فرآیند جهانی شدن و طرح جهانی سازی، دو پدیده اساسی در عصر حاضر است که نه تنها بر جنبههای اقتصادی، صنعتی و اجتماعی زندگی تأثیری عمیق گذاشته، بلکه جنبه فرهنگی، اعتقادی و روانشناختی زندگی مردم و به ویژه نوجوانان و جوانان را هم دچار تغییر و تحولات اساسی کرده است. آنچه امروز در جهان رخ میدهد، تأثیری عمیق و عظیم بر آنان میگذارد، زیرا آنها از طریق رسانههای گروهی و ابزارها و سرگرمی ... به سرعت و در سطحی گسترده با سبک زندگی و مناسبات اجتماعی، فرهنگ، هنر، باورها و ارزشهای بیگانه آشنا میشوند.
ظهور جهانی شدن در عرصه فرهنگ در حقیقت همان دهکده جهانی معروف است که مارشال مک لوهان در سال 1961 میلادی برای اولین بار آن را بیان کرد. او معتقد بود که با رشد سریع الکترونیک بویژه تلویزیون یک گستره عظیم، جهان را فرامیگیرد و افکار جهان با یک نوع تفکر و فرهنگ پیش خواهد رفت و جامعه جهانی حکم یک دهکده را خواهد یافت.
جهانی شدن آن طور که استرومکویت و مانکن مینویسند، پدیدهای است که جوانب گوناگون زندگی فرهنگی ... اعم از نگرش جنسیتی (فمنیسم و ماسکوسینیسم)، دانش، آموزش رسمی، آموزش عالی، مطالعات زنان، آموزش بزرگسالان و هویت و سبک زندگی مردم را تحت تأثیر قرار میدهد. تغییراتی که جهانی شدن در زندگی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی مردم به بار میآورد، عمیقاً بر آموزش و پرورش و عناصر آن (دانشآموزان) تأثیر میگذارد. این تأثیر هم در تعریف آموزش و پرورش و هم در اینکه آموزش و پرورش در خدمت چه کسانی قرار میگیرد و هم در مورد چگونگی سنجش و ارزشیابی آموزش و پرورش، مشاهده میشود.
جهانی شدن بر جوانب گوناگون زندگی تأثیر میگذارد. این موضوع نه تنها بر اقتصاد، سیاست و مناسبات اجتماعی، بلکه بر فرهنگها و نظامهای آموزش و هویت مردمان نیز تأثیرگذار است. از جمله نشانههای جهانی شدن فرهنگی، رواج زبان انگلیسی در سطح بینالمللی است که طبق آن دیگر فرهنگ ملی مفهومی نداشته و همه باید دانش رایانه را بیاموزند که شرط آموزش آن دانستن زبان انگلیسی است.
پژوهشهای اینگلهارت (2000) نیز حاکی از رخ دادن تغییرات عظیم در ارزشهای مردم جهان به دلیل مبحث جهانی سازی است. این تحقیقات بیانگر تحولی نظامدار در ارزشها و باورهای مردم جهان به دلیل بازتاب تغییرات اقتصادی و فناوریهای صنعتی و نقش رسانههای مسلط جهانی در گسترش ارزشهای اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی غربی و به طور کلی، پدیده جهانی شدن و جهانی سازی است.
گروهی معتقدند که جهانی شدن در مسیر رسیدن به اهداف خود، نه یک پروژه بلکه یک فرآیند است که به صورت طبیعی در حیات نظام بینالمللی به وجود آمده و به صورت خودکار به پیش میرود و در آن کشورهایی که از قدرت اطلاعاتی برخوردارند، نقش آفرینی بیشتری در دنیای جهانی شدن ایفا خواهند کرد.
«سوئیس مارشالکون، یکی از اندیشمندان و نظریهپردازان غربی، در تحلیل اهداف و فرآیند جهانی شدن مینویسد:
«همه ملل باید حق مالکیت خود را به یک دولت جهانی تفویض کنند، زیرا دوران حکومت مستقل دولتها به سر آمده است.»
در پایان قرن بیستم نیز مفهوم جهانی شدن در خدمت توجیه سلطه فرهنگی غرب بر جوامع دیگر و نیاز آن جوامع به تقلید از روشها و نهادهای غربی درآمده است. اشاعه معیارهای جهانی سازی، سبب کمرنگ شدن تأثیر فرهنگهای کهن در کشورهای غیرپیشرفته صنعتی شده است و برنامهریزان آموزشی و درسی باید راههای نوآورانه را برای تعامل مؤثر در جهان کنونی و حفاظت از ارزشها و هویت خود در برخورد با امواج عظیم فرهنگ بیگانه جهانی سازی کشف کنند و آنها را به کار گیرند.
آنگونه که راپرت (2002) مینویسد: امروزه با نظام جهانی سازی در دو جبهه اصلی مقابله میشود: اول جبهه مردمان عادی کشورهای پیشرفته صنعتی که جهانی سازی را عامل گرفتاریهای اقتصادی و اجتماعی خود میدانند و دوم جبهه مردمان کشورهای پیشرفته صنعتی که روز به روز بیدارتر میشوند و نه فقط وضعیت اقتصادی و اجتماعی، بلکه هویت فرهنگی و دینی و ملی خود را نیز بر اثر هجوم جهانی سازی در معرض نابودی میبینند و به مقابله با آن میپردازند.
از مطالعات پیشین (لطفآبادی، 1382) برمیآید که مردم در برخورد با مسأله جهانی شدن و نفوذ فرهنگ غربی، هویت فرهنگی و دینی و ملی خود را به سه صورت نشان میدهند. اولین واکنش مردم آن است که خود را به گذشته تاریخی خویش نزدیکتر کنند و در برابر نفوذ فرهنگ بیگانه، مقاومت و با آن مخالفت نمایند.
واکنش دیگر که تسلیم پذیری و انفعال در برابر فرهنگ بیگانه را نشان میدهد، آن است که گروهی از مردم به گذشته خود توجهی نمیکنند بلکه در پی آن هستند که پدیده سلطه فرهنگی و اجتماعی کدام است و چگونه میتوان آینده خود را در ورای فرهنگ سنتی و کهن با مقتضیات جهان معاصر و نوجویی ناشی از آن سازمان داد. در واکنش سوم که واکنشی منطقی است، گروهی از مردم در پی آن هستند که گذشته را به حال و آینده پیوند بزنند و عناصر مثبت و درست فرهنگ و تمدن معاصر را بر روی ریشههای تاریخی و دینی و ملی خود بنا کنند.
در زمان ما آموزش و پرورش نمیتواند بدون توجه دقیق و عمیق به تأثیرهای جهانی شدن در تعلیم و تربیت، به برنامهریزی و نوآوری بپردازد.
سیاستگذاری و تصمیمگیری در آموزش و پروش نیازمند یافتههای پژوهشی درباره مفهوم جهانی شدن و چگونگی و میزان تأثیر مستقیم و غیرمستقیم آن بر جوانب گوناگون برنامهها و کارکردهای آموزش و پرورش است. یک محقق مینویسد: این تاثیرها بدون شک، نقش عمدهای در تغییر برنامهریزیهای آموزشی و درسی داشته و دارد. خصوصی سازی آموزش و پرورش و تجاری کردن مدیریت و امور مالی در تعلیم و تربیت، تأثیر منفی و مخربی بر «ایجاد فرصتهای برابر آموزش و پرورش بر همگان» به جای گذاشته است.
اکنون دیگر عوامل مؤثر بر رشد و پرورش فرزندان، منحصر به خانواده، جامعه و کشور نیست، بلکه چه بخواهیم و چه نخواهیم متأثر از مناسبات جهانی است و شخصیت، هویت و نظام ارزشی فرزندان تحت تأثیر فرهنگ مسلط جهانی قرار دارد.
ایستادگی در برابر این فشارها، وظیفه یک نظام ملی و مستقل و هشیار تعلیم و تربیت است. بنابراین، باید سرمایهگذاری بیشتری برای ارتقای کیفیت آموزش و پرورش نیروی انسانی و برنامهها و کارکردهای نظام آموزش و پرورش به عمل آید و همراه با فرهنگ جهانی سازی مقابله شود. در این رابطه، باید به آموزش مهارتهای زندگی اجتماعی هم اندیشی، مشارکت در تصمیمگیریها و... اهمیت بیشتری داده شود و دانشآموزان را با یک برنامهریزی صحیح با پیشرفتها، عدم موفقیتها و مسایل جهانی کنونی بیشتر آشنا کرد. امام خمینی (ره) در مقابل اعلام قدرت و برتری غربیها در راهاندازی حکومت جهانی تحت عنوان جهانی شدن، قاطعانه خطاب به مسلمانان فرمودند:
«من به صراحت اعلام میکنم که جمهوری اسلامی با تمام وجود برای احیای هویت اسلامی مسلمانها در جهان سرمایهگذاری میکند و دلیلی هم ندارد که مسلمانان جهان را به پیروی از اصول دعوت نکند و جلو جاهطلبی و افزون خواهی صاحبان قدرت و پول و فریب را نگیرد».