قاسم بابایی
به دلیل نبود درک کامل جورج بوش از قدرت ریشهدار اسلام در میان مردم مسلمان خاورمیانه، برنامههای سکولاریزه کردن این منطقه استراتژیک جهان با بنبست مواجه شده است.
تحلیلگران آمریکایی تکیه کلام همیشگی بوش درباره روییدن گلهای زنبق را که تمثیل وی از آزادی است، پس از دیدن نتایج دموکراسی و انتخابات در عراق، لبنان و حتی مصر فرورفته در خفقان مبارک و پیروزی نیروهای حماس در فلسطین زیر چکمههای دژخیمان رژیم اشغالگر صهیونیستی را به سخره گرفتهاند آنان میپرسند: آقای بوش منظور شما از گلهای زنبق همان پیروزی اسلامگرایان است.
برنارد لوئیس، محقق برجسته که در دهههای اخیر همواره به بوش بر لزوم ایجاد یک منطقه سکولار در خاورمیانه تأکید میکرد، اعتراف نمود، که قرنهاست استحکام و شکوفایی در جهان اسلام وجود داشته است. زیرا اسلام به نقش سنتی خود در مقابله با استبداد و ستمگری عمل کرده است. هضم این مسأله برای آمریکاییها سخت است، اما وقتی عراقیها احساس کردند که آماج حملات و سلطه آمریکاییها هستند به اسلام ناب محمدی (ص) که امام خمینی (ره) منادی آن بود روی آوردند، نه اسلام آمریکایی موردنظر کاخ سفید.
وقتی مردم مصر خود را در مقابل خفقان و استبداد حکومت آمریکایی حسنی مبارک میبینند که با تقلب برای ششمین دوره پیاپی کرسی رئیس جمهوری در مصر را اشغال میکند، در انتخابات پارلمانی با حمایت از اسلام گرایان اخوان المسلمین به مقابله با استبداد حاکم و نیز مقاومت در برابر برنامههای سکولاریزه کردن برمیخیزند و به پیروزی قابل توجهی در کسب کرسیهای مجلس مصر دست مییابند.
مردم ستمدیده فلسطین نیز که از سازش کاریهای رهبران خود چون عرفات رهبر فتح و پس از او محمود عباس، مأیوس شده بودند با حمایت قاطع از جنبش مقاومت اسلامی فلسطین حماس، تحولات درونی سرزمینهای اشغالی را نیز به گونهای دیگر رقم زدند. به طوری که حتی بوش که شعار پاشیدن تخم آزادی و دموکراسی و اصلاحات را در خاورمیانه سر داده است، نیز نتوانست این پیروزی را تحمل کند و با اعلام قطع کمکهای مالی به دولت برگزیده اسماعیل هنیه درصدد وارد آوردن فشار بر مردم بیدفاع فلسطین برآمده است.
برخلاف انتظار بوش، اصولگرایی اسلامی در سراسر خاورمیانه در حال رشد و گسترش است. با این حال وی همچنان باید دلایل خود را برای آغاز جنگ عراق، از نو پیریزی کند و هنوز برای فریب خود و مردم آمریکا میگوید، آن چه آنان شاهد هستند، گلهای زنبق است. اشتباه بزرگ بوش کجفهمی او از قدرت اسلام در ساختار فکری مردم مسلمان منطقه میباشد. نتایج انتخابات عراق نشان داده است که چگونه مقامهای آمریکایی به دنبال ایاد علاوی سکولار بودند تا وی را که به نخست وزیری دولت موقت و انتقالی منصوب کرده بودند، مجدداً به قدرت برسانند تا جایی که حتی رایس و استراو در سفری غیرمنتظره به عراق، ضمن وارد آوردن فشار بر شیعیان برای پذیرفتن ایاد علاوی، خواستار تغییرات جدی و گسترده در آینده عراق شدند، که نه تنها این خواسته آنان محقق نشد، بلکه احمد چپلی، مرد مورد علاقه پنتاگون نیز سکولار بود و نتایج تحولات عراق دولت بوش را بهت زده کرد.
خاویر سولانا، دبیر کمیسیون سیاست خارجی اروپا میگوید 78 درصد عراقیها به کاندیداهای احزاب مذهبی رأی دادند و سکولارها به حاشیه رانده شدند. حزب چلبی کاملاً از صحنه خارج شد و علاوی تنها به 25 کرسی از 275 کرسی دست یافت.
سولانا میگوید: یک سال پیش از اشغال عراق، یک منبع پنتاگون به من گفت که مرکز فرماندهی آمریکا به واحد اطلاعات ارتش دستور داده است، پروندهای ویژه برای آیها... سیستانی باز کنند. زیرا آنان میدانستند که او فردی مهم است و حالا هم که وی صدای اکثریت مردم عراق است، دولت بوش همواره نگران موضعگیریهای وی میباشد. زیرا از نفوذ او به شدت میترسد.
ریچارد بولیت استاد عرب شناس و کارشناس خاورمیانه در دانشگاه کلمبیا، میگوید: تا امروز کژپنداری سیاستمداران آمریکایی درباره اسلام باعث شده که از زمان انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) در سال 1979 تاکنون هر جریان اسلامگرا و اصولگرا را در هر جای دیگر به مثابه آغاز یک دولت اسلامی به سبک ایران میدانند و آن را نیز تروریستی میخوانند که جانشین القاعده خواهد شد. اما آن چه که بوش و سایر سیاستمداران آمریکایی فراموش کردهاند این است که آن چه در ایران به وقوع پیوست، یک حادثه منحصر به فردی است که چه بخواهیم و یا نخواهیم، تأثیرات عمیق خود را بر ما و منطقه و منافع آمریکا خواهد داشت. لذا آن چه که بوش همواره از آن طفره میرود، این است که چگونه یک رئیس جمهور آمریکایی که عقیده مذهبیاش را بخش زیادی فلسفه سیاسیاش میداند (حتی در جامعه سکولاریتهای چون آمریکا)، این حقیقت را فراموش کرده که مسلمانان منطقه خاورمیانه میخواهند اصولگرایی بودن در روش سیاستمداران خود را مشاهده کنند.
دموکراسی اسلامی
برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر در خصوص عملکرد بوش در خاورمیانه و شکست برنامههای وی در سکولاریزه کردن این منطقه و استقبال مسلمانان از دموکراسی اسلامی به سبک ایران را نتیجه تحقیر و تخریب و کشتار مردم این منطقه دانسته و میگوید: تا زمانی که آمریکا به اشغال عراق ادامه دهد و کشتار مردم را در پیش بگیرد محکوم به شکست است. زیرا اشغالگران خارجی همواره با شرایط نامناسب در کشور اشغال شده روبرو هستند. نگاه ما به مردم خاورمیانه بویژه عراق، همانند مردم کشورهای تحت استعمار خود میباشد. آمریکا باید از رهبران عراق بخواهد تا خودشان درخواست خروج نیروهای آمریکایی را از عراق مطرح کنند و این امر مردم عراق را از دشمنی بیشتر با آمریکا باز میدارد. امروز دموکراسی اسلامی خطرناکتر از بمب اتم برای آمریکا و آینده منافع آن میباشد. زیرا آن چه که چهره آمریکا را در منطقه بیش از پیش مخدوش کرده است، حمله به عراق، حمایت از مبارک که رایس، آن را انتخابات دموکراتیک اعلام نمود، حمایت از اسراییل و قطع کمکهای مالی به فلسطینیان پس از پیروزی اصولگرایان به رهبری حماس میباشد.
برژینسکی ضمن انتقاد از پیشنهاد و عملکرد رئیس پنتاگون دونالد رامسفلد مبنی بر اینکه استراتژی خروج را براساس استراتژی پیروزی باید طرحریزی نمود، اظهار داشت: کدام استراتژی، کدام پیروزی. چرا وقتی که نمیتوانیم آبرومندانه از باتلاقی که خود به خود به وجود آوردهایم خارج شویم، با ادعای استراتژی پیروزی سعی در خرابتر کردن اوضاع داریم.
چرا از تروریستهای القاعده به رهبری زرقاوی، به عنوان نیروهای مقاومت یاد میشود، در حالی که آنان تروریستهایی هستند که هدفشان مبارزه با اشغالگری نیست بلکه ایجاد حاکمیت تفکرات قرون وسطایی و ادامه راه طالبان و بن لادن را در سر میپرورانند.
فوکویاما: دولت بوش، دستاوردی نداشته است
فرانسیس فوکویاما در کتابی به نام «آمریکا بر سر تقاطع» مینویسد: اگرچه سعی میشود که عکسالعملهای دولت بوش بویژه پس از 11 سپتامبر سازگار با سنت سیاسی خارجی آمریکا معرفی شود، اما نه فرهنگ سیاسی آمریکا و نه محدودیتها و فشارهای داخلی هیچ یک تعیینکننده سیاست خارجی کشور از 11 سپتامبر تاکنون نبوده است.
وی میافزاید: بلافاصله پس از 11 سپتامبر، آمریکا با شعار مبارزه با تروریسم خود را قیم جهان قلمداد نمود، در حالی که مردم نه او را و نه شعارهایش را جدی نگرفتند. اما بعد از سقوط طالبان ورق برگشت و آن موقعی بود که بوش برای رفع خطر القاعده به عراق حمله کرد و با این کار نه تنها متحدان نزدیک آمریکا را نیز از ما بیگانه و دور کرد بلکه در حالی دولت بوش میتوانست با اتحاد ائتلافی از دموکراسیها به جنگ جریانات غیرلیبرالی خاورمیانه برود، خود و به یک ضدلیبرال و ضد دموکراتیک تبدیل گردید.
وی میافزاید: بوش همچنین میتوانست به جای حمله نظامی به عراق، تحریمهای اقتصادی علیه این کشور را تشدید و زمینه بازگشت بازرسان سازمان ملل به عراق را فراهم نماید و یا با یک سیستم جدید بینالمللی به نبرد علیه تولید سلاحهای کشتار جمعی برود. اما بوش و دولت وی گزینه دیگری را در پیش گرفتند که با ایدههای آمریکایی آنها را به سمت انزواگرایی سوق میدهد.
فوکویاما سپس مینویسد: دولت بوش پس از حمله به عراق و پیدا نکردن سلاحهای کشتار جمعی و عدم اثبات ارتباط میان صدام و القاعده همچنان دست زدن به یک چنین اقدام نظامی را به عنوان بخشی از سیاست تغییر و تحول کل خاورمیانه، که در واقع سیاست ایدهآلیستی محافظهکاران آمریکایی است توجیه میکرد.
وی میافزاید: اینجاست که میبینیم، سیاستهای جهانگرایانه بوش با شکست کامل مواجه شده است. اما مشخص شده که نیروهای آمریکایی روحیه خود را در اجرای یک نبرد طولانی از دست دادهاند.
اما آن چه مسلم است که سیاست خارجی آمریکا بعد از 11 سپتامبر تحت تأثیر نتایج جنگ عراق، که ارتباط چندانی هم با حادثه 11 سپتامبر ندارد، در نوسان است و اینجاست که باید ابراز تأسف و پشیمانی کرد.
خطرناکترین روزهای آمریکا در خاورمیانه
حقیقت آن است که تحولات به وجود آمده در عراق، امروز آمریکا را در چنان چالشی گرفتار کرده است که بدون همیاری کشورهای همسایه این کشور، قادر به درآمدن از آن نیست. این امر دلایل خاص خود را دارد و کسانی هم از درون هیأت حاکمه آمریکا و دوستان اروپایی آنها، در پی آن هستند تا آمریکا را بیشتر در این چالش فرو برده و اسطوره ابرقدرتی آن را به چالش کشیده و در صورت فراهم شدن شرایط لازم آن را خرد کنند. اکنون چه کسی است که نداند آمریکا نتوانسته حرکتهای تروریستی را در عراق و خاورمیانه سرکوب کند و نیز در حمایت از نیروهای سکولار به توفیقی دست یابد.
سفارت آمریکا در قاهره از برنامهای تحت عنوان «رهبران دموکراسی» خبر داد، که قصد دارد به مدت چهار ماه به آموزش 250 تن از نیروهای سکولار به رهبران جنبشهای اصلاحطلب و دموکرات مصر بپردازد.
هریک از عناصر آموزش دیده پس از پایان این سه ماه مدرکی میگیرند که به منظور آموزش میتوانند به یکی از سازمانهای دولتی و یا غیردولتی آمریکا بپیوندند. علاوه بر آن آموزشدیدگان با یکی از اعضای کنگره و یا یکی از کمیتههای کنگره و یا از طریق شورای ملی آمریکا شرایطی را برای کسانی که تمایل به شرکت در این کلاسها آموزشی را دارند فراهم میکنند. از جمله این که افراد باید دست کم 5 سال در مسایل سیاسی و اصلاحات سابقه داشته باشند، مسلط به زبان انگلیسی باشند و این که متعهد شوند که طی سالهای آینده نیز در روند سیاسی و اصلاحاتی مشارکت خواهند داشت.
از نظر آمریکاییها، سکولارهای خاورمیانه، به نوعی دیدگاه التقاطی علاقهمند هستند. دستهای روبنا را اسلام و زیربنا را لیبرالیزم قرار دادهاند. دستهای دیگر، اسلام را روبنا و اومانیسم در نظر گرفتهاند. و عدهای دیگر، جدایی دین از سیاست را در کنار رفتارهای به ظاهر اسلامی خود در پیش گرفتهاند، دستهای نیز، از اصلاحطلبان خاورمیانه، پلورالیسم را زیربنا و اسلام را روبنا گرفتهاند. اما همه آنها که امیدهای خود را در حمله آمریکا به عراق و قدرتنمایی آمریکا در خاورمیانه و طرحهای دموکراتیک ملاحظه کردهاند، اکنون میبینند که با غرق شدن کشتی آمریکا در باتلاق خاورمیانه، و آغاز موج جدید اسلامخواهی در میان ملتهای مسلمان منطقه آنها نیز به دست فراموشی سپرده شدهاند و سرنوشت محتومشان به سرنوشت آمریکا گره خورده است.
اعترافات بوش و رایس
سخنان صریح رایس که ما در عراق هزاران اشتباره داشتیم و اعتراف بوش به اینکه مشکلات ما در عراق به طور اخص و خاورمیانه به طور اعم بیش از حد انتظار است. بسیاری اعتقاد داشتند صدام سلاحهای کشتار جمعی دارد که این اطلاعات اشتباه بود. من مسؤول تصمیم آغاز جنگ عراق هستم. میدانم که برخی از تصمیمات من به خسارتهای زیادی منجر شده است. از آنها درس گرفتیم به منتقدان خود گوش فرا میدهیم و هر تغییری را که برای تکمیل مأموریت خود لازم داریم اعمال کنیم.
من میپذیرم که ارزیابیهای نادرست در خصوص تسلیحات کشتار جمعی در عراق، اعتبار آمریکا را مخدوش کرده و موجب شد تا جهانیان به اطلاعات و سوءظنهای ما در خصوص برنامه هستهای ایران بیاعتماد شوند. شکی نیست که اشتباه اطلاعاتی در خصوص تسلیحات کشتار جمعی عراق موجب شد تا تمامی سرویسهای اطلاعاتی مجبور شوند در روند جمعآوری و تحلیل اطلاعات تجدیدنظر کنند.
مردم آمریکا حق دارند از ما سؤال کنند، اگر شما میخواهید، پروندهای برای ایران درست کنید، چگونه با وجود اینکه اطلاعات درباره عراق نادرست از آب درآمد، به اطلاعات درباره ایران اعتماد کنیم زیرا اطلاعاتی که ما درباره عراق به دست آوردیم نادرست بود.
بوش به نقل از جورج کیسی فرمانده ارشد آمریکا در عراق میگوید و اعتراف میکند که حتی ادعای ما درباره دخالت ایران در عراق نیز ناکام مانده به طوری که کیسی طی گزارشی به من اطلاع داد؛ که شواهد مستدلی درباره دخالت ایران در عراق ندارم.
چهار مشکل عمده جمهوریخواهان
اکنون با توجه به آن چه گفته شد، دولت آمریکا در خاورمیانه با چهار مشکل مواجه است که عبارتند از نظام جمهوری اسلامی ایران، دولت عراق، جنبش حزبالله لبنان که از جایگاه قوی و مؤثری در لبنان برخوردار است، و نیز جنبش مقاومت اسلامی فلسطین «حماس» و نیز جهاد اسلامی فلسطین «انتفاضه». لذا جمهوریخواهان که تا یک سال مانده به ژانویه 2008 که طی آن پنجاه دومین رئیسجمهور آمریکا انتخاب میشود و تمام ارکان آمریکا درگیر انتخابات آینده میشوند، به یک تعبیر حداکثر 20 ماه زمان دارند تا دست به ایجاد اصلاحات و تغییرات اساسی در سیاست خارجی خود بزنند تا شاید چهره مخدوش شده خود را ترمیم نمایند. به ویژه که از یک سو جمهوریخواهان که به دلیل سبقه سیاسی و اندیشهای جهانگرا شناخته شدهاند، و از دیگر سو، ارزیابی مثبت سیاست خارجی آنان نقش مهمی در این مسأله دارد، لذا، بوش با شعارهای خود مبنی بر انطباق روند جهان با منافع آمریکا، نقطه ثقل آن را خاورمیانه معرفی نموده است.
حال آن که بوش و مشاورانش میپنداشتند که در چهار سال اول ریاست جمهوری قادر به حل مشکلات مذکور میباشند، اما ناکامی بوش خلاف آنها را ثابت کرد. حال سؤال این است که دولت بوش برای برون رفت از این مشکل بزرگ یعنی شکست طرحهای خاورمیانهایاش چه رفتار و سیاستی را در پیش خواهد گرفت.
اکنون، بوش مانده است و جمهوریخواهانی که به هر دلیل و طریقی میخواهند همچون دوران ریگان و بوش پدر، حداقل با سه دوره ریاست جمهوری یعنی 12 سال، برنامههای خود را عملی سازند و نیز، ایران قدرتمند اسلامی، حزبالله لبنان، عراق اصولگرای شیعی و فلسطین مسلمان انقلابی خواب خوش آنان را آشفتهتر از گذشته نموده است. به طوری که تحلیلگران اروپایی و حتی آمریکایی میگویند، بوش هر شب با کابوس به خواب میرود، اما همچنان در بنبست خاورمیانه فرو رفته است.