تاریخ انتشار : ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۱:۳۰  ، 
کد خبر : ۹۲۱۹۹
خانم هیام از فرماندهان جنبش امل لبنان در گفت‌وگو با مردم‌سالاری:

هرگز با اسرائیل سازش نمی‌کنیم

مقدمه: گروه سیاسی- حمیدرضا شکوهی: محمد کوچولو چهار زانو روی میز نهارخوری نشسته بود و با شکلات خوری بیضی شکل کریستال بازی می‌کرد. این طرف و آن طرفش دو عدد شمعدان بود. مادرش می‌گفت این میز، برای محمد مثل تانک است. شکلات خوری، فرمان تانک است و دو شمعدان، خمپاره‌هایش. مادری مثل هیام باید هم پسری مثل محمد داشته باشد. خانم هیام با قهوه لبنانی و خرما از ما پذیرایی کرد. می‌گفت امیدوارم خوشتان بیاید. اصرار داشت ما را به فضای لبنان ببرد که برد. نه فقط با قهوه و خرما، بلکه با حرفهایش. حرفهایی که تصویر لبنان را درذهن ما ساخت. تصویری از امروز، تصویری از دیروز و البته تصویری از فردا… بهانه دیدار و گفت وگو با خانم هیام صحبت درباره دکتر مصطفی چمران بود. هیام از دخترانی بود که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی زمانی که چمران در لبنان موسسه جبل عامل را تشکیل داده بود در موسسه او عضویت داشت. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با یکی از اعضای کادر سفارت ایران در سال 1980 ازدواج کرد و به ایران آمد. بعد از انقلاب و زمانی که در ایران بود اگر چه در بنیاد چمران فعالیت نداشت اما همراه داماد خود سیاوش سرمدی که کارگردان است، برنامه‌ای با عنوان «چمران به روایت دختر جبل عامل» تهیه کرد. شنیدن خاطراتی درباره چمران از یک زن لبنانی که مدتها در جبل عامل بوده جذاب و دلنشین است. اما این تنها یک روی سکه است. روی دیگر سکه دیدار با زنی است مبارز از اعضای جنبش امل، پس می‌توان از او درباره لبنان پرسید و نظر او را درباره آینده خاورمیانه جویا شد. تمایل هیام برای سخن گفتن از لبنان و شیعیان جنوب لبنان به اندازه‌ای است که تمام سخنان او به این موضوع ارتباط پیدا می‌کند. همانطور که در میان همه جملاتش، حتما جمله‌ای هم درباره امام موسی صدر می‌یابید. صحبت با خانم هیام درباره وضعیت لبنان و اسرائیل و آینده خاورمیانه آغاز شد و به پرسشهایی درباره امام موسی صدر و دکتر مصطفی چمران رسیدیم. بخش نخست گفت وگو را در این شماره می‌خوانید و بخش دوم گفت وگو هفته آینده تقدیم شما خواهد شد.

* خانم هیام! موضوع روابط لبنان و سوریه به عنوان دو کشور همسایه همواره موضوع مهمی در محافل سیاسی و بین‌المللی بوده است. در شرایط فعلی روابط سوریه و لبنان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** من اگر بخواهم به عنوان یک لبنانی صحبت کنم یک تحلیل دارد و اگر بخواهم به عنوان یک شیعه لبنانی صحبت کنم تحلیل فرق می‌کند. ارتباط ما با سوریه لاینفک است. بالاخص دوران 30 ساله‌ای که آنها در لبنان زندگی کردند.
خیلی ارتباط خونی از طریق ازدواج‌ها ایجاد شد. در حقیقت ما یک نسلی داریم که انفکاک‌پذیر نیست. حالا اگر کشورهای دیگری مثل آمریکا و فرانسه بخواهند این را از هم منفک کنند نمی‌توانند و این قابل انفکاک نیست. مثل اینکه بخواهند شیعه لبنان و ایران را از هم جدا کنند. البته ارتباط ما با ایران بسیار عمیق‌تر است و قابل مقایسه با ارتباط ما با سوریه نیست. یک ارتباط دینی، فردی و اعتقادی بسیار قوی و عمیق است. که هیچ کشوری نمی‌تواند آن را جدا کند.
اما در مورد ارتباط ما با سوریه اصلا ما با سوریه‌ای‌ها حداقل در 30 سال اخیر با هم زندگی کردیم و این ارتباط منفک نیست. مثلا یکی از اقوام ما در لبنان یک شرکت دارد. اینها 14 سال در حدود 25 کارگر سوریه‌ای داشتند و گاهی تعداد کارگران سوری بیشتر هم می شد. بعضی از کارگران در طول این 14 سال در لبنان زندگی می‌کردند و اندک‌اندک تشکیل خانواده داده اند. بعد از مسائل سیاسی که پیش آمد و متاسفانه در لبنان گروههای سطحی‌نگر، یک سری از کارگران سوریه ای را به قتل رساندند و باعث وحشت آنها شدند و باعث شدند 99 درصد کارگران سوری و حتی اقشار بالاتر به سوریه بازگشتند. این از نظر عاطفی هم برای مردم سوریه و هم لبنان مشکل ایجاد کرد.
مردم سوریه دیگر احساس می‌کردند که سوریه و لبنان یکی است. یعنی یک سوری می‌گفت نصف وطن من لبنان است ویک لبنانی هرگاه می‌خواست زیارت کند به راحتی به سوریه می‌رفت و کارهای تجاری و اقتصادی می‌کردند و این روابط بسیار زیبا شده بود.
کسی نمی تواند این ارتباط را قطع کند. ما نسل مشترکی به نام سوریه و لبنان داریم.
* با وجود این همه پیوندهای عمیقی که به اعتقاد شما در طول تاریخ بین لبنان و سوریه وجود داشت، چه شد که اختلافات آغاز شد؟ به نظر شما عامل اصلی ایجاد این اختلافات چه بود؟
** آمریکا! این اصلا بحث نمی‌خواهد. ما به ایران، سوریه و لبنان نگاه کنیم. مردم سوریه هم حس زیبایی در مورد ایران دارند. وقتی زوار ما به سوریه می‌روند حس قشنگی پیدا می‌کنند. مردم ایران هم وقتی به سوریه می روند همین احساس را پیدا می‌کنند. اختلافاتی که ایجاد شده به خاطر این است که به صلاح آمریکا و اسرائیل نیست که لبنان با ایران و سوریه باشد. گروههایی که در بیروت شبانه به کارگران سوری و سایر سوری‌هایی که در لبنان کار و زندگی می‌کردند حمله می‌کردند، باید این گروهها را از اول در لبنان می‌شناختیم و می‌دانستیم سیاست آنها از آمریکا نشات می‌گیرد. اما عده‌ای مخالف قدرت گرفتن مقاومت هستند و تمایل دارند که دوباره شیعه در لبنان تنها شده و ضعیف گردد.
اما ما تسلیم نمی‌شویم. آنها می‌گویند اول سوریه باید از لبنان خارج شود و دوم مقاومت خلع سلاح شود. در حالی که مقاومت بیشترین تلاش را برای حفظ امنیت انجام داد. یعنی در حقیقت به جای ارتش لبنان مقاومت جنگید. کاری که باید ارتش لبنان انجام می‌داد، هسته‌های مقاومت انجام دادند. گاهی اوقات فکر می‌کنم که آنها کور هستند که این مسائل را نمی بینند؟
به یاد حرفهای امام موسی صدر می‌افتم که سعی در بازگرداندن اقتدار شیعه داشت، حرفهایی که همیشه امام موسی صدر تکرار می‌کرد. من از 15 سالگی باید همیشه کلت در کیفم باشد. اگر از خانه خارج می‌شدم و به مسجد می‌رفتم باید با اسلحه می‌رفتم. مردم را در آن زمان آنقدر می‌ترساندند که گویی شیعیان هیچ حقی در لبنان ندارند. طوری که ما احساس می‌کردیم که این خاک، این آسمان، این آب مال آنهاست. گروههایی که سیاست خبیثانه‌ای علیه مردم داشتند و شبانه روز امنیت مردم را سلب می‌کردند.
یکی از این گروه‌ها که ناامنی ایجاد می‌کرد و خبیث‌ترین گروه بود حزب بعث عراق بود؛ زمانی که هنوز انقلاب اسلامی ایران هم پیروز نشده بود. اگر از دختری خوششان می‌آمد پدرش را تهدید می‌کردند که اگر دخترت را به ما ندهی، فلان کار را می‌کنیم. از آن طرف هواپیماهای اسرائیل به لبنان می آمدند و همه جا را بمباران می‌کردند و هواپیماها به فرودگاه‌های خودشان باز می‌گشتند و هرگز از طرف گروههایی که در جنوب لبنان ساکن بودند، حتی یک گلوله به سمت هواپیماهای مهاجم شلیک نمی شد. در تمام این مدت من یادم نمی‌آید که حتی یک گلوله به سمت آنها شلیک شود.
در آن زمان وقتی لبنان بمباران می‌شد امام موسی صدر خودشان پشت ماشین می‌نشستند و مردم او را می‌دیدند. در آن زمان من که 8 سالم بود نمی دانستم امام زمان کیست. اما با دیدن امام موسی صدر احساس آرامش پیدا می‌کردم.
در آن منطقه ممکن بود شما یک شیر آب در یک روستا پیدا کنید. آن شیر آب در خیابان اصلی بود. زنان باید کوزه ها را به دوش می‌گرفتند و از شیر آب آن را پر می‌کردند تا برای آب خوردن استفاده کنند. هنوز هم این برکه‌های آب هست. من از مسوولین خواهش کردم که یکی دو تا از آن برکه‌ها باقی بماند تا نسل‌های آینده بدانند که این منطقه چقدر محروم بوده است. اجازه ندهید این برکه‌های آب از بین برود. خواهش می‌کنیم این برکه‌های آب را نگه دارید تا لااقل همه بدانند که مردان شیعه ما چه زحماتی کشیدند. در تمام روستاهای جنوب لبنان این برکه‌ها بود. وقتی در زمستان باران می‌بارید این برکه‌ها پر از آب می‌شد و بعد پر از حشره. من دقیقا یادم هست وقتی خانواده‌ها در آن برکه‌ها حمام می‌کردند همیشه نگران بودم که مبادا حلزون‌های کوچک داخل گوش آنها بروند. این موضوع خیلی قدیمی نیست. در دوران امام موسی صدر و شهید چمران هم این وضع بود.
یادم هست آقای نبیه‌بری می‌گفت تا کی باید بچه‌های ما با این آب عفونی حمام کنند؟ چرا بیماری های پوستی و عفونی باید برای بچه‌های ما و در منطقه ما باشد؟ الان زمانه برگشت. الان زیباترین ویلاها، ساختمان‌ها، باغچه‌ها و اماکن تفریحی در جنوب لبنان است. بزرگترین و زیباترین مدارس و درمانگاه‌ها در جنوب لبنان است.
شما اگر وارد یک روستای خیلی کوچک شوید حداقل 2 درمانگاه در آن وجود دارد. آن زمان وقتی یک بچه کودک مریض می شد و سرفه می‌کرد، باید آنقدر سرفه می‌کرد تا بیماری ریه بگیرد. خانمی که می‌خواست زایمان کند به دلیل دوری راه و بدی جاده‌ها نمی‌توانست به درمانگاه برسد و گاهی، هم خودش می‌مرد و هم بچه‌اش. خیابان آسفالت شده نداشتیم. اما الان به دلیل افزایش فارغ التحصیلان، آنقدر پزشک بیکار و مهندس بیکار داریم که نمی‌توانید تصور کنید. الان بیشتر دانشجویان دانشگاه‌های لبنان از شیعیان لبنان هستند. طوایف و گروه‌های دیگر حسرت می خورند که بچه‌های خود را در مدارس شیعیان ثبت نام کنند. آمریکا می فهمد که نباید اینگونه باشد. آمریکا می فهمد که نباید شیعه قدرتمند باشد. شیعه باید بر گردد جلوی در هتل ها واکس بزند. من بارها گفته‌ام که مردان شیعه آن زمان در لبنان 2 شغل داشتند. یکی اینکه جلوی درهای هتل‌ها نوبتی می‌نشستند تا واکس بزنند و نان برای بچه‌های خود ببرند. به آن اجنبی که یک هفته، دو هفته در هتل بود و عیاشی می‌کرد و خوش می گذراند التماس می کردند تا کفشش را واکس بزنند. من دقیقا یادم هست که وقتی کسی را در شهرداری بیروت قبول می‌شود[میشد] تا رفتگر شود[شود]، خانواده‌اش جشن می‌گرفتند و می‌گفتند او کارمند شده. اما الان در جنوب لبنان زیباترین خانه‌ها و قصرها و مدارس و درمانگاه‌ها وجود دارد. آقای نبیه بری‌ ثروتمندان شیعه را که طی 30 سال به کشورهای دیگر هجرت کردند و همگی از تجار بزرگ جهان شدند دعوت می‌کرد تا به لبنان برگردند و هرجا که در کوه‌ها وتپه‌ها ساخت و ساز می کردند خیلی زود آنجا را آسفالت می‌کردند. الان خارجی‌ها وقتی به جنوب لبنان می آیند از همه این زیبایی‌ها فیلمبرداری می‌کنند و جالب اینجاست که در منطقه امنیت به طور کامل حکمفرماست. وقتی خانه‌ای در دورترین نقطه روی کوه ساخته شده و مادری با چهار فرزند در آن خانه زندگی می‌کنند دور تا دور آنها هیچ‌چیز نیست. آنقدر امنیت حکمفرماست که آنها اصلا حتی به این موضوع فکر نمی‌تواتند که امنیت وجود ندارد.
* عامل اصلی پیشرفت های شیعیان را در جنوب لبنان چه می‌دانید؟
** سیاست امام موسی صدر. امام موسی صدر همیشه می‌گفت چرا باید در منطقه ما وضع این طور باشد و در مناطق دیگر اوضاع متفاوت باشد؟ سال‌ها پیش خیابانی را در جنوب لبنان آسفالت می‌کردند و 15 سال می‌گذشت و اگر دوباره درخواست می‌کردی تا آن را آسفالت کنند می‌گفتند ما آسفالت کرده‌ایم! اما الان از این خبرها نیست. الان ما مدارسی داریم بسیار زیبا و همگی با معماری یکسان. مدارس غیر انتفاعی داریم که همگی به نام ائمه اطهار (ع) نامگذاری شده‌اند و همگی دارای متراژ بسیار بالا هستند. کیفیت تدریس هم در این مدارس بالاست به طوری که دانش آموز سوم دبستان باید مثل بلبل، خارجی صحبت کند. وقتی بچه را از 3 سالگی در پیش دبستانی اول ثبت نام می‌کنید از همان زمان باید زبان خارجی او را مشخص کنید. دانش‌آموز تا پنجم دبستان همان زبانی را که اولیای او انتخاب کرده‌اند یاد می‌گیرد و از اول راهنمایی باید زبان دیگری را به او آموزش دهند. یعنی هدف این است که دانش‌آموزی که در این منطقه هست هیچ کاستی و کمبودی نسبت به سایر دانش‌آموزان جهان نداشته باشد و در مدارسی با سطح بسیار بالا تحصیل کند.
مدارسی که در آنجا هست بسیار بزرگ است. دختر من یک سال در لبنان درس خوانده. الان در ایران او را به هر مدرسه‌ای که می برم با ناراحتی برمی‌گردد و می‌گوید مامان اینجا مدرسه نیست، خانه است؛ خیلی کوچک است. در حالی که آنجا مدارس شیعه‌ها- چه مدارس المهدی و چه مدارس سازمان ملل- فوق العاده زیباست و طوایف مذاهب دیگر حسرت می‌خورند که بچه‌هایشان درمدارس ما درس بخوانند. مثلا یک کعبه بزرگ در همه مدارس جنوب لبنان وجود دارد که در روز عید قربان از مدیر مدرسه تا سرایدار مدرسه، چه زن، چه مرد، باید همگی لباس احرام بپوشند و همراه با بچه‌ها طواف کنند و اعمال حج را به طور کامل انجام دهند. وقتی پارسال لبنان بودم و طواف آنها را می دیدم به حدی گریه می‌کردم که انگار الان در مکه هستم. یعنی آنها در لبنان مراسم فرهنگی و مذهبی را به طور عملی اجرا می‌کنند و در عین حال هیچ اجباری هم در آن مدارس نیست. یک دختر دبستانی اگر نمی خواهد حجاب داشته بشد اشکالی ندارد. اما در مراسم طواف یا مراسم محرم باید در مدرسه باشد. اینها خیلی مهم است.
من الان گاهی می‌گویم ما باید از اسرائیل متشکر باشیم که باعث شد ما به این شکل رشد کنیم. الان در پایان سال تحصیلی بچه‌های شیعه در قصر یونسکو در لبنان برنامه اجرا می‌کنند. قبلا مگر ما اجازه داشتیم از کنار آن خیابان عبور کنیم؟ یادم هست کلاس دوم دبستان بودم که اسرائیلی‌ها منطقه را بمباران کردند. اولین موشک اسرائیلی به حیاط پشت مدرسه اصابت کرد و معلم گفت: همه بروید زیر میز. بعد که اسرائیلی‌ها رفتند ما از زیر میز بیرون آمدیم. فکر می‌کنید آموزگار ما چه گفت؟ بعضی اوقات دوستان من در ایران می‌گویند هیام فراموش نمی‌کنی؟ من می‌گویم آنقدر این زخم عمیق است که هنوز التیام پیدا نکرده.
وقتی از زیر میز بیرون آمدیم ما منتظر بودیم که از او بشنویم آیا کسی بیرون کشته شده؟ اما معلم ما که سنی مذهب بود و خودش گفته بود ما زیر میز برویم گفت: شماها چرا رفتید زیر میز؟ اصلا شما هدف اسرائیل نبودید و هیچ وقت نیستید. هدفش ما هستیم که درس دانشگاه خوانده‌ایم. شما هیچی نمی‌شوید. خیلی تلاش کنید و خیلی رشد کنید یک فردی مثل بابای مدرسه می‌شوید. شما دختران هم خیلی رشد کنید کارگر منزل پولدارها می‌شوید.
من با خودم فکر می‌کردم چرا؟ دیوانه شدم. به دوستانم می‌گفتم چرا من فقط باید کارگر خانه پولدارها بشوم؟ من هرگز این نمی‌شوم. چرا باید بشوم؟ آن زمان بالاترین چیزی که در ذهنم بود، آن هم در رویاها، این بود که یعنی می‌شود من یک معلم شوم؟
در آن زمان حتی سازمان امل وجود نداشت. فقط امام موسی صدر گروهی به نام حرکت المحرومین تاسیس کرده بود.
آن زمان ما کلاس دینی نداشتیم کلاس قواعد عربی بود و من هم خیلی این درس را دوست داشتم و خیلی دوست داشتم یک روز من به زبان عربی سخنرانی کنم.
چند تا آجر در حیاط مدرسه روی هم گذاشتم روی آن ایستادم و به دوستانم گفتم چرا به ما این طور می‌گویند؟ چرا درباره ما این طور فکر می‌کنند؟
این گروه‌های قدرتمند به حدی در ذهن خانواده‌ها نفوذ کرده بودند که پدر من به مادرم می‌گفت: آخر این دخترت سر من و پسرانم را به باد می‌دهد.
وقتی می‌خواستم وارد کلاس اول راهنمایی شوم می‌گفتم چرا ما درس دینی نداریم؟ چرا در مدرسه راهبات درس دینی دارند؟ آن زمان آمریکا در جنوب لبنان مدارسی با نام راهبات درست می‌کرد که نمونه‌های آن هنوز هم در شهر صور هست. در مناطق جنوب لبنان محله‌های کوچک مسیحی‌نشین وجود داشت اما مدارس بزرگ و اصلی برای آنها بود.
من می‌دیدم که همه فامیل، اهل محل، اهل روستا، اهل شهر، همه کار می‌کردند پول در می‌آوردند تا بچه‌های خود را در مدرسه راهبات ثبت‌نام کنند.
بچه‌های برادر من در مدرسه راهبات بزرگ شدند. در آنجا مراسم مذهبی مخصوص برگزار می‌کردند و آنها که به خنده می‌آمدند می‌گفتند: عمه، این نماز چیست که ما باید بخوانیم؟ من به آنها توضیح می‌دادم و آنها در مدرسه در آن مراسم شرکت نمی‌کردند. مدیر معترض می‌شد و بچه‌ها می‌گفتند آقا ما شیعه هستیم، مدیر می‌گفت من می‌دانم شیعه هستید اما در این مدرسه باید طبق مراسم این مدرسه عمل کنید.
الان آن مدرسه خالی است. الان ما دانش‌آموزانی داریم که از راه‌های دور به مدارس ما می‌آیند. مدارسی که اکثراً در کوه‌ها یا کنار دریا و رودها، بسیار زیبا و با مساحت بسیار زیاد ساخته شده‌اند. مثل مدرسه‌ای که در خاورمیانه بی‌نظیر است. مدرسه‌ای که در صور دیده‌ام مثل دانشگاه است. یعنی الحمدالله رب‌العالمین شیعه به درجه‌ای رسیده که طبیعی است آمریکا با آن مخالفت کند.
همان شبی که در ایران اعلام شد ایران به فناوری هسته‌ای دست یافته، من بلافاصله با لبنان تماس گرفتم. آنجا صدای الله اکبر و شادی و هلهله مردم می‌آمد و می‌گفتند ما شیرینی سفارش داده‌ایم تا بین مرد پخش کنیم. ببینید! حس، ‌یکی است. شیعیان لبنان می‌گویند ما الان یک پیروزی بزرگتر داریم و آن این است که قدرت هسته‌ای شده‌ایم. می‌گویند «ما». آنها در جنوب لبنان هستند، لبنانی هم هستند، عرب هم هستند، اما می‌گویند ما جزو هشت کشور هسته‌ای شده‌ایم. این حس زیباست. به 12 بهمن 1357 بر می‌گردم و این موضوع را با آن زمان مقایسه می‌کنم وقتی حضرت امام (ره) به ایران تشریف آوردند همه ملت بدون استثنا در خیابان بودند و قبل از اینکه در ایران شعار نه شرقی، نه غربی داده شود ما در لبنان این شعار را دادیم. لاشرقیه، لاغربیه، جمهوریه‌الاسلامیه. وقتی در ایران مردم مبارزه می‌کردند تا انقلاب اسلامی پیروز شود در لبنان روی دیوارها می‌نوشتند ما پیروز می‌شویم بر طاغوت. اما این حس نزدیکی، بعد از انقلاب که ایران به لبنان کمک می‌کرد ایجاد نشد. اصلا آن زمان از این خبرها نبود. این حس را امام موسی صدر به آن ملت داده. من وقتی در لبنان با زبان عربی و لهجه فارسی صحبت می‌کنم همه چشمشان پر از اشک می‌شود. و یاد لهجه امام موسی صدر می‌افتند. این حس را امام موسی صدر و شهید چمران به ما داده‌اند. زنان شیعه ما به خاطر دوران عثمانی‌ها و قتل عام آن زمان مردان شیعه در جبل عامل، این رسم را از مادربزرگان خود به ارث داشته‌اند که دو مندیل (شال) بر سر می گذاشتند؛ یکی مشکی زیر، یک سفید رو. یعنی می‌گفتند ما هنوز عزاداریم. ولی وقتی امام (ره) به تهران آمد، زنان ما مشکی را زیر پای جوانان انداختند گفتند ما دیگر عزادار نیستیم، پیروزیم. ببینید لبنان و ایران چقدر فاصله دارد؟ اما لبنانی‌ها می‌گفتند ما پیروز شدیم. همین تشنگی کربلا است که هم ما از آن نوشیدیم و هم ایرانی‌ها؛ هر دو از یک آب نوشیدیم. اگر برگردیم به زمان ما، طبیعی است که آمریکا هرگز نمی‌خواهد ما در لبنان قوی باشیم. برای اینکه در این صورت اسراییل نمی‌تواند هر کاری دلش بخواهد در منطقه انجام دهد.
* نهضت سنگ یا انتفاضه اولین بار چه زمانی در فلسطین آغاز شد؟
** بعد از انقلاب. خیلی از انقلاب‌های جهان از انقلاب ایران و مقاومت مردم لبنان درس گرفتند. مردم ما واقعا مبارزه کردند. مبارزه زیبا. منطقه ما از یک منطقه کوچک در ایران هم کوچکتر است. اما آمریکا به خاطر اسراییل از ما می‌ترسد. می گوید نباید اینها قوی باشند. اسلحه اینها را باید از دوش آنها برداریم تا اسراییل در امان باشد. این خیلی زور است. ما که در سرزمین تو نیستیم که می‌گویی باید خلع سلاح شویم. ما در خاک خودمان هستیم. استبداد تا این حد؟ خباثت و کبر تا این حد؟ که شما نباید اسلحه داشته باشید که مبادا، اسراییلی‌ها از شما بترسند. ما برای دفع از خود اسلحه به دوش می‌گیریم به آمریکا چه مربوط.
پس اگر بچه‌های ما از هواپیماهای اسراییل بترسند اشکال ندارد؟ اگر زنان ما همیشه در خطر باشند و مردان ما زیر شکنجه بمیرند اشکال ندارد؟ اینها کاری کرده‌اند که پیرزن 90 ساله‌ای که نمی‌تواند اسلحه به دوش بگیرد و از خود دفاع نماید برای دفاع از خود روغن را در قابلمه بجوشاند و روی سرباز دشمن اسراییلی بپاشد. اسلحه را گرفتی، حس را چکار می‌خواهی بکنی؟ حس را هم می‌توانی از ما بگیری؟
می‌گفتند سوریه باید از لبنان برود. خب رفت. حال اسراییل می‌آید در صور – خبر دارید- یکی از بچه‌های حماس را ترور کردند. خب! سید حسن این را نمی‌پذیرد. نبیه بری این را نمی‌پذیرد. یعنی آمده‌اند داخل سرزمین ما و کسی را ترور کرده‌اند. اما فرهنگ مقاومت را اسراییل نمی‌تواند از ما بگیرد. مقاومت در دل و افکار ما حک شده و تبدیل شده به یک فرهنگ راسخ.
مجزره قانا (قتلگاه قانا) که اسراییل پس از پناه بردن زنان و کودکان به مقر سازمان ملل در آن منطقه به آنجا حمله کرد و آنها را به خاک و خون کشید در جنوب لبنان یک منطقه ساحلی است که اگر باران بیاید سیل راه می‌افتد اگر طوفان شود خیلی از درختان را می‌شکند. پارسال در 10 روز اول محرم من آنجا بودم و مردم دورتا دور تپه‌ها و خیابان‌های اصلی و فرعی عزاداری می‌کنند . چگونه می‌توانند آتشی را که در دل مردم روشن کرده‌اند خاموش کنند؟ و این مراسم هر سال به یاد جنایات رژیم صهیونیستی ادامه دارد.
خلع سلاح مقاومت مسخره است. من به عنوان یک زن هیچ وقت فکر نمی‌کردم آمریکا تا این حد کوچولو باشد و اینقدر فهمش کم باشد. اسراییل به قول حضرت امام (ره) یک غده سرطانی است. ما از زمانی که کودک بودیم قبل از پیروزی انقلاب،‌ امام موسی صدر به ما گفته بود که اسراییل شر مطلق است و این در دل ما حک شده بود . شرالمطلق. ما می‌گفتیم که امام موسی صدر بیهوده حرف نمی‌زند. فرهنگ مقاومت را آمریکا چگونه می‌تواند از مردم بگیرد. در عین حال مردم لبنان مردمی بسیار لطیف هستند. مردم ما از نظر شجاعت، هوشیاری و اخلاق و کرم بی‌نظیرند. در لبنان اگر شما دو دقیقه کنار خیابان، کنار یک خانه منتظر تاکسی بایستید، حتما صاحب خانه به شما راهنمایی می‌کند که آقای محترم مثلا تاکسی الان نمی‌آید. و اگر باز هم منتظر بمانید صاحب خانه برایتان صندلی می‌آورد، قهوه یا آب خنک می‌آورد و از شما درخواست می‌کند که لطفا میل کنید تا تاکسی بیاید، اصلا احساس نمی‌کنید که لازم است حتی اسم همدیگر را بپرسید.
اما برخی می‌خواهند از ما انسانهایی وحشی و تروریست نزد مردم جهان تصویر کنند. یک نفر یک سی‌دی برای ما آورد و گفت که ببینید در این سی‌دی از شماها چه هست. در این سی‌دی وحشتناک‌ترین نوع کشتن یک انسان به تصویر کشیده شده است. یک تصویر هم از بچه ‌های ما در این سی‌دی گذاشته‌اند که تی‌شرت‌های بی‌آستین مشکی پوشیده‌اند که روی آن تصویر امام موسی صدر نقش بسته و جوانی را با چشم‌ها و دستهای بسته کنار دیوار قرار داده‌اند و به او می‌گویند قل لا‌اله‌الا‌الله او هم تکرار می‌کرد. تشهدات را انجام داد و از دور او را تیرباران کردند. آیا کسی که موجب کشته شدن 7 نفر از اعضای مقاومت شده نباید اعدام شود؟ این را در سی‌دی در جهان پخش کرده‌اند اما خودشان در عراق زندانیان را تکه تکه می‌کنند و زیر شکنجه آنها را به شهادت می‌رسانند اینها مشکلی ندارد؟ اسراییل نسل‌کشی می‌کند. اسراییل بیشتر آمبولانس‌ها را می‌زند. دیگر با هسته‌های مقاومت کار چندانی ندارد. تمام ماشین‌هایی که پر از دختر و زن جوان و بچه‌های کوچکی است که از منطقه فرار می‌کنند تا در خانه‌هایشان کشته نشوند منفجر کرد.
* خانم هیام! پس از ترور رفیق حریری در لبنان گزارش‌های مختلفی در مورد عوامل ترور او منتشر شد. مهمترین گزارشی که در این زمینه از سوی سازمان ملل منتشر شد بشار اسد و هیات حاکمه سوریه را به عنوان مسئول ترور رفیق حریری معرفی کرد. آیا محتوای این گزارش را می‌پذیرید؟
** این گزارش دروغ است. ما اصلا این گزارش را قبول نداریم. چون ایشان بر خلاف سیاستهای سوریه عمل نمی‌کرد.
در مورد مقاومت، رئیس‌جمهور (امیل لحود) این را می‌گوید که من در سال 2000 وقتی اسراییل از جنوب لبنان عقب‌نشینی کرد یک روز بعد وزیر خارجه آمریکا با من تماس می‌گیرد و می‌گوید شما الان به عنوان رییس‌جمهور لبنان باید اعلام کنید که لزومی برای ماندن مقاومت در لبنان وجود ندارد و باید خلع سلاح شود. ایشان می‌گفت ارتش ما توان برقراری امنیت در جنوب لبنان را ندارد. اما گفتند شما به این مسایل کاری نداشته باش. باید همین الان اعلام کنی که دیگر نیازی به مقاومت اسلامی نداری. می‌گفت من در ماشین خود نشسته بودم و صدا قطع و وصل می‌شد و گفتم صدا را نمی‌شنوم. ساعت 5 صبح با من در خانه تماس گرفتند و من قبول نکردم که این مساله را اعلام کنم و آنها گفتند باید قیمتش را بپردازی چون خلاف دستورات ما عمل می‌کنی.
به هر حال ما هرگز نمی‌توانیم با اسراییل سازش داشته باشیم. به هیچ وجه ما نمی‌توانیم. عداوت ما با آنها یک عداوت قرآنی است.
* اما الان وضعیت کمی فرق کرده. در فلسطین، حماس از طریق انتخابات قدرت را به دست گرفته و سردمداران آن به سمت مذاکره با اسراییل کشیده شده‌اند آینده را چطور می‌بینید؟ آیا فکر می‌کنید جنبش امل یا حزب‌الله لبنان هم روزی پای میز مذاکره با اسراییل خواهند نشست؟
** نه! من اصلا چنین فکری نمی‌کنم.
* پس آنچه را که در مورد حماس اتفاق افتاده چطور ارزیابی می‌کنید؟
** ما باید از خودمان حرف بزنیم. یاد صحبت‌های امام موسی صدر می‌افتم که می‌گفت حتی اگر یکی از شما سردرد بگیرید، بدانید که پشت این سردرد شما اسرائیل است. من یک مادر هستم. فرض کنید که زمان شکنجه دادن فرزندان ما را شب قرار دهند. یعنی من به عنوان یک مادر باید تا صبح بنشینم و صدای زجر کشیدن فرزندان خود را زیر شکنجه‌های اسرائیلی‌ها بشنوم.
مگر من می‌توانم این صدا را فراموش کنم؟ اسرائیلی‌ها زنانی را که سه ماهه و چهار ماهه باردار بودند اسیر کردند و در سلول زندان زایمان کردند و بعد به وسیله همان نوزاد او را شکنجه کردند این زن هر بار که فرزندش را ببیند چه خاطراتی برایش تداعی می‌شود؟ مادران ما باید همیشه چند چمدان لباس آماده داشته باشند چون هر لحظه ممکن است اسراییل حمله کند و اینها باید چمدان‌ها را بردارند و به بیابان بروند من که الان 45 سال دارم و 6 فرزند دارم و 20 سال است که در ایران زندگی می‌کنم،‌ هنوز هم دوران کودکی خود را در خواب می‌بینم.
مثلا فکر می‌کنید نقشه ربوده شدن امام موسی صدر را فرد حقیری مثل قذافی طراحی کرده است؟ ایشان مادرش یهودی است. دایی‌هایش اسراییلی هستند. این آدم خبیث و خل آیا اصلا می‌تواند فکر کند که ربوده شدن شخصیت بزرگی مثل امام موسی صدر را طراحی کند؟ آین موضوع اصلا برای من جا نمی‌افتد. خب، کار، کار اسراییل است و در این تردیدی نداریم. آنها می‌دیدند که یک نفر از ایران، مردم فقیر و مستضعف و بدبختی را که در جهان فراموش شده‌اند رهبری می‌کند و این موضوع برای آنها قابل پذیرش نبود. یادم هست اسراییل به یک روستا حمله کرده بود. در آن روستا مراسم ترحیمی برای یک پیرمرد بر پا شده بود که آن مکان را بمباران کردند.
مردم آن روستا و روستاهای مجاور جمع شدند و به بیت‌الطائفه رفتند. به امام موسی صدر شکایت کردند که اسرائیل منطقه ما رابمباران کرده. امام موسی صدر گفت که بروید هر چه دارید بفروشید و اسلحه بخرید، با اسرائیل باید جنگید. حالا بروید. فقط باید مقاومت کرد.اگر چیزی ندارید که بفروشید و اسلحه بخرید با چنگ و دندان بجنگید. آن وقت می‌توان گفت که مقاومت در سال 1982 آغاز شده؟ در زمان آن حادثه که من فقط 8 سال داشتم، چند سال گذشت تابه سال 82 رسیدیم،‌من همیشه می‌گویم پیروزی ما آن زمانی بود که احساس کردیم باید مقاومت کنیم. چون همیشه احساس می‌کردیم که ما قدرت نداریم.
یادم هست بچه‌های ما از سمت بنت جبیل عملیات می‌کردند که دو سه نفر از آنها را اسراییلی‌ها گرفته بودند. نگاه کردند و دیدند که آنها به جای پوتین، کفش ورزشی به پا دارند. چون آن زمان پوتین گران بود و حرکت المحرومین چگونه می‌توانست پوتین بخرد؟! لباس کارگری پوشیده بودند و یک کاپشن زمستانی. به آنها گفته بودند شما چه رزمنده‌هایی هستید که لباس نظامی تن شما نیست؟ بعد اعلام کردند که ما از ارتشی که رژه می‌رود نگرانی نداریم . منظورشان ارتش لبنان بود. نگرانی ما از چند نوجوان محروم و مستضعف و گرسنه است. آنها برای امنیت مناطق مرزی ما مشکل ایجاد می‌کنند. حالا آن نوجوانان بزرگ شده‌اند، بچه به دنیا آورده‌اند و بچه‌هایشان یا جانباز شده‌اند، یا رزمنده هستند یا آزاده هستند.زنان در کمدهای خود لابه‌لای لباس‌های خود کلت و تفنگ دارند. این موضوع خیلی طبیعی است. این بر اثر همان اصلی است که باید مقاومت کرد. حالا آمریکا و اسراییل و دیگران بگویند که مقاومت باید خلع سلاح شود. فرهنگ مقاومت را چگونه می‌توانند خلع کنند؟ این امکان ندارد. خلاصه کلام من این است که اینها بسیار احمقند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات