* این محاکمه و گفتهها و اعترافهای پسرت در جریان دادگاه، توجه بسیاری را به خود جلب خواهد کرد. آیا حرفی داری که بخواهی با مردم بزنی؟
** میخواهم بگویم کسانی که مسؤول اصلی جنایات وحشتناک و کشتار فجیع مردم بیگناه در 11 سپتامبر بودند باید همچون پسر من محاکمه بشوند و تمامی خانوادههای قربانیان و تمام آمریکاییها باید طعم شیرین عدالت را بچشند. اما این، آن چیزی نیست که امروز درباره پسرم شاهد آن هستیم. چه کسی واقعاً اعتقاد راسخ دارد، زکریا موسوی در حادثه 11 سپتامبر دخالت داشته است؟ حال آنکه او در 11 سپتامبر در زندان بوده و برای هفتهها تحت نظر در سلول انفرادی حبس شده بود.
اگرچه پسرم پذیرفته که برای انجام توطئهای در آمریکا به سر میبرده و گفته است که عضو القاعده میباشد و بدان افتخار میکند، اما هرگز اعتراف نکرده که در حادثه 11 سپتامبر دخالت داشته است.
سؤال اینجاست که چرا او دخالت در حادثه 11 سپتامبر را نپذیرفته؟ پاسخ واضح است. زیرا او واقعاً دخالتی نداشته و این مسأله، اوج بیعدالتی محاکمهاش میباشد. او برای چیزهایی محاکمه میشود که اعتراف کرده جزو اعتقاداتش است.
شما میدانید که وقتی برای اولین مرحله محاکمه در ویرجینیا بسر میبردم و در خلال ملاقات اولیه خود در نیویورک، در منزل خانوادهای زندگی میکردم که فرزندشان را در حادثه 11 سپتامبر از دست دادهاند. میدانید آنها چه میگفتند؟ آنها میگفتند در حالی که نسبت به گفتههای زکریا تردید دارند، اما محاکمه او را فرمایشی و غیرمنطقی میدانند. آنها میگویند عملیات 11 سپتامبر اقدامی توسط دولت آمریکا بود تا پاسخی برای مشکلات آمریکا در حال و آینده باشد. همگان این دادگاه را قبول ندارند و مطمئن باشید که بسیاری از مردم به این دادگاه اعم از مردم آمریکا و سراسر جهان به عنوان یک نمایش مضحک نگاه میکنند. تا جایی که حتی خانوادههای قربانیان 11 سپتامبر آن را به خوبی درک میکنند. آنها میگویند ما آدمهای اصلی پشت صحنه این حادثه را میخواهیم. ما هرگز به وسیله این خیمهشب بازیها گول نمیخوریم. آنها این را میدانند که گردانندگان این خیمه شب بازی فقط به منظور بهرهبرداریهای سیاسی و یک نتیجه از پیش تعیینشده اقدام به برگزاری آن کردهاند. پسر و نوه و دو نفر از کسانی که به دلیل جاسوسی برای شوروی سابق اعدام شده بودند، کتابی را درباره دادگاههای فرمایشی آمریکا به من نشان دادند و گفتند که شجاع باش زیرا این دادگاهها فرمایشی هستند و بسیاری از مردم آن را میدانند.
* اعتقاد او به القاعده و فحشهای خشن و نظرات وی علیه یهودیان آمریکا که آنها را از اهداف جهاد معرفی کرده است. دقیقاً در جهت تأییدی بر گناهکاری او در حادثه 11 سپتامبر ارزیابی شده است.
** بله، این یکی از دلایلی است که من در تماس تلفنی 45 دقیقهای هر ماه که آخرین بار در ماه مه داشتم، مطلع شدم. بیشتر به این دلیل که او گناهکار شناخته شده و تلاش دارم که با بیان منطقی با او در خصوص حرفهای بیمعنی که میزند برخورد کنم. اما هرگاه در خصوص مسایل گذشته خانوادگی با هم صحبت میکنیم که او را به وجد آورد و یا در خصوص مسایل فلسطین، اسراییل، رفتار آمریکا در جهان، مسایل مذهبی و سیاسی با او صحبت میکنم، بلافاصله تماس تلفنی ما قطع میشود. لذا همواره میان زکریایی که فرزند من بود با زکریایی که تندرو و خشن بود تفاوت بسیاری وجود دارد.
* عکسالعمل شما در مقابل رفتار، حرفها و نظرات تند و خشن او در دادگاه چه بود؟
** خجالتآور و وحشتناک. گاهی نگاهم را از او برمیداشتم، گوشهایم را میبستم و چشمهایم را میفشردم. احساس شرم میکردم و سرانجام محل دادگاه را ترک میکردم. احساس وحشتناکی در خصوص خانوادههای قربانیان به من دست میداد. حتی برای آنهایی که با شنیدن حرفهای پسرم ناراحت میشدند احساس عذاب وجدان میکردم. اما من پسرم را میبینم که هر لحظه در حال کندن خاک گور خود میباشد. دیدن او برای من سخت است.
* آیا آمریکا را به دلیل عدم رعایت و محکوم کردن پسرت به اعدام، مسؤول و مقصر میدانید؟
** نه. این مسأله به آمریکا مربوط نمیشود و یا آمریکاییها بطور کلی در این موضوع مقصر نیستند. بلکه مسؤولیت آن بر عهده دولت آمریکا میباش که پسرم را محاکمه و محکوم کرد. بویژه که این دادگاه کاملاً با سایر دادگاههایی که در دیگر کشورها برگزار میشود، به مراتب متفاوت میباشد.
برای داشتن وکیل پول بسیاری لازم است. حال آن که من یک بازنشسته بیش نیستم بویژه که در آمریکا دادگاهها، در نهایت بیرحمی و قصاوت رفتار میکنند به خصوص اگر بخواهی مقابل ماشین سیاسی حاکم بر ایالات متحده بایستی.
* آیا فکر نمیکنی که طرح موضوع وضعیت روانی پسرت، میبایست به عنوان یک امر مهم تلقی شود. اگر نگوییم که یک مسأله تعیینکننده باشد بویژه پس از اعلام گناهکار شناختن وی.
** آنها در تلاش هستند ثابت کنندکه او یک دیوانه است. آیا واقعاً او دیوانه است؟ آیا در فامیل و خانواده من کسی دیوانه است؟ البته من روانشناس نیستم اما آنچه که میتوانم بگویم این است که فرزندم، زندگی سخت و طاقتفرسایی را تجربه کرده که همواره با زشتی، نژادپرستی، طرد شدن، بیعدالتی، خشونت در بعضی موارد نیز نفرین شده و مغضوب مواجه شده که عکسالعملهای غیرعادی را از سوی او در برداشته است.
اما نکته جالب توجه در مورد پسرم این است، کسی که متهم به دست داشتن در حادثهای مهم چون 11 سپتامبر میباشد چگونه میتواند دیوانه باشد و در عین حال منطقی فکر نکند. حتی خالد شیخ محمود به بازجویان و شکنجهگرایان خود گفته بود که زکریا موسوی آدم باثباتی نیست و حتی در حادثه 11 سپتامبر مشارکت نداشته است.
* در واقع به نظر میرسد که او دستگیر شده، بیشتر پرخاشگر و رادیکال شده است. این طور نیست؟
** البته، تعجبآور نیست. او به فرقه «القاعده» افراطی، تندرو و خشن محلق شده و همچون دیگران تحت یک شستشوی مغزی واقع گردید.
در این فرقه، همین که کسی مورد شستشوی مغزی واقع گردید، همواره تحت کنترل آنهایی است که رهبران خود میدانند. چه اتفاقی میافتد وقتی که آنها از آن دسته از رهبران خود بریدهاند؟ به نظر میرسدکه زکریا فراتر از آن پیش رفته است. درست مانند آنهایی که فکر میکنند در میانه دریا هستند. به طوری که هرچه بیشتر دست و پا میزنند بیشتر فرومیروند و یا تا میتوانند خود را به تنها وسیله نجات محکم میبندند.
* اگر به طور کامل از تاکتیک دفاعی امروزه درباره وضعیت بیماری روانی پسرت استفاده کنی و تمام خانواده را به سوی این موضوع متوجه کنی، چه مشکلی پیش میآید؟
** آیا من برای فریب خانوادهام تا آن جا به هیجان آمدهام که نتوانم خودم موضوع را تشخیص دهم؟ نه اصلاً و هرگز، من پسرم را زنده میخواهم. پس از من انتظار نداشته باشید که راه بیفتم و به همه جا بروم و به هر کسی که رسیدم بگویم که در فامیل شما یک بیمار روانی وجود دارد!
* آیا در این مورد پیشینهای وجود دارد؟
** بدون غرور و ریا میگویم، فکر میکنم که حرفها و حدیثهای بسیاری در دفاع از پسرم گفته شده که ممکن است شما برخی از آنها را شنیده باشید. بچههای من چیزهای بسیار سختی را دیده و یا تجربه کردهاند. پدری خشن و نژادپرست که سؤالات هویتی آنها را پاسخ نمیگفت. کودکانی متولد شده فرانسه که همواره در جستجوی سرزمینی که به آن تعلق ندارند میگردند.
دخترم جمیله که بزرگترین فرزندم میباشد، زمانی که کودک بود، پدرش با پرتاب یک لیوان شیشهای سرش را شکست. در بزرگسالی دچار مشکلات رفتاری و اخلاقی گردید و امروز پس از ازدواج ناموفق، ناتوان و بیمار است. پدرش نیز در زمان ازدواج با من، بیماری روانی داشت. من در آن موقع 14 سال داشتم.
من حتی نمیدانستم که او قبلاً سه نوبت ازدواج کرده است. او اغلب اوقات من را کتک میزد. حتی یک بار گلوی مرا فشرد و با چاقویی تیز بر گلویم فشار آورد که مثل یک گوسفند تو را خواهم کشت. یک بار دیگر با یک زنجیر دوچرخه مرا مورد ضرب و شتم قرار داد. وقتی که بچههایم را برداشتم و از خانه او فرار کردم، مرا پیدا کرد و از بالای پلههای ساختمان به پایین پرت کرد. در حال حاضر او در بیمارستانی در پاریس بستری است. جایی که تحت مراقبتهای روانی قرار دارد و به دلیل بیماریهای روانی وضع خوبی ندارد. نادیا دیگر دختر من لحظات بسیار بدی را پشت سر گذاشته است. اما از نظر روانی سالم است و نیز بزرگترین پسرم نیز مشکل روانی ندارد. عبدالصمد، پسرم مانند زکریا، مسلمان افراطی نیست که از وهابیت متنفر است و آنها را خائن و دشمن میداند. این داستان زندگی ماست که ثابت میکند و رفتار و اعمال زکریا نمیتوانست ریشه در گذشته روانی خانوادگی داشته باشد.
* بنابراین آیا معتقدید که زکریا به لحاظ روانی بیمار است و یا اینکه شواهد کافی وجود دارد مبنی بر اینکه بیماری روانی احتمال بسیار قوی در این پرونده میباشد؟
** میدانم که او سرحال نیست. بیماری یا سلامتش را به خوبی نمیدانم. اما او در اندیشیدن و در فکرش احساس راحتی نمیکند.
* آیا فکر میکنید که او آرزو دارد که بمیرد؟
** نه، واضح است که او نمیخواهد بمیرد. زیرا من او را به خوبی میشناسم. وقتی او با بیعدالتی، ظلم و ستم علیه خود و نژادپرستی و تقاضاهای غیرعادی مواجه میشود، رفتار او همیشه مشابه است: خشمگین، مضطرب و انتقام گیرنده نسبت به دشمنان میشود که هر چیزی را به سوی او پرتاب میکنند.
* اگر القاعده در قبال مرگ زکریا به شما پول بدهد قبول میکنید؟
** هرگز، این پول کثیف و اهانتآمیز است. تنها تلاش من زنده ماندن پسرم است.