رضا رفیع
درخت سرسبز وجود انسانی تا از حد نهالی نورس و نارس به درختی بزرگ و تنومند تبدیل شود و به بار بنشیند، باید از مراحل و مدارجی عبور کند که نیازمند عوملی مؤثر و مربی در مسیر تربیتی خود است. یکی از تاثیرگذارترین و حساسترین این علل و عوامل اثرگذار که نقش در خور بسزایی در تعیین و تغییر جهت جریان رشد معنوی انسان دارد، "معلم" است که بعد از پدر و مادر، از مقام و مرتبتی والا و ارجمند در پیشرفت روحی و روانی فرد و در نهایت، تکامل و ارتقاء اوضاع اجتماعی دارد.
در دفتر زمان فتد نامش از قلم هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت
به موازات پرورش جسمی و فیزیکی، روح و اندیشه کودک نیز باید قالبگیری شود تا قوام و دوام پیدا کند و انسجام یابد. پدر و مادر از نخستین لحظات آفرینش فرد، عهدهدار و متضمن هر دو وجه تربیتی کودک میشوند و حتی حالات و روحیات آنان از همان اوان دمیده شدن روح در جسم در حال شکلگیری نیز بر روی جنین داخل رحم مادر تاثیر میگذارد؛ اما درست زمانی که کودک وارد جدیترین مراحل آغازین تربیت رسمی و تاثیرپذیری مستقیم علمی و معنوی میشود، در ابتدا مراحل تحصیلی قرار میگیرد و مواجه با عامل تربیتکننده دیگری میشود که از او به عنوان "معلم" نام برده میشود.
به حقیقت میتوان معلم را پدر و مادر دوم هر انسانی قلمداد کرد که با تعالیم خویش سعی در ارتقای رشد فکری و معنوی متعلم دارد و با داشتهها و دانستههای خود میکوشد تا افقهای وسیعتر و دامنهدارتری را فراروی عقل جستجوگر و مجهول گریز انسان قرار دهد تا وجود ماهوی او را هر چه بیشتر به سمت برخورداری از حیات معقول و مطلوب سوق دهد.
شروع رسمی تاثیرپذیریهای روحی و عقلانی هر فردی در محیط مدرسه و در تماس مستقیم با کلاس و معلم و همکلاسیهاست که شتاب میگیرد و ای بسا اگر این محیط ثانوی فاقد شرایط لازم تعلیمی و تربیتی بوده باشد، چنان اثر مخربی بر ساحت و ساخت اندیشه کودک باقی میگذارد که هم او را از همان ابتدا درگیر و دچار حالت تضاد و تقابل با خانه و خانواده و احساس دوگانگی با آموزههای محیطی و تربیتی آنجا میکند و هم از دگر سو، اولین خشتهای ساختار وجودی او را به گونهای نامتناسب و ناهمگون بر روی هم میچیند که مسیر کج و معوج را در برابر این بنای برآمده قرار میدهد. چنان که شاعر گفت در همین راستا (!)ی کج میگویند:
خشت اول چون نهد معار کج تا ثریا میرود دیوار کج
این چنین است که مقام و منزلت معلم در جوامع بشری از اهمیت و ارزش ویژهای برخوردار است و تمام دولتها در تلاش آنند تا نسبت به این قشر دلسوز و سختکوش از هیچ کمک و تمهید مالی و معنوی لازم فروگذار نکنند. هر قشر و هر طبقهای از جامعه برای پیمودن مدارج کمال عقلی و اندیشمندی از همان ابتدا نیازمند خوشه چینی در محضر مربیان و معلمانیاند که در حکم مرشد و راهنما دست اندیشه ایشان را بگیرد و در مسیر رشد و رویش فکری و معنوی قرار دهد.
این مرتبت و معرفت میارزد که آدمی هر رنج و زحمتی را نیز به جان تحمل کند و چشم بر فردایی روشن دوزد.
هیچ کدام از ما شاید ازخاطر نبریم آن حکایت شیرین گلستان سعدی در باب پسر به مکتب دادن پادشاه را که میگوید:
پادشاهی پسر به مکتب داد
لوح سیمینش در کنار نهاد
بر سر لوح او نوشته به زر
جور استاد به ز مهر پدر
هر یک از ما، در هر مقطع زمانی از سن و سال که هستیم، روزگاری در محضر معلمهایی با محبت زانوی تلمذ و دانش اندوزی بغل زدهایم و اینک از آن دوران و روزگاران جز خاطراتی سبز و به یاد ماندنی، در ذهن ما نقش نبسته است. خاطراتی عطرآمیز و خوشایند که تا آخر عمر همراه ما خواهند بود و دل به یادآوری آنها خوش و خرم خواهیم داشت.
چه خوب و زیباست اگر از پس گذشت سالها، چنانچه هنوز نام آن اولین معلمی را که الفبای علم و معرفت را بر زبان ما نهاد و ما را گفتن و نوشتن آموخت و طعم شیرین و شکرین علم و اندیشه را در کام جانمان جاری کرد؛ امروز در هر شغل و موقعیت اجتماعی که هستیم؛ با شاخه گلی از یاس و اقاقیا، نرم و آهسته به سراغش برویم. در چهرهای به محبت نگاه کنیم و با لبانی پر از شکوفههای لبخند، بوسه بر دستان گرمش زنیم. دستانی که روزی قطعه گچی سفید را بر میداشت، تبسمی دلنشین میکرد و بر روی تخته سیاه کلاس برایمان مینوشت: بچهها، همیشه گل باشید.
با عنایت به نقش فراگیر و ارزشمندی که صنف معلم در یک جامعه انسانی دارد، نه تنها بر تک تک آحاد آن جامعه است که حرت ایشان را پاس بدارد و از مقام و موقعیت علمی و معنوی آنان قدردانی و سپاسگزاری کند، بلکه بر نظام حاکم نیز فرض است که در این خصوص، همت متعالی به خرج دهد و هر چه افزونتر فضایی فراهم آورد که زمینهساز حفظ حرمت و رعایت شان و شخصیت در خور این قشر محترم در تمام مناسبات و مراودات اجتماعی باشد. خاصه آن هنگام که یک حکومت مردمی، داعیه اسلامیت دارد و خود را رهرو راه و رهنمودهای بزرگان و اولیای بزرگواری میداند که تمام آنها بر احترام گذاری نسبت به معلمان، خود را موظف میدانستهاند تا جایی که مولای متقیان و عارفان، حضرت علی (ع) میفرمایند: "من علمنی حرفاً فقد ضیرنی عبداً؛ یعنی هرکس مرا کلمهای بیاموزد، مرا بنده خود ساخته است.
همین یک عبارت و اشارت کافی است تا هم مردم جامعه و هم متولیان اجرائی نظام اسلامی، بیش از هر صنف و طایفهای متوجه این جماعت ارجمند گردند و هر فرد و هر جمعی و هر نهادی به تناسب امکانات و مقدورات خود در مقام پاسداشت و بزرگداشت "مقام معلم" برآید.
"روز معلم" که به یاد سالروز شهادت یک معلم علامه و یک ایدئولوگ اندیشمند و صاحبنظر والا، استاد مرتضی مطهری نامگذاری شده است، در حقیقت روز یادآوری مجدد این نکته و دقیقه است که احترام به معلم، مترادف با حرمت نهادن به مقام و مفهوم انسانیت، کرامت و معنویت انسانی است. روز قدرانی و ابراز تشکر نسبت به کسانی که "امروز فکری و هویتی و معنوی" خود و "تشخص عقلانی" وجود خویش را مدیون و مرهون ایشانیم.
امروز، روز معلم، روز به خاطر آوردن زحمات علمی و فکری استاد شهید، آیتالله مرتضی مطهری است که قسمت اعظم عمر پربار خویش را معطوف و مصروف ترویج و تحکیم مبانی فکری و علمی دین اسلام و حیات بخشیدن به جلوههای نظری و احکام عملی آن برای روشن شدن مسیر حق برای رهپویان راه تکامل و کمال انسانی بوده و بیشک، چنان که امام راحل نیز بر این نکته مهم تاکید کرد، آثار ارزشمند و گراسنگی که آن استاد فرزانه در عرصه موضوعات دینی و فکری و اجتماعی آفرید، منبع و مرجع بزرگی برای مطالعه و مراجعه نسل امروز در مسیر شناسایی راه حق از باطل بود. آثار پرباری که هیچ زمان، رنگ کهنگی به خود نخواهد گرفت. چرا که او خود همچنان که علم را انقلاب برون و ایمان را انقلاب درون میدانست؛ همزمان و توامان، این هر دو مقوله "علم و ایمان" را در جان و دل خویش به یادگار داشت. او عاشق این هر دو وجه فکری و معنوی ساخت وجودی انسان بود و...
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما