*در برهه یکساله قبل از دوم خرداد مجمع روحانیون مبارز حضور موثری در عرصه سیاسی و اجتماعی کشور نداشت، چطور شد که مجمع روحانیونی که دبیر کلش شما بودید با انتخاب خاتمی وارد انتخابات ریاست جمهوری شد؟
**بعد از حادثه انتخابات مجلس چهارم درسال 71 و پایان مجلس سوم جریان ما و بویژه مجمع روحانیون مبارز به طور رسمی در انزوا قرار گرفت. آن مقطع فکر کردیم که ما در انتخابات حضور داشته باشیم ولی به طور رسمی بیانیه و لیست ارائه نکنیم. این وضعیت تا آستانه انتخابات پنجم مجلس و ظهور گروهی تحت عنوان کارگزاران ادامه یافت، البته قبل از آنکه کارگزاران به صورت رسمی فعالیت خود را اعلام کند گروهها و شخصیتهای مختلف تلاش میکردند تا ما دوباره وارد عرصه انتخابات پنجم شویم. در این زمان روزی آقای سلمیمی نمین پیش من آمد و با من صحبت کرد و حتی از من دعوت کردند تا به روزنامه کیهان بروم و من هم رفتم و مصاحبه کوتاهی کردم، و به هر حال سخن آنها با ما برای ورود ما به انتخابات مجلس بود و حتی همین طور گروههای خط امامی نیز میآمدند و جلساتی میگذاشتند و درباره ورود و یا عدم حضور در انتخابات بحث میکردند، البته برخی از اعضای کارگزاران نیز چنین جلساتی را برگزار میکردند حتی برخی از آنها چون آقای مهاجرانی به منزل من آمدند و صحبت میکردند از اینکه چه کار کنیم.
به دنبال این جلسات متعدد به این نتیجه رسیدیم که خودمان لیست ندهیم ولی به اعضای خود بگوییم اگر صلاح میدانید در تهران و شهرستانها وارد عرصه انتخابات شوید و مهمترین استدلال ما نیز این بود که اگر صریح وارد انتخابات شویم ممکن است درگیریهایی به وجود آید و بحثهایی شکل گیرد که مردم احساس کنند روحانیون کشور برای حکومت به جان هم افتادهاند. اما در همان زمان ما به دفتر رهبری احضار شدیم. من و آقای موسوی خوینیها رفتیم آنجا. به ما گفته شد که شما لیست دهید و یا اگر لیست نمیدهید در انتخابات حضور جدی داشته باشید؛ ما هم گفتیم که برای ارائه لیست از سوی ما فرصتی باقی نمانده اما برای برگزاری پرشور انتخابات به صورت جدی وارد می شویم و هر کدام از اعضای ما که صلاح دانستید در انتخابات حاضر میشوند.
بنابراین آقای کیان ارثی از شهرستان و افرادی چون آقای انصاری و منتجبنیا در تهران به صورت رسمی وارد صحنه انتخابات شدند. البته برخی از دوستان از جامعه روحانیت چون آقای توسای و امام جمارانی خواستند که آنها را در لیست قرار دهند؛ از طرف دیگر کارگزاران نیز می خواستند تا آقای موسوی لاری و خاتمی را در لیست خود قرار دهند که آنان نپذیرفتند.
بنابراین پس از آنکه من و آقای موسوی خوئینیها را دفتر رهبری خواستند و به ما گفتند که باید در صحنه انتخابات حضور داشته باشید فعالیتمان بیشتر شد و این طوری صحنه انتخابات شکل گرفت. در این زمان گروههای چپ خط امامی به صورت فعال وارد انتخابات شدند و به صورت رسمی در انتخابات ثبت نام کردند. این صحنه انتخابات به ما آموخت که یک تشکل روحانی باید به صورت جدی وارد عرصه انتخابات شود.
*نتایجی که در انتخابات دوره پنجم مجلس کسب شد این تشکل روحانی را مصمم ساخت تا در انتخاباتهای بعدی حضور جدی داشته باشد و حتی کاندیدا معرفی کند؟
**بله، مجموعه حوادثی که در تهران و شهرستانها رخ داد ما را به این نتیجه رساند که اکنون در فضایی قرار داریم که یک تشکل روحانی که امام (ره) در بقای آن و بازگشت آنها به صحنه رقابتها تاکید داشته است باید در این زمان فعال و جدی باشد. بنابراین جلساتی متعدد در دفتر من تشکیل شد و بحث کردیم که باید از این صورت نیمه وارد بیرون آییم و وارد عرصه رقابتها شویم و اعلام موجودیت کنیم. بالاخره پس از بحثهای فراوان همه رای دادند که باید وارد شویم و بنابراین پس از این تصمیم به ملاقات رهبری رفتیم و گفتیم که ما قصد داریم به صورت فعال وارد شویم و حرف بزنیم و در انتخابات آینده حضور جدی داشته باشیم که ایشان هم استقبال کردند. پس فعالیتها شروع شد و مجمع روحانیون مبارز اعلام کرد که وارد عرصه انتخابات میشود، ولی وقتی وارد شدیم با این مشکل جدی روبرو شدیم که چه کسی را برای کاندیدای ریاست جمهوری انتخاب کنیم. زیرا در آن شرایط که چهرههایی چون ناطق نوری و ریشهری اعلام حضور کردهاند و گروههای ارزشی شکل گرفته پیدا کردن گزینه مناسب دشوار به نظر میرسید.
*ظاهرا در همین جا بود که بحث کاندیداتوری میرحسین موسوی، مطرح شد.
**در همین گیرو دار همه گروههای ما رفتند به سمتی که مناسبترین فرد میرحسین موسوی است.
*چرا ایشان؟
**چون ایشان تا هفت سال قبلش نخستوزیر بوده و باید با او رایزنی کنیم. بنابراین این گروهها ملاقاتهای خود را با مهندس موسوی آغاز کردتد؛ بنده و آقای موسوی خوئینیها و گروههای روحانی و شخصی زیادی پیش ایشان رفتیم و با او صحبت کردیم. یک دفعه به دنبال طرح این زمزمه که، برخی از جناحهای سیاسی که با آقای موسوی در زمان نخستوزیری اختلاف سلیقه داشتند در برخی محافل مطرح میکردند اگر مهندس موسوی بیاید شورای نگهبان صلاحیت ایشان را رد میکند. در آن زمان که به بیت رهبری رفت و آمد میکردم در جلسهای به رهبری گفتم که فلانی گفته اگر مهندس موسوی بیاید شورای نگهبان صلاحیت ایشان را رد میکند، در مقابل این سخن من، رهبری با تعجبی که در کلام ایشان نمایان بود گفت «یعنی شورای نگهبان نخستوزیر امام (ره) را رد صلاحیت میکند.» پس همین باعث شد که ما بیشتر به دنبال مهندس موسوی نبودیم؛ ولی به هر حال در میان این رفت و آمدها زمانی که در جلسه مجمع روحانیون بودیم فردی از مجلس آمد و گفت نامهای از آقای موسوی بر روی خبرگزاریها قرار گرفته بدین مضمون که ایشا حضور ندارند و دیگر ملاقاتی هم نخواهند داشت. پس در همان هنگام آقای موسوی خوئینیها از روزنامه سلام آمدند و متن نامه را قرائت کردند که به دنبال آن یکدفعه این جمعیت با مشکل بزرگی مواجه شد و لذا برخیها تندی کردند و هرکس به یک نوع اعتراض میکرد. البته در همان زمان عدهای از افراد روحانی و غیر روحانی میگفتند اگر مهندس موسوی نیاید و کس دیگری را جایگزین ایشان نداشتیم بیاییم و از ریشهری حمایت کنیم که به طور طبیعی برخی مخالف بودند اما در برخی محافل بعضی موافق حمایت از ریشهری بودند. در این میان ملاقاتی آقای کرباسچی و آقای نوری با من داشتند و گفتند به نظر ما شما کاندیدا شوید و من کاملا امتناع کردم.
*برخی میگویند همان جلسه بحث حضور خاتمی مطرح شد؟
**در آن جلسه بازهم بحث مهندس موسوی مطرح شد که من گفتم معلوم است که ایشان نمیآید. پس آنها گفتند چیکار میکنید که من گفتم تو ذهنم این است که آقای خاتمی را مطرح کنیم. به هر جهت وقتی که آقای موسوی «نه» گفت ما به روی آقای خاتمی متمرکز شدیم. پس گروهها و شخصیتها میآمدند و میرفتند و ما خاتمی را مجبورش کردیم بنشیند و حرفها را گوش کند، تا اینکه جلسهای در مجمع روحانیون مبارز برگزار شد و بحث عمومی بر سر این شد که آقای خاتمی را مجبور کنیم تا این پیشنهاد را بپذیرد. ولی این جلسه هم به نتیجه نرسید، بنابراین آقای آشتیانی (عضو مجمع روحانیون) پیشنهاد کرد تا یک جلسه خصوصی در منزل ایشان بگذاریم و در آن جلسه او را راضی کنیم؛ بالاخره ما شام به منزل آقای آشتیانی رفتیم.
*در آن جلسه چه کسانی بودند؟
**من، آقای امام جمارانی، آقای موسوی خوئینیها و آقای توسلی بودند که بنشینیم و صحبت کنیم برای جلب رضایت ایشان؛ در آن جلسه آقای خاتمی میگفت ما اگر وارد صحنه شویم حملات تندی به ما میشود و آنچنان ما را از چیز انتفاع میاندازد که دیگر نمیتوانیم همان 4 ساعتی که میرویم به دانشگاه برای درس دادن برویم، در آن لحظه که حملات شروع شد من میمانم تنها و غریب و دیگر کسی نخواهد بود، ولی ما گفتیم شما خاطر جمع باش که هر اتفاقی بیفتد ما میایستیم. بالاخره نتیجه این شد که شما (کروبی) برو و از رهبری سوال کن که ما میخواهیم وارد انتخابات شویم و قصد داریم آقای خاتمی را بیاوریم، منتها آقای خاتمی گفت «نه» بلکه ایشان برود و اسم مرا نیاورد و بگوید ما یکی را میخواهیم مطرح کنیم و بنابراین آقای خاتمی گفت من در شرایطی در انتخابات حاضر میشوم که ایشان (کروبی) پیش آیت الله خامنهای برود و بگوید یکی از ما یعنی کروبی، خاتمی و موسوی خوئینیها قصد دارند وارد انتخابات شوند. بنابراین ما خدمت رهبری رفتیم و قبل از هرچیزی از آقای ناطق، ریشهری و زوارهای به عنوان کسانی که اعلام حضور کرده بودند تجلیل کردیم و سپس گفتم «این امری طبیعی است که ما براساس گرایش خودمان قصد داریم تا فردی را دواطلب کنیم و میخواهیم بدانیم که نظر شما چیست» و البته در آنجا کمی تخلف کردیم و گفتیم هر چند که بحث همه ما مطرح ولی بیشتر از همه بحث آقای خاتمی مطرح است. هر چند که ایشان هنوز به تعبیر آقای جمارانی «آب به هوا میباشد» و این مثل درباره کسی به کار میرود که نمیخواهد کاری را قبول کند. به هر حال بر خلاف انتظار ما ایشان بسیار استقبال کردند و گفتند هر کدام از شما میخواهد وارد صحنه انتخابات شود و هر کس که رای آورد همانطور که به دولت آقای هاشمی کمک کردیم از شما هم حمایت میکنیم. در این دیدار بحث و گفت وگوهای بسیاری شد و حتی در آنجا اسامی بسیاری چون حسن حبیبی و حسن روحانی مطرح شد که گویا بر روی آنها بحث شده بود. پس از ملاقات قرار شد تا آقای خاتمی خودش از رهبری درخواست ملاقات کند و خودش با ایشان صحبت کند، البته بهتر است محتوای آن جلسه را از خود آقای خاتمی سوال کنید ولی من در همین حد میگویم که ایشان از این جلسه بسیار راضی برگشتند و به هر جهت قضیه پایان یافت فضای جدیدی در حرکتهای ما آغاز شد.
*پس از اینکه به صورت جدی وارد انتخابات شدید، اولین گام انتخاباتی مجمع روحانیون مبارزه چه بود؟
**وقتی کمی جلو رفتیم، احساس کردیم بحثهایی میشود بدین مضمون که دارد مشروطه تکرار میشود و حرفهایی مشابه این، پس ما سه کار را در وهله اول انجام دادیم. اول اینکه یک تلفن به آقای هاشمی کردیم، به عنوان مسئول و به ایشان گفتیم که «ما آقای خاتمی را حاضر کردیم برای حضور در انتخابات و شما به عنوان مسئول اجرایی کشور یادتان باشد» و البته به حوادث انتخابات دوره قبل مجلس اشاره کردیم؛ پس به ایشان گفتیم بگذارید انتخابات به صورت عادی برگزار شود، زیرا ما هر حرکتی را جواب میدهیم و این شرایط خوبی را به وجود نمیآورد. البته باید بگویم که در همان موقع من احساس کردم از برخی جاها حرکتهایی آغاز شده است، بنابراین همان شب من با شیخ علیخانی به منزل آقای انواری رفتیم و گفتیم که ما آقای خاتمی را آوردیم و این در حالی است که اوضاع چنین است، اما ما آمدیم به شما هشدار برادرانه دهیم که شما مراقب باشید علیه آقای خاتمی تبلیغات رسمی شروع نشود؛ در همین راستا یک تلفن هم به دفتر رهبری کردم و با آقای حجازی صحبت کردم و به ایشان گفتم «شما سفارش کنید تا حدی که میتوانید انتخابات عادی برگزار شود و همه با یکدیگر رقابت کنند و عدهای به مسموم کردن فضا نپردازند، چون اگر آنها حمله کنند، ما هم حمله میکنیم و این چیز خوبی از کار درنمیآید.» در همان دوران یک شب دیگر هم من و آقای توسلی پیش آقای هاشمی رفتیم و با ایشان درباره فضای جامعه صحبت کردیم و از ایشان خواستیم تا فضایی را به وجود آورد که انتخابات رقابتی و سالمی برگزار شود. به هر حال ما وارد انتخابات شدیم و اولین عکس العمل نسبت به ما مطلبی بود که برخی از جراید درباره آقای خاتمی نوشتند و یا اتفاقی که در مشهد رخ داد و عدهای جلسه را بر هم زدند. در آن زمان به قم هم رفتیم و اعلام کردیم ما طرفدار برگزاری انتخابات آزاد هستیم؛ اما از حق نگذرم که برای عادی شدن فضای انتخابات گروه آقای ریشهری بسیار به ما کمک کردند و حضورشان و نحوه برخوردهاشان برای جلوگیری از عدم تحرک گروههای فشار بسیار تاثیرگذار بود. پس از آن دیدارهایی را با مراجع و شخصیتهای متعددی برگزار کردیم و حتی در حسینیه شماره 2 جماران به همت آقای جمارانی، جلسهای گذاشتیم. البته در همان زمان بود که دریافتیم حکومت، حکومت روحانیون است و داوطلبان را روحانیون تایید میکنند و طیف آیت اللهکاشانی، آیت الله یزدی و آیت الله مهدوی از ناطق روحانی حمایت میکنند و طیف دیگری از روحانیون چون آیت الله کریمی، آیت الله مسعودی از ریشهری حمایت میکنند.
در آن زمان ما تصمیم گرفتیم تا با عدهای از آن پیرمردها که به عنوان مجتهد مطرح هستند، صحبت کنیم. پس به جاهایی تلفن کردیم و حرف زدیم و برخی از آنها حاضر به حمایت از ما نشدند، در این میان تنها جایی که حضور من موثر بود، در دیدار با آیت الله موسوی بجنوردی بود که ایشان به من گفت اگر شما میخواهید که من چیزی در حمایت از شما بنویسم، شما نامهای به من بنویس و از من درخواست کن تا من جواب دهم که ایشان هم چیزی نوشت.
پس از آن هم پیش آیت الله سیدعباس خاتم رفتیم که از فقهای بعثه حج بود و با ایشان صحبت و ایشان هم چیزی نوشته بود و لای مفاتیح گذاشته بود و برای ما فرستاده بود.
همچنین شبی هم تصمیم گرفتیم تا پیش آقای سلطانی طباطبایی برویم که مریض حال بود و منزل حاج آقا مصطفی بودند، در دیدار با ایشان حضور صادق طباطبایی بسیار موثر بود. هر چند که ایشان مخالفت میکرد و مکررا من، آقای موسوی خویینی ها و آشتیانی به ملاقات ایشان رفتیم تا ایشان هم چیزی نوشتند و تمام این کارها برای این بود که ما دیدیم حکومت، حکومت فقها و ولایت فقیه است و اگر رقیب از این سرمایه برخوردار است، چرا ما از آن برخوردار نباشیم. البته اگر حمل بر خودستایی نباشد، من در میان خانواده شهدا و جانبازان تاثیر گذار بودم، هر چند که در نهایت باید بگویم که 20 میلیون رای سهم توده ملت بود.
*شما در آن اوج یاس و ناامیدی خاتمی را برای نامزدی انتخابات مطرح کردید، خاتمی چه وجه تمایزی نسبت به دیگر اعضای مجمع روحانیون مبارز داشت، چرا فرد دیگری را مطرح نکردید؟
**ما احساس کردیم که موسوی خوئینیها به هیچ وسیله حاضر به حضور در انتخابات نیست، من هم که به تعبیر برخیها شایستگی حضور در انتخابات نداشتم، پس ما احساس کردیم که آقای خاتمی یک روحانی خوش سابقهای است که بیش از 10 سال وزیر بوده، از طرف در دیگر عضو شورای انقلاب فرهنگی بوده و در اواخر همان سالها هم از سوی آیت الله خامنهای در ترکیب شورای انقلاب فرهنگی قرار گرفته و بنابراین از همان ابتدا مورد تایید رهبری است، از سویی دیگر در میان قشر روشنفکر، دانشگاهی و هنرمندان نفوذ دارد و اینها میتوانند از ما حمایت کنند.
*فکر میکنید باز هم دوم خردادی دیگر شکل بگیرد؟
**ببینید! ما هیچگاه علل حوادث اجتماعی و سیاسی را بررسی نمیکنیم، پس باید ابتدا قبل از دوم خرداد را بررسی کنیم و ببینیم چه اتفاقی رخ داد که این رای آمد و از دست رفت. البته متاسفانه پس از دوم خرداد هم شرایط تغییر کرد.
*چه تغییراتی ایجاد شد؟
**متاسفانه پس از دوم خرداد حوادث خاصی پیش آمد و افرادی گرداننده شدند و محوریت با افرادی بود که بخشی از آنها اصلا نبودند و یا بخشی تاثیرگذاریشان بسیار اندک بود. پس از دوم خرداد شیوه و منش، روش قلبی نشد و انحصارگریها سبب شد که بخش اعظم نتایج خرداد در اختیار کسانی قرار گرفت که یک گروهشان اصلا نبودند و عدهایشان هم تاثیرگذار نبودند و بخش عظیمی از نیروهای فعال خرداد به سمت هاشمی رفتند و در همین سال گذشته که من کاندیدا شدم، آنها میگفتند که باز نزدیک انتخابات شد و به ما میگویند بیایید و پس از انتخابات ما را فراموش میکنند. البته در سال 80 که آقای خاتمی اعلام کرد حضور خواهد یافت، یکی از شخصیتهای معروف به من گفت که با این بچهها جلسه بگذار، زیرا آنها خیلی نسبت به هم اعتراض دارند، هر چند که اول من قبول نکردم، ولی در نهایت با اصرار آن فرد، من پذیرفتم که با آنها جلساتی را برگزار کنیم و در آن جلسات تا آنها میآمدند، نسبت به هم اعتراض کنند، من میگفتم الان دو ماه مانده به انتخابات و فرصت گله گذاری نیست، پس از انتخابات مسائل را پیگیری میکنیم، هر چند که هیچ وقت پیگیری نشد.