مارتین سیکس اسمیت
ترجمه: هستی نقرهچی
روزهای سختی بود؛ سرد و سیاه. سایه مرگ بر سراسر تحاد جماهیر شوروی گسترده بود. ترس از اعدام، تبعید و اسارت هیچکس را لحظهای رها نمیکرد، به خصوص هنرمندان و دیگر افرادی را که اهل تفکر بودند. کسی جرات مخالفت با استالین را نداشت. مردم کاملا مسخ شده بودند. همه آنها انگار دو شخصیت داشتند: اول آنچه رژیم از آنها میخواست و دیگری موجودیت واقعی خودشان.
استالین دهههای 1920 و 30 را حذف پاکسازی نویسندگان کرد: ماند لشتام، بابل، ییسنین، مایاکوفسکی، تسوتایوا و گومیلیوف. بسیاری از آنها اعدام و بسیاری دیگر اسیر شدند. سال 1948 نوبت به آهنگسازان رسید. رهبر و معلم کبیر اپرایی را شنید که او را بسیار ناراحت کرد. خشم او دامن موسیقی آوانگارد را گرفت. موسیقیهای سبک قدیم هم مطابق سلیقه او نبودند. موسیقی باید با ملودیهای ساده و قابل فهم خود تمام ویژگیهای رژیم را بر میشمرد و آن را ستایش میکرد. استالین به کمیسرهایش دستور داد موسیقی «سوسیالیسم واقعگرایانه» را به آهنگسازان تحمیل کنند و هر کس را که ایده دیگری دارد، به راحتی کنار بگذارند. کمیته مرکزی، آهنگسازانی را که موسیقی آنها «ضد مردم» و «فرمالیستی» بود، محکوم کرد.
وظیفه سنگین محو کردن «فرمالیستها» به عهده تیخون خرنیکوف بود. خرنیکوف از اول آوریل 1925 تا 1948، زمان تشکیل نخستین کنگره انجمن آهنگسازان، فهرست کاملی از آهنگسازان «ضد مردم» تهیه کرد. نخستین «ضدسوسیالیستها» شوستاکوویچ، پروکوفیف، خاچاطوریان و مایاکوفسکی بودند.
«در آثار رفیق شوستاکوویچ، انواع مختلف مغایرت و تضاد را با واقعیت هنر شوروی پیدا کردیم: واقعیت گریزی، عصبیت و صحنههای مشمئزکننده. در آثار رفیق پروکوفیف هم به جای احساس و ملودیهای طبیعی، خورخور و زوزه شنیدیم.»
این نوشته، بخشی از گزارش خرنیکوف بود. او همچنین گزارش داد که مردم «در سراسر اتحاد جماهیر شوروی» به اتفاق آرا، به اصطلاح فرمالیستها را محکوم کردند و خواستند با تمام کسانی که نامشان در لیست سیاه بوده است، مانند وطنفروشان رفتار شود: «سمفونیهای روشنفکرمآب دیگر کافی است! با دستورهای روشن و صریح حزب، تمام مانیفستهای فرمالیستها را متوقف خواهیم کرد.»
شوستاکوویچ را بیشتر از همه به خاطر اپرای «لیدی مکبث» آزار دادند. روز توبه او واقعا وحشتناک بود. مردان «گناهکار» را مجبور کردند مقابل جمع از اشتباهایشان ابراز پشیمانی کنند. نمایشی خفتآور از خود انتقادی و خواری بود. پس از آن پروکوفیف سکته مغزی کرد و هیچ وقت از آن بهبود نیافت و پنج سال بعد، در یک روز با استالین درگذشت. خبر مرگ او تا یک هفته انتشار نیافت، چون در آن زمان رسانههای گروهی شوروی مرتبا اخبار مربوط به مرگ استالین را پخش میکردند.
12 سال پیش از این مراسم توبه هم، شوستاکوویچ را مقابل همین جمعیت شلاق زده بودند. او فهمید که دیگر باید جلوی خود را بگیرد و اقرار کند: «رفیق، رئیس جلسه من از شما بسیار سپاسگذارم... فکر میکردم در ایجاد سبکی شخصی که از خواستههای هوشمندانه رژیم شوروی پیروی کند، موفق شدهام.... اما الان میبینم مرتکب چه اشتباه بزرگی شدهام. میدانم قضاوت حزب کاملا عادلانه است. روی ساختن تصویر موسیقایی از قهرمانان بزرگ کشور با ایدئولوژی درست، کار خواهم کرد، البته با راهنماییهای کمیته مرکزی شیوه کارم را عوض خواهم کرد و آهنگهایی واقعا خوب برای مردم کشورم خلق میکنم.»
توبه شوستاکوویچ آنقدر خفتآور و مبالغهآمیز بود که بیشتر حالت مسخره کردن رژیم را داشت. در حقیقت او از عذابی سخت ترسید و ضربه دید. هر چند، در خلوت، خود را برای انتقام آماده میکرد.
خرنیکوف زندگی تمام کسانی که نامشان را در لیست سیاه قرار داشت، تباه کرد. جلوی تمام فعالیتهای آنها گرفته شد و تا زمان مرگ استالین در انتظار دستگیری، تبعید یا اعدام بودند. جالب آنکه خرنیکوف بعد از فروپاشی شوروی هم سمت خود را حفظ کرد و تا سال 1991به عنوان رئیس تحقیقات موسیقایی در روسیه به فعالیت پرداخت. الان از 93 ساله است و اجازه داد ماه گذشته در مسکو با او گفتوگو کنم. وقتی به او گفتم در سرکوبی موسیقدانها کمک زیادی به رژیم کرده است، عصبانی شد و فریاد زد که به او تهمت میزنم و همه اینها دروغ محض است: «شما (غربیها) اتحاد جماهیر شوروی را مجبور کردید از «سوسیالیسم واقعگرایانه» حمایت کند؛ شما بودید که آنها را به باد انتقاد گرفتید. آهنگسازان یهودی برای از بین بردن رقیبان خود دست به هر کاری زدند. به آثار ما حملههای ناعادلانهای کردند و نگذاشتند آنها مطرح شوند.»
خرنیکوف میگوید که او فقط خطابه نوشته شده علیه شوستاکوویچ و پروکوفیف در سال 1948 را خوانده و در نوشتن آن هیچ نقشی نداشته است: «مجبور بودم. میفهمید؟ چه کار دیگری میتوانستم بکنم؟ اگر قبول نمیکردم، حتما مرا میکشتند. مرا مجبور به انجام این کار کردند. خود شوستاکوویچ و پروکوفیف این را میدانستند و به خاطر مخمصهای که در آن بودم با من همدردی میکردند. حق انتخاب دیگری نداشتم. هر کاری که میتوانستم برای آنها کردم. زمانی که در زندان یا مورد غضب حکومت بودند به آنها کمک مالی زیاد کردم. ... و آنها هم از من بسیار تشکر کردند.» اما حتی الان هم خرنیکوف به قدرتی که زیر نفوذ استاین داشت، افتخار میکند: «حرف من قانون بود. مردم میدانستند که استالین شخصا من را انتخاب کرده و میترسیدند که ... درباره آنها با رهبر کبیر صحبت کنم. کمیسر استالین بودم. وقتی میگفتم نه، به معنی نه بود.» کمیسر پیر با اشتیاق درباره ملاقاتهایش با استالین صحبت میکند. او کارشناس هنر و موسیقی بود؛ هنر را بهتر از هر کس دیگری میفهمید. با اعضای کمیته مرکزی حزب کمونیست در لژ خصوصی بالشوی [سالن تئاتر معروف روسیه] ملاقات میکرد. استالین نظر او را کاملا قبول داشت. حتی تحت تاثیر نظرات خرنیکوف، استالین ناگهان دستهایش را بالا میبرد و کنسرت هنرمندان بزرگ یا یک خواننده مطرح را به هم میزد.
خرنیکوف بسیار شجاع هم بود! سرنوشت موسیقیدانها ذهن او را به خود مشغول میکرد و همیشه با رهبر کبیر درباره آن مشاجره میکرد. او برای احقاق حقوق آنها تلاشهای بسیاری کرد، اما نظر ایرنا، همسر شوستاکوویچ، کاملا متفاوت است. ما با هم به آپارتمان در مسکو که او با شوستاکوویچ در آن زندگی میکرد، رفتیم. او به من کشویی پر از کاغذ را نشان داد؛ اینها آهنگهایی بودند که خرنیکوف اجازه اجرایشان را نداده بود. او میگوید تمام حرفهای همسرش در مراسم توبه، ظاهری بود: «او هیچ گاه این انتقادها را قبول نکرد، چون به نظر او هیچ یک از این افراد کارشناس موسیقی نبودند.»
اگر واقعا میخواهید با طرز فکر شوستاکوویچ آشنا شوید، به اثری که او بعد از حملههای خرنیکوف خلق کرد، گوش کنید. طنز تلخ موسیقایی آن را درک کنید. اسم این قطعه «محله آنتی فرمالیستها» است. آهنگساز، این اثر را سالها از همه پنهان کرد. حتی تا مدتها بعد از مرگ او، آن را اجرا نکردند. دو ماه پیش، در مسکو، این اثر روی صحنه رفت. نقش استالین را یک خواننده با صدای باس ایفا کرد. او با لهجه مسخره گرجی و لحنی عمدا مضحک آواز میخواند. موضوع متن او همان جلسه توبه سال 1948 است و در آن روی «فرمالیسم» خیلی تاکید میشود. متن او غلطهای دستوری و املایی بسیاری دارد ولی در عین حال بسیار رسمی است: «رفیغان عزیز! دو جور آهنگساز هست؛ یکی کسانی که آهنگساز مردماند، یکی کسانی که دشمن مردماند یعنی بر ضد مردماند. آهنگسازهای مردم، آنهایی هستند که آهنگهایشان واقعگراست، یعنی ترفدار واقعیت است. دشمنهای مردم این «فرمالیسطها» هستند.
حالا یکی میپرسد چرا همیشه آهنگهای آهنگسازهای مردم باید واقعگرایانه باشد؟ خوب معلوم است، چون زاط آنها واقعگراست. اما زاط این فرامالیسطها، بدون اینکه خجالت بکشند، فرمالیسط است. فرمالیسطها با آهنگهایشان به هیچ کس نمیتوانند هیچ کمکی بکنند.» بعد از آن، «شاعر» که بسیار عصبی است و دایم سرش را تکان میدهد، با نفرتی آشکار میگوید: «رفیق از نطق بیپرده و روشنگر شما بسیار سپاسگزارم. ما چیزهای خیلی زیادی از آن آموختیم و به سوالهای حیاتیمان در زمینه موسیقی، پاسخ قانعکنندهای داد.» کسانی که هنوز به غلط فکر میکنند، شوستاکوویچ برده حکومت بود و چاپلوسی استالین را میکرد، میتوانند «محله آنتی فرمالیس» او را گوش کنند. این اثر بسیار گزنده بود؛ درست مانند شعری که باعث تبعید ماندلشستام به سیبری شد.
شوستاکوویچ با هوشندی نقد طعنه زننده خود را در «تسئو» نگه داشت. با وجود اینکه شوستاکویچ از نتیجه فرمان 1948 بسیار عذاب دید، اما دست از کار نکشیدو طی 15 سال بعدی عمر خود، بهترین و جا افتادهترین آثار را خلق کرد. شش سمفونی آخر، 10 کوارتت آخر و پرلودها و فوگهای خارقالعاده از جمله این آثارند. ممنوعیت اجرای اپرای» لیدی مکبث» با تاسفی بسیار همراه بود، اما جالب آن است که این آهنگساز خلاق، تغییرات کوچکی در آن اعمال کرد و امسش را «کاترینا اسمائیلوا» گذاشت و دوباره آن را به اجرا در آورد.
زمانی او به فلو را لیتولینوا، دوست نویسندهاش، گفت «بدون «راهنماییهای» حزب ... میتوانستم خیلی بیپردهتر آهنگسازی کنم و به طور قطع طعنههای بیشتری میزدم؛ میتوانستم ایدههایم را آزادانه بیان کنم و دیگر مجبور به استتار آنها نبودم.» درست است که رژیم، پروکوفیف را خیلی آزار داد، اما او قبل از سال 1948 هم زندگی بسیار مخشوشی داشت. او همسرش، لینا را ترک کرد و پس از آن بود که استالین، لینا را به اردوگاه فرستاد. در آن زمان هیچکس نبود که با او همدری کند.
کمکهای خرنیکوف را هم واقعا نمیشود انکار کرد. او احتمالا زیر فشار عذاب وجدان و به طور قطع با اصرارهای مستیلاف رستر ایوویچ، کمکهای مالی زیادی به پروکوفیف کرد؛ زمانی که او مورد غضب رژیم بود، دیگر چه میتوانست بکند؟ تیخون خرینکوف به دلیل قدرت و اعتبارش، همیشه مورد ستایش و رفتار او با کسانی که تملقش را نمیگفتند، بسیار کینهتوزانه بود. همین تحمیل ظالمانه «سوسیالیسم واقع گرایانه» که خالقش بود تا چندین ده سایهوار آهنگسازان بزرگ روسیه را تعقیب کرد. با وجود این او درست میگوید:«اگر این کار را نمیکرد، شخص دیگری شاید بدتر آن را انجام میداد و البته نمیتوانیم انکار کنیم که تیر اعدامها و دستگیریهای استالین، موسیقیدان را بسیار کمتر از نویسندگان، نشانه گرفت.»