ح- رحمتالهی
به رغم هیاهوی شبکههای خبری غربی و فضاسازی آنان برای تصمیمسازی در اجلاس مسکو علیه ایران، سرانجام این نشست برگزار شد و بدون دستیابی به نتیجه به کار خود پایان داد. این نشست که در سطح معاونان وزارت خارجه پنج کشور عضو دائم شورای امنیت و آلمان برای بررسی برنامه هستهای ایران تشکیل شده بود، در پی دو روز مذاکرات بیحاصل، با ناکامی روبرو شد و طرفین نتوانستند به اجماعی در این مورد دست یابند.
واقعیت آن است که رویکرد آمریکا در قبال برنامه هستهای ایران، سیاست اعمال فشار تدریجی و فزاینده از طریق همپیمانان و متحدان واشنگتن و گسترش جبهه مخالفان علیه برنامه تهران بوده و هست. آمریکا در این مرحله به دلایلی که عمدهترین آنها نفت و مسأله عراق است، میکوشد با جهت دهی حرکت مقابله با برنامههای صلح آمیز هستهای تهران، ضمن اعمال یک دیپلماسی تهاجمی و فعال، از پتانسیل ایران در نفوذ طبیعی بر جریانات مؤثر در عراق، لبنان و مناقشه دیرپای خاورمیانه کاسته و از این طریق برنامههای خود را پیش ببرد. ارجاع پرونده هستهای ایران به سه کشور منتفذ اروپایی و تسهیل و هدایت امور به نقطه دلخواه در این مسأله، رهیافتی است که آمریکا تاکنون در این مسیر حرکت کرده است، ولی ظاهراً با خروج ایران از تعهدات و الزامات داوطلبانه و قطع مذاکرات سه کشور اروپایی با تهران، مسیر پرونده هستهای در جهت دلخواه واشنگتن نیست و این امر از زمزمههایی که در رسانهها و یا از قول برخی چهرههای سیاسی آمریکایی مطرح میشود، هویداست در پی صدور بیانیه شورای امنیت مبنی بر الزام ایران برای همکاری با آژانس هستهای، حرکت سازمان یافتهای از سوی رسانهها و شخصیتهای غربی- بویژه آمریکایی – در مورد امکان حمله به تأسیسات زیربنایی ایران مطرح شد، اما رزمایش پیامبر اعظم (ص) و نوع سلاحهایی که در آن بکار رفت، به همگان فهماند که:
1- اراده آغاز هر تهاجمی علیه ایران، نمیتواند لزوماً به معنای توان پایان دادن به آن باشد و عرصه زورآزمایی و امکان طرف مقابل به نحوی است که آمریکا هیچ اطمینانی به پایان پیروزمندانه آن ندارد. این نگرانی که از سوی روانشناسان اجتماعی و سیاسی، "تابوی ویتنام" نامیده میشود، به حدی است که دولتمردان آمریکایی را از دست زدن به هر اقدامی نظامی تا زمانی که نسبت به پیروزی کامل در آن اطمینان نیافتهاند، بر حذر میدارد.
2- شرایط جهانی پس از حمله آمریکا به عراق، اوضاع نفت و تسلط قطعی ایران بر منطقه و امکاناتی که دست تهران را برای انواع واکنشهای باز گذاشته و آسیبپذیری جدی نیروهای متخاصم در دریا و خشکی، مسألهای است که استراتژیستهای نومحافظهکار را به تردیدی جدی در مورد گزینه نظامی وا میدارد.
این در حالی است که همکاری کامل ایران با آژانس هستهای بنحوی که امکان استناد و تشبث به فصل هفتم منشور را علیه تهران از آمریکا و حامیان آن گرفته است، تصور یک رویاروی نظامی را بین طرفین بعید نمینمایاند. افزون بر این، قاطعیت ایرانیان در بهرهمندی از تواناییهای علمی بویژه در مورد مسأله هستهای و حساسیت ویژه آنان در برابر مداخلات بیگانگان شرایط خاصی را پیش آورده که بدون تردید هر کشوری را از دست یازدیدن به هر اقدامی علیه منافع ملی ایرانیان باز میدارد و این نکتهای است که همگان بر آن معترفند.
در چنین اوضاعی که تهران تمایل و علاقه خود را برای همکاری کامل با آژانس در "چهارچوب مقررات بینالمللی و حقوق منطقی خود" بارها اعلام کرده و در عین حال بر حق طبیعی خود در بهرهمندی از توان علمی و دانش هستهای تأکید نموده است، به هیچ عنوان آمریکا نمیتواند دست به اقدام ماجراجویانهای بزند. این امر نه تنها در جهان بلکه در داخل آمریکا نیز حامیان اندکی دارد و چنانچه این نابخردی به وقوع بپیوندد، تنها برنده آن صیونیستها هستند که علائق خود را با منافع آمریکائیان گره زدند و به سوء استفاده پرداختهاند.
در این میان برخی از صاحب نظران معتقدند که سیاست دولت جمهوریخواه "بوش" در قبال ایران علاوه بر تنگناها و مضایقی که برشمردیم، در داخل این کشور نیز دچار چالش جدی شده و اکنون افراد ذینفوذ بیشتری همچون رئیس کمیسیون روابط خارجی آمریکا (ریچارد دلوگار) و دمکراتهای کنگره، مایلند از امکان و فرصت گفتگو با ایران به منظور درک متقابل سیاستها بهره برده و از افتادن واشنگتن در دام جدیدی که صهیونیستها تدارک دیدهاند، جلوگیری کنند.
واقعیت آن است که به رغم فضاسازیهای اینچنینی برای تعمیق عدم اعتماد و دشمنی میان آمریکا و ایران، بتدریج افراد بسیاری در آمریکا به ندای خرد و عقل پاسخ مثبت داده و از خود میپرسند: " چگونه است که ما با علائق، سیاستها و برنامههای کشوری مخالف هستیم که تاکنون هیچگاه حاضر نشدهایم با آنان بر سر مسائل مورد اختلاف به گفتگو بنشینیم و هرگاه از چنین امکاناتی فراهم شده (همانند افغانستان)، تهران بسیار مسئولانه برخورد کرده و در حل موضوع کمک شایستهای کرده است؟!"
از سوی دیگر سه متحد اروپایی واشنگتن یعنی آلمان، انگلیس و فرانسه نیز پیشتر، مخالفت جدی خود را با هرگونه اقدام خشونتآمیز آمریکا در منطقه اعلام کردهاند. به این ترتیب و با چنین اوضاعی، مسکو و پکن عاقلتر از آن هستند که با دنبالهروی محض از نیات غیرنطقی واشنگتن در قبال تهران، خود را در موقعیت نامناسبی قرار دهند.
عواملی که بر شمردیم، در کنار مانورهای دیپلماتیک هوشیارانه تهران زمینههای شکست اجلاس مسکو را فراهم کرد؛ نشستی که سفر البرادعی به تهران و آشکار شدن سریع آثار آن نیز بر آن تأکیدی دوباره داشت. در حقیقت، مدیر کل آژانس هستهای در تهران جز تکرار پایبندی به مقررات بینالمللی ضمن تأکید بر حقوق منطقی چیزی دریافت نکرد و همگان میدانند که چنین موضع خردمندانه و هوشیارانهای جز برگرداندن پرونده ایران به مسیر طبیعی و حقوقی خود فرجامی نخواهد داشت.
واشنگتن نیک میداند که حدس و گمان و دشمنیهای بدون دلیل نمیتواند و نباید اساس انکار حق طبیعی یک ملت باشد و چنین حالتی شنا کردن برخلاف جریان آب است که جز خستگی و اتلاف وقت و انرژی حاصل نخواهد داشت. یگانه راهحل مسأله برنامه صلحآمیز هستهای تهران به رسمیت شناختن حقوق ملت ایران، پرهیز از دشمنیهای بیدلیل و گفتگو برای رفع ابهامهاست. در غیر اینصورت، جهان تاوان بحرانی را خواهد پرداخت که خود در بروز آن نقشی نداشته است. این بحران تنها ناشی از دشمنی و انکار حقوق طبیعی یک ملت است و تاریخ به ما میآموزد که ملتها در بهرهمندی از حقوق خویش تردیدی به خود راه نخواهند داد.