علی تتماج
نومحافظهکاران که با ایده آمریکایی نوین در کاخسفید حضور یافتند، نه تنها نتوانستند ایده جهانی خود را محقق سازند بلکه در نهایت وادار به خروج از قدرت گردیدند تا در سال 2008 به طور کامل از صحنه سیاسی خارج شوند.
پس از پیروزی جمهوریخوهان در انتخابات سال 2000 آمریکا، تیم جدیدی از این قشر یا ایدئولوژی نومحافظهکارانه با محوریت تهاجم پیشدستانهوار کاخسفید گردیدند. این گروه که متشکل از رایس، رامسفلد، بولتون، کالین پاول، دیک چنی، بوش و تعدادی از مشاوران ارشد آنها بود سیاست خصمانه و جنگطلبانه در عرصه بینالملل را الگوی خویش ساخت. پس از انتخابات 2004 این قشر که کارنامهای موفق را برای خود متصور بود، ترکیب خویش را تکمیلتر کرد در حالی که برخی از افراد با دیدگاههای متعادلتر نظیر کالین پاول و چند تن از مشاوران کاخسفید را برکنار نمودند. حضور کاندولیزا رایس در راس وزارت امور خارجه، حفظ رامسفلد در وزارت دفاع، جان بولتون در سازمان ملل، حکایت از تاکید محافظهکاران برای تکرار سیاستهای گذشته و تقویت پایگاه سیاسی خود برای انتخابات 2008 میباشد. ایده نو محافظهکاران بر دو محور اساسی استوار بوده است. اولا رسیدگی به سیاست خارجی بدون توجه به شرایط اجتماعی و رفاهی مردم ایالات متحده ثانیا ایجاد رعب و وحشت در میان جامعه برای همسویی مردم با سیاستهای جنگطلبانه در عرصه بینالملل. ایدئولوژی طراحی شده از سوی نومحافظهکاران مردم آمریکا ار وارد جنگ افغانستان، عراق، تقابل با متحدان سنتی در اروپا، دوری از مناطق نفوذ در شرق آسیا، آمریکای لاتین، خاورمیانه و حتی سازمان ملل نمود.
نتیجه نهایی این دیدگاه هزینههای سنگین مالی برای مردم ایالات متحده، بحران اقتصادی و اجتماعی در این کشور و شکست هژمونی آمریکایی در عرصه بینالملل گردید. هرچند نومحافظهکاران طرحهای خود را برای حضور نسل جدیدی از جمهوریخواهان در انتخابات 2008 و کاخسفید اعلام کرده بودند اما روند تحولات نه تنها این امر را محقق نساخت بلکه شکست آنها را در تاریخ آمریکا نوید داد. در حالی که در دو سال گذشته آنها وادار گردیدند که برخی اصلاات را در هرم سیاسی انجام دهند تا از فروپاشی قدرت جلوگیری نمایند اما شکست آنها در انتخابات میان دورهای پایانی بر این اقتدار را رقم زد. با پیروزی دموکراتها در انتخابات، نومحافظهکاران از چند جهت تحت فشار قرار گرفتند: اولا دموکراتها که پس از 12 سال در راس کنگره و سنا قرار گرفتهاند، خواستار حرکت کاخسفید در چارچوب اهداف آنها گردیدهاند. ثانیا جمهوریخواهان که شاخه اصلی و سرمنشاء نومحافظهکاران هستند، عامل شکست خود را در کاخسفید و تیم نومحافظهکار بوش جستجو میکنند ثالثا نومحافظهکاران خود نیز برای ادامه سیاستهای جهان و حضور در انتخابات 2008 میباشند. آنها اکنون به اصلاح بخشهایی میپردازند که افراطیگری در آنها تزلزل و شکست نومحافظهکاران را در پی داشته است، البته این تغییرات گرایش به سوی افرادی نزدیک با نومحافظهکاران است که در چارچوب متعادلتری میباشند.
1- عملکردهای وزارت دفاع در تشویق دولت به جنگطلبی در عراق از عناصر اصلی شکست آمریکا در عرصه داخلی میباشد. عملکردهای رامسفلد در پنتاگون موجب گردید تا کاخ سفید ضمن شکست در عراق و افغانستان، در عرصه داخلی نیز با انتقادهای شدید مواجه گردد رفتن رامسفلد و آمدن گیتس بخشی از طرح اصلاح برای کاهش منتقدان میباشد که تحت فشار مردم و دموکراتها صورت گرفت.
2- جان بولتون و سیاستهای افراطی وی در سازمان ملل متحد در یک سال گذشته لطمات بسیاری بر جایگاه جهان آمریکا وارد ساخت. هرچند که وی توانست حمایت قابل توجهی از رژیم صهیونیستی را اجرا کند اما در سایر تحولات شکست را برای آمریکا به ارمغان آورد. با آمدن دموکراتها و گرایش آنها به نهادهای بینالمللی، جان بولتون مهره دیگری بود که وادار به استفاء گردید. وی در حالی از سازمان ملل خارج شد که نومحافظهکاران دیگر توانایی مقابله با انتقادهای جهانی را ندارند لذا برآنند تا با خروج بولتون از این فشارها بکاهند. (بولتون از افراطیترین نومحافظهکار قلمداد میشود).
3- بخش دیگری که در دولت نومحافظهکار بوش ناتوان عمل کرده، وزارت امور خارجه به رهبری کاندولیزا رایس میباشد. رایس که در جنگ پیشدستانه و مقابله با تهدیدات بینالمللی دیدگاههای افراطی را در دستور کار دارد، نه تنها متحدان جدیدی برای آمریکا نیافته بلکه متحدان سنتی را نیز از دست داده است. وی که به دلیل سیاستهای متعادل پاول جای او نشست، کارنامهای مملو از شکست را سازماندهی نمود. انقلابات ضدآمریکایی در آمریکای لاتین، آمریکاستیزی در خاورمیانه، حضور اسلامگرایان در جهان عرب، دوری شرق آسیا از ایالات متحده، شکست صهیونیستها در جنگ لبنان و فلسطین، نتایج کارکردهای افراطی رایس میباشد. اکنون بسیاری از مشاوران رایس در چارچوب اصلاحات جدید وزارت خارجه، از کار برکنار شدهاند و او نیز خود را برای خروج از کاخسفید آماده میسازد. با توجه به روند خروج نومحافظهکاران از کاخ سفید رایس و دیک چنی نیز به ترتیب در جمع اخراجیها قرار دارند تا بوش به طور کامل در تنهایی و انزوا قرار گیرد.
با عنایت به تحولات داخلی آمریکا و کاخسفید میتوان گفت که تفکر نومحافظهکاران در روزهای پایانی خود به سر میبرد و جرج بوش در نهایت تنها و منزوی در کاخسفید دوران ریاست جمهوری خود را سپری میکند تا ایده نومحافظهکار (در عمری کوتاه 8 ساله) به فعالیت خود پایان دهد. براین اساس با خروج رامسفلد، بولتون، مشاوران ارشد و در آینده نزدیک رایس و دیک چنی از کاخسفید دوران تک گویی بوش آغاز میگردد در حالی که دیگری مجری برای طرحهای جنگطلبانه وی وجود ندارد و صرفا برای حفظ ظاهر (تا پایان دوره ریاست جمهوری در سال 2008) صورت میگیرد تا در سال 2008 وی نیز با ایده نومحافظهکاران از صحنه سیاسی محو گردد.