را آورد من مطالعه کردم و روی انحرافاتشان انگشت گذاشتم و در کنار نوشته هایشان حاشیه زدم و آنچه را که برخلاف اسلام و مبانی قرآن بود تذکر دادم. چون اظهار کرد که می خواهیم قیام مسلحانه کنیم فقط یک کلمه به او گفتم این کار را نکنید چون موفق نمی شوید و خود را به هدر می دهید من از مجموع اظهارات او و نوشته هایشان به این نتیجه رسیدم که این جمعیت به اسلام اعتقاد ندارند، لیکن چون می دانند که در کشوری مانند ایران که بیش از هزار سال است اسلام در رگ و پی این ملت ریشه دوانیده است جز با نام اسلام نمی توان پیشرفت کرد لذا اسلام را ملعبه کرده اند بالای نوشته خود نام خدا را می گذارند لیکن ذیل آن همان حرف ها و بافته های مارکسیست ها و مادیون است...»(3)
جالب تر اینکه حسین روحانی با اینکه بعدها مارکسیست شدن خود را اعتراف می کند، پس از دستگیری اعلام می کند در آن زمان هیچ یک از ایرادات امام (ره) را قبول نداشته، ولی در پاسخ به ایرادات امام به امید برانگیختن حمل به صحت در امام بوده اند امام می گوید:
«... آن کسی که از طرف آنها آمده بود وعده می داد که به زودی درصدد رفع انحراف های خود بر می آیند و خود را اصلاح می کنند. لیکن به هیچ وجه آنها را تایید هم نکردم. البته رفقا و دوستان از ایران خیلی مرا زیر فشار گذاشتند. آقای طالقانی به من نوشتند «انهم فتیه آمنوا بربهم و زدناهم هدی» آقای منتظری به من نامه نوشتند آقای هاشمی رفسنجانی همین طور که بعضی علما به من نامه ها و پیغام هایی را درباره این جمعیت فرستادند و خودشان هم با تمام قوا از این جمعیت حمایت کردند و حتی از وجوهات شرعیه در اختیار آنها گذاشتند...» (4)
آقای تراب حق شناس از اعضای اولیه سازمان که مارکسیست شده است و یکی از دو نفری است که از طرف سازمان با امام در نجف ملاقات نموده پس از گذشت 30 سال در سال 1380 به درستی نظرات امام اذعان می نماید: «به نظر من خیلی ها تغییر ایدئولوژی مجاهدین را عمدتا از زمینه هائی که داشت جدا می بینند، مجاهدین سال های 40 و 50 اول مبارز بودند و سپس مسلمان ... از فرهنگ مذهبی ای که بر (ملت) ما حاکم بود برای پیشبرد نظرمان استفاده می کردیم... در غالب کتاب های سازمان نقل قول از بزرگان مارکسیسم در کنار آیات قرآن و نهج البلاغه دیده می شد. این که در سال 52 رژیم می گفت (مارکسیست های اسلامی) پر بی راه نمی گفت. به خاطر اینکه ما تکه بریده هایی از مارکسیسم و تکه بریده هائی از اسلام را کنار هم می گذاشتیم» (5)
برای اینکه بهتر روشن شود منافقین از حمل به صحت ها چگونه ناجوانمردانه سوءاستفاده می کردند و امام چگونه در پس این نوشته ها به ماهیت این گروه پی برده است تنها به یک نمونه بسنده می کنیم. مصطفی شعاعیان که همواره به مارکسیست بودن خود اذعان دارد، در پاسخ به ادعای رژیم شاه مبنی بر مارکسیست اسلامی بودن منافقین (مجاهدین خلق) به توصیه رضا رضائی رهبر سازمان در آن زمان متنی تهیه می کند. آقای بهزاد نبوی که در گذشته رفیق و عضو گروه شعاعیان بوده است می گوید:
«یک روز مصطفی شعاعیان را دیدم که متنی نوشته بود، به من داد، آن را خواندم. در مورد پیوندهای اسلام و مارکسیسم بود و مقایسه کرده بود گفته های مارکس و پیامبر اسلام(ص) و اینکه امام حسین(ع) این را گفته و لنین این را گفته و... همه مطالب متشابه را که داده بود گفتم مصطفی این نوشته چیست؟ او گفت:
بچه ها (منظورش رضا رضائی بود) به من گفته اند تو یک چیز تهیه کن در جواب دادستانی (نظامی) (6) و برافروخته شد و گفت: «شما حق نداشتین این کار را بکنید».
بنابر اعترافات وحید افراخته در واکنش به اعتراض آیت الله طالقانی «به وی گفتند که اگر صدایش در بیاید او را خواهند کشت»(7)
در قبل و بعد از پیروزی انقلاب عده ای بزعم خویش به یک تقسیم بندی خود ساخته در مقاطع گوناگون و به اشکال مختلف روی آورده اند، مارکسیست مسلمان خوب، مارکسیست معاند، لیبرال مسلمان خوب، لیبرال معاند، ملی گرای مسلمان خوب، ملی گرای معاند. در صورتی که بر مبنای خط امام، اگر قرار بر تفکیک این عده باشد، باید گفت مارکسیست ناآگاه، لیبرال ناآگاه و ملی گرای ناآگاه از معیارهای اسلام ناب محمدی. لذا به جای هرگونه همکاری با این افراد و حمل به صحت های عجیب و غریب می بایست به مانند حضرت امام اشتباهات و ناآگاهی آنان را تبیین و تفهیم نمایند، وگرنه آنان با محور قراردادن باورهای خود با تمسک به اسلام و قرآن و روایات معصومین در تبیین اندیشه های خود و موجه جلوه دادن آن در پیش مسلمانان بهره خواهند برد. امام خمینی در این باره می فرمایند:
«اینها بیش از اینکه تعبد داشته باشند تمسک دارند. یعنی این مفاهیم از نهج البلاغه و از قرآن گرفته می شود و با این شیوائی عرضه می شود، یک نحوه وسیله هست که تمسکی به آن کرده اند و از بن دندان ایمان ندارند»(8)
این حساسیت تا جائی است که امام(ره) حتی با ننوشتن نام خدا در اول جزوات امام حسین و راه انبیاء راه بشر واکنش نشان می دهند.
«امام از عدم ذکر نام خدا در ابتدای دو جزوه سازمان نیز انتقاد نمود»(9)
به امید آنکه همواره در موضع گیری هایمان رهنمود مولا علی(ع) چراغ راهمان باشد، یکبار دیگر خطبه 50نهج البلاغه که در آغاز به آن اشاره نموده ایم را مرور کنیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات