مریم هدیهلو
روز 14 فروردینماه سال جدید یکی از روزهای دوشنبهای بود که ـ به قولی ـ برای خبرنگاران حوزه دولت روز خاصی محسوب میشود و در واقع یادآور تنها جلسه رسمی دولت جدید برای پاسخگویی به اصحاب رسانههاست.
(هرچند از نحوه اطلاعرسانی و نگرش دولت نهم در مورد مقوله داشتن سخنگوی رسمی مشخص بود که نهاد ریاست جمهوری در اولین روز رسمی شروع به کار ـ پس از تعطیلات ـ برنامهای نخواهد داشت!) اما هفته بعد یعنی روز 21 فروردین نیز این جلسه برگزار نشد و بهانه آن هم به یازدهمین جلسه استانی رئیسجمهوری به استان خراسان رضوی ربط پیدا کرد که سخنگوی دولت که از قضا به عنوان رئیس دفتر رئیسجمهور نیز هست لزوما باید هیات دولت را همراهی میکرد و باز هم به همین دلیل جلسه هفتگی خبرنگاران با تریبون رسمی پاسخگویی دولت نهم تشکیل نشد!! دولت نهم از ابتدا با حضور یک ردیف کاری در مجموعه ریاست جمهوری با عنوان سخنگو مخالف بود. این نوع طرز تفکر نه به عنوان عدم پاسخگویی دولت به مردم و نمایندگان آنها پایهریزی شده بود بلکه به این عنوان توجیه میشد که دولت احمدینژاد در "عمل" پاسخگوست و مردم در مقام اجرا پاسخ سوالاتشان را دریافت میکنند و نیازی به تبلیغات و یا حضور فردی تحت عنوان پاسخگو در این میان نیست به قول معروف یک "فلش بک" به دولتهای قبلی در مورد میزان بهادادن به خواستههای ارتباطاتی جامعه نشان میدهد که دولت هفتم و هشتم ـ دولت خاتمی ـ (با تمامی انتقاداتی که هرچند در این باره و شاید به گمان برخیها به حق بدان وارداست) پایهگذار بدعتهای مثبت و منفی زیادی در عرصههای فرهنگی و به خصوص رسانهای کشور است.
این نوع ارتباط که در دولتهای قبلی وجود نداشت میتوانست از دیدگاههای مهمی مورد آسیب شناسی قرار بگیرد و تحلیل آن هم میتوانست به دولتهای بعدی در مورد بها دادن به متصدیان فرهنگی جامعه در این زمینه کمکهای شایانی کند. برنامههای سخنگوی دولت خاتمی هرچند از دیدگاههای زیادی قابل تامل بود اما این مهم را هرچند به صورت غیرالزامآور در میان بدنه دولت به وجود میآورد که بایستی به صورت مستقیم و کاملا به روز عملکرد خود را به افکار عمومی توضیح داده و در این رابطه به مردم و نمایندگان آنها پاسخگو باشند. با وجودی که میزان موفقیت آنها درباره این مقوله مدنظر نیست اما نمیتوان میزان تاثیر آن در سیستم اطلاع رسانی کشور را نادیده گرفت ـ که البته نمیتوان منکر این شد که گفتن زیاد و عمل کم به هیچ عنوان پذیرفتنی نیست ـ اما این نوآوری میتوانست این حداقل اثر را داشته باشد که در دولتهای بعدی به صورت جدی به آن پرداخته شده و به صورت یک ارتباط حقوقی به آن نگریسته شود. وقتی دولت نهم شروع به کارکرد کمترین انتظار رسانهای کشور معرفی یک سیستم جدید برای جلسات پاسخگویی (از دولتی که به شدت مردم را صاحب حق برای سوال و خود را موظف به پاسخگویی میدانست) و بازنگری و پردازش تجربه دولت قبل بود تا سیستم پرقدرتی را برای این منظور تعریف کند اما دولت نهم روش دیگری را برگزید و آن سکوت و عمل بود.
شاید قدری تفکر در این باره و در چارچوب تئوریک این نوع پاسخگویی را جذاب نشان دهد اما در مقام اجرا نه تنها نتیجه خدمات دولت را به مردم کم اثر معرفی میکرد بلکه موجب افزایش گمانهزنیها و ابهامات نسبت به عملکرد دولت شده و زمینه و سوال و انتقاد را از دولت محدود و موجب ایجاد مفاسد زیادی در این باره میشد. هرچند دولت نهم پس از کش و قوسهای فراوان و پس از بیش از 3 ماه از شروع به کار خود ودر آذر سال قبل جلسات رسمی سخنگو را برگزار کرد، اما نحوه اداره این جلسات و پاسخگویی و نظم و ترتیب برگزاری آنها نشان از همان تفکراتی دارد که از ابتدا براساس پاسخگویی عملی پایهریزی شده و اعتقاد چندانی به این که بایستی به صورت دائم در مقابل انتقادات و یا سوالات جامعه خبری پاسخگو بود را ندارد و به قول خود میخواهد از جنجال دور باشد.
آنچه تاکید بر آن به صورت جدی لازم به نظر میرسد این است که دولت باید بداند و باور کند که خبرنگاران و اصحاب رسانه به عنوان نماینده افکار عمومی از هر طیف و تفکری کمترین اثری که در کمک به دولت دارند این است که با انتقادات دلسوزانه و یا حتی جهتگیرانه خود (به دلیل بیرون بودن از گود) کاملا میتواند میزان انطباق عملکرد دولت را با اهداف اولیهاش رصد کنند و این بسیار قابل تامل است دولت که مشخصا به دنبال گذاشتن اثر مثبتی از خود است بتواند از این امتیاز استفاده و در جهت اهدافش حرکت کند و از اهداف اولیهاش خطور نکند. دولت نهم باید و به صورت جدی میزان اطمینانش را در این باره تحلیل و این بار واقعگرایانه پاسخگو بودن را در دولت نهم تعریف کند.