مهدی مروتی
پس از شکست اخیر جمهوریخواهان از دموکراتها در جریان انتخابات اخیر آمریکا شاهد برکنارى جان بولتون از سمت خود در سازمان ملل متحد بوذیم.در حقیقت بسیارى از تحلیل گران سیاست خارجى آمریکا معتقد بودند که دلیل اصلى قرار گرفتن بوش در نقطه بحران معلول وجود سیاستمدارانى تندرو و غیر قابل انعطاف مانند جان بولتون است.پس از برکنارى بولتون رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا تصمیم گرفت “زلماى خلیل زاد”را جانشین وى نماید.آنچه مسلم است اینکه بر خلاف جان بولتون ،خلیل زاد مهرهاى بیش در سیاست خارجى جمهوریخواهان تند رو نیست.به عبارت دیگر بولتون یکى از اعضاى اصلى شوراى 12 نفره نومحافظه کاران محسوب مى شد که بر این اساس با استقلال کامل عمل مى کرد.بنا بر اذعان مقامات رسمى کاخ سفید بولتون در بسیارى از جلسات سازمان ملل موضعى مغایر با خواست بوش اتخاذ مى کرد و هیچ کس نیز در این راستا حق اعتراض به وى نداشته است.
اما زلماى خلیل زاد عروسکى خیمه شب بازى در دستان بوش و همراهانش محسوب مى شود که تاریخ مصرفى مشخص دارد.پس از حمله نومحافظه کاران به افغانستان و عراق آن ها به دنبال شخصى بودند تا بتواند معادلات سیاسى کابل و بغداد را به سمت و سوى مورد نظر آنها هدایت نماید.در این راستا خلیل زاد در قالب یک کاتالیزور یا تسریع کننده وارد معادلات منطقه شد.
بحرانى شدن شرایط عراق و افغانستان و بر هم ریختن توازن سیاسى در آمریکا اوضاع را براى این مهره بى اراده کاخ سفید سخت نمود.انتخاب وى به عنوان سفیر آمریکا در عراق موجب شد تا همگان نسبت به ماهیت وى آگاه شوند.وى همانند پل برمر (اولین حاکم بغداد پس از اشغال)وظیفه داشت تا در راستاى ایجاد وحشت و ناامنى در عراق از هیچ اقدامى فروگذار نکند.ارتباطات گسترده خلیل زاد با اعضاى اصلى شبکه القاعده تحت نظارت مستقیم واشنگتن صورت مى گرفت.رفتار وى با منتخبین ملت عراق اعم از شیعیان یا دیگر مذاهب و اقوام بسیار نا شایست و از موضعى بالاتر اعمال مى شد.همین مسئله باعث برپایى چند تظاهرات گسترده در عراق با هدف اخراج خلیل زاد از بغداد شد.
چهار ماه قبل از حمله هاى تروریستى 11 سپتامبر 23 مه 2001 کاندولیزا رایس مشاور امنیت ملى کاخ سفید زلماى را به عنوان مسئول امور جنوب غرب آسیا و خلیج فارس و شمال آفریقا منصوب کرد و پس ازحملات 11 سپتامبر نیز به سمت مشاور و نماینده ویژه بوش در امور افغانستان منصوب شد؛ خلیلزاد مهمترین مقام آمریکایى در جنگ این کشور علیه طالبان و القاعده تبدیل و سکاندار استراتژى هاى نظامى و سیاسى آمریکا در افغانستان را به عهده گرفت.
بعد از سقوط طالبان، پس از آنکه ظاهر شاه پادشاه پیر افغانستان در کنفرانس گروههاى افغانى در “بن” به دلیل کهولت سن از پذیرش قدرت امتناع کرد، ایالات متحده به خلیلزاد اختیار تام داد که به عنوان نمایند ویژه بوش، شخصى را براى ریاست دولت انتقالى پیشنهاد دهد که این امر در نهایت به انتصاب حامد کرزاى همکار سابق زلماى در شرکت نفتى یونوکال، به عنوان رئیس جمهور مردم افغانستان منجر شد.
گفته مى شود خلیلزاد افغانى 55 ساله، نقش مهمى در سیاست خارجى جورج بوش رئیسجمهورى آمریکا در کمک به ساختار تشکیل دولت افغانستان ایفا کرده است و به همین دلیل بود که پس از کسب این موفقیت سناى آمریکا در 28 خرداد 84 به انتخاب زلمى خلیل زاد به عنوان سفیر واشنگتن درعراق راى اعتماد داد.
در جلسه شنود کمیسیون روابط خارجى کنگره آمریکا براى اعطاى راى اعتماد به خلیلزاد، یک طرح هفت بندى براى همکارى با عراقىها جهت شکست افراد مسلح در عراق ارائه شد؛ اعضاى این کمیسیون فعالیت و تلاش هاى زلمى را در افغانستان ستودند و نسبت به توانایى وى براى غلبه بر چالش هاى دشوار فرا روى آمریکا در عراق ابراز اطمینان کردند.
از 12 فروردین 85 منابع خبرى از تغییر “زلماى خلیل زاد” سفیر آمریکا در بغداد خبر داده و اعلام کرده بودند که کمیته روابط خارجى کنگره آمریکا در پى درخواست برخى از گروههاى عراقى نسبت به تغییر سفیر آمریکا در عراق درصدد است بعد از تشکیل دولت جدید بغداد سفیر خود را در این کشور تغییر دهد.
دلیل تغییر خلیلزاد در عراق متهم شدن وى به بحرانىتر کردن اوضاع عراق از طریق مذاکره با گروههاى مسلح عنوان شده است.
افکار عمومى عراق در تشدید ناامنىها و کشتار شیعیان و سنىها انگشت اتهام را به سوى سفیر و سفارت آمریکا دراز مىکنند.
“زلماى خلیلزاد” در سال 1951 از پدرى پشتون و مادرى تاجیک در شهر مزار شریف افغانستان به دنیا آمد، پدر وى مشاور دربار ظاهرشاه پادشاه سابق افغانستان بود و به همین دلیل تحصیلات خود را تا دوره دبیرستان در مدرسه مخصوص فرزندان نخبگان کشور در کابل (محل سکونت خانوادهاش) ادامه داد، این امر سبب شد تا در کنار زبان پدرى خود به زبانهاى دری، اردو و فارسى مسلط شود .
در آغاز دهه 70 خلیلزاد هنگامى که وارد دانشگاه بیروت شد به داشتن گرایشهاى چپ و دفاع از فلسطین معروف بود اما در میانه این دهه، پس از مهاجرت به آمریکا و ورود به دانشگاه شیکاگو - براى کسب مدرک دکترى - تحولى شگرف پیدا کرد که گفته مىشود این تحول ناشى از همکلاسى بودن با “پل ولفوویتز” که اکنون یکى از شاخصترین چهرههاى نومحافظهکاران است، تحت تاثیر قرار گرفتن افکار راستگرایانه و تندرو پروفسور”آلبرت وهلیتیر”، استاد آنها در دوره دکترا که دوستان صمیمى یکدیگر نیز بودند، تدریس در دانشگاه کلمبیاى شهر نیویورک در آغاز دهه 80 و آشنایى با “زبیگنیو برژینسکی” است.
برژینسکى که بعدها مشاور امنیت ملى در دولت ریگان شد، نقش بسزایى در تاثیر گذارى بر خلیلزاد و جذب او به سوى اندیشههاى راستگراى تندرو که ویژگى خاص دوره ریاست جمهورى ریگان بود ، داشت.
خلیل زاد در سال 1985 ملیت آمریکایى را کسب و بعد از آن براى مدت کوتاهى به عنوان مشاور ویژه بخش “برنامهریزى سیاسى وزارت خارجه آمریکا” در کنار پل ولفوویتز که رهبرى این بخش را به عهده داشت مشغول به فعالیت شد.
وى در اوج بحران حمله شوروى به افغانستان به واسطه آشنایى کامل با خصوصیات، زبان، فرهنگ و بافت قبیلهاى افغانىها در مدت کوتاهى توجه همه را به خود جلب کرد و این امر سبب شد تا پایان دوره ریاست جمهورى ریگان در منصب خود در وزارت خارجه بماند و در طول آن دوره و به ویژه پس از آشنایى با شخصیت مهمى همچون “ریچارد پرل” از چهرههاى سرشناس نومحافظهکاران، رابطهاى قوى با این طیف فکرى پیدا کرد.
خلیل زاد با استفاده از فرصت طلایى حمله شوروى به افغانستان توانست در خط مقدم نو محافظهکاران براى خود جا باز کند؛
در هرصورت پس از طراحى واقعه 11 سپتامبر 2001توسط نومحافظه کاران خلیل زاد به صورتى جدى تر نسبت به گذشته وارد معادلات سیاست خارجى کاخ سفید شد.اما نو محافظه کاران نسبت به وى همانند یک مهره مى نگرند.مهره اى که ملزم است در راستاى اهداف و رویکردهاى اعلام شده توسط ایالات متحده آمریکا حرکت کند.مهرهاى که در نهایت همانند اسکات مک کلان یا کالین پاول تاریخ مصرفش به اتمام خواهد رسید..